چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 19:14 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

جنگ کاره نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومی

 

 

روم که پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعيف ارمنستان و تسخير يونان تقريباً در آسياى صغير و مديترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نيز تا توانسته بود از جنگل نشينان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز بايد وارد بين النهرين مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جديدى در حال توسعه بود. پارت ها يا اشكانيان در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد به قدرتى قابل توجه رسيده و با اخراج سلوكيان از سرزمين اصلى ايران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسياى صغير و بين النهرين را داشتند. طبيعى بود كه در اين شرايط جنگ غيرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بيابانگردان شرقى رها شود، آنها را در يك نبرد تعيين كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر اين شكست تا ده ها سال مزاحم ايران نشدند. بنابراين جانشينان او از جانب شمال و شرق راحت بودند.

 

دليل اوليه پيدايش تضاد بين ايران و روم

در زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ايران خواست تا در اين نبرد به زيان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختيار ايران باشد. اما پس از پايان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با اين استدلال كه ايران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از اين قول خود شانه خالى كرد.

پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطيع ساختن سوريه و آسياى صغير، وارد بين النهرين شده و اين تقاضاى فرهاد پادشاه ايران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذيرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خيال ورود به ايران را به سر داشت، اما به دليل وسعت خاك ايران از اين تصميم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد.

كراسوس و ايران

كراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از ميلاد با يكديگر توافق كردند كه در انجام كارها با يكديگر هماهنگ باشند و بنابراين على رغم وجود سنا، اين سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از ميلاد به حكمروايى سوريه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژيون هاى روم، بين النهرين را تسخير و عملاً ايران و روم را هم مرز كرد. پيروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ايران را نيز كار ساده اى فرض كند.

اشتباه بزرگ كراسوس

«آرتا ورديس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصميم كراسوس مطلع شد، به او پيشنهاد داد كه از خاك اين كشور به ايران حمله ور شود. چرا كه لژيونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ايران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پياده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دليل غرور ناشى از پيروزى هاى مكرر لژيون هاى رومى و آشنايى به خاك بين النهرين درخواست او را نپذيرفت و ۵۴ قبل از ميلاد آماده جدال با ايران شد.

اگر كف دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد

پادشاه ايران در اين زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفيرى به نزد كراسوس فرستاد با اين پيام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترين عواقب آن نيز بيم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهيد به ايران دست اندازى كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود).

كراسوس مغرور، در پاسخ به سفير ايران گفت: جواب شما را در سلوكيه مى دهم (مراد از سلوكيه، خاك ايران است) و سفير ايران نيز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت.

«اگر در دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد.»

سرعت عمل شاه ايران

اورُد كه در اين زمان از سردارى بسيار باهوش و ورزيده به نام سورن (يا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گيرى سپاه بزرگ ارمنى عليه نيروهاى خود جلوگيرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسيار داراى اهميت بود، چرا كه ارمنستان تسخير شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پيروزى تنها به رشادت سواران پارت احتياج بود.

كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژيون خود وارد جلگه هاى بين النهرين شده و به حران يا كاره رسيد. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حيله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهايى را كه به سمت كراسوس كشاند نيز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زير لباس پنهان كنند.

هنگامى كه لژيونها تركيب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ايرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژيونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغيير داده و نيزه هاى خود را به سمت نيروهايى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و اين لژيونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغيير دهند.

در اين اثنا سواران ايرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمايان كردند. سرداران پارت با حركت زيگزاگى تيرها را به سمت لژيونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ايران بود. آنها لژيونها را به سمت بيابان كشيدند و بخش عظيمى از مردان رومى با تير پارت ها بر زمين افتادند.در اين زمان فابيوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگين اسلحه به كمك كراسوس رسيد.

ورود فابيوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زير ضربات پارت ها بيرون آيد اما ظرف همين مدت فابيوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند.

كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نيزه مردان سوار پارت ديد. روحيه رومى ها اكنون بشدت تضعيف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشديد كردند. اكتاويوس سردار ديگر رومى در اين موقع پيشنهاد عقب نشينى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خيانت كرد (و يا اشتباه كرد) در نتيجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 18:13 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

جنگ بابل نبرد كوروش كبير و نبونيد پادشاه بابل

در حالي که هارپاگ ، فرمانده ي سپاه پارسي ، آسياي صغير و جزاير يوناني نشين غرب ايران را ـ در پي فتح ليديه ـ مطيع پادشاه پارس مي کرد ، کوروش با احساس خط از ناحيه ي آسياي مرکزي ، به سوي مشرق رفت تا با مردمان آن ديار که پيش از اين از پادشاه ماد تبعيت مي کردند و با سقوط ماد ، بر وي شوريده بودند ، نبرد کند . برخوردهايي که بين سالهاي 545 تا 539 ق . م ميان کوروش و قبايل اين منطقه رخ داد ، مبهم و اندک گزارش شده است . سکوت هرودوت درباره ي برخوردهاي کوروش در اين منطقه ، بر ابهام موجود افزوده است . پادشاه پارسي ، در اين شش سال سرزمين هاي کرانه ي درياي خزر تا هند را تابع ايران کرد . در اين نبردها ، شهز بلخ ( باکتريا ) فتح شد و فرمانروايان مرو ( مرگيانا ) و سمرقند ( سغديانا ) خراجگزار ايران شدند . کوروش تا کناره ي رودخانه ي سيردريا ( ياکسارتس ) پيش رفت و استحکاماتي در آنجا بنا کرد که تا زمان اسکندر باقي ماند . وي اقوام سکاها را مطيع کرد و جنوب شرقي فلات ايران ، ناحيه ي سيستان و مکران را تصرف کرد . به اين ترتيب مرزهاي ايران در غرب به درياي مديترانه و در شرق به حدود هند رسيد و بزرگترين امپراتوري جهان باستان متولد شد . با فتح نواحي شرقي و شمال غربي ، تنها رقيب باقي مانده ، پادشاهي کهن بابل بود . بابل پس از سقوط آشور و در سايه ي آرامشي که در منطقه ي بين النهرين حاکم شده بود ، با شکوه باستاني اش رخ مي نمود . رونق دوباره ي شهر ، استحکامي شکست ناپذير را در دل مردمان و حاکمانش تداعي ميکرد . نبونيد ، پادشاه بابل تمام وقت خود را صرف گردآوري تنديس خدايان باستاني و بازسازي معابد آنها ميکرد ، هزينه ي اين کارها با وضع ماليات هاي سنگين تأمين ميشد . بي اعتنايي نبونيد به مَردوک ، خداي بابلي ( شاه خدايان ) و ارج نهادن خدايان شهرهاي ديگر باعث رنجش مردمان بابل از او شد . او مجسمه ي خداي اور را به بال آورد و ستود . اين رنجش را ميتوان در گزارش حکاکي شده بر استوانه ي کوروش که پس از فتح بابل نگاشته شده مشاهده کرد ، در اين متن ، نبونيد ، پادشاهي بي دين معرفي شده که مردوک ، شاه خدايان را به فراموشي سپرد . نبونيد ، مقارن قدرت يابي کوروش در ايران ، زمام امور بابل را به پسرش بَاشَصَر ( بالتازار ) سپرد و خود به مدت هفت سال ، پايتخت را ترک کرد ، اما يک سال پيش از سقوط بابل ، خطر پارسيان را دريافته بود . در سالنامه ي بابلي ـ که يکي از مهمترين منابع تاريخي اين دوران است ـ به تدابيري اشاره شده که نبونيد براي محافظت از مجسمه ي خدايان در برابر هجوم پارسيان به کار بسته بود . فتح بابل براي پارسيان کار دشواري نبود ، نارضايتي مردم از پادشاه موجب شده بود که پارسيان حاميان فراواني در شهر بيابند . مطابق گزارش سالنامه ي بابلي و استوانه ي کوروش ، پادشاه پارس با اشاره و راهنمايي مردوک ( شاه خدايان ) به بابل آمده بود تا مردم را از دست پادشاه ظالم برهاند . گزارش مورخان يوناني درباره ي رغبت بابليان به سقوط حکومت نبونيد و استقبال از فاتح پارسي ، با گزارشهاي بابلي هماهنگي دارد . با حرکت کوروش به سمت بابل ، گُبرياس ، حاکم بابليِ ميان رود زاب و دياله ( احتمالاً سرزميني به نام گوتيوم ) با سربازاني تازه نفس ، به پادشاه هخامنشي پيوست و بر نيروي سپاه ايران افزود . به رغم آنکه بابليان و يهوديان از فتح آسان بابل به وسيله ي « نجات بخش » خبر مي دهند ، اما پيگيري حوادث ، نشان ميدهد که فتح سرزمينهاي تحت حاکميت پادشاه بابل از يک سال پيش از از سقوط بابل آغاز شده بود و فتح نهايي بابل با حرکت کوروش به ياري گبرياس رقم خورد . کوروش با سپاهيانش ابتدا در نبرو سختي به نام اُپيس ، سپاه بابل به فرماندهي بلشصر را شکست داد . نبونيد و پسرش پس از دادن تلفات بسيار ، عقب نشيني کردند . پس از نبرد اُپيس ، ابتدا شهر سيپار فتح شد و سپس در نبردي کوچک بيرون دروازه هاي بابل ، پيروزي ديگري نصيب کوروش شد . در پي اين شکست نبونيد و پسرش به داخل برج و باروي شهر فرار کردند تا در آنجا از خود دفاع کنند . کوروش هم با سپاهش در پي تعقيب آنها ، شهر را محاصره کرد . ديوارهاي مستحکم بابل ، روزني را براي ورود باقي نمي گذاشت و تنها مجراي موجود ، مسير آب فرات ( يا يکي از شعبه هاي آن ) بود که از داخل شهر مي گذشت و البته به دقت هم کنترل ميشد . شهروندان بابلي به دو گروه اصلي تقسيم مي شدند : يهوديان که از سالها پيش ( در دوران بخت النصر ) به اسيري از فلسطين به آن شهر آمده بودند و روزگار سختي را زيد سلطه ي فرمانروايان بابلي سپري کرده بودند و طبق باورهاي ديني خود و بر اساس پيشگويي هاي تورات ، در انتظار يک منجي بودند تا آنان را از وضعيتي که در آن بودند برهاند و به فلسطين بازگرداند . گروه دوم بابلياني بودند که ـ همانطور که اشاره شد ـ از سياست هاي نبونيد سخت رنجيده بودند . اين دو گروه انگيزه ي کافي براي خيانت به پادشاه خود و استقبال از فاتح شهرشان داشتند . همين انگيزه باعث شد که در سقوط بابل با پارسيان همکاري کنند . مطابق گزارش مفصل هرودوت ، سپاه کوروش توانست مسير رود فرات را ـ که در فصل کم آبي بود ـ عوض کند و از مجراي رود وارد شهر شود . ابتدا بخش کوچکي از سپاه به فرماندهي گبرياس وارد شهر شد و با غافلگير کردن سپاهيان بابلي ، قلعه ها و مراکز شهر را تصرف کرد و به اين ترتيب بابل در آخرين روزهاي سال 539 ق . م با کمترين درگيري فتح شد . نبونيد خود را تسليم کرد ولي پسرش که حاضر به اطاعت از کوروش نبود ، در درگيري با پارسيان کشته شد . کوروش با شکوه فراوان وارد شهر شد و مانند نبردهاي ديگرش ، با مردم مغلوب ، رفتاري نيکو داشت . شايد همدلي بابليان در اين فتح او را بيش از ديگر جنگهايش تحت تأثير قرار داد ، زيرا پس از ورود به شهر ، به معبد بزرگ بابل رفت و در آنجا ـ مطابق رسم بابلي ها ـ تاج گزاري کرد . فاتح با نبونيد جوانمردانه رفتار کرد و هنگامي که وي در سال 538 ق . م ( يک سال پس از فتح بابل ) درگذشت ، کوروش در بابل عزاي ملي اعلام کرد و خود نيز در آن شرکت کرد . کوروش در فتح بابل دو يادگار بزرگ از خود به جاي نهاد : يکي آزاد سازي يهوديان و بازگشت آنان به فلسطين بود ( که به آن اشاره خواهد شد ) و ديگري بيانيه اوست که بر استوانه اي از گل پخته حک شده و داراي مطالب مهمي است . او در اين بيانيه که به استوانه ي کوروش * ـ * ـ اين استوانه در موزه ي بريتانيا در انگليس نگهداري مي شود . ـ * ـ مشهور است ، ابتدا خود را معرفي کرده و سپس به شرح اقداماتش براي مردم بابل مي پردازد . در قسمتي از اين بيانيه ـ که به منشور ملل يا منشور کوروش هم معروف است ـ آمده : « من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه سومر و اَکد ، شاه چهار منطقه ي جهان ، پسر کمبوجيه شاه بزرگ ، شاه انشان ... زماني که به صلح وارد بابل شدم و زماني که در ميان سرور و شادي تخت فرمانروايي را در کاخ شاهزادگان برقرار کردم ، آنگاه ، مردوک ، خداي بزرگ ، قلب بزرگ بابليان را [ مسخر من کرد ] در حالي که هر روز پرستش او را تداوم بخشيدم ، سپاهيان بسيارم به صلح وارد بابل شدند ، همه ي سومر و اکد را از هر نوع تهديدي حفظ کردم ... خداياني را که منزلگاهشان آنجا بود دوباره برگرداندم و براي آنها منزلگاهي جاودانه ساختم . همه ي مردم را يکجا فراهم آوردم و آنها را مجدداً در منزل هايشان مستقر کردم و خدايان سومر و اکد را که به رغم خشم خدايِ خدايان ، نبونيد به بابل برده بود ، آنها را در ميان شادي به دستور مردوک ، در معابدشان ، در منزلي که دل را شاد مي کرد قرار دادم ... » . از متن استوانه بر مي آيد که کوروش خود را سامان دهنده ي نظمي الهي مي داند که با بدعت هاي نبونيد بر هم ريخته و به اين ترتيب نخبگان محلي ( به ويژه کاهنان ) و عامه ي مردم را به خود جلب مي کند . از سوي ديگر در اين استوانه ، کوروش خود را بازسازي کننده ي ساختمانهاي اداري و مذهبي ـ که ويران يا متروک شده اند ـ معرفي مي کند . در حقيقت رفتار سياسي کوروش در بابل به گونه اي است که بابليان او را به منزله ي احيا کننده ي شکوه و قدرت بابل مي دانند و با او احساس الفت مي کنند . آنان کمبوجيه را ( به مدت چند ماهي از فتح بابل ) پادشاه بابل مي خواندند . اشاره کوروش به آشور باني پال به عنوان الگوي کارهاي خود که در چند کتبيه ي مکشوف در بناهاي بابلي مشاهده شده ، بيانگر همين نکته است . فاتح پارسي ، بدون آنکه با اصل و متشأ خود کمترين قطع ارتباطي کند ، بر آن بود که وارث قدرت قديمي آشوري پنداشته شود . البته اين باور بابليان چندان دوام نداشت ، زيرا آنان کشور قديمي خود را جزء ضميمه شده ي امپراتوريِ جديد يافتند که براي فرديت و استقلال بابل اعتباري قائل نبود . همين مسأله باعث شد با گذشت چندسال ، بابليان ( در زمان داريوش ) دست به شورش بزنند . ستايش از کوروش و سياست هاي مذهبي او ، تنها به استوانه و سالنامه ي بابلي منحصر نيست ، بلکه او از سوي يهوديان هم به عنوان برگزيده ي يَهُوَه ( خداي يهود ) معرفي شده است . فتح بابل ، سند آزادي يهوديان از تبعيد و اسارت بود . يهوديان با اجازه ي کوروش به فلسطين بازگشتند و به آباداني شهرهاي خود پرداختند . حرکت آنان از بابل در سال 537 ق . م صورت گرفت ، در اين سال ، بيش از 40000 يهودي ـ که در اسارت بابل بودند ـ به همراه غنيمت هاي گرانبهايي که آشوريان از بيت المقدس غارت کرده بودند ، به ارض موعود بازگشتند . محبت کوروش در حق اين قوم ، از او در انديشه و متون ديني يهود شخصيتي فرا تاريخي ساخت . يهوديان از کوروش با لقب مسيح موعود و مرد خدا نام برده اند . کمک کوروش به يهوديان تنها به بازگرداندن آنها به فلسطين ختم نمي شد ، او دستور داد معبد بيت المقدس را که بخت النصر تخريب کرده بود دوباره بسازند و هزينه هاي آن را هم از خزانه ي دولتي تأمين کنند . البته اختلاف يهوديان بر سر بازسازي معبد و درگيري آنها ، سبب شد که کوروش پس از سه سال فرمان خود را متوقف کند تا اختلاف ها برطرف شود . نام کوروش چند بار در تورات آمده است ، در عزرا از عهد عتيق ، شخصيت و کارهاي او را اينچنين بازگو مي کند : « ... خداوند روح کوروش ، پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمامي ممالک خود فرماني نافذ کرد و آن را هم مرقوم داشت ... کوروش پادشاه پارس چنين مي فرمايد ، يهوه خداي آسمانها ، جميه ممالک زمين را به من داد و مرا امر فرموده است خانه براي او در اورشليم که در يهود است به پا کنيم ... کوروش پادشاه ، ظرف هاي خانه ي خدا را که نبوکدنصر آنها را از اورشليم آورده و در خانه ي خداوند خود گذاشته بود ، بيرون آورده و به شِشبَصر رئيس يهوديان مسترد داشت ... » . در کتاب اشعياي نبي ( پاره ي ديگري از تورات ) درباره ي کوروش آمده است : « خداوند به مسيح خويش يعني کوروش ، آنکه دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امت ها را مغلوب سازم و کمرهاي پادشاهان را بگشايم ، تا درها را در مقابل وي مفتوح سازم و در دروازه ها ديگر بسته نشود ، چنين مي گويد : که من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين را شکسته ، پشت بندهاي آهنين را خواهم بريد و گنجهاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني که من ، يهوه تو را به اسمت خواندم ، خداي اسرائيل ميباشم ... [ و در جاي ديگر آمده ] کوروش شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانيد » بدون شک تأثير کارهاي کوروش براي يهوديان چنان عظيم و فراموش نشدني بوده که او را اين چنين ستوده اند .



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 17:19 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

- جنگ های کوروش کبیر جهت بست قلمرو هخامنشی
  2- جنگ بابل نبرد کوروش کبیر و نبونید پادشاه بابل
  3- جنگ سارد نبرد کوروش کبیر با کرزوس
  4- نبرد کوروش کبیر با ماساژتها و کشته شدن کوروش کبیر
  5- جنگ پلوزیوم نبرد کمبوجیه با مصریان
  6- جنگ میلت نبرد داریوش کبیر با یونان و آتن
  7- جنگ مدی نبرد داریوش اول پادشاه هخامنشی با یونانیان
  8- جنگ ماراتن نبرد داریوش اول پادشاه هخامنشی با یونانیان
  9- جنگ ترموپیل نبرد خشایارشا با آتنیها
  10- جنگ آرت میزیوم نبرد خشایارشا با یونانیها
  11- جنگ سالامین نبرد خشایارشا با یونانیها
  12- جنگ میکال نبرد خشایارشا با یونانیها
  13- جنگ پلاته نبرد مردونیه سردار سپاه خشایارشا با یونانیها
  14- جنگ گرانیک نخستین جنگ داریوش سوم با اسکندر
  15- جنگ ایسوس دومین جنگ داریوش سوم و اسکندر مقدونی
  16- حنگ گوگامال آخرین نبرد داریوش سوم و اسکندر
  17- جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آریو برزن در برابر سپاه اسکندر
  18- جنگ حران نبرد سورنا سردار اشکانی با رومیان
  19- جنگ کاره نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومی
  20- جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با رومیان
  21- جنگ تراژان نبرد خسرو اشکانی با رومیان
  22- جنگ سورس نبرد اردشیر اول ساسانی با رومیان
  23- جنگ هرمزدگان نبرد اردشیر پاپکان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشکانیان
  24- جنگهای اردشیر پاپکان جهت بست امپراطوری ساسانی
  25- نبرد شاپور اول ساسانی با والرین امپراطور روم
  26- جنگ بلخ و استفاده ژنرال بهرام چوبین از نوعی موشک علیه خاقان بلخ
  27- نبرد شاپور سوم معروف به ذوالاکتاف با اعراب
  28- جنگ شاپور سوم ساسانی انتقام فتوحات اسکندر مقدونی
  29- جنگ هراکلیوس نبرد خسرو پرویز با رومیان
  30- جنگ قسطنطنیه نبرد خسرو پرویز با رومیان
  31- جنگ پل ( جسر ) اولین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب
  32- جنگ زنجیر اولین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی
  33- جنگ اولیس دومین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی
  34- جنگ بوایب سومین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب
  35- جنگ قادسیه چهارمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب
  36- جنگ مدائن پنجمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب
  37- جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب
  38- جنگ زاب نبرد ابومسلم خراسانی و شکست امویان
  39- حمله مغولان جنگ جلاالدین خوارزمشاه با چنگیز خان
  40- حمله تیمور گورکانی با ایران
  41- جنگ ارومیه نبرد شاه عباس صفوی با عثمانی
  42- جنگ چالدران نبرد شاه اسماعیل صفوی با سلطان سلیم عثمانی
  43- جنگ مورچه خورت نبرد نادرشاه با اشرف افغان
  44- جنگ کرنال نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان
  45- جنگ دهلی نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان
  46- جنگ تفلیس اولین جنگ فتحعلیشاه قاجار با روسیه
  47- جنگ اچمازین دومین جنگ عباس میرزا با روسیه
  48- جنگ شوشی سومین جنگ عباس میرزا با روسیه
  49- جنگ اصلان دوز چهارمین جنگ عباس میرزا با روسیه
  50- جنگ گنجه پنجمین جنگ عباس میرزا با روسیه
  51- جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین
  52- جنگ ایران و عراق



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:47 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
گزارش «تابناک» از یک درصدی‌ها حاکم بر آمریکا:
یک درصدی که در آمریکا و البته در بیشتر نقاط جهان بر دیگران حکومت می‌کنند، چگونه پول می‌سازنند، اردواج می‌کنند، در انتخابات شرکت می‌کنند و سرانجام میلیاردر و یک درصدی می‌شوند؟
خانواده‌های بسیار ثروتمند در آمریکا، بیشتر در حوزه سرمایه‌گذاری مشغول هستند، با یکدیگر وصلت و سیاست را با حساسیت خاصی دنبال می‌کنند.

«میت رامنی» نخستین مالتی میلیونری نیست که به دنبال ریاست جمهوری است و حتی ثروتمندترین کاندیدا هم نیست.

«راس پروت» که رکورددار این حوزه است، از سال 1992 تا 1996 بخشی از سرمایه میلیاردی خود را که از حوزه اطلاعات و کامپیوتر به دست آورده بود، صرف مناقصه‌های شکست خورده کرد. از آن زمان تا کنون معمولا راه مردانی که دارایی و ثروت خود یا خانواده‌شان را مدیون نفت، ورزش، نشر، قوانین آزمایشی، مشروبات و زندگینامه‌های پرفروش هستند، همواره دنبال شده است.

اما آقای رامنی که سرمایه‌ای نزدیک دویست میلیون دلاری خود را از راه سرمایه‌گذاری خصوصی در امور اجرایی شرکت‌های خرید و فروش به دست آورده است، نخستین کاندیدا از دنیای سرمایه‌گذاران قدرتمند است.

همچنین وی نشان دهنده و تشریح کننده چهره در حال تغییر ثروتمندان آمریکایی نیز هست. این 1% ثروتمندان در آمریکا، نه تنها بیشترین سهم را از گوشت قربانی می‌برند، بلکه قاعدتا خالقین سرمایه نیز هستند.

سرمایه ‌گذاران می‌تازند

بنا بر داده‌های مالیاتی فدرال، در سال 2008 متوسط درآمد این 1% چیزی نزدیک 1.2 میلیون دلار بوده است. در آن سال، ورود به جمع این 1% با میانگین 380000 دلار آغاز می‌شد، در حالی که در سال 2007 اداره بودجه کنگره، این میانگین را به 347000 دلار رسانده بود. حتی پس از آن، با کسر مالیات‌های فدرال و اضافه کردن نقل و انتقالات بانکی در محاسبات، این رقم به 252000 دلار هم رسید.

اما نکته اینجاست که اگر این محاسبات بر پایه ارزش خالص دارایی‌ها حساب شود و نه درآمد، در سال 2009 ارزش دارایی‌های خالص این قشر 6.9 میلیون دلار بوده که بر پایه گزارش فدرال رزرو، 23% پایین‌تر از مقدار آن در سال 2007 بوده است.

به طور کل، این 1% ثروتمند، نیمی از درآمد خود را از مسیر حقوق و دستمزد، یک چهارم آن را از راه خود اشتغالی و الباقی را از طریق بهره، سود سهام، ارزش افزوده دارایی‌ها و مال‌الاجاره به دست می‌آورند.

بر پایه یک تحلیل، 16 درصد از این 1% پزشکان متخصص و 8 درصد آنها را وکلا تشکیل می‌دهند؛ تسهیمی که در سال‌های اخیر البته کمی تغییر کرده و نویسندگان نیز در آن حضوری پررنگ پیدا کرده‌اند، ولی جالب توجه‌ترین تغییر در این میان، رشد شاغلان در حوزه سرمایه و سرمایه‌گذاری از 8 درصد به 13.9 درصد است، به گونه ای که 25 عدد از ثروتمندترین بنگاه‌های سرمایه‌گذاری بیش از 25 میلیارد دلار درآمد کسب کرده‌اند، یعنی شش برابر بیشتر از همه مدیر عاملان در شرکت‌های کوچک و بزرگ.

هرچند این 1% تقریبا در همه کشورها بیشترین سهم را از درآمدها در اختیار دارند، اما گزارشی که از سوی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی منتشر شده، نشان می‌دهد که این روند در آمریکا بسیار زودتر آغاز شده و همچنین عمیق‌تر نیز به پیش رفته است.

زنجیره خانواده و قواعد ثابت

عضویت در 1% ثروتمندان آمریکا تقریبا تابع قاعده‌ای ثابت است: سه چهارم اعضای خانواده ثروتمندان در یک سال بر حسب درصد، در سال آینده هنوز عضو خانواده هستند. هرچند این تناسب به مرور زمان تغییراتی می‌کند، بسیاری از این خانواده، طی یک دهه بعد هنوز جزو 10% ثروتمندان جامعه باقی خواهند ماند، هرچند دیگر عضو این 1% نباشند. در این میان، خویشاوندی نقش مهمی دارد: والدین ثروتمند، فرزندانی ثروتمند به وجود می‌آورند. البته دستیابی به سطوح آموزش عایه و همچنین یک خانواده باثبات نیز در این میان کمک فراوانی خواهند کرد.

بر اسای گزارش گالوپ، 71 درصد افراد در این 1% مدرک دانشگاهی و تقریبا نیمی از آنها نیز مدارک تحصیلات عالیه و تکمیلی دارند. این رقم دو تا سه برابر بیشتر از همین تناسب در میان 99% است.

همچنین احتمال ازدواج موفق و داشتن فرزند در این 1% به همین ترتیب به مراتب بیشتر است. از سویی، این 1% معمولا با اقشاری همردیف خود ازدواج می‌کنند. بر پایه یک تحقیق در فواصل سال‌های 1379 تا 2005 تعداد زوج‌ها در میان این 1% که از زمینه یقه آبی‌ها بودند، از 7.9% به 6.4% کاهش پیدا کرده‌اند، در حالی که زوج‌هایی از حوزه سرمایه‌گذاران، ملاکان و وکلا از 3.5 درصد به 8.8 درصد افزایش یافته است.

1% حامی 99%

بر پایه گزارش گالوپ، این 1% بیشتر به جمهوری خواهان تمایل دارند تا دمکرات‌ها. ثروتمندان آمریکا معمولا در فعالیت سیاسی خود، همزمان جبهه لیبرال و محافطه کار را حمایت می‌کنند.
یکی از کارشناسان گالوپ می‌گوید: بیشتر این ثروتمندان با جنبش اشغال وال استریت همدردی می‌کنند. از سویی، بخشی از آنها با اشتغالزایی ثروتمند می‌شوند و وال استریت را به عنوان مکانی می‌نگرند که در آن کسب و کارها از یکدیگر جدا شده و توسط افراد گوناگونی به دست گرفته می‌شوند. نمونه این تناقض را در باب پارکوویتز ثروتمند می‌توان دید که هرچند در تمام عمر جمهوری‌خواه بوده، با اعتراض به سیاست‌های بوش به اوباما روی کرده و هرچند با تجارت افرادی مانند رامنی مشکلی ندارد؛ اما با جنبش وال استریت موافقت دارد، تنها از این روی که معتقد است، شرکت‌های سرمایه‌گذاری قدرت بسیاری دارند.

ولی به هر روی، بیشتر افراد این خانواده 1 درصدی، علاقه بسیاری به سخن گفتن پیرامون دارایی‌شان ندارند.

نیویورک تایمز در مقاله جالبی درباره آنها می‌نویسد: برخی از آنها کابوس آن را دارند که روزی معترضان را در چمن جلوی خانه‌شان ببینند. برخی دیگر ترس حسابرسی از سوی ادارات مالیاتی و دیگر کارهای تنبیهی دولتی را دارند.
 
تقریبا همه افراد این 1% همواره رأی می‌دهند، 68% آنها کمپین‌های انتخاباتی به راه می‌اندازند، نیمی از آنها با فردی در کنگره ارتباط دارند و معمولا یک پنجم آنها از یک کاندیدا حمایت مالی می‌کنند. بیشتر افراد از این قشر 1% خواسته یا ناخواسته به دنبال منافع عمومی هستند، زیرا به راه‌های گوناگون، درآمد و ثروت خود را از راه این منافع عمومی به دست می‌آورند.
 


چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:44 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
کاهش تولید صنعتی و کشاورزی به سود دلالی و واسطه‌گری
وضعیت حساب ملی ایران چگونه است؟ حساب‌ ملی‌ که محاسبه‌ مهمترین‌ متغیرهای جریانی‌ اقتصاد‌ همچون تولید، مصرف‌، تشکیل‌ سرمایه‌، صادرات‌، واردات،‌ درآمد و رشد اقتصادی در یک‌ دوره‌‌‌ معین‌ از زمان‌ است، وضعیت اقتصاد ایران را آنچنان که مسئولان می‌گویند، نشان نمی‌دهند، رشدی توخالی و دروغین!
با مراجعه به سایت حساب‌های ملی سالانه، می‌توان به راحتی تضعیف تولید را در کنار تقویت دلالی (عمده فروشی و خرده فروشی) دید. واقعیتی که پذیرفتن آن هر چند در آمارهای بالای رشد اقتصادی پنهان می‌شود، نتیجه‌اش بی ارزش شدن آمارهای رشد اقتصادی است.
 

به گزارش «تابناک»، بنا بر آمارهای اعلام شده از سوی مرکز آمار، نرخ رشد اقتصادی ایران در سال 89 با نفت معادل 6.5 درصد و بدون نفت 7.3 درصد اعلام شده است.

با دقیق شدن بسیار کوتاه در سایت حساب‌های ملی که آدرس آن در پایان این یادداشت خواهد آمد، نرخ رشد کشاورزی و صنعت کاهش داشته و این در حالی است که فعالیت‌های عمده فروشی و خرده فروشی از نرخ رشد منفی چهار دهم درصد به نرخ رشد مثبت 2 درصد رسیده و توانسته است حجم 13 درصدی کیک تولید ناخالص ملی ایران را از آن خود کند.

بنا بر این گزارش، نرخ رشد بخش کشاورزی در سال 88، 12 درصد بوده که این نرخ در سال 89 به نزدیک شش و نیم درصد تقلیل پیدا کرده است (بنا بر قیمت پایه). همچنین نرخ رشد بخش صنعت در سال 88، 6 درصد بوده که در سال 89 این نرخ به نزدیک چهار و نیم درصد تقلیل پیدا کرده است.

با وجود کاهش نرخ رشد بخش کشاورزی و صنعت، نرخ رشد عمده فروشی و خرده فروشی از منفی چهار دهم درصد به مثبت 2 درصد در سال 89 افزایش پیدا کرده است.

اینها در حالی است که با توجه به اینکه تولید متکی بر بهره‌وری صورت نمی‌گیرد، به باور بسیاری از کارشناسان اقتصادی، این تولید کنونی نیز عامل افتخار نیست، چرا که عامل ایجاد مشکلات ساختاری در اقتصاد ایران و به دنبال آن، تورم ساختاری و کسری بودجه ساختاری دولت شده است؛ به این معنا که به باور کارشناسان اقتصادی، رشد بدون بهره‌وری خودش خودش را از طریق ایجاد مشکلات ساختاری به علت ناکارآمدی، وابستگی و تورم ساختاری نابود خواهد کرد.

مسئولان اقتصادی و مردم باید بدانند که آمار، ارقام و کمیت‌ها نمی‌تواند عامل افتخار باشد؛ البته راه دستیابی به این نرخ رشد‌ها بسیار مهم است. اگر در راه رشد، بهره‌وری و سرمایه‌های انسانی و اجتماعی فدا شود، به رشد توخالی دست پیدا کرده‌ایم؛ رشدی که عامل رونق واقعی کشورهای توسعه یافته و رونق دروغین و خیالی کشور ما می‌شود.
 


چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:35 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: بزرگترین معضل کشور بیکاری و کمبود اشتغال است.
 
حسین مظفر در گفت‌وگو با فارس، درباره این که اگر رای بیاورد برای اشتغال جوانان چه می کند، افزود: (کمبود)اشتغال در حال حاضر بزرگترین معضل کشور ماست، در درجه اول باید دولت به فکر چاره باشد و به صورت لایحه در فکر چاره باشد.

 
مظفر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفت: در صورتی که از طریق دولت برای رفع بیکاری اقدام نشود، خود مجلس می‌تواند طرحی را تهیه کرده و به تصویب رساند و برای اجرا در اختیار دولت قرار دهد.

 
وزیر اسبق آموزش و پرورش گفت: در بحث اشتغال اول باید رونق اقتصادی ایجاد شود بخش خصوصی فعال و سیاست اصل ۴۴ به خوبی اجرا شود. وضع مسکن رونق بهتری پیدا کند.

 
وی گفت: هر کدام از بخش‌های اقتصادی فعال شود می‌تواند در رشد اقتصادی جامعه تأثیرگذار باشد و به همان نسبت به در ایجاد اشتغال اثر دارد.

 
مظفر در مورد هدفمندی یارانه و توجه به بهره‌وری در صنعت تولید گفت: من اصلاً به یارانه نقدی به این شیوه کنونی اعتقاد ندارم باید یارانه‌ها در قالب یکسری امور مورد نیاز جامعه که جنبه رفاهی دارد مانند بخش درمان و کالاهای ضروری و نیز تأمین اجتماعی پرداخت شود، اما اگر یارانه به صورت نقدی به مردم داده شود باعث تورم در جامعه و به همان نسبت موجب گرانی می‌شود و مشکلاتی برای جامعه به وجود می‌آورد.

 
وی در مورد سهم تولید و صنعت از یارانه‌ها گفت: یک بخش از یارانه‌ها در صندوق توسعه ملی قرار می‌گیرد که باید برای ایجاد اشتغال و سرمایه‌گذاری در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد اما هنوز بخش خصوصی ضعیف و نحیف مانده و نتوانسته زمینه اشتغال را فراهم کند.

منبع :تابناك - 10/12/90



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:26 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

دست نامرئی

از ویکی‌پدیا

در اقتصاد و نظریهٔ لیبرالیسم اقتصادی (بازار آزاد) دست نامرئی (به انگلیسی: Invisible hand) هماهنگ‌کنندهٔ منافع شخصی و منافع اجتماعی است. این اصطلاح را نخستین بار آدام اسمیت به کار برد. در نظر او، دست نامرئی در جامعه‌ای دارای بیشترین کارآیی خواهد بود که از شرایط رقابت کامل برخوردار باشد.
به نظر اسمیت نفع شخصی مهمترین عامل محرک فعالیت‌های اقتصادی است.اگر افراد در کسب نفع شخصی آزاد گذاشته شوند و هر فرد بتواند بدون مانع نفع شخصی خود را تامین کند، آنگاه منافع اجتماع هم به بهترین شکل حاصل خواهد شد.زیرا اجتماع چیزی جز مجموع افراد تشکیل دهندهٔ آن نیست.بنابراین منافع فرد و اجتماع هماهنگ و همسوست.برخورد نیروها و منافع افراد در بازار رقابتی موجب ایجاد هماهنگی اقتصادی و ایجاد تعادل می‌شود.در واقع به اعتقاد اسمیت این همان دست نامرئی است که بازار را تنظیم می‌کند و به کمک مکانیسم قیمت‌ها آن را به سوی تعادل می‌کشاند.



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:20 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

جان مینارد کینز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
John Maynard Keynes.jpg
جان کینز
شناسنامه
نام کامل جان مینارد کینز
مکتب اقتصاد سیاسی
تاریخ تولد ۵ ژوئن ۱۸۸۳(۱۸۸۳-06-0۵)
زادگاه کمبریج، انگلستان
تاریخ مرگ ۲۱ آوریل ۱۹۴۶ (۶۲ سال)
محل مرگ ساسکس شرقی، انگلستان
تأثیرگرفته از آدام اسمیت، دیوید ریکاردو،
دیوید هیوم، جان استوارت‌میل،
توماس مالتوس، جورج ادوارد مور
تأثیرگذار بر پل ساموئلسون، جان کنت گالبرایت،
پل کروگمن، نوریل روبینی
 

جان مینارد کینز (به انگلیسی: john maynard keynes)، (زادهٔ ۱۸۸۳ - درگذشته در ۱۹۴۶یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب می‌شود.

زندگی

کینز در ۵ ژوئن ۱۸۸۳ در انگلستان متولد شد. خانواده وی از طبقه متوسط جامعه محسوب می‌شدند. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه ایتون راه یافت و از آنجا در سال ۱۹۰۲ به کالج سلطنتی کمبریج رفت. وی پس از اتمام تحصیلات خود در کمبریج، در اداره هندوستان وزارت دفاع انگلستان به‌عنوان کارمند جزء مشغول به کار شد. کینز در سال ۱۹۰۹ به کمبریج بازگشت و به‌عنوان دانشیار ارشد کالج کارش را شروع کرد و در سال ۱۹۱۱ نیز سردبیری یک مجله اقتصادی را پذیرفت.

کینز، در زمان جنگ جهانی اول در خزانه‌داری انگلیس مشغول به‌کار بود و پس از جنگ، ریاست هیات نمایندگی خزانه‌داری انگلیس در انجمن صلح پاریس را بر عهده داشت. در سال ۱۹۱۹ نماینده وزیر دارایی در شورای عالی اقتصاد انگلستان شد؛ ولی خیلی زود از این سمت کناره‌گیری نمود. چون توصیه‌های او درمورد نحوه دریافت غرامت جنگی از دولت آلمان مورد پذیرش مقامات انگلیسی واقع نشد

وی در سال ۱۹۲۵ با لیدیا لوپوکووا ازدواج کرد. لیدیا، یک بالرین روس بود و تحصیلات بسیار کمی داشت. اما به عقیده کینز از روحی آزاد بهره‌مند بود

کینز در سال ۱۹۳۶ کتاب نظریه عمومی اشتغال بهره و پول را منتشر نمود که یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های اقتصادی قرن بیستم محسوب می‌شود.

کینز که از سال ۱۹۳۷ به بیماری قلبی مبتلا شده بود، در ۲۱ آوریل ۱۹۴۶ در خانه روستایی خود در ساسکس، تیلتون در گذشت. او پس از مرگ سوزانده شد و خاکسترش در بلندی‌های منطقه به باد سپرده شد.

نظرات

پیش از کینز، تصور عمومی اقتصاددانان بر آن بود که نوسان‌های اقتصادی، عدم تعادل‌هایی هستند که در کوتاه‌مدت توسط مکانیزم بازار اصلاح می‌شوند و شرایط اشتغال کامل مجدداً احیا می‌شود. اما کینز معتقد بود که این چرخه‌های مخرب ممکن است در بلندمدت برگشت‌ناپذیر باشند و لذا دولت می‌بایست برای رسیدن به اشتغال کامل در اقتصاد دخالت نماید.

کینز برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک، منتقد رویکرد به اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهای بازار بود. وی این نظریه را که جامعه در حالت تعادل به اشتغال کامل می‌رسد رد کرد و اعتقاد داشت که سطح اشتغال با میزان تولید و میزان تولید با میزان تقاضای موثر (یعنی میزان خرید کالاها و خدمات) ارتباط مستقیم دارد. بنابراین وی معتقد بود که برای کاهش بیکاری، دولت می‌بایست اشتغال ایجاد نماید؛ هرچند که این اشتغال غیرمولد باشد.

جان مینارد کینز، در سال ۱۹۴۴، در کنفرانس برتون وودز که صندوق بین‌المللی پول را به وجود آورد، از طرف انگلیسی‌ها و هری دکستر وایت از طرف آمریکایی‌ها سرسختانه معتقد بودند که آزادسازی حساب سرمایه زیان بار است و به هر قیمت باید از آن اجتناب شود. به نظر آنان این اقدام کشورها را از پیگیری سیاست‌های مستقل اقتصادی باز می‌دارد. مهم‌تر آنکه کینز عقیده داشت بازارها غیرعقلانی هستند. ذهنیت مردم منجر به خوش‌بینی حاد می‌شود و گسترش بیش از حد آن به بدبینی عمیق می‌انجامد که تداومی درازمدت دارد. دولت‌ها بایستی از شهروندان خود در مقابل افسارگسیختگی ارواح شرور مراقبت کنند. چنان که در طرح کینز آمده‌است «اعتقاد عموم بر این است که کنترل حرکت سرمایه، چه به داخل و چه به خارج، باید ویژگی دائمی اقتصاد پس از جنگ باشد.». این استدلال تعیین‌کننده در بند ششم از بندهای موافقت‌نامهٔ صندوق بین‌المللی پول که بر ابزارهای کنترلی سرمایه تاکید دارد ملحوظ شده (و اکنون صندوق بین‌المللی پول خواهان حذف آن است).

اقتصاد کینزی

نظریه‌ای در اقتصاد کلان است که بر پایه ایده‌های اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز بنا شده‌است. اقتصاددانان کینزی‌گرا استدلال می‌کنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی اوقات ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت می‌کنند. این سیاست‌گذاری‌ها شامل سیاست‌های پولی که توسط بانک مرکزی اعمال می‌شود، و یا سیاست‌های مالی حکومت که به قصد پایدار کردن چرخه تجاری انجام می‌شود، باشد. کینزگرایی ملی، نوعی سیاست اقتصادی-سیاسی است که در تلاش است در درون نظام سرمایه‌داری با ارائه مجموعه‌ای خدمات رفاهی-اجتماعی و کنترل نسبی اقتصاد توسط دولت از بروز بحران‌های ادواری و غیرادواری نظام اقتصادی سرمایه‌داری جلوگیری کند.



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:16 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

اقتصاددانان بزرگ

 

اقتصاددانان ایرانی جزو اقتصاددانان معروف جهان

ایرانی اند اما ایران از دانش آنها محروم است

جعفر خیرخواهان: براساس روایت نهادگرا از جوامع و اقتصادها، می توان ادعا کرد که وجود نهادهای ناکارا و شیوع باورهای نادرست دربارۀ طرز کار اقتصاد، از موانع اصلی رشد و توسعه اقتصادی به حساب می آیند. لازمۀ تغییر و تحول در این نهادها و باورها، اجرای اصلاحات اقتصادی است به نحوی که از جانب اقتصاددانان پارادایمی جدید به جامعه عرضه شود و البته مورد حمایت سیاست مداران و فرادستان قرار گیرد. جامعه به خصوص زمانی علاقه و اشتیاق به تغییر و اصلاح نشان می دهد که رقابت و پیشرفت شدید کشورهای خارجی، و عقب-ماندگی و افول اقتصاد داخلی کاملاً مشهود و عریان گشته باشد و نهادهای فکری و سیاست های اجرایی موجود قادر به حل مشکلات اقتصادی نباشند.

وجود کارشناسان و اقتصاددانان قابل اعتماد با نظرات معتبر، احتمال پذیرش پارادایم جدید اقتصادی را افزایش می-دهد. صاحبان اندیشه های جدید اقتصادی در صورتی اثرگذارتر هستند که محدودیت ها و فرصت های محیط نهادی را به خوبی درک کنند. به رغم جهان شمول بودن اصول علم اقتصاد، چون که باورهای مشترک و چارچوب نهادی در بین جوامع مختلف بسیار متفاوت است کارشناسان اقتصادی ای که آگاهی و شناخت بیش تری نسبت به شرایط بومی و محلی کشور مربوطه داشته باشند نظراتی صائب تر و عملی تر ارایه خواهند داد.

 

در دهۀ ۱۳۴۰ خورشیدی، زمانی که ثبات سیاسی و رشد اقتصادی در ایران به اوج خود رسیده بود، تعداد زیادی از دانشجویان ایرانی برای تحصیلات عالیه چه با بورس و کمک مالی سازمان های دولتی و یا با هزینه شخصی راهی اروپا و آمریکا شدند. وقوع انقلاب اسلامی و حوادث و تبعات پس از آن باعث شد تعدادی از کسانی که به ایران برگشته بودند دوباره گزینه خروج (دایمی) را انتخاب کرده و دیگرانی که هنوز در خارج مانده بودند نیز سودای بازگشت به ایران را از سر خارج کنند. در مورد رشته و حرفه خاص اقتصاد که موضوع بحث ما در این نوشتار است، تعداد زیادی از آن اقتصاددانان ایرانی که دست سرنوشت آنها را دور از وطن نگه داشته است (و اینک در دهه های ششم تا هشتم زندگی خود به سر می برند) همچنان علاقه مند و دل نگران سرنوشت و آیندۀ موطن خویش هستند. آنها وقایع و روندهای اقتصاد ایران را با دقت پیگیری کرده و با بهره گیری از کانال های مختلف ارتباطی و اطلاع رسانی مثل نگارش مقاله و کتاب، انجام مصاحبه، شرکت و سخنرانی در همایش ها، حضور در برنامه ها و میزگردهای تلویزیونی، ایجاد سایت های اینترنتی و سرانجام وبلاگ نویسی امکان انتقال دیدگاه های خود به طیف وسیع و متنوعی از جامعه هدف و مخاطبان داخلی را یافته اند. عده ای از آن ها وقت و توان خویش را مصروف مطالعۀ عمیق تاریخ اقتصادی ایران کرده و برخی دیگر که هر روز از تعدادشان کاسته می شود با سفرهایی کوتاه و دوره ای به ایران و حضور در همایش ها و جلسات پرسش و پاسخ، سعی دارند تا پژوهش هایی که دربارۀ ایران انجام می دهند از واقعیات جامعه فاصله نگرفته و با آن ها بیگانه نباشد.

تفاوت این گروه از اقتصاددانان پیش کسوت در مقایسه با نسل جدید و جوان اقتصاددانان ایرانی که در خارج تحصیل کرده-اند اینست که اختلاف دیدگاه و رویکرد در بین آن ها بسیار بیش تر از همکاران جوانشان است. به طوری که اقتصاددانان جوان تر اشتراک دیدگاه بیش تری درباره مسایل اقتصادی داشته و مجهز و مسلط به مدل های اقتصادی منسجم تر و کاراتر برای تبیین پدیده های اقتصادی و دادن راه حل و توصیه های سیاستگذاری هستند.

در این نوشتار قصد نداریم به احصا و شمارش تمام اقتصاددانان ایرانی که در اطراف و اکناف جهان پراکنده بوده و به آموزش و پژوهش اشتغال دارند بپردازیم بلکه در حد بضاعت و فرصت سعی می شود به معرفی اجمالی از شاخص ترین آنها اکتفا کنیم. به این جهت، ابتدا فهرستی از مطرح ترین اقتصاددان های ایرانی مقیم خارج تهیه گردید و بدیهی است که این افراد را فقط باید یک نمونۀ انتخابی از کل جامعه اقتصاددان های ایرانی در خارج در نظر گرفت.

فهرست الفبایی اسامی این اقتصاددانان ایرانی منتخب به این شرح است:

آموزگار، جهانگیر؛ امیراحمدی، هوشنگ (استاد اقتصاد، دانشگاه راتجرز)؛ بهداد، سهراب (استاد اقتصاد، دانشگاه دنیسون)؛ بهمنی اسکویی، محسن (استاد اقتصاد، دانشگاه ویسکانسین در میلواکی)؛ بینا، سیروس (استاد ممتاز اقتصاد و مدیریت، دانشگاه مینه ستا در موریس)؛ پاکدامن، ناصر (دانشگاه پاریس)؛ پروین، منوچهر (استاد بازنشسته اقتصاد، دانشگاه اموری در آتلانتا)؛ پسران، محمد هاشم (استاد اقتصاد در دانشگاه کمبریج)؛ حکیمیان، حسن (استاد اقتصاد، دانشگاه سیتی لندن)؛ دادخواه، کامران مؤید (دانشیار اقتصاد، دانشگاه نورث ایسترن)؛ دژبخش، هاشم (استاد اقتصاد، دانشگاه اموری در آتلانتا)؛ علی رهنما (استاد اقتصاد، دانشگاه آمریکایی پاریس)؛ روبینی، نوریل (استاد اقتصاد، دانشگاه نیویورک)؛ زنگنه، حمید (استاد اقتصاد، دانشگاه وایدنر)؛ سیف، احمد (دانشیار اقتصاد، دانشگاه استافوردشایر)؛ صالحی اصفهانی، جواد (استاد اقتصاد، دانشگاه فنی ویرجینیا)؛ صالحی اصفهانی، هادی (استاد اقتصاد، دانشگاه ایلینویز اوربانا)؛ عسکری، حسین (استاد بازرگانی بین الملل، دانشگاه جورج واشنگتن )؛ علیزاده، پروین (دانشیار اقتصاد، دانشگاه متروپلیتن لندن)؛ فردمنش، محسن (استاد اقتصاد، دانشگاه کمپل)؛ فرزین، حسین (استاد اقتصاد منابع، دانشگاه کالیفرنیا در دیویس)؛ کاتوزیان، محمد علی همایون (استاد اقتصاد، دانشگاه آکسفورد)؛ کارشناس، مسعود (استاد اقتصاد، دانشگاه لندن)؛ مقدم، فاطمه اعتماد (استاد اقتصاد، دانشگاه هوفسترا نیویورک)؛ میرآخور، عباس (استاد سابق اقتصاد، موسسه فناوری فلوریدا، و مدیراجرایی در صندوق بین المللی پول)؛ فاطمی، علی (استاد اقتصاد بین الملل، دانشگاه آمریکایی پاریس)؛ نعمانی، فرهاد (استاد اقتصاد، دانشگاه آمریکایی پاریس)؛ نقی زاده، محمد (استاد اقتصاد توسعه، دانشگاه میجی گاکواین ژاپن)؛ نوربخش، فرهاد (استاد اقتصاد، دانشگاه گلاسکو)؛ نوشیروانی، وحید (استاد اقتصاد، دانشگاه کلمبیا در نیویورک)؛

صفحات نشریه اجازه معرفی و ارایه شرح حال کامل تمامی اقتصاددانان فهرست شده در بالا را نمی داد (که البته می توان این کار را به فرصتی دیگر موکول کرد) و لاجرم با تهیه معیارهای سرانگشتی و خام، مجدداً تعداد ۱۵ نفر از بین این شخصیت ها انتخاب گردید. معیارهای مورداستفاده را فعالیت و اعتبار علمی از حیث کثرت و تعدد مقالات و کتب منتشره، پیشکسوتی،و نیز تمرکز بیشتر آثار تولیدشده آنها بر روی مسایل ایران قرار دادیم که به ترتیب افراد زیر در فهرست نهایی جای گرفتند.

۱- محمد هاشم پسران

۲- محسن بهمنی اسکویی

۳- نوریل روبینی

۴- هما کاتوزیان

۵- جواد صالحی اصفهانی

۶- سهراب بهداد

۷- هوشنگ امیراحمدی

۸- هادی صالحی اصفهانی

۹- کامران مؤید دادخواه

۱۰- مسعود کارشناس

۱۱- احمد سیف

۱۴- فرهاد نعمانی

۱۲- حسن حکیمیان

۱۳- حمید زنگنه

۱۵- فرهاد نوربخش

 

 

 

قابل توجه اینکه در مورد نفرات ابتدایی فهرست گلچین شده، امکان رسیدن به توافق همگانی و پذیرش اعتبارمندی معیارها بیشتر است اما هر چه به نفرات آخر نزدیک می شویم عامل سلیقه در تعیین نفرات پررنگ تر گردیده است. نکته آخر اینکه، سوای توجه به میزان فعالیت و رتبه علمی این افراد، حجم اطلاعات در دسترس درباره فعالیت های آن ها در اینترنت نیز در دراز و کوتاه شدن فضای اختصاص یافته به معرفی آن ها مؤثر بوده است.

۱) محمد هاشم پسران

 محمد هاشم پسران بی شک پرافتخارترین اقتصاددان “The most eminent economist”  ایرانی در جهان شناخته می شود. وی در فروردین ۱۳۲۵ در شهر شیراز دیده به جهان گشود، کارشناسی اقتصاد را از دانشگاه سالت فورد انگلیس و دکتری را از دانشگاه کمبریج دریافت کرد. او در حال حاضر استاد بخش اقتصاد دانشگاه کمبریح و عضو ترینیتی کالج آن دانشگاه است.

وی از حیث تعداد استناد به مقالات، از بین ۲۰ اقتصاددان تراز اول اروپایی در فاصله سال های ۹۶-۱۹۹۳، در رتبه نوزدهم بعد از مارک بلاگ و قبل از انگوس مدیسون قرار داشت.  همچنین در جدیدترین رتبه بندی سایت ideas.repec. مربوط به ماه آوریل ۲۰۱۰ که هر ماه به روز می شود وی رتبه چهارمین اقتصاددان جهان (با ۴۲۷ امتیاز) را با توجه به تعداد استنادات به کارهای انجام شده کسب کرده است.

محمد هاشم پسران پس از تکمیل تحصیلات رسمی، به ایران بازگشت و فعالیت حرفه ای و اجرایی را با احراز پست مدیریت بخش تحقیقات اقتصادی بانک مرکزی ایران و معاون وزیر فرهنگ ایران در قبل از انقلاب اسلامی شروع کرد. او پس از خروج از ایران، استاد اقتصاد و مدیر اقتصادسنجی کاربردی در دانشگاه کالیفرنیا لس آنجلس (UCLA)، استاد مدعو مؤسسه مطالعات پیشرفته وین، دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی نیز بوده است.

پسران عضو فرهنگستان علوم بریتانیا، عضو انجمن اقتصادسنجی، و عضو ژورنال اقتصادسنجی است. او جایزه جورج سل ۱۹۹۰ را از موسسه نفت لندن، و جایزه انجمن اقتصادی سلطنتی به خاطر بهترین مقاله منتشره در اکونومیک ژورنال در سال های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ دریافت کرد. وی همچنین مشترکاً جایزه بهترین مقاله در نشریه اکونومتریک رویو ۲۰۰۴-۲۰۰۲ را به خاطر مقاله ای درباره مدل سازی ساختاری بلندمدت دریافت نمود.

محمد هاشم پسران بنیانگذار ژورنال اقتصاد سنجی کاربردی بوده و به اتفاق برادرش بهرام پسران، نرم افزار اقتصادسنجی Microfit  (که به نسخه ۵ رسیده است) را طراحی و به بازار عرضه کرده است.

 او عضو هیأت امنای محفل پژوهش های اقتصادی (ERF) برای کشورهای عربی، ایران و ترکیه طی دوره ۲۰۰۰-۱۹۹۶ و عضو شورای مشاوران بانک جهانی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بوده است. علاوه بر این ها او رئیس چندین انجمن، موسسه و شرکت دیگر نیز بوده است.

محمد هاشم پسران بیش از ۱۳۰ مقاله در نشریات معتبر علمی در حوزه های اقتصادسنجی، اقتصادکلان تجربی و اقتصاد ایران منتشر کرده است و کارشناس اقتصاد نفت و خاورمیانه نیز به شمار می رود.

جدیدترین کارهای وی عبارتند از:

“Explaining Growth in the Middle East,” Volume 278 (Contributions to Economic Analysis) by Jeff Nugent and M. Hashem Pesaran (Editors), Elsevier Science, January 2007.

 ”Global and National Macroeconometric Modeling: A Long Run Structural Approach,” by Tony Garratt, Kevin Lee, Hashem Pesaran and Yongcheol Shin

برخی از مهمترین آثار وی در ارتباط با اقتصاد ایران عبارتند از:

روندهای اقتصادی و سیاست های اقتصاد کلان در ایران پس از انقلاب، ۱۹۹۸؛

برنامه ریزی و تثبیت کلان اقتصادی در ایران، ۱۹۹۵؛

اقتصاد ایران در عصر پهلوی، ۱۹۹۵؛

تک نرخی کردن ارز، نقش بازارها و برنامه ریزی در اقتصاد ایران، ۱۹۹۳؛

سیاست ارزی ایران و بازار سیاه برای دلار، ۱۹۹۱؛

خرجکرد درآمد نفت: رویکرد کنترل بهینه با کاربرد به اقتصاد ایران، ۱۹۷۹؛

 تا یک دهه پیش معمولاً هر از گاهی، مقالاتی از هاشم پسران و مصاحبه های اختصاصی با وی در نشریات داخل ایران به چاپ می رسید. او سابق بر این به صورت تقریباً مرتب به ایران مسافرت کرده و در همایش هایی مثل کنفرانس سالانه پولی و ارزی و مجامع دانشجویی شرکت کرده یا به ایراد سخنرانی در سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی می پرداخت. اما با افزایش شکاف علمی، بسته شدن فضای اندیشه ورزی و فاصله گرفتن تصمیم گیران ایرانی از اصول علم اقتصاد، حضور فیزیکی وی در محافل علمی و آکادمیک داخل ایران به صفر رسیده است. شاید به جبران این نقیصه باشد که محمد هاشم پسران در چند سال گذشته و با کمک سایرین، «کنفرانس اقتصاد ایران» را بنیان نهاده است که حلقه ارتباطی بین اقتصاددانان پیشکسوت و جوان به حساب آمده و هر ساله در کشور آمریکا برگزار می شود.

محسن بهمنی اسکویی

 محسن بهمنی اسکویی از دانشگاه ایالتی میشیگان مدرک دکتری خود را گرفت و استاد کرسی پاتریسیا و هاروی ویلمث در دانشگاه ویسکانسین در میلواکی و مدیر تحقیقات تحصیلات تکمیلی در آنجا است. او مدیر تحقیقات اقتصاد بین الملل و سردبیر Journal of Economic Studies است. حوزه های تخصص وی مالیه بین الملل، اقتصاد کلان اقتصاد باز و اقتصادسنجی کاربردی است.

در جدیدترین رتبه بندی سایت ideas.repec. (ماه آوریل ۲۰۱۰) وی با کسب ۱۵۵ امتیاز در رتبه ۲۸۶مین اقتصاددان جهان جای گرفته است.

کارهایی که وی در رابطه با اقتصاد ایران انجام داده است به شرح زیر هستند.

نوسانات نرخ ارز و تولید در کشورهای تولیدکننده نفت: مورد ایران، ۲۰۰۷؛

آیا نوسان نرخ ارز بازار سیاه مانع جریان تجارت می شود؟ تجربه ایران، ۲۰۰۲؛

رابطه بلندمدت بین نرخ ارز بازار سیاه و تراز تجاری: شواهدی از ایران، ۱۹۹۹؛

روش ردیابی مشارکت بانک مرکزی در بازار سیاه ارز: شواهدی از ایران، ۱۹۹۸؛

نرخ ارز بازار سیاه و تقاضا برای پول در ایران، ۱۹۹۶؛

منبع تورم در ایران پس از انقلاب، ۱۹۹۵؛

نرخ ارز بازار سیاه در  برابر نرخ ارز رسمی با آزمون برابری قدرت خرید: بررسی ریال ایران، ۱۹۹۳؛

وی در همایش های پولی و ارزی و بانکداری اسلامی در گذشته نیز شرکت کرده است. به طور مثال در  سومین سمینار سیاست های پولی و ارزی بانک مرکزی ایران در سال  ۱۳۷۲ مقاله «اثرات کلان اقتصادی کاهش ارزش خارجی ریال ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی» را ارایه کرد. همچنین مقاله « نرخ ارز بازار سیاه و تقاضا برای پول در ایران» در نشریه پژوهش ها و سیاست های اقتصادی در سال ۱۳۸۰ و مقاله «کاهش ارزش ریال ایران در دوره پس از انقلاب تجزیه و تحلیل روش پولی و همگرایی متقابل یوهانس» از وی به چاپ رسید.

نوریل روبینی

 نوریل روبینی استاد اقتصاد در دانشگاه نیویورک و رئیس بنگاه اقتصاد جهانی روبینی است. او پس از دریافت کارشناسی در اقتصاد سیاسی از دانشگاه بوکونی ایتالیا، دکترای اقتصاد بین الملل از دانشگاه هاروارد را گرفت. روبینی اصالتا مشهدی است شهری مذهبی که زندگی در آن برای جامعه یهودیان راحت نبود. البته مسلمانان و یهودیان این شهر برای قرن های متمادی تعادل دشواری را حفظ کرده بودند تا اینکه در سال ۱۲۱۸ خورشیدی، یک زن یهودی نسخه ای عجیب برای آبسه دستش از پزشکی مسلمان گرفت: پزشک به وی گفت یک سگ را بکش و دستت را در امعا و احشای آن فرو کن و به مدت یک ساعت نگه دار. این زن به دقت و مطابق دستور پزشک مسلمان عمل کرد، اما وی زمان نامناسبی را برای این کار انتخاب کرد، و سگ را در روز عید قربان کشت. مسلمان های شهر، این عمل وی را تمسخر و بی احترامی نسبت به آن روز تفسیر کرده و ناگهان شهر به خشونت کشیده شد. وقتی خشم مردم فروکش کرد، ۳۶ یهودی مشهدی کشته شده بودند و بقیه مجبور شدند مسلمان شوند حادثه ای که به الله داد معروف شد. یهودیان به مدت یک قرن تا زمانی که دولت ایران در دهۀ ۱۳۲۰ فشار بر یهودیان را کم کرد، در خفا دین خود را حفظ می کردند در حالی که ظاهر اسلامی داشتند. زخم الله داد، محصوریت و بدبینی قوی در بین یهودیان مشهد بوجود آورد.

روبینی در مارس ۱۹۵۹ نه در مشهد بلکه در استامبول ترکیه به دنیا آمد که والدینش توقف کوتاهی در آنجا داشتند. روبینی دو ساله بود که خانواده وی از مشهد به تهران و مدتی بعد تل آویو رفتند و سرانجام در میلان ایتالیا ساکن شدند و در آنجا کسب وکار فروش قالی های ایرانی را برپا کرده و تا امروز همچنان در آنجا زندگی می کنند. او از ۱۹۶۲ تا ۱۹۸۳ در ایتالیا سکونت داشت. نوریل اینک شهروند آمریکا است و به چهار زبان انگلیسی، فارسی، ایتالیایی و عبری صحبت می کند. او می گوید من مثل هر کس دیگر بودم، فرزند یک خانواده متمکن طبقه متوسط به بالا و مثل بیشتر هم نسلانم آگاهی اجتماعی داشتم. من می خواستم جهان را مکان بهتری برای زندگی بسازم و علاقه من به اقتصاد از علاقه ام به سیاست ناشی شد.

روبینی در ۱۹۸۸ دکتری اقتصاد را از هاروارد دریافت کرد. پس از هفت سال تدریس در دانشگاه ییل، به سمت جنوب و به دانشگاه نیویورک کشیده شد. اما در اواسط دهه ۱۹۹۰ به واشنگتن رفت و دوره مختصری در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول کار کرد و سپس وارد تشکیلات دولتی در کاخ سفید و خزانه داری آمریکا شده و به عنوان مشاور تیموتی گیتنر مشغول گردید. اما این شغل هم وی را ارضا نکرد و دو سال بعد به نیویورک بازگشت تا دوباره تئوری اقتصادی را با سیاست ترکیب کند و در سال ۲۰۰۵ عنصر دیگری به این ترکیب افزود: RGE Monitor که یک شرکت مشاوره ای بین المللی با درآمد چندمیلیون دلاری و ۸۰ کارمند است.

بحران اقتصادی اخیر شهرت فراوانی برای روبینی به همراه آورد چون وی از معدود اقتصاددانانی بود که آمدن بحران را پیش بینی و اثبات کرد (و درآمد شرکت RGE  همچنان در میانه رکود اقتصادی، در حال رشد است). نسیم طالب نیز که در کتاب خود، «قُوی سیاه» این فاجعه را پیش بینی کرده بود، روبینی را «بهترین اقتصاددان زنده» می نامد. او شخصیت مهمی در مباحثات اقتصادی در آمریکا و سطح بین المللی شده است و بیشتر وقت خود را بین جلسات با مدیران بانکهای مرکزی و وزرای مالیه در اروپا و آسیا می گذراند. اگر چه از نظر تعداد استنادات آکادمیک در طول عمر، در سایت ideas.repec. (ماه آوریل ۲۰۱۰) رتبه ۱۰۲۴ با ۸۷ امتیاز را کسب کرده است، در فهرست ۱۰۰ شخصیت بزرگ حوزه عمومی مجله پراسپکت در ژانویه ۲۰۰۹ دومین رای را کسب نمود. او در فهرست ۱۰۰ متفکر جهانی مجله فارین پالیسی رتبه ۴ بوده و توسط مجله تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ فرد پرنفوذ در جهان برگزیده شد.

حوزه های تحقیقاتی وی عبارتند از: اقتصاد کلان بین الملل و مالیه بین الملل، سیاست مالی، اقتصاد سیاسی، نظریه رشد، و مسائل پولی اروپا

از مهمترین کتاب های وی می توان «اقتصاد بحران: مسیر سقوط در آینده فایناس»، «ادوار سیاسی و اقتصاد کلان»، و «معماری مالی بین المللی جدید» نام برد.

محمد علی همایون کاتوزیان

 او که به اسامی هما کاتوزیان یا همایون کاتوزیان نیز نامیده می شود در آبان ۱۳۲۱ در تهران به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم از دبیرستان البرز و یک سال تحصیل در دانشگاه تهران در ۱۳۴۰ برای خواندن رشته اقتصاد به انگلستان رفت. او کارشناسی را در سال ۱۹۶۷ از دانشگاه بیرمنگام، کارشناسی ارشد را در ۱۹۶۸ از دانشگاه لندن و دکتری را در ۱۹۸۴ از دانشگاه کنت در کانتربری طی کرد. بین ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۶ در دانشگاه های مختلف در انگلستان، ایران، کانادا و آمریکا به تدریس اقتصاد اشتغال داشت و در سازمان های بین المللی مثل ILO و انکتاد مشاور اقتصادی بود. وی از ۱۹۸۶ به تدریس ادبیات فارسی و تاریخ ایران در دانشگاه آکسفورد پرداخت و بانی دو کنفرانس بین المللی به مناسبت صدمین سال تولد صادق هدایت و ایران در قرن جدید بوده است.

کاتوزیان در اقتصاد محض و کاربردی مقالات متعددی دارد اما نخستین پیشبردهای عملی وی در علم اقتصاد مربوط به نظریه توسعه بخش خدمات، اقتصاد کشورهای صادرکننده نفت، و روش و فلسفه اقتصادی است.

او از جمله نخستین کسانی بود که در انتهای دهه ۱۹۶۰ درآمد نفت را «رانت» اقتصادی نام گذاشت و کشورهای دریافت-کننده آن را «دولت رانتیر» نامید و تاثیر دریافت رانت نفت توسط دولت بر اقتصاد و سیاست کشورهای صادرکننده نفت را بررسی کرد.

کاتوزیان همچنین نظریه دولت استبدادی و تضاد بنیادی دولت-جامعه در تاریخ ایران را مطرح کرده است که به مطالعات تطبیقی جامعه شناسی تاریخ ایران با تاریخ اروپا منجر شده است. در یکی از آثارش مفهوم «جامعه کوتاه مدت» یا جامعه کلنگی را معرفی می کند که نهایتا در مقالۀ «جامعه کوتاه مدت، بررسی مسائل بلندمدت توسعه سیاسی و اقتصادی در ایران» آن را شرح و بسط داده است و در نشریه Middle Eastern Studies شماره ۱ سال ۲۰۰۴ منتشر گردید.

او بیش از ده ها مقاله و حدود ده کتاب به زبان انگلیسی منتشر کرده است که جدیدترین کتاب وی The Persians, Ancient, Medieval and Modern Iran, (London and New York: Yale University Press, 2009) نام دارد و قرار است با عنوان «ایرانیان: تاریخ باستان، میانه و امروز ایران» به فارسی ترجمه شود. برخی از آثار وی که به فارسی ترجمه شده اند عبارتند از «نه مقاله در جامعه شناسی تاریخی ایران»؛ «استبداد، دموکراسی و نهضت ملی»؛ «اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی»؛ «تضاد دولت و ملت، نظریه تاریخ و سیاست در ایران»؛ و «دولت و جامعه در ایران، سقوط قاجار و استقرار پهلوی».

علایق مطالعاتی کاتوزیان در رابطه با ایران متنوع بوده و تاریخ ایران مدرن، مصدق و نهضت ملی شدن نفت، ملی گرایی ایران، انقلاب های ایران، ادبیات فارسی کلاسیک و مدرن، سعدی و صادق هدایت را در برمی گیرد. به این ترتیب وی را می توان اقتصاددان، تاریخ نگار، دانشمند سیاسی و منتقد ادبی با علاقه ویژه به مطالعات ایران دانست.

جواد صالحی اصفهانی

 جواد صالحی اصفهانی متولد نیشابور در شرق ایران است. وی کارشناسی خود را از دانشگاه لندن (کالج کوین مئری) در ۱۹۷۱، کارشناسی ارشد و دکتری را به ترتیب در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۷ از هاروارد دریافت کرد. او در حال حاضر (و از سال ۲۰۰۱) استاد اقتصاد در موسسه پلی تکنیک ویرجینیا ( ویرجینیا تِک) آمریکا است و عمده تحقیقات وی به حوزه اقتصاد خاورمیانه مربوط می شود. او همچنین همکار طرح دوبی در مرکز بلفر برای علم و امور بین الملل در مدرسه دولت جان اف کندی دانشگاه هاروارد است که هم اکنون فرصت مطالعاتی از اوت ۲۰۰۹ تا ژولای ۲۰۱۰ را در آنجا بسر می-برد. او همکار پژوهشی غیرمقیم موسسه بروکینگز است که از سال ۲۰۰۷ در ارتباط با طرح جوانان خاورمیانه و برنامه توسعه و اقتصاد جهانی مشارکت داشته است. جواد صالحی اصفهانی در سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ در هیأت امنای محفل پژوهش اقتصادی (ERF) که شبکه ای از اقتصادانان خاورمیانه مستقر در قاهره است خدمت کرد و از ۱۹۹۳ تاکنون عضو پژوهشی این نهاد بوده است. وی پیش از این عضو هیأت مدیره انجمن اقتصادی خاورمیانه (۹۷-۱۹۹۶)؛ استاد مدعو مؤسسه مطالعات انرژی آکسفورد و همکار ارشد کالج سن آنتونی در دانشگاه آکسفورد (۹۲-۱۹۹۱) و استادیار اقتصاد در دانشگاه پنسیلوانیا (۸۴-۱۹۷۷) بود. او همچنین اقتصاددان در اداره تحقیقات اقتصادی بانک مرکزی ایران (۸۰-۱۹۷۹) بوده است

علایق پژوهشی وی معطوف به اقتصاد جمعیت، اقتصاد انرژی، اقتصاد ایران و اقتصاد خاورمیانه است.

او با همکاری ژاکس کریمر کتاب «مدل های بازار جهانی نفت» را در ۱۹۹۱ نوشت و سفارش مقاله برای کتاب دو جلدی «نیروی کار و سرمایه انسانی در خاورمیانه: مطالعات بازارها و رفتار خانوار» داد که در سال ۲۰۰۱ منتشر گردید و باارزش ترین کتاب سال توسط بخش روابط صنعتی دانشگاه پرینستن شناخته شد و با کمک داگلاس اکل و جوزف پیت کتاب «تولید و انتشار اقتصاد سیاسی انتخاب عمومی، تأملات VPI» (۲۰۰۴) نوشت. مقالات وی در نشریات معتبری مثل اکونومیک ژورنال، ژورنال اقتصاد توسعه، توسعه اقتصادی و تغییر فرهنگی، ژورنال نابرابری اقتصادی، ژورنال بین-المللی مطالعات خاورمیانه، و مطالعات ایران منتشر شده است.

برخی از مهمترین مقالات وی در ارتباط با اقتصاد ایران عبارتند از

یارانه های دولتی و تقاضا برای فرآورده های نفتی در ایران، ۱۹۹۶ (ترجمه این مقاله در مجله برنامه و توسعه چاپ شده است.)؛

محرومیت جوانان در ایران: وضعیت آموزش، اشتغال و تشکیل خانواده، ۲۰۰۷؛

منابع انسانی در ایران: پتانسیل ها و چالش ها، ۲۰۰۵؛

جمعیت، سرمایه انسانی و رشد اقتصادی در ایران، ۲۰۰۲؛

باروری، آموزش و منابع خانوار در ایران (۹۲-۱۹۸۷)، ۲۰۰۱؛

عوامل جمعیتی در توسعه اقتصادی ایران، ۲۰۰۰؛

نقش زنان در انتقال بین نسلی سرمایه انسانی در ایران، ۱۳۷۷ (به فارسی در مجله گفتگو)

بخش نفت در بعد از انقلاب، ۱۹۹۵؛

نقش نفت و گاز در ایران بعد از انقلاب، ۱۹۹۵؛

اقتصاد سیاسی اعتبار یارانه ای در ایران (۷۸-۱۹۷۳)،

بی تردید وی از معدود اقتصاددانان ایرانی در خارج از کشور است که بیشترین توجه و انرژی خود را صرف مسایل ایران کرده است و بیش از هر اقتصاددان تراز اول ایرانی در خارج از کشور، به ایران سفر کرده، و سخنرانی و کلاس برگزار کرده است.

آخرین تلاش ارزنده وی در این زمینه، راه اندازی وبلاگ Tyranny of numbers به آدرس http://djavad.wordpress.com/ از مارس ۲۰۰۹ است که در حوزه، فقر، نابرابری، سرمایه انسانی و هدفمندی یارانه ها مطلب می نویسد و کانال راحت و رودررویی برای ارتباط با دانشجویان و علاقه مندان به مسائل اقتصادی روز ایران است.

سهراب بهداد

 سهراب بهداد در سال ۱۳۲۲ در مشهد به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند. او در سال ۱۳۴۱ از دبیرستان البرز فارغ التحصیل شد و در پاییز همان سال برای تحصیل در مهندسی برق به دانشگاه ایالتی میشیگان رفت. پس از دریافت کارشناسی علوم در مهندسی برق در ۱۹۶۷ به دانشکده اقتصاد آن دانشگاه رفت و هرگز دوباره به مهندسی نگاه نکرد.

در ۱۹۷۳ دکتری اقتصاد را از دانشگاه ایالتی میشیگان گرفت و از تز خود با عنوان ویژگی های ملی و ترکیب تجارت کالاهای ساخته شده دفاع کرد. در ۱۹۷۲ سمت استادیار در بخش اقتصاد دانشگاه سیراکوس را گرفت. در سال بعد آمریکا را ترک کرده و برای تدریس در گروه اقتصاد دانشگاه تهران، وارد ایران شد.

وی به مدت ده سال، عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد بود که با توجه به تبعات انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها، ایران را ترک کرد. وی همچنین در سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۸ با محمد قاضی، حمید عنایت و هوشنگ گلشیری در بخش انتشارات دانشگاه شریف کنونی با هدف سفارش ترجمه مجموعه جامعی از کتاب های مفید و کتب درسی دانشگاهی و آماده سازی برای انتشار آن ها کار کرد.

در پاییز ۱۹۸۴ وی به آمریکا برگشت و استاد مدعو واحد اقتصاد دانشگاه میشیگان غربی شد و در سال بعد به گرانویل اوهایو رفت تا در دانشگاه دنیسون به تدریس اقتصاد بپردازد. وی از ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ رئیس بخش اقتصاد این دانشگاه بود. سهراب بهداد مدیر اجرایی و نیز رئیس انجمن اقتصادی خاورمیانه بوده است. وی همچنین عضو تحریریه ژورنال بین المللی مطالعات خاورمیانه و همکار سردبیر بولتن انجمن مطالعات خاورمیانه بود.

وی چندین کتاب و ده ها مقاله نوشته است که تقریباً بدون استثنا در ارتباط با نظام اقتصادی اسلام و معضلات اقتصادی-اجتماعی ایران هستند که برخی از مهمترین آثار وی عبارتند از:

کتاب «اسلام و جهان هر روزه: معضلات سیاست عمومی» با همکاری فرهاد نعمانی؛

کتاب «طبقه و کار در ایران» با همکاری فرهاد نعمانی (ترجمه محمود متحد، ‏نشر آگاه، ۱۳۸۷) این کتاب جایزه انجمن مطالعات جهان سوم را در نوامبر ۲۰۰۷ دریافت کرد؛

کتاب «ایران پس از انقلاب: بحران دولت اسلامی» با همکاری سعید رهنما؛

مقاله «کارگران، کشاورزان و دستفروشان: بررسی قشربندی کار در ایران پس از انقلاب» با همکاری فرهاد نعمانی؛

مقاله «از پوپولیسم تا آزادسازی اقتصادی: گرفتاری های ایران»؛

مقاله «نواب صفوی و آرمان شهر فدائیان اسلام»؛

مقاله «انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی: اسلامی کردن در دانشگاه های ایران»؛

او همچنین در دهه ۱۳۵۰ چندین کتاب ترجمه کرده بود که ترجمه وی از کتاب هانت به نام «تکامل نهادها و ایدئولوژی-های اقتصادی» در سال ۱۳۸۱با ویرایشی جدید توسط نشر آگاه تجدید چاپ گردید.

 

 هوشنگ امیراحمدی

 هوشنگ امیراحمدی متولد شهرستان طالش در استان گیلان است و مدرک مهندسی کشاورزی را از دانشگاه تبریز گرفته است. او در سال ۱۳۵۴ به آمریکا عزیمت کرده و مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت صنعتی را از دانشگاه کرنل در ایالت نیویورک دریافت نمود. در سال ۱۳۵۸ به ایران برگشت. او مجددا به آمریکا برگشت و تحصیلات دوره دکترای خود را تکمیل کرد. در سال ۱۳۶۱ مدرک دکتری در برنامه ریزی و توسعه بین المللی اخذ را از دانشگاه کرنل گرفت و سال بعد به استخدام دانشگاه قدیمی و معتبر راتگرز (که در سال ۱۷۶۶ میلادی بنیاد گذاشته شده است) در نیوجرسی آمریکا درآمد. در حال حاضر، وی استاد تمام وقت دانشگاه راتگرز در برنامه ریزی و توسعه بین المللی بوده و رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه این دانشگاه است. در طی ۲۸ سالی که در این دانشگاه بوده است، سالها ریاست بخش برنامه ریزی و سیاستگذاری را نیز بر عهده داشته و در پست های مختلف دانشگاهی انجام وظیفه کرده است.. وی بنیانگذار و رئیس شورای آمریکائیان و ایرانیان (American Iranian Council) نیز هست. این شورا مرکزی برای پژوهش و سیاستگذاری بوده و تلاش دارد درک متقابل مردم ایران و ایالات متحده آمریکا را نسبت به یکدیگر بهبود بخشد. از افتخارات این شورا، عذرخواهی خانم مادلین آلبرات، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، از ملت ایران به دلیل سیاست ای غلط گذشته آمریکا از جمله کودتا بر علیه مصدق، و پشتیبانی آمریکا از رژیم پهلوی است. وی همچنین از بنیانگذاران و مدیران مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران می باشد. تألیفات وی شامل بیش از بیست و پنج کتاب، از جمله پانزده عنوان در مورد رابطه ایران و آمریکا، و بیش از دویست مقاله علمی و عمومی است که عمدتا” به زبانهای انگلیسی و فارسی در خارج و داخل کشور منتشر شده اند. از جمله این نوشته ها عبارتند از: “انقلاب و گذار اقتصادی: تجربه ایران”، “منطقه دریای خزر بر سر چند راهی: عرصه ای نو برای انرژی و توسعه”، “جزایر کوچک، سیاست های بزرگ: تنب و ابوموسی در خلیج فارس”، “ایالات متحده و خاورمیانه: جستجو برای یافتن افق های جدید”، “ایران پس از انقلاب”، “ایران و جهان عرب”، “بازسازی و دیپلماسی منطقه ای در خلیج فارس”، “توسعه شهری در جهان اسلام”، “جامعه سیاسی، جامعه مدنی، و توسعه ملی”، و “ابزارهای توسعه صنعتی” تداوم و گسست”. وی در بسیاری از کنفرانس ها در اروپا، آمریکای شمالی، آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، و خاورمیانه شرکت جسته است. نوشته هایش به زبانهای روسی، آلمانی، فرانسه، چینی، ژاپنی، کره ای، اسپانیولی، و عربی ترجمه و منتشر شده است. امیراحمدی به عنوان مشاور با دولتها و مؤسسات خصوصی گوناگون از جمله بنیاد آقاخان، بانک جهانی، و سازمان ملل همکاری داشته است.

هوشنگ امیراحمدی در دانشگاه راتگرز فرصت یافت تا مرکز آموزشی-تحقیقی و خدمات اجتماعی دانشگاهی درباره خاورمیانه و به ویژه ایران ایجاد کند. به این ترتیب مرکز مطالعات خاورمیانه (Center for Middle Eastern Studies) و برنامه مطالعات ایران معاصر (Contemporary Iran Studies Program) درون مرکز خاورمیانه دانشگاه راتگرز را به وجود آورد.

هادی صالحی اصفهانی

 هادی صالحی اصفهانی برادر کوچک تر جواد صالحی اصفهانی است که همراه با هایده صالحی اصفهانی هر سه نفر اقتصاد خوانده اند و اقتصاددان شده اند.

او کارشناسی مهندسی مکانیک را از دانشگاه تهران دریافت کرده و کارشناسی ارشد و دکتری اقتصاد خود را به ترتیب در سالهای ۱۹۸۲ و ۱۹۸۴ از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی گرفته است. از سال ۱۹۸۴ تاکنون مراحل استادیاری، دانشیاری و استادی را در دانشگاه ایلینویز (اوربانا) طی کرده است. وی مدیر مرکز مطالعات جنوب آسیا و خاورمیانه در دانشگاه ایلینویز در اوربانا است. وی در ۹۵-۱۹۹۴ پژوهشگر اقتصادی در بانک جهانی بوده است. او همچنین در سالهای ۸۳-۱۹۸۰ به عنوان دستیار پژوهشی در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی کار کرده است.

هادی صالحی اصفهانی از اقتصاددانان پرکار و پرجنب و جوش است و شرح فعالیت های علمی وی که در سپتامبر ۲۰۰۹ به روز شده است به ۱۷ صفحه می رسد (در حالی که سوابق کاری برادر بزرگتر، جواد صالحی اصفهانی که در مارس ۲۰۱۰ نهایی شده است از ۸ صفحه تجاوز نمی کند). وی نیز همانند برادر خویش، سفرهای متعددی به ایران کرده و در جمع های دانشجویی حضور پیدا می کند. او از اعضای فعال نشست های Global Development Network بوده است. در بخش تقدیر و تشکر کتاب «بهبود حکمرانی در خاورمیانه و شمال آفریقا» از انتشارات بانک جهانی در سال ۲۰۰۲، از هادی صالحی اصفهانی نیز نام برده شده است.

هادی صالحی اصفهانی در حوزه های متنوع اقتصادی مقاله نوشته است که مهمترین آن ها عبارتند از: اقتصاد سیاسی رشد، اقتصاد منطقه MENA، یارانه ها، نهادهای اقتصادی، بودجه دولت، توسعه اقتصادی، اصلاحات اقتصادی.

برخی از مقالات وی در نشریات معتبر اقتصادی به چاپ رسیده است و مقالات دیگر وی در نشریات با تخصص اقتصاد توسعه و نیز مسائل خاورمیانه منتشر گردیده است.

یکی از تحقیقات وی در ارتباط با نهادهای حمایتی در ایران مثل کمیته امداد، با عنوان «سازوکار جایگزین برای ارایه خدمات عمومی در ایران» است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شده است.

برخی از مقالات و نقدهای کتاب وی در ارتباط با اقتصاد ایران عبارتند از:

صادرات نفت و اقتصاد ایران، ۲۰۰۹ همراه با کامیار محدث و محمد هاشم پسران؛

اقتصاد ایران در قرن بیستم، چشم انداز جهانی، ۲۰۰۸ همراه با محمد هاشم پسران ؛

مخارج خارج از بودجه و سیاست مالی در ایران،  ۱۳۷۹با همکاری فرزاد طاهری پور در کتاب اقتصاد ایران به فارسی؛

در بخش نقد کتاب نیز از جمله دو کتاب مسعود کارشناس «نفت، دولت و صنعتی شدن» و کتاب پروین علیزاده «اقتصاد ایران: معضل دولت اسلامی» را معرفی و نقد کرده است.

 

 

 

 

 

کامران مؤید دادخواه

 کامران دادخواه، کارشناسی اقتصاد را از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد و دکتری اقتصاد را از دانشگاه ایندیانا و یک کارشناسی ارشد در ریاضیات را از دانشگاه نورث ایسترن دریافت کرد. او سابق بر این اقتصاددان ارشد در بانک عمران و سرمایه گذاری ایران، و مدیر برنامه سنجی و دفتر اقتصاد عمومی سازمان برنامه و بودجه ایران در قبل از انقلاب بوده است. او ۳۰ سال پیش از ایران خارج شد و در این سالها دانشیار اقتصاد و اقتصادسنجی در بخش اقتصاد دانشگاه نورث ایسترن شهر بوستن شده است. او همچنین اقتصاددان ارشد شرکت ABT  شرکا در کمبریج ماساچوست بوده است. علایق پژوهشی وی عبارتند از اقتصادسنجی، اقتصادکلان، اقتصاد بین الملل و اقتصاد کشورهای خاورمیانه به ویژه اقتصاد در دوران رضاه شاه و پس از آن.

او در نشریات معتبر اقتصادی، اقتصادسنجی و آماری مقاله نوشته است. مقالات وی در ارتباط با اقتصاد ایران و تاریخ اقتصادی ایران مثل «فرایند تورمی اقتصاد ایران، ۸۰-۱۹۷۰»، «جنبش ملی شدن نفت، تحریم نفتی انگلیس و اقتصاد ایران، ۵۳-۱۹۵۱»|، «سیاست اقتصادی ایران در عصر مصدق»، «افسانه و واقعیت در تاریخ نگاری ایران» و «اندیشه های اقتصادی احمد کسروی» در نشریات تخصصی مربوط به خاورمیانه به چاپ رسیده اند. برخی دیگر از آثار وی که به فارسی ترجمه شده است عبارتند از: ۱) بار کمرشکن یارانه ها در ایران: یک تحلیل، ۱۳۷۹همراه با حمید زنگنه و ۲) اصلاحات ارزی در ایران، ۱۳۸۶٫

مسئولیت بخش معرفی کتاب در نشریه پژوهش و تحلیل مسائل ایران برعهده کامران دادخواه است و در مقطعی نیز مدیر اجرایی این نشریه بوده است.

دو کتابی که از وی منتشر شده است عبارتند از :

۱) Foundations of Mathematical and Computational Economics (Thomson/ South- Western  ۲۰۰۶),

۲) The Evolution of Macroeconomic Theory and Policy (Springer 2009).

مسعود کارشناس

 مسعود کارشناس استاد اقتصاد مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی در دانشگاه لندن است. او همچنین از همکاران محفل پژوهش اقتصادی برای کشورهای عرب، ترکیه و ایران بوده و هست. علایق پژوهشی وی موضوعات متنوعی از قبیل نفت و توسعه اقتصادی، اقتصاد سیاسی خاورمیانه، فقر و محیط زیست در کشورهای کمتر توسعه یافته، بازارهای کار و تعدیل ساختاری، انتشار فناوری های نو، و جریان منابع بین بخشی را دربرمی گیرد.

برخی از آثار وی که ارتباط نزدیکی با اقتصاد ایران دارند عبارتند از:

شیوه‌های بهره‌برداری و مدیریت رانت نفت، ۲۰۰۷ (این مقاله به فارسی نیز ترجمه شده است)؛

نفت، تنوع اقتصادی و فرایند دموکراتیک در ایران، ۲۰۰۵، با همکاری حسن حکیمیان؛

آزادسازی اقتصادی، رقابت پذیری و اشتغال زنان در خاورمیانه، ۲۰۰۱؛

مشارکت نیروی کار زنان و تعدیل ساختاری در منطقه خاورمیانه، ۲۰۰۱، با همکاری والنتین مقدم؛

موانع تعدیل ساختاری در منطقه خاورمیانه، جنبه هایی از تجارت بین المللی، ۲۰۰۱؛

نفت و توسعه اقتصادی در ایران از بدو انقلاب، ۲۰۰۰؛

تنگناها و چشم اندازهای اصلاحات و بازسازی اقتصادی در ایران، ۲۰۰۰، با همکاری حسن حکیمیان، منتشره  در کتاب اقتصاد ایران، تنگناهای دولت اسلامی، ویراسته پروین علیزاده؛

سیاست های اقتصاد کلان، تغییر ساختاری و اشتغال در خاورمیانه، ۱۹۹۷؛

تعدیل ساختاری و اقتصاد ایران، ۱۹۹۷؛

مسعود کارشناس پایان نامه دکتری خود را با عنوان «نفت، دولت و صنعتی شدن در ایران» منتشر کرد که در ایران نیز با ترجمه ای نادقیق در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. او همچنین با همکاری والنتین مقدم، کتاب «سیاست اجتماعی در خاورمیانه: پویایی های اقتصادی، سیاسی و جنسیتی» را در سال ۲۰۰۶ ویراستاری و منتشر کرده است.

احمد سیف

 احمد سیف یا ایرج سیف نویسنده و مترجم کتب و مقالات اقتصادی، سیاسی و تاریخی است. وی در سال ۱۳۲۴ در منطقه نیاک آمل مازندران به دنیا آمده است. عنوان تز دکترای وی «بعضی جنبه های توسعه اقتصادی در ایران؛ ۱۹۰۶-۱۸۰۰» است که در دانشگاه ردینگ (۱۹۸۲) دفاع کرد. او در دانشگاه استافوردشایر انگلستان مرتبۀ دانشیاری (Senior Lecturer) داشته و اقتصاد تدریس می‌کند. برخی از آثار وی با نام مستعار بهروز امین نیز منتشر شده‌اند. سیف کتب و مقالات بسیاری در زمینۀ اقتصاد، سیاست و تاریخ مشروطه به رشتۀ تحریر درآورده یا ترجمه کرده است. برخی از کتب چاپ شدۀ وی به شرح زیراند:

دربارۀ فئودالیسم ایران قبل از مشروطه. چاپ اوّل، تهران: نشر پیام، ۱۳۵۶.

 اقتصاد ایران در قرن نوزدهم. چاپ اوّل، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۳. 

مقدمه‌ای بر اقتصاد سیاسی. چاپ اوّل، تهران: نشر نی، ۱۳۷۶.

پیش‌درآمدی بر استبدادسالاری در ایران. چاپ اوّل، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۹. 

استبداد، مسئلۀ مالکیت، و انباشت سرمایه در ایران. چاپ اوّل، تهران: نشر رسانش، ۱۳۸۰.

در انکار خودکامگی، چند مقاله دربارۀ علی‌اکبر دهخدا. چاپ اوّل، تهران: رسانش، ۱۳۸۲، 

تاریخ آشفته یا آشفته‌نگاری تاریخی؟. چاپ اوّل، تهران: نشر فروغ، ۱۳۸۵.

 قرن گم‌شده، اقتصاد و جامعۀ ایران در قرن نوزدهم. چاپ اوّل، تهران: نشر نی، ۱۳۸۷،

او همچنین یادداشت های اقتصادی خود را در وبلاگ نیاک به آدرس http://niaak1.blogspot.com منتشر می کند.

حسن حکیمیان

 حسن حکیمیان کارشناسی اقتصاد را از دانشگاه لندن در ۱۹۷۷و کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه ساسکس به ترتیب در ۱۹۷۹ و ۱۹۸۶ با تخصص در مطالعات توسعه دریافت کرد و مدرس عالی اقتصاد و مدیر برنامه های بین المللی مدیریت بازرگانی است. وی قبل از اینکه در اکتبر ۲۰۰۲ به دانشگاه سیتی لندن بپویندد به مدت ۱۴ سال (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲) در دانشگاه لندن کار می کرد که حضور ماندگاری در توسعه، مدیریت، هدایت و رهبری دو برنامه آموزش راه دور نوآورانه در مقطع کارشناسی ارشد داشت. یکی از این برنامه ها را وی در مدرسه مطالعات شرقی و افریقایی هدایت کرد و جایزه ملکه به خاطر گسترش آموزش عالی در ۱۹۹۶ را دریافت نمود. تخصص حسن حکیمیان در حوزه اقتصاد توسعه با توجه ویژه به اقتصادهای خاورمیانه به خصوص ایران است. او علاقه خاصی به اقتصاد منابع انسانی، بازارهای کار، مهاجرت، آموزش و جهانی شدن پیدا کرده است. از جمله کتاب های وی انتقال نیروی کار و توسعه اقتصادی است و نیز نویسنده همکار در کتاب «دولت و تغییر جهانی و سیاست تجاری و ادغام در خاورمیانه و شمال آفریقا» بوده است. او در نشریات علمی گوناگون مقاله می نویسد و مشاور چندین نهاد بین المللی و مؤسسه کمک کننده به کشورهای در حال توسعه از قبیل بانک جهانی، ODA، سیدا و فائو بوده است. او از اعضای فعال و عضو هیات مدیره انجمن اقتصادی خاورمیانه در آمریکا است.

 

 

برخی از مقالات وی که در ارتباط با ایران است عبارتند از:

تغییر نهادی، تغییرات سیاستی و عملکرد اقتصاد کلان: موردکاوری ایران (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۴)، ۲۰۰۸؛

مدیریت منابع نفتی و تنوع اقتصادی در ایران، با همکاری مسعود کارشناس؛

از گذار جمعیت نگاری به جهش و افت جمعیتی: تجربه ایران در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، ۲۰۰۶؛

تنگناها و چشم اندازهای اصلاحات و بازسازی اقتصادی در ایران، با همکاری مسعود کارشناس؛

بحران آسیای شرقی، جهانی شدن و درس هایی برای کشورهای خاورمیانه و افریقای شمالی؛

 دولت و تحول جهانی: اقتصاد سیاسی گذار در خاورمیانه، با همکاری زیبا مشاور.

 

 

 

 

 

 

 

فرهاد نعمانی

 

فرهاد نعمانی مدارک کارشناسی را از دانشگاه تولسا و کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه ایلینویز در اوربانا دریافت کرد. وی در سال ۱۹۷۲ پس از گرفتن دکتری به ایران بازگشت و عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران شد. او در سال ۱۳۶۲ ایران را ترک کرد و ابتدا دانشیار دانشگاه آمریکایی پاریس و سپس به رتبه استادی در بخش اقتصاد آن دانشگاه رسید.

 زمانی که نعمانی در ایران بود کتب درسی دانشگاهی متعددی در حوزه نظام های اقتصادی تطبیقی، اقتصاد سیاسی توسعه نیافتگی، رشد اقتصادی، عملکرد اقتصادی و تاریخ اقتصادی نوشت و نخستین جلد توسعه فئودالیسم در ایران را منتشر کرد. او آثار برخی از اقتصادانان چپ مثل اسکار لانگه، پل سوئیزی، پل باران، و موریس داب در حوزه اقتصاد و اقتصاد سیاسی، موریس کورنفورت در معرفت شناسی و اریک هابزباوم در تاریخ را ترجمه کرد.

فرهاد نعمانی از تهیه کنندگان و ویرستاران کتابهایی مثل اسلام و سیاست عمومی (۱۹۹۷)، نظام های اقتصادی اسلامی (۱۹۹۴) و معجزه سکولار: دین، سیاست و اقتصاد در ایران (۱۹۹۰) بوده است.

برخی از مقالات وی در ارتباط با ایران عبارتند از:

چه انقلابی! سی سال جابجایی طبقات اجتماعی در ایران، ۲۰۰۹، با همکاری سهراب بهداد؛

خیزش و افول طبقات ایرانی در دهه های پس از انقلاب، ۲۰۰۸، با همکاری سهراب بهداد؛

مشکل بهره و بانکداری اسلامی از منظر تطبیقی: مورد مصر، ایران و پاکستان، ۲۰۰۳؛

مجادله تفسیری فقهای سنتی اسلامی درباره ربا.

آخرین کا

چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 16:14 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

چهار اقتصاددان بزرگ اسمیت، مارکس، کینز و فریدمن

 

کنکاشها،اظهارنظرها وتلاشهای متفکرانه دهها اقتصادان زمینه ی پیدایش علم اقتصاد و انشعاب آن از فلسفه را فراهم ساخت. ولی اکثر صاحب نظران تاریخ علم اقتصاد از آدام اسمیت (A., Smit)، کارل مارکس(K., Marx) و جان مینارد کینز(J., M., Keynes) به عنوان سه اقتصاددانی که اقتصاد را شکل بخشیدند و آن را تبدیل به علمی اساسی کردند، و نیز از میلتون فریدمن(M., Friedman) در دوره معاصر به خاطر احسای مجدد لیبرالیسم اقتصادی و پایه گذاری مکتب اقتصادی اقتصاددی شیکاگو(پول گرایان)، یاد می کنند.

هر چند که قبل از آدام اسمیت و مکتب کلاسیک، مکاتب دیگری در قرنهای هفدهم و هجدهم (سوداگران و فیزیوکراتها یا طبیعیون) در رابطه با اقتصاد مباحث مدونی مطرح کرده بودند، ولی پایه گذاری اقتصاد علمی از آدام اسمیت آغاز شد. بنابراین آدام اسمیت به عنوان بنیانگذار و پدر علم اقتصاد شهرت دارد.
او کتاب مشهور خود تحت عنوان «ثروت ملل» در سال 1776 منشتر کرد. او در کتاب خود به دفاع از نهضت آزادی سیاسی پرداخت و از ظلم رژیمهای سلطنتی اروپایی  شکایت کرد. او معتقد بود که قیمتها و دستمزدها فارغ از دخالت دولتها و بر اساس  مکانیزم قیمت ها (تعادل عرضه و تقاضا) تعیین گردید. آدام اسمیت بعنوان سردسته ی اقتصاددانان کلاسیک وجود دست نامرئی در اقتصاد را مطرح کرد. منظور از دست نامرئی همان مکانیزم قیمت هاست که بخاطر حاکمیت بازار رقابت کامل در تمامی بازارهای اقتصادی همواره تعادل پایدار را به ارمغان می اورد و هیچ توجیهی برای دخالت دولت ها را باقی نمی گذارد.
دست نامرئی مدنظر اسمیت به معنای عملکرد خود به خودی قوانین عینی اقتصادی است. عبارت «بگذار رویدادها آن گونه که باید، اتفاق بیفتند» که معادل فرانسوی«Laissez faire , Laissez passer » است به مفهوم عدم مداخله ی دولتها و آزاد گذاشتن نیروهای عرضه و تقاضا در بازار برای انتخاب طبیعی در اقتصاد است. مفهوم کلی این طرز تفکر که در واقع همان  شعار سیاست آزادی مطلق اقتصادی(آزادی عمل و آزادی عبور) است که منتسب به اقتصاددانان لیبرالیست فیزیوکرات و آدام اسمیت است، تقریباً یک قرن بعد، وقتی شرکتهای سرمایه داری مجدانه نفوذ خود را بر راه آهن، نساجی و سایر بخش ها در مناطق دیگر جهان گسترش دادند، زیر سؤال رفت. زیرا فشارهای نظام سرمایه داری، توده مردم را در تنگنا قرار داد و منجر به مداخله جویی و نهایتاً دخالت اجباری دولتها شد.
کارل مارکس کتاب سرمایه را  در طی سالهای1867 تا 1994 در انتقاد از نظریات لیبرالیستی کلاسیک ها نوشت. مارکس در کتاب خود عدم کارآئی سیستم تجارت آزاد و رقابت مطلق آزاد را مطرح کرد و برای اولین بار از معایب سیستم اقتصادی آزاد و دست نامرئی آدام اسمیت صحبت کرد. او معتقد بود که نظام سرمایه داری بخاطر افزایش انگیزه ی نامحدود سودجویی، اقتصاد را از حالت تعادل خارج کرده و به سمت رکود سوق می دهد. بنابراین او سرمایه داری را محکوم به فنا دانست و اظهار داشت بزودی نظام سرمایه داری دستخوش رکودهای اقتصادی و تحولات انقلابی خواهد شد و لذا جای خود را به نضام سوسیالیستی خواهد داد.
مارکس که خود نیز از محرومیت ها و تنگناهای نظام سرمایه داری در امان نبود(در طی سالهای 1856- 1850 به خاطر تنگناهای مالی سه فرزند خود را از دست داد)،  بر اساس دیدگاه تاریخی اقتصادی خود، در نهایت نوید حاکمیت کمونیست را در تمامی جوامع داد. او به تئوری مرحله ای توسعه در طی تاریخ اعتقاد داشت و براساس استدلال دیالکتیکی و بهره جویی از قانون تز، آنتی تز و سنتز دیدگاه سیر تاریخی نظام اقتصادی مدنظر خود را مطرح کرد. بر اساس دیدگاه مارکس همواره تضاد باعث کنش و واکنش هایی می شود و در نتیجه ی مرحله ای از زندگی اقتصادی جوامع را رقم خواهد زد. بنابراین او اظهار می دارد در ابتدا انسانها زندگی کمونیستی داشته و در نهایت نیز نظام کمونیست حکمفرمایی خواهد کرد. مراحل رسیدن به کمونیست نهایی عبارتند از کمونهای اولیه(زندگی اشتراکی در زمان غارنشینی بشر)، نظام برده داری، فئودالیسم، کاپیتالیسم، سوسیالیسم و نهایتاً نیل به کمونیسم. به نظر مارکس تضاد میان ابزار تولید در مراحل مختلف باعث عبور از یک مرحله و ورود به مرحله بعد خواهد شد.
 هر چند که مارکس دیدگاه کلاسیکها و نظام سرمایه داری و بازار رقابت را به چالش کشید، ولی بحران رکودی سالهای 33-1929 جان مینارد کینز را نیز که از شاگردان آلفرد مارشال(A., Marshall) و در ابتدا طرفدار او و مکتب کمبریج بود، به نقد و اعتراض به نظام بازار آزاد و رقابتی واداشت.
به عقیده ی کلاسیک ها و اقتصاددانان لیبرال چاره بحران اقتصادی 33-1929 این بود که بحران را به حال خود بگذارند تا سطح دستمزدها تقلیل یابد و نرخ بهره تنزل کند و ورشکستگی به وقوع بپیوندد تا مؤسساتی که کارآمد نیستند و قادر نیستند قیمت تمام شده ی محصولات خود را با قیمتها که در حال تنزل اند، متناسب سازند، از دور خارج شده و آن دسته از مؤسساتی که قادر به مقاومت باشند، کارگران اضافی را اخراج کنند و با تلاش مستمر به منظور تقلیل هزینه ی تولید، پیشرفت فنی را میسر سازند و در نتیجه مؤسساتی که نتوانند وضع خود را با تکنیک زمان متناسب سازند، از بین خواهند رفت. و رکود جای خود را به رونق خواهد داد.
کینز با انتشار کتاب معروف خود تحت عنوان نظریه ی عمومی اشتغال، بهره و پول در سال 1936 که یکی از تأثیرگذارترین کتاب های اقتصادی قرن بیستم محسوب می‌شود، عقاید لیبرالیست اقتصادی را به شدت زیر سؤال برد. به نظر کینز تنها راه چاره ی بحران رکودی سالهای 33-1929.دخالت دولتها در امور اقتصادی به منظور ایجاد و یا افزایش تقاضای مؤثر است. زیرا او معتقد بود کمبود تقاضای مؤثر باعث کمبود انگیزه تولید شده و کمبود تولید نیز خود باعث افزایش بیکاری و مجدداً کمبود تقاضای مؤثر می شود. لذا کینز برای خروج از این دور باطل دخالت دولت را تجویز می کرد. به این دلیل کینز و همفکرانش را اقتصاددانان طرف تقاضا می دانند و در مقابل آدام اسمیت و اقتصاددانان کلاسیک را طرفدار عرضه می خوانند.
کینز در مقابل کلاسیک ها، که تصور عمومی شان بر این بود که چرخه‌های تجاری، عدم تعادل‌هایی هستند که در کوتاه‌مدت توسط مکانیزم بازار اصلاح می‌شوند و شرایط اشتغال کامل در بلندمدت مجدداً احیا می‌شود. به عبارتی آنان بر این عقیده اند که در بلندمدت همواره تعادل و اشتغال کامل برقرار است. اما کینز معتقد بود که این چرخه‌های مخرب ممکن است دربلندمدت برگشت‌ناپذیر باشند و لذا دولت می‌بایست برای رسیدن به اشتغالکامل در اقتصاد دخالت نماید و در مقابل کلاسیک ها به مزاح  اظهار می داشت که «ما همه در بلندمدت مرده ایم» یعنی  بیکاری و بحران الآن جامعه را فرا گرفته و مردم را در تنگنا و مضیغه قرار داده است و نمی توان اقتصاد را به حال خود واگذاشت به امید آنکه در بلندمدت مکانیزم بازار این بحران را  درمان کند.
هر چند که دهه1960، دهه ی نفوذ فوق العاده دیدگاههای کینز و پیروان او بر اقتصاددانان و سیاست گزاران محسوب می شود ولی عملکرد ضعیف اقتصاد های صنعتی در دهه 1970 باعث عدم اعتماد وسیع به نظریه های کینزی گردید. این ضعیف اقتصادی که خصوصاً اقتصاد آمریکا در دهه 1970 را نیز مبتلا کرده بود، به طرفداران لیبرالیسم اقتصادی اجازه داد تا در مقابل دیدگاههای مبتنی بر مداخله گرایی دولت، کینز صف آرایی کنند. لذا اقتصاددانان مطرحی نظیر میلتون فریدمن و رابرت لوکاس(R., Lucas) به مخالفت با دیدگاه های کینز پرداختند و به ترتیب مکاتب اقتصادی معروف به پول گرایان(مکتب اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو) و کلاسیک های جدید(نئوکلاسیک) را پایه گذاری کردند. اقتصاددانان نئوکلاسیک به دفاع از اقتصاد لیبرالیستی مدنظر آدام اسمیت پرداختند و به تلاش برای پاسخ گویی به نقاط ضعف مکتب کلاسیک پرداختند. بنابراین مکتب نئوکلاسیک همان مکتب کلاسیک است که مرمت و بازسازی شده است. نظر لوکاس بعنوان سردسته ی اقتصاددانان کلاسیک جدید را هم اقتصاددانان کینزی و هم اقتصادانان پول گرا مورد حمله و انتقاد قرار دادند.
مکتب شیکاگو و میلتون فریدمن نیز به دفاع از اصول و مبانی لیبرالیسم پرداختند و منشاء تمام مشکلات را مداخله دولت در اقتصاد دانستند.
فریدمن از ابتدا جزء اقتصاددانان طرفدار کینز نبود او در سال۱۹۶۲کتاب«سرمایه‌داری و آزادی»را منتشر نمود و در آن از هر چه کمتر شدن نقش دولت در بازار آزاد، برای ایجاد آزادی سیاسی و اجتماعی دفاع کرد و در واقع مخالفت خود را با دیدگاههای کینزی نشان داد. تأثیر اندیشه های فریدمن بر دولتمردان معاصر باعث شد او به شهرتی جهانی دست یابد. طرفداری‌های فریدمن از بازار آزاد در دورهٔ «دولت بزرگ» و مالیات‌های سنگین در دهه‌های ۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دیدگاه اقلیت به حساب می‌آمد. به ‌مرور، نظریات او مورد قبول قرار گرفت و دههٔ ۱۹۸۰ اوج مقبولیت ایده‌های فریدمن بود. نظرات او در مورد سیاست‌های عرضهٔ پول، مالیات و خصوصی‌سازی، سیاست‌های دولت‌های دنیا را تحت تأثیر قرار داد. به طور ویژه در زمان رونالد ریگان در امریکا و مارگارت تاچر در انگلستان، از ایده‌های اقتصادی او استفاده شد. ایده‌های او در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفت و نقش اساسی در تغییر اقتصاد چین بازی کرد.
از افتخارات میلتون فریدمن دریافت جایزه نوبل اقتصاد در سال۱۹۷۶است. این جایزه به خاطر موفقیت‌هایش در زمینهٔ تحلیل مصرف، تاریخ و نظریه عرضهٔ پول و همچنین نمایش پیچیدگی‌های سیاست‌های اقتصادی ثبات‌سازی به وی اهدا شد. هفته نامهٔ اکونومیست از او به عنوان «تأثیرگذارترین اقتصاددان نیمهٔ دوم قرن بیستم... و حتی شاید تمامی آن» نام می‌برد.
فریدمن به نیکسون، رییس جمهور امریکا مشاوره اقتصادی می‌داد و در دوران ریاست جمهوری ریگان مشاور اقتصادی رییس جمهور امریکا شد. برخی، رشد مستمر اقتصادی امریکا در دهه‌های اخیر را مرهون ایده‌های فریدمن می‌دانند.
اکنون هر کدام از چهار مکتب اقتصادی کلاسیک، کینزین، نئوکلاسیک و پول گرایان نظر سیاست گزاران و اقتصاددانان را به خود جلب می کنند. به عبارتی پایه های علم اقتصاد تاکنون پایه های خود را بر نظریات و تضادهای نظری این چهار مکتب فکری اقتصادی بنیان نهاده است.


آیا می دانید91-9
رابطه رشد اقتصادی و توزيع درآمد: مقايسه نظريه هاي مختلف توزیع درآمدوتوسعه اقتصادی عجایب دهگانه طبیعی تصویر خورشید در لحظه شروع یک انقلاب آیا می دانید91-8 کشتی نوح
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران