شنبه 29 بهمن 1390 :: 12:48 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

کسی که ابزار رسیدن به هدفش را توجیه می کند. کسی که دیگران را برای رسیدن به اهدافش فریب می دهد

ماکیاولیسم (به انگلیسی: Machiavellism)، عبارت است از مجموعه اصول و روش‌های دستوری که نیکولو ماکیاولی سیاست‌مدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.

نیکلا ماکیاولی که بنیاد این نظریه خود را پیرامون روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود شهریار (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می‌داند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا می‌داند.

ماکیاولی معتقد است، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت‌آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.

حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و ... دست بزند و هرگونه شیوه‌ای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا می‌دارد.

این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملاً واقع‌بین و مادی و جدّی باشد، آنگونه سخت‌گیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرف‌نظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.

ماکیاولیسم اسلامی

ماکیاولیسم اسلامی در واقع انحراف در شیوه حکومت در حکومت اسلامی و تمایل حکومتداران به معیارهای ابزارگرایانه ی دینی را گویند. از مصادیق این مورد، تن دادن به اصالت منافع و تبلیغات ناراست در انتخابات و شعارهای آن است. در این شیوه، سیاست در حکومت اسلامی به خودی خود هدف می شود و اخلاق و دین دائر مدار منافع سیاسی می چرخد.

از تئوری پردازانی که معتقد است ماکیاولیسم اسلامی در سیاست ایران وجود دارد می توان عماد افروغ را نام برد. وی می ‌گوید: «ما امروز، غرب را می‌کوبیم اما از غربی ها غربی تریم. امروز معنویت و اخلاق، فدای سود و اقتدار شده و در واقع جای هدف و وسیله عوض شده است. اگر سیاست برای خودش هدف شد و فعل سیاسی، فعل مشروط نبود و فعل هدف شد، فاتحه اخلاق را باید خواند. اما اگر فعل اخلاقی فعل هدف شد، مشکلات حل می شود. در واقع معنویات طراز سیاست است و نه برعکس.»



شنبه 29 بهمن 1390 :: 12:43 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

 

 

برندگان نهایی جایزه نوبل 2011 از سوی آکادمی نوبل معرفی شدند.

نوبل ادبیات
آکادمی نوبل، توماس ترانسترومر، شاعر سوئدی را برنده نوبل ادبی سال 2011 اعلام کرد.

توماس ترانسترومر، شاعر 80 ساله سوئدی و برنده نوبل ادبی 2011، از سال 1990 و در پی ضایعه مغزی قادر به حرف زدن نیست.

توماس ترانسترومر که کتاب‌های فراوانی از او به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده و تمام آثارش به زبان عربی برگردانده شده است؛ اما فقط کتاب «مجمع‌الجزایر رویا» در کشور ما به چاپ رسیده است.
توماس ترانسترومر، تاکنون افزون بر 20 جایزه معتبر ادبی دریافت کرده است،
در مجموع 107 نویسنده به عنوان برنده جایزه ادبی نوبل معرفی شده‌اند که البته 2 نفر از آنها «بوریس پاسترناک» (1958) و «ژان پل سارتر» (1964) جایزه را نپذیرفتند.

همچنین نوبل ادبی در 2 دوره (1904 و 1966) به صورت مشترک به 2 نویسنده رسیده است.
سال گذشته این جایزه به ماریو وارگاس یوسا، نویسنده پرویی رسیده بود.

نوبل شیمی
آکادمی نوبل این این جایزه را به "دانیل ششمان" از دانشگاه حیفا در فلسطین اشغالی به خاطر کشف شبه کریستالها اعطا کرد.
سال گذشته جایزه نوبل شیمی به ریچارد اف. هیک از دانشگاه دولور آمریکا، ای- اچی نگیشی از دانشگاه پوردو و آکیرا سوزوکی از دانشگاه هوکایدوی ژاپن به پاس تحقیقاتی که برای توسعه راههای جدید و موثر برای پیوندهای اتمهای کربنی برای ساخت مولکولهای پیچیده انجام داده بودند اعطا شد.

 

به گزارش پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل ، کاشی‌کاری‌ها و موزاییک‌کاری‌های نامنظم دوره طلایی اسلامی، مانند کاشی‌های کاخ الحمبرا در اندولس اسپانیا یا سردر مسجد امام در اصفهان ایران به دانشمندان کمک کرد تا بفهمند شبه‌بلورها در ابعاد اتمی چطور تشکیل می‌شوند. در این کاشی‌کاری‌ها، همانند اتم‌ها، الگوها منظم‌اند و از قوانین ریاضی پیروی می‌کنند، اما هرگز تکرار نمی‌شوند.


نوبل فیزیک
جایزه امسال نوبل فیزیک به طور مشترک به سه فیزیک اخترشناس آمریکایی رسید.

"برایان پی اشمیت" (Brian P. Schmidt) از دانشگاه ملی استرالیا به همراه "ادام جی ریس" (Adam G. Riess) از دانشگاه جان هاپکینز و همچنین "سول پرلموتر" (Saul Perlmutter ) از لابراتوار ملی لارنس برکلی به خاطر "کشف انبساط شتابگیرنده جهان هستی از طریق رصد ابرنواخترهای دوردست" به عنوان برندگان  نوبل فیزیک سال 2011  انتخاب شدند.
سال گذشته "آندره گایم" و "کنستانتین نووسلف" هر دو از دانشگاه منچستر انگلستان به خاطر آزمایشهای بزرگی که در زمینه گرافن دو بعدی انجام داده اند به عنوان برندگان  نوبل فیزیک سال 2010  انتخاب شدند.

نوبل پزشکی
جایزه نوبل پزشکی امسال به بروس. ای. بوتلر (Bruce A. Beutler) از آمریکا به همراه جولز. ای. هافمن (Jules A. Hoffmann) از لوکزامبورگ به خاطر اکتشافاتی که در زمینه "مصونیت ذاتی" انجام داده بودند و همچنین رالف ام. استین مان (Ralph M. Steinman)  از کانادا به خاطر کشف سلول دندریتی و نقش آن در مصونیت انطباقی مشترکا به عنوان برندگان نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال 2011  معرفی شدند.

رالف استین مان، که به خاطر تحقیقاتش درباره مقابله با سرطان برنده جایزه نوبل پزشکی شده است، سه روز پیش از اعلام برنده شدنش، و پس از اینکه از روش ابداعی‌اش برای طولانی کردن زندگیش استفاده کرده بود، به علت سرطان درگذشت.

آکادمی نوبل سال گذشته رابرت جی .ادواردز را به خاطر مقاومت در برابر محدودیتهای اجتماعی و ابداع و توسعه تکنیک باروری مصنوعی که منجر به متولد شدن بیش از 4 میلیون انسان در سرتاسر جهان شده به عنوان برنده نوبل پزشکی یا فیزیولوژی معرفی کرده بود.

نوبل اقتصاد
دو اقتصاددان آمریکایی به طور مشترک برنده نوبل اقتصاد ۲۰۱۱ اعلام شدند.

پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل اعلام کرد توماس سارجنت استاد دانشگاه نیویورک و کریستوفر سیمس از دانشگاه پرینستون آمریکا برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۱ شده اند.

در بیانیه بنیاد نوبل تحقیقات این دو دانشمند در زمینه اقتصاد کلان علت اعطای جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۱ به آن ها اعلام شده و آمده است: این دو دانشمند به علت تحقیقات تجربی درباره متغیرهای علی و معلولی و اثرات آن ها در اقتصاد کلان شایسته دریافت این جایزه شناخته شدند.


مشخصات جایزه نوبل

جایزه نوبل شامل مدال افتخار و دیپلم شخصی و مبالغی وجه نقد است.
طبق بند چهارم اساسنامه بنیاد نوبل بیش از 3 نفر نمی‌توانند در جایزه سهیم باشند. جایزه تنها به کسانی که در قیدحیات هستند تعلق می‌گیرد، مگر آنکه نامزدی شخص وفات یافته پیش از مرگش اعلام شده باشد. مراسم اهدای جایزه در استکهلم برگزار می‌شود.

 



شنبه 29 بهمن 1390 :: 12:42 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

برندگان جایزه نوبل اقتصاد از سال 1969 تا 2011 میلادی به شرح زیر بوده است:
2011- توماس سارجنت و کریستوفر سیمز
2010- پیتر دایموند، داله مورتنسون و کریستوفر پیساریزه
2009- خانم الینور اوستروم و اولیور ویلیامسون
2008- پل کروگمن
2007 - لئونید هارویکز، اریک ماسکین و راجر مایرسون
2006- ادموند فلپس
2005- توماس شیلینگ و رابرت آمان
2004 - فین کیدلند و ادوارد پرسکات
2003 - رابرت انگل و کلایو گرانجر
2002- دانیل کانمن و ورنون اسمیت
2001- جورج اکرلوف، میشل اسپنس و ژوزف استیگلیتز
2000- جیمز هکمن و دانیل مکفا
1999- رابرت ماندل
1998- آمارتیا سن
1997- رابرت مرتون و مایرون اسکولز
1996- جیمز میرلیز و ویلیام ویکری
1995- رابرت لوکاس
1994- جان هارسانیا، جان نش و رینهارد سلتن
1993- رابرت فوگل و داگلاث نورث
1992- گری بکر
1991- رونالد کوز
1990- هری مارکویتز، مرتون میلر و ویلیام شارپ
1989- تریژه هاولوم
1988- ماوریک آلایس
1987- رابرت سولو
1986- جیمز بوکانان
1985- فرانکو مودیگیلیانی
1984- ریچارد استون
1983- جرارد دبرئو
1982- جورج استیگلر
1981- جیمز توبین
1980- لاورنس کلین
1979- تئودور اسکالتز و سر آرتور لویس
1978- هربرت سیمون
1977- برتیل اولین و جیمز مید
1976- میلتون فریدمن
1975 - لئونید ویتالیویچ کانتوروویچ و تجالینگ کوپمنز
1974- گونار میردال و فردریک آگست
1973- واسیلی لئونتیف
1972- جان هیکس و کنث آرو
1971- سیمون کوزنتز
1970- پل ساموئلسون
1969- رنجر فریچ و جان تینبرگن
توماس سارجنت (راست) کریستوفر سیمز/ عكس: AFP



شنبه 29 بهمن 1390 :: 12:02 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
آبش خاتون

( ملیت: ایرانی  قرن:7)

(تر.) آخرین از اتابكان فارس دختر اتابك سعد بن ابوبكر. وى پس از سلجوقشاه در 666 پادشاهى فارس یافت، و به میل هولاگو با منگوتیمور پسر هولاگو ازدواج كرد، و به سال 686 در تبریز درگذشت، و با فوت وى سلسله اتابكان فارس (سلغریان) منقرض گردید.
672 -662 ق و 683 -682 ق، از زنان فرمانروا. وى دختر سعد بن ابوبكر زنگى (658 ق) و تركان خاتون و همسر منگو تیمور، پسر هلاكوخان (663 -654 ق)، و آخرین اتابك از خاندان سلغرى بود. در سال 661 ق سلجوق شاه با دسیسه تركان خاتون از دژ استخر رهایى یافت و حكومت شیراز را در دست گرفت و از بیم نفوذ و فتنه‏انگیزى‏هاى تركان خاتون، نخست وى را به همسرى خویش درآورد و در پى آن او را به قتل رساند. هلاكوخان مغول با آگاهى از قتل تركان خاتون و سرداران مغولى در شیراز، لشكرى به قصد سركوب سلجوق شاه فرستاد. او از برابر لشكر هلاكو گریخت و پنج ماه بعد به قتل رسید (662 ق) و پس از او ابش خاتون را كه به همراه خواهرش در دژ سپید زندانى بود در همان سال به حكومت رساندند. به نوشته رشیدالدین فضل‏اللَّه، ابش خاتون در زمان تركان خاتون نامزد منگوتیمور شد و ازدواج وى در آغاز حكومتش و توسط جده‏ى او یاقوت تركان در دربار مغولان صورت گرفت.
در رجب 663 ق، قاضى شرف‏الدین ابراهیم از سادات شیراز كه ادعاى مهدویت كرده بود بر ابش خاتون شورید اما شكست خورد و كشته شد. از آن پس نابسامانى اوضاع شیراز و ناتوانى ابش، عملا حكومت شیراز را از دست او بیرون آورد، به نحوى كه از حكومت جز نام براى او چیزى نماند. در پى این حوادث اباقاخان (680 -663 ق) كارگزارانى به شیراز گسیل داشت و در سال 672 ابش خاتون به همراه یك تن از آنان روانه دربار اباقاخان در تبریز شد. اقامت ابش تا 682 ق و به مدت ده سال به درازا كشید. در این سال اباقاخان حاكم شیراز را بركنار و ابش خاتون را به جاى وى گماشت.
استقبال مردم شیراز از او و پشتگرمى وى به خان مغول سبب شد تا او رفتارى خودسرانه با مردم در پیش گیرد. پس از پیروزى ارغون خان بر احمد تكودار (683 ق) وى ابش خاتون را از حكومت شیراز بركنار كرد و به تبریز فراخواند و سید عمادالدین را با فرمان ویژه به جاى او منصوب كرد. پس از ورود سید به شیراز ابش خاتون به تحریك و توطئه علیه وى برآمد و سرانجام در شوال آن سال به دست گماشتگان ابش كشته شد و سپس برخى از خویشاوندان او به قتل رسیدند. فرزند سید كه جان سالم بدر برده بود به تبریز رفت و ارغون خان را از حوادث شیراز آگاه كرد. ارغون خان ابش خاتون را به تبریز آورد. او در دادگاهى محاكمه و مجرم شناخته شد و به پرداخت پول نقد به خانواده مقتولان محكوم گردید.
ابش خاتون پس از یك سال و چند ماه از بركناریش در سال 685 ق در تبریز درگذشت. او را به شیوه مغولان با ظرفهاى طلایى و نقره‏اى پر از باده در چرنداب تبریز به خاك سپردند و پس از چندى جنازه‏اش را به شیراز منتقل كردند و در رباطى كه خود بنا نهاده بود دفن كردند. برخى مدفن او را مدرسه عضدیه نیز مى‏دانند. پس از مرگ، اموال او را مطابق وصیتش تقسیم كردند: یك بخش به دخترش كردوچین، یك بخش به شاهزاده الفانچى. یك بخش به ممالیك و آزاد شدگان و بخش دیگر به طایجو پسر منگوتیمور تعلق گرفت. وى مدرسه‏اى در كوى طناب‏بافان و رباطى در شیراز بنا كرد كه آرامگاه خانوادگى سلغریان بود. آثار این رباط اكنون به صورت بناى آجرى مانند و نیمه ویرانى در بیرون دروازه قصابخانه شیراز برخاست كه معروف به خاتون قیامت است. برخى منابع او را آبش خاتون نیز نوشته‏اند.[1]
برگرفته از کتاب: فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم


شنبه 29 بهمن 1390 :: 11:59 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

فرهنگ و تاریخ > میراث‌ایران  - شیراز:
آرامگاه آبش خاتون تنها فرمانروای زن فارس و چهارمین پادشاه زن در دولت‌های اسلامی که طی سال‌ها از نظر مردم دور مانده بود، قرار است از انزوا بیرون‌ آید و به قطب گردشگری شیراز تبدیل شود.
 


به گزارش مهر، آبش‌خاتون تنها فرمانروای زن استان فارس بوده که در سال662 قمری بر این ایالت حکمرانی می‌کرده که گفته می‌شود وجه تشابه شهرت میدان خاتون به سبب قرار گرفتن مقبره وی در آنجاست.

وی دختر سعدبن ابی‌بکربن سعید‌زنگی و زن پسر هلاکو خان مغول و آخرین اتابک از خاندان سلغریان است. این زن در زمان حکمرانی خود فعالیت‌های زیادی برای پیشرفت شهر انجام داده است.

آبش خاتون در زمان حکومتش خدمات ارزنده‌ای را به مردم شیراز ارائه کرد و از این بعد نزد مردم استان فارس و شهر شیراز بسیار قابل احترام است.

اما طی سال‌های مختلف آرامگاه آبش که در جوار میدان خاتون در کوچه‌پس‌کوچه‌های کم عرض منطقه واقع شده بود، چندان مورد استقبال و بازدید گردشگران قرار نداشت و به صورت طبیعی نیز مردم اطلاعات مطلوبی از این دوره تاریخی و حتی آبش‌خاتون نداشتند. آرامگاه نیز به همین سبب هر روز در حال فرسوده شدن بود و نیاز به مرمت جدی داشت.

بر این اساس چندی پیش شهرداری شیراز برای میدان خاتون تقاطع غیرهمسطحی را تعریف و اجرا و در پی آن برای فضاسازی اطراف تقاطع، شهرداری مقرر کرد که ضمن آزادسازی اطراف آرامگاه فضای مطلوبی متناسب با این محدوده ایجاد شود.

حفظ ‌شأن آرامگاه در فضاسازی اطراف مقبره آزادسازی اطراف آرامگاه و ایجاد پارک و فضای سبز در این محدوده باعث می‌شود که نه تنها آبش‌خاتون از انزوای سال‌های گذشته خود بیرون آید بلکه این اثر به یکی از جاذبه‌های جدید گردشگری شیراز تبدیل شود. در این راستا کارشناسان آزادسازی فضا را امری پسندیده و شایسته یک اثر تاریخی می‌دانند اما در این خصوص تأکید دارند چنانچه قرار است فضای سبز یا پارکی در اطراف آرامگاه ایجاد شود این امر باید متناسب با ‌شأن فرهنگی و تاریخی بنا صورت گیرد و فضای اطراف را نباید در حد یک پارک محلی نزول داد.

در این خصوص دبیر کانون مطالعات معماری ایران بیان کرد: آبش خاتون به لحاظ دوره تاریخی یک دوره بسیار درخشان و تنها یادگار دوره درخشان هنر شیراز است؛ دوره‌ای که موجب پیدایش مکتب شیراز می‌شود.

مهدی پارسایی اضافه کرد: دلیل این امر نیز این است که آبش‌خاتون توانست جلوی حمله مغول‌ها را بگیرد و فارس به خاطر ابتکار عمل او در امان ماند و در شرایطی که شهرهای بزرگ ایران به ویرانه تبدیل شده بودند هنرمندان به شیراز که همچنان آباد بود مهاجرت کردند و این امر سبب احیای هنرها به‌خصوص نگارگری در شیراز شد. وی ادامه داد: متأسفانه مقبره آبش‌خاتون طی این سال‌ها مغفول مانده و ایجاد این پل در میدان خاتون باعث می‌شود که به این بنا نیز پرداخته شود. یک کارشناس و فعال حوزه میراث فرهنگی نیز بیان کرد: برای فضا‌سازی‌ اطراف آرامگاه باید مراقب بود که فضای سبز پیش‌بینی شده متناسب با ‌شأن فرهنگی بنا باشد که در آن فرهنگسرا و اماکن فرهنگی مرتبط با آرامگاه نیز دیده شود.

وی تأکید کرد: نباید پارک‌سازی‌ اطراف محوطه در حد پارک محله‌ای باشد و شاخص و المان‌های مرتبط با اثر تاریخی نیز باید در آزادسازی بنا مورد توجه قرار گیرد.

در این رابطه شهردار منطقه2 شیراز نیز گفت: با توجه به اینکه پل دفاع مقدس شیراز یکی از پروژه‌های بزرگ این کلانشهر محسوب می‌شود، پیرو سیاست‌های جدید شهردار شیراز بنا بر این است در زمانی که پروژه‌های شاخصی را در دست افتتاح داریم فقط به‌عنوان المان مورد افتتاح قرار نگیرد بلکه فضاسازی و محوطه‌سازی‌ اطراف پروژه نیز تعریف شود.

آرش فرج‌زاده توضیح داد: در این راستا با توجه به اینکه در اطراف پل دفاع مقدس یک طرف بیمارستان بود و طرف دیگر نیز آتش‌نشانی قرار داشت، قرار شد این محوطه به صورت پارک دیده شود تا هم کیفیت منطقه ارتقا یابد و هم چشم‌انداز زیبایی برای محوطه ایجاد شود. شهردار منطقه 2 شیراز تصریح کرد: با توجه به اینکه دسترسی به این بنا از یک کوچه میسر می‌شد شهرداری شیراز کار را بر عهده گرفت تا اقدام به فضا‌سازی‌ اطراف آرامگاه آبش خاتون کند که جدا از فضاسازی کیفی، برای معرفی شخصیت‌های فاخر فارس نیز اقدامی صورت گیرد.

فرج‌زاده گفت: بر این اساس اقدام به احداث پارکی با مساحتی حدود 7/0هکتار با اعتباری بالغ بر 250میلیون تومان شد که عملیات اجرایی آن در حال انجام است. وی در خصوص دغدغه‌های برخی دوستداران میراث فرهنگی به خاطر طرح محوطه‌سازی‌ اطراف آرامگاه که باید در‌ شأن یک بنای فرهنگی باشد، تصریح کرد: این دغدغه را نیز مرتفع کردیم و با توجه به اینکه هم باید المان فرهنگی دفاع مقدس به‌خاطر پل میدان دفاع مقدس و هم بنای میراثی آرامگاه لحاظ می‌شد طرحی را در نظر گرفتیم که میراث فرهنگی نیز آن را تأیید کرد.



شنبه 29 بهمن 1390 :: 11:56 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

پایتَخت یا مرکز کشور، شهر اصلی یک کشور یا یک محدوده حکومتی است که غالبا از سایر شهرها بزرگتر بوده و وزارت کشور و سایر نهادهای مهم حکومتی در آن واقع است.


 



نهادهای اصلی حکومتی همچون وزارتخانه‌ها و ادارات مرکزی معمولاً در پایتخت قرار دارند. پایتخت محل استقرار حکومت است و این مسئله بطور قانونی و معمولاً در قانون اساسی کشورها وضع شده است.
در کشورهای پادشاهی، شاهان و دربار ایشان معمولاً در پایتخت سکونت دارند. ریشه واژه پایتخت نیز با همین امر مربوط است یعنی «پای تختگاه شاه»، یعنی در زمان‌های قدیم محل سکونت یک شاه اصلی‌ترین شاخص یک شهر برای پایتخت شدن بود.



در قدیم نام‌های دیگری نیز در معنی پایتخت بکار می‌رفت همچون دارالخلافه و دارالسلطنه و آستانه.
منظور از آستانه، محل ورود به دربار پادشاه بود که محل این ورودی دربار رفته رفته معنای خود شهر سکونت شاه یعنی پایتخت را بخود گرفت.
آستانه در زمان عثمانی لقب و مترادف شهر استانبول بود و همین واژه فارسی هنوز در زبان‌های آسیای میانه در معنی پایتخت بکار می‌رود.
ماد: هگمتانه (همدان)
هخامنشیان: شوش | پاسارگاد| شیراز
اشکانیان: دامغان | اشک‌آباد | تیسفون
ساسانیان: تیسفون | بیشابور |کازرون
طاهریان: بخارا | نیشابور | مرو
صفاریان: زرنج
سامانیان: بخارا
علویان: طبرستان
زیاریان: اصفهان
بوییان: همدان | ری | شیراز
غزنویان: غزنین
سلجوقیان: نیشابور | اصفهان
خوارزمشاهیان: سمرقند | گرگانج
ایلخانیان: مراغه | تبریز
تیموریان: سمرقند | هرات
صفویان: اردبیل | تبریز | قزوین | اصفهان | ساری
افشاریان: مشهد
زندیان: شیراز | کرمان
قاجاریان: ساری | تهران
پهلوی: تهران


منبع:http://daneshjo1366.parsiblog.com



چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: 09:16 ::  نويسنده : afsanehmohamadi


 

ایده استفاده از تقویم از دیرباز برای مشخص کردن زمانهای آینده و گذشته وجود داشته است. برای مشخص کردن اینکه چه مدت به برگزاری مراسم یا جشنهای مذهبی و ... باقی مانده است و یا چه مدت زمان از وقوع یک حادثه گذشته است. شاید تعجب کنید اگر بدانید که تقویم های مختلفی که هم اکنون وجود دارد، اغلب با توجه به شرایط جغرافیایی بوجود آمده است. بعنوان مثال در کشور های سردسیر مفهوم سال با پایان زمستان مشخص می شود و در کشورهای گرمتر که مفهوم فصل کمتر مشاهده می شود ملاک محاسبه تقویم، حرکت ماه می باشد.

قدیمی ترین معیار ساخت تقویم نوع قمری (Lunar) می باشد که بر اساس حرکت ماه و پیداشدن ماه جدید در آسمان می باشد هرچند قبل از آن مصری ها دریافته بودند که طغیان نیل دارای نظم مشخصی می باشد و می توانند از آن بعنوان معیاری برای گذشت زمان استفاده کنند.

تقویم مصری
مصریان باستان از تقویمی استفاده می کردند که در آن یکسال شامل 12 ماه 30 روزه بود. آنها متوجه مشکلاتی که این تقویم داشت شده بودند چرا که بتدریج تغییر فصل در روزهای غیر مشابه سال انجام می شد و گویی زمان تغییر فصل در تقویم در حال حرکت می باشد. آنها در حدود 4000 سال پیش از میلاد تصمیم گرفتند که در پایان هر سال 5 روز به سال اضافه کنند تا مشکل تغییر فصل را حل کنند. این 5 روز برای آنها جز روزهای جشن و تعطیلات محسوب می شد و در این روزها کار نمی کردند.

جای تعجب است اما پاپیروس های مصری نشان می دهد که مصریان باستان مدت زمان گردش زمین بدور خورشید را دقیقآ معادل 356 و یک چهارم روز تعیین کرده بودند ولی متاسفانه برای حل مشکل کسری یک چهارم روز اندیشه خاصی نکرده بودند. به همین دلیل پس از گذشت 1460 سال خورشیدی - معادل چهار بازه 365 سال خورشیدی - تعداد سالهای گذشته شده مصری معادل 1461 سال میشد. نتیجه آنکه تقویم تابستان را نشان می داد حال آنکه آب و هوا، وضعیت زمستان را! 

 مصریان باستان علاوه بر تقویم خورشیدی از نوعی تقویم مذهبی نیز استفاده می کردند که مبنای آن حرکت ماه بدور زمین بود. آنها این حرکت را معادل بسیت و نه و نیم (29.5) روز می دانستند. اهمیت این تقویم در آن بود که با پدیده هایی که در آسمان می دیدند مانند حرکت و چرخش ستارگان و صور فلکی هماهنگتر بود.

 تقویم رومی
هنگامی که رومی ها بصورت یک قدرت بزرگ در جهان مطرح شدند، مشکل داشتن تقویم مناسب برای آنها بیشتر احساس شد بخصوص که رومی ها اغلب به خرافات اعتقاد داشتند و همواره به مسائل پیچیده نگاه می کردند. برای چند لحظه به نحوه ابداع نگارش اعداد آنها فکر کنید و ببیینید که چقدر ناکارآمد است! (XXVIIM ...)

آنها اینگونه عمل کردند که ماه های سال 29 یا 31 روز است به غیر از فوریه که 28 روز می باشد. بنابراین چهار ماه را 31 روزه، هفت ماه را 29 روزه و یک ماه را 28 روزه در نظر گرفتند! با این وجود یکسال آنها معادل 12 ماه و یا 355 روز می شد، لذا مجبور شدند که یک ماه جدید تعریف کنند که آنرا مرسدونیوس (Mercedonius) نام نهادند که یکسال در میان 22 یا 23 روز آنرا محاسبه میشد.

حتی با وجود داشتن مرسدونیوس دقت تقویم کم بود و استفاده از آن بسیار مشکل. لذا به فرمان پادشاه وقت در سال 45 قبل از میلاد یکی از منجمان پیشنهاد کرد که آن سال را معادل 445 روز در نظر بگیرند تا مشکلاتی که پیش آمده بود حل شود و تقویم به حالت اولیه و متناسب با تغییرات فصول در آید. پس از آن آنها ماه های سال را 30 یا 31 روز در نظر گرفتند (به غیر از فوریه) و چون به این مسئله آگاه بودند که یکسال خورشیدی معادل 365 روز و 6 ساعت می باشد هر چهار سال یکبار یک روز به سال اضافه می کردند.

تغییر دیگری که آنها در این زمان بر روی تقویم خود قرار دادند این بود که ابتدای سال را به اول ژانویه منتقل کردند حال آنکه تا قبل از آن اواخر ماه مارچ که معادل بود با اول بهار بعنوان ابتدای سال در نظر گرفته می شد.
 



چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: 09:13 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

تاريخچه ولنتاين

 


يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانش بيفزايد. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس كه از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.بر اساس اين افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين در زندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. در تمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.
بر اساس يكي ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامي شان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام از پسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد. بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه 14 فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگر هداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند.

در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوان منع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگان روز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارت والنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت). تـقريبا 85 درصد هداياي والنتاين توسط زنان خريداري مي شود. علاوه بر ايالات متحده، در كشورهاي كانادا، مكزيك، انگلستان، فرانسه و استراليا نيز روز والنتاين را جشن مي گيرند.



دوشنبه 24 بهمن 1390 :: 16:43 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

اقتصاد سیاسی رژیم پهلوی
اقتصاد ایران در یك دوره طولانی بر بخش كشاورزی و تولید كالاهای سنتی متكی بوده است و اگر در دوره‌هایی احداث برخی از كارخانجات مورد توجه قرار گرفته‌اند نه تنها این تولیدات بومی نشدند بلكه به طور پراكنده و در نقاط خاصی متمركز بوده‌اند. شاید همان گونه كه بیشتر محققان تاكید كرده‌اند ،‌ مشكل اصلی جامعه ایران و بالطبع اقتصاد را استبداد تشكیل می‌داد. شاه به هر كس می‌خواست می‌بخشد و از هر كس می‌خواست سلب مالکیت می‌كرد و بنابراین فقدان امنیت جانی و مالی نبود تضمین كافی حقوق مالكیت مانع رونق اقتصادی و تجمیع ثروت و ابداع و نوآوری و در نتیجه گسترش تولیدات صنعتی گردید امری كه در اروپای صنعتی رد یك سیر تاریخی اصلاح شده و با چاره‌اندیشی مناسب متفكران آن رفته رفته توسعه اقتصادی را به وجود آورده است.
وجود منابع رانتی فراوان نیز این امر را تشدید كرده است. به طوری كه با افزایش درآمدهای نفتی میزان قدرت انحصاری رژیم حاكم افزایش و با افزایش قدرت انحصاری میزان پاسخ گویی به مردم و ذی نفع‌های اقتاصدی نیز كاهش می‌یافته است.منابع عظیم رانتی در دهه 50 چنان قدرتی به شاه داده بود كه به آسانی و از طریق توزیع فرصت های رانتی برای جلب حمایت نخبگان و دولتمردان هم فكر خود و در نتیجه ثبات بیشتر حكومت از آن استفاده می‌كرد. بررسی‌های تاریخی اقتصاد در دوران پهلوی نشان می‌دهد كه دولت فاقد مدیریت و نظم ساختاری برای پیشبرد روند توسعه و ایجاد نهادهای مورد نیاز توسعه بود . ساخت اقتداری رژیم شاه حضور گروه‌ها و افراد سودجو و منفعت طلب در قدرت، عمل كردن در جهت طبقات ماقبل سرمایه‌داری ، اقتدار و دیكتاتوری شخصی ،‌ عدم نهادسازی های مناسب در جهت توسعه و در نتیجه اصلاحات ارضی ناقص (‌جدای از اهداف این اصلاحات ) از جمله مواردی است كه نشان دهنده عدم وجد اراده كافی برای پیشبرد توسعه در دولت پهلوی می‌باشد.
به طور كلی سه ویژگی استبداد، فساد سیاسی و اداری و دخیل بودن ملاحظات سیاسی و رویاهای بلند پروازانه در برنامه‌های اقتصادی و عدم استقلال نهادهای اقتصادی و برنامه‌ریزی، كنترل كامل بخش خصوصی از یك طرف و شیوع فساد مالی و استفاده از اموال عمومی در جهت منافع شخصی، گسترش رانت اقتصادی در میان درباریان و اعطای مناصب اداری و پروژه‌ها و امتیازات اقتصادی از طرف دیگر هرگونه مجالی را برای توسعه و نوآوری از بین می‌برد. به مجموعه این عوامل می توان دخالت‌های گاه و بیگاه شاه در برنامه‌ های توسعه كه ناشی از رویاهای بلند پروازانه وی و توهم حركت به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ بود را افزود.

بخش کشاورزی
در زمینه كشاورزی ، طرح اصلاحات ارضی و سیاستهای وابسته به آن موجب شد تا ساختار و نهادهای كشاورزی تا مرز نابودی پیش برود. این طرح اگرچه با انگیزه سامان بخشی به كشاورزی سنتی اجرا شده بود، موجب گشت تا " ایران كه در اوایل دهه 1340 صادركننده مواد غذایی بود، در نیمه دهه 1350سالانه بالغ بر یك میلیارد دلار خرج واردات محصولات كشاورزی می كرد. به طوری كه پس از تقسیم اراضی در برابر هر دو خانوار كه زمین دریافت كردند ، یك خانوار بی زمین ماند و در برابر هر خانوار كه زمین مناسب (7هكتار) به دست آورد، سه خانوار زمین هایی دریافت كردند كه برای راه اندازی كار و بار مستقل كشاورزی كافی نبود.
این اقدامات به همراه واردات بی رویه محصولات كشاورزی كه موجب تنزل شدید بهای این كالاها می شد، روستاییان را وادار به ترك روستاها و حاشیه نشینی در شهرها می كرد كه یا به عنوان كارگر در بخشهای صنعتی و ساختمانی به كار گرفته می شدند و یا جذب بخشهای غیر رسمی یا همان اقتصاد سیاه می شدند.
قرار بود شاه با وارد كردن بخش كشاورزی ایران در اقتصاد ملی و جهانی و با فراهم آوردن امكان رشد كشت و صنعت و تبدیل كشاورزان از جا كنده شده و اضافی به اومپن پرولتاریا و گروهی از كارگران صنعتی به عنوان یك پیوند دهند عمل كند. مقصود از برنامه اصلاحات ارضی نیز این بود كه كشاورزان به دو گروه دارای زمین و فاقد زمین تقسیم شوند و شانس وحدت كشاورزان و دست زدن به یك انقلاب دهقانی كاهش یابد. اصلاحات ارضی در چند مرحله به اجرا در آمد اما جنبه اصلاحات كشاورزی برنامه اصلاحات ارضی ضعیف بود بنابراین در پایان اجرای این برنامه اهداف این طرح تحقق نیافت. این اهداف عبات بوند از:‌ " رشد و توسعه امور زراعی و كشاورزی در جهت تأمین نیازمندی‌های مردم و كاهش وابستگی ایران به محصولات كشاورزی وارداتی . این اهداف نه تنها تحقق نیافت بلكه نیاز ایران به واردات كشاورزی را افزون تر كرد. یعنی 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستایی و روستاهای ایران به واردات مواد غذایی از خارج وابسته بودند و روز به روز این وابستگی بیشتر می‌شد. تا جایی كه به ادعای منابع خارج میزان واردات كشاورزی در فاصله سال های 1356 تا 1357 با افزایش 14 در صد رو به رو بوده است. این واقعیت كه قبل از اصلاحات ارضی ایران یكی از صادركنندگان مواد غذایی بود ‌بیشتر ما را به تعجب وا می‌دارد . گزارشگران سازمان ملل و پژوهندگان غربی كه درباره اصلاحات ارضی به تحقیق و تفحص پرداخته‌اند در مورد علل شكست این اصلاحات گزارش می‌دهند كه همیشه فقیرتر شدن میلیون ها روستایی، ‌سیر صعودی بیكاری ، ‌كار با مزد كم در طی دهه‌ی 1960 و آبیاری ناكافی . رشد فرآورده‌های كشاورزی در سال تنها دو درصد بود،‌ حال آنكه سالانه سه درصد بر تعداد جمعیت و شش درصد بر خرج زندگی افزوده می‌شد. در سال 1986 برای نخستین بار دولت شروع به واردات گندم برای تغذیه مردم كرد.
بنابراین می‌توان گفت كه عملكرد بخش كشاورزی چندان چشمگیر نبود. این اصلاحات كامل نبودند. اصلاحات ارضی وضعیت كشاورزان بدون زمین را تغییر نداد،‌ این عده مستاجرین زمین بودند كه صرفا كار خود را در معرض فروش قرار می‌دادند و كارگران با حقوق ثابت یا موقتی بودند. این گروه 40 تا 50 درصد از افراد روستایی را در بر می‌گرفت.
در این مرحله كه گمان می‏رفت 50 درصد زمین‏ها در اختیار كشاورزان قرار گیرد، تنها 9 درصد آنان صاحب زمین شدند.
نتایج اصلاحات ارضی
سیل مهاجرت روستاییان به شهرها از نتایج اصلاحات ارضی و نتیجه آن، فزونی واردات مواد مصرفی و غذایی بود و شهرها نیز برای پذیرایی این مهاجران امكانات كافی نداشتند.

دلارهای نفتی، دولت بی نیاز از ملت
توسعه اقتصادی نفت محور در سال های ۱۳۳۳تا ۱۳۵۰ بادوام و پایدار نبود، زیرا ساختار و فرهنگ رانتخواری با سرعت نهادهای دولت را از درون پوسیده کرد و دولت را در اجرای وظایفش ناتوان ساخت. در سطح سیاسی، رانت نفت و استقلال مالی ناشی از آن موجب جدایی نهاد دولت از جامعه، گسترش ساختارهای استبدادی، تضعیف نهادهای جامعه مدنی و وابسته شدن طبقات اجتماعی به نهاد دولت گشت. استقلال مالی به دولت اجازه داد تا با گسترش دستگاه های سرکوب، خرید مخالفین و چیره شدن بر اقتصاد کشور، خواستهای خود را بر جامعه تحمیل کند. درآمد سرشار نفت انظباط مالی دولت را سست کرد و به آن اجازه داد تا سیاست «جانشین سازی واردات» را در ابعادی نسنجیده به اجرا بگذارد. این امر بخش کشاورزی و تولیدات داخلی را تضعیف کرد و به پیدایش مجموعه گسترده ای از صنایع ناکارآمد، افزایش نرخ تورم، گسترش بیکاری و تشدید نابرابری توزیع درآمد انجامید.
مشکلات اقتصادی و سیاسی الگوی توسعه نفت محور در نیمه دوم دهه ١٣۴۰ پدیدار شده بود. اما، با چند برابرشدن درآمد نفت در اوایل دهه ۵۰، این مشکلات در کل نظام اقتصادی و سیاسی کشورگسترده گشت و در فرصت کوتاهی به یک بحران همه جانبه فرا روئید. تزریق بیرویه درآمد نفت در اقتصاد کشور، در شرایطی که اقتصاد ملی ظرفیت جذب آنرا نداشت، موجب شد تا نرخ تورم از۴ درصد در سال ١۳۵۱ به ۲۵ درصد در سال ١۳۵٦ افزایش یابد. در شرایطی که بودجه اقتصادی کشور چند برابر شده بود و نرخ رشد تولید ناخالص ملی از مرز ١۲ درصد گذشته بود، نرخ بیکاری به ۱۰ درصد رسید و ضریب نابرابری توزیع درآمد ۱۱ درصد افزایش یافت. تورم شدید همراه با رشد سریع واردات که در فاصله پنج سال بیشتر از چهار برابر شده بود، کشاورزی و تولیدات داخلی را تضعیف کرد. رکود بخش های کشاورزی و صنایع سنتی موجب تشدید مهاجرت روستائیان به شهرهای بزرگ و تشدید بحران های اجتماعی و سیاسی گردید. تورم، سرمایه گذاری های نادرست، افت کارایی، تخصیص نامطلوب منابع، پروژه های نمایشی و مصرف گرایی بی رویه موجب اتلاف انبوه منابع تولیدی گردید. از سوی دیگر، بخش متنابهی از ثروت کشور از طریق افزایش بی رویه بودجه نظامی به هدر داده شد. در سال ۱۳۵۷ بودجه نظامی به ۲۰درصد تولید ناخالص ملی کشور رسید و سهم کالاهای نظامی در کل واردات کشور از مرز ۳۰ درصد گذشت. با گسترش سریع دامنه بحران، دولت به جای تصحیح سیاست های خود، به دستگیری و مجازات "گران فروشان" پرداخت.
عایدات نفتی با رسیدن به رقم جدید 555 میلیون دلار در سالهای 43-1342،همچنان سیر صعودی خود را طی كرد و به 958 میلیون دلار در سالهای48 -1347، ، 2/1 میلیارد دلار در50 -1349،5 میلیارد دلار در 53-1352، و پس از 4 برابر شدن قیمت نفت ، نزدیك به 20 میلیارد دلار در55 -1354،رسید. به این ترتیب شاه و اطرافیانش بی نیاز از ملت و در رویای تبدیل شدن به ژاپن خاورمیانه ، اقدام به طراحی برنامه هایی برای توسعه ایران نمودند كه تبعات سنگینی برای كشور و مردم در پی داشت كه برخی از آثار آن تا كنون نیز باقی است.
اين امر براي نوسازي ايران فرصتي طلايي بود که متاسفانه به دليل نبود يک ساختار سياسي مناسب نه تنها به هدر داده شد، بلکه عملا به سم مهلکي براي رژيم و آينده نوسازي ايران تبديل شد. هنگاميکه شرايط اقتصادي و اجتماعي کشور مستلزم پيگيري يک برنامه اقتصادي متعادل بود، رهبري سياسي کشور، عليرغم توصيه کارشناسان داخلي و خارجي، اقتصاد کشور را با سرعتي چند برابر گذشته در مسير استراتژي دهه 70 به پيش تازاند. با بروز نشانه هاي بحران، رهبري سياسي به جاي تصحيح سياست هاي خود، با سرسختي بيشتري به اين سياست ها ادامه داد. سلطه استبداد فردي و نبود آزادي هاي سياسي مانع از آن شد تا جامعه بتواند به نحوي مطلوب به سياست هاي اشتباه دولت پايان دهد.

بخش صنعت
بخش صنعت در این دوره‌ با برنامه‌ها و طرح‌های گسترده‌ای كه از طرف اقتصاد جهانی ارائه می‌شد تغییرات وسیعی را شاهد بود. حمایت‌های همه جانبه دولت از بخش از دهه 40 به بعد افزایش یافت . " به تدریج رشته‌های صنعتی گوناگون با برخورداری از حمایت‌های همه جانبه دولت و مشاركت مستقیم و غیر مستقیم شركت‌های انحصاری خارجی تأسیس شد. صنایع اتومبیل‌سازی و صنایع تولید رنگ ،‌دارو ، فرآوردهای پتروشیمی ،‌لاستیك ف‌رادیو و تلویزیون و غیره عرصه‌های مختلف فعالیت صنعتی در ایران را تسخیر كردند. بخش صنعت كه محور اصلی توجه به مدیریت سیاسی و برنامه‌های عمرانی بودند در این دوره از رشد و توسعه قابل توجهی برخوردار شد. در سال 1347 رشد صنعتی به 14 درصد و در سال 3-1352 به 17درصد رسید و بیشتر واحدهای صنعتی از رشد بالایی برخوردار شدند. در اواخر این دوره حدود دو میلیون نفر در واحدهای تولید صنعتی مشغول به كار شدند و نسبت اشتغال در بخش صنعت از 9/19 در صد به 30 در صد رسید . تولیدات صنایع مصرفی از قبیل پارچه بافی ، سیمان و قند چندین برابر افزایش یافت . تولیدات پارچه های نخی بین سال های 1338 تا 1351 به 7 برابر رسید و به كشورهای همسایه نیز صادر شد.
كارخانه‌های تولید كننده كالاهای مصرفی ، واسطه‌ای سرمایه بر و سنگین یكی پس از دیگری در قطب‌های صنعتی و اقتصادی كشور تأسیس شد و نیروهای ماهر و غیر ماهر شهری و مهاجرین روستایی را جذب كرد . خصوصیت عمده این نوع صنایع مصرفی بودن و وابستگی آنها از نظر مواد اولیه ، قطعات ، ماشین آلات نیروی انسانی متخصص و در نتیجه وابستگی تولید به خارج بود. اگر در دوره‌های تاریخ گذشته مراكز صنعتی ( نخست روسیه و انگلیس و آلمان و به ویژه آمریكا )‌ و انحصارهای فراملیتی تداوم و صادرات نفت خام و واردات كالا به ایران را با توسل به وسایل گوناگون دنبال می‌كردند. اكنون با ساختاری شدن وابستگی در صنعت نفت و دیگر بخش‌های صنعت ،‌كشاورزی و خدمات ،‌ نیروهای داخلی و دلالان سودجو برای ادامه حیات خود بر تداوم مصف و ادامه روابط اقتصادی به روال گذشته تاكید كرده و وارستگی را بیش از پیش توسعه می دادند.
دولت تمام سرمایه گذاری بخش صنایع سنگین و سرمایه بر را خود بر عهده داشت و سایر سرمایه گذاری‌ها نیز زیر نظر دولت صورت می‌گرفت . فروش نفت به خصوص در این دوره از اهمیت بالایی در پیشبرد طرح های اقتصادی داشته است. به دنبال افزایش بهای نفت در اوایل دهه 50 بلند پروازی‌های حركت به سوی تمدن بزرگ اثرات خود را بیشتر از گذشته نشان می‌داد .
سرمایه‌داری بین‌المللی همگام با دولت موقعیت برتری را جهت كنترل بخش‌های كلیدی اقتصاد به دست آورد . بورژوازی وابسته نیز كاملا همبسته و تحت سله سرمایه‌داری بین‌المللی قرار داشت این طبقه متشكل از 1000 خانواده شامل خانواده‌ای اشرافی و درباری ،‌ صاحبان بانك‌های خصوصی و مراكز بازرگانی جدید، صاحبان صنایع و دست‌اندركاران تجارت كشاورزی بود. ذی‌نفع‌های اصلی توسعه اقتصادی در دهه 40 و 50 سرمایه داران بین المللی وابسته‌ای بودند كه در پناه حمایت‌های دولت قادر بودند بر اقتصاد تسلط یافته و سود كلانی به دست آورند. اینان اغلب با سرمایه نسبتا اندك خود چنان قدرتی یافته بودند كه سرمایه عمومی و سایر امكانات را برای عرضه اتومبیل‌های مونتاژ شده و غیره به كار می‌گرفتند تا پیشرفت اقتصادی ایران را به نمایش گذاشته و طبقه وابستگان دولت را خوشحال نگه دارند ولی در عوض سود سرشاری را نصیب خود می‌كردند.
بهانه ژاندارمی منطقه باعث شده بود كه ایران، قبرستان صنایع و كارخانه‏های وابسته و زرادخانه تسلیحات نظامی شود. ایران در دهه 1350، سلاح‏ها و تسلیحاتی داشت كه حتی برای ارتش امریكا نیز گران تشخیص داده می‏شد و از طرفی دارای سلاح‏هایی بود كه حتی نیروهای نظامی امریكا نیز به آنها مجهز نبودند. ده‏ها میلیارد دلار درآمد نفت در زمان شاه، یا صرف خرید كالاهای مصرفی و نظامی می‏شد یا اگر هم برای سرمایه‏گذاری به كار می‏گرفت، به‏گونه‏ای بود كه تأثیر چندانی بر رشد و توسعه اقتصادی پایدار كشور نداشت. روابط اقتصادی ایران و امریكا ماهیت امپریالیستی داشت:
مثلاً ایران در برابر هر دلاری كه از تجارت با امریكا به‏دست می‏آورد، حدود دو دلار برای خرید كالاها، تجهیزات و خدمات امریكایی می‏پرداخت.
جرج بال یكی از معاونان پیشین وزارت خارجه ایالات متّحده، ضمن اشاره به آماری در خصوص وابستگی ایران به امریكا، از اوج سلطه‏گری امریكا و سلطه‏پذیری ایران در زمان شاه پرده برداشته، به نقش مستقیم امریكا در سیاست‏گذاری‏های نظامی ایران اشاره دارد:
ما شاه را به طور كامل تحت نظارت داشتیم. این ما بودیم كه می‏گفتیم شما به فلان سلاح احتیاج ندارید و به فلان سلاح احتیاج دارید.
جالب اینجا است كه شاه نیز خود بر این مسأله اذعان داشته، و خود، دولت خود را به امریكا وابسته می‏دانست؛ وی در واپسین روزهای اقتدار خود در ایران، خطاب به وزیر خزانه‏داری وقت امریكا (در دوران ریاست جمهوری كارتر) گفت:
ارتش در دست شما بود. اقتصاد مملكت را خودتان برنامه‏ریزی می‏كردید. ساواك را خودتان و اسرائیل تاسیس كردید. پلیس را دولت جنابعالی تربیت می‏كرد. چیزی نبود كه من از شما پنهان كرده باشم. حال هم نباید همه شكست‏هایتان را به گردن من بیندازید.
به‏سبب همین مسائل است كه كارتر، سقوط شاه و وقوع انقلاب اسلامی ایران را برای امریكا فاجعه‏آمیز خوانده، می‏گوید:
عجب است كه سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری امریكا، نه در شیكاگو و یا نیویورك، بلكه مستقیما در تهران تعیین می‏شود.
توسعه صنعت کشور طی سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ایران و به ویژه در برنامه‌های اول، دوم و سوم بر مبنای ایجاد و توسعه صنایع مصرفی استوار بود و قاعدتاً با گسترش کامل صنایع مصرفی و مونتاژ رفته رفته وابستگی شدید به واردات، فقدان هرگونه عمق در تولید صنعتی و فقدان رابطه منطقی میان بخش صنعت با سایر بخش‌های اقتصاد ملی و زیربخش‌های صنعت از جمله ویژگی‌های نظام صنعتی کشور گردید. صنایع کشور هم‌چنان از ضعف ساختار برخوردار بوده و اغلب بر صنایع مونتاژ تکیه شده بود. به این ترتیب صنایع تکنولوژی‌بر تا 90 درصد به خارج وابسته بودند و در سال 1357 به‌جز نفت کالای عمده دیگری برای صادرات وجود نداشت و 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستایی و روستانشینان هم‌چنان به واردات مواد غذایی به خارج وابسته بودند.
در دوران قبل از انقلاب، عمده تولیدات صنعتی وابسته به خارج بود. سیاست‌های صنعتی بیشتر بر واردات کارخانجات و تکنولوژی خارجی و خرید خدمات فنی و مهندسی به صورت ورود کارشناسان خارجی متمرکز بود. رشد صنعت اگر چه در این دوره بالا است، اما چون استراتژی غالب در صنعت، استراتژی جایگزینی واردات بود و این استراتژی فقط بر بازار داخلی تکیه داشت، لذا تنها به مرحله نهایی تولید صنعتی توجه می‌شد. کارخانجات در امر مونتاژ محصولات صنعتی فعال بودند و خلق فناوری داخلی بسیار دور از دسترس بود.
در پی تغییر الگوی مصرف که از زمان اصلاحات ارضی در کشور شروع شد، صنایع مونتاژ سرمایه‌بر در مقیاس‌های بزرگ با حمایت بی‌دریغ از بخش خصوصی وابسته به قدرت‌های داخلی و بین‌المللی، در تهران و اطراف آن استقرار یافت. پیش‌بینی برنامه‌ها در مورد بکارگیری تکنولوژی و رشد تولیدات صنعتی بسیار دورتر از واقعیت‌های موجود بود و این ناکامی سیاست صنعتی دولت را در پی داشت. به این ترتیب وابستگی صنایع، مخصوصاً صنایع ماشین‌آلات بیش از اندازه بود و هر گونه تغییر و تنش در روابط بین‌المللی ایران با کشورهای دیگر، صنایع را به شدت دچار مشکل می‌کرد.
صنایع مونتاژ منافع زیادی را برای کشورهای خارجی در بر داشت. از جمله منافعی که به واسطه این شرایط حاکم بر صنایع مونتاژ، نصیب شرکت‌های بین‌المللی می‌گردید، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- کارخانجات مونتاژ سبب گشت که وابستگی اقتصادی ایران به امپریالیسم تشدید و در نتیجه ایران همواره به غرب وابسته باشد آنهم نیازی که مرگ و حیات اقتصادی ایران را رقم می‌زند. این امر در واقع ابزاری است برای فشار کشورهای صادرکننده تا در موقع لزوم از این اهرم برای ایجاد بحران در کشورهای وابسته استفاده کنند. این نوع توسعه هر چند در ظاهر شاید راضی‌کننده به نظر می‌آمد اما در واقع توسعه‌ای بسیار متزلزل و وابسته بود که با کوچکترین اختلالی در اقتصاد جهانی و روابط بین‌الملل با مشکلات زیادی دست به گریبان می‌شد. بورژوازی وابسته از آنجایی که به دنبال سودآورترین بخش‌های اقتصادی مخصوصاً استخراج و صنایع مونتاژ بود، هیچ‌گاه در همه صنایع مورد نیاز فعالیت نمی‌کرد.
2- کارخانه‌های مونتاز نیاز به متخصصین خارجی دارد که همراه کارخانه مونتاژ به ایران بیایند و در ایران بمانند تا صنعت وابسته را راه‌اندازی کنند.
3- بسیاری از محصولات کارخانجات مونتاژ توسط قطعاتی ساخته می‌شوند که همگی از کشورهای خارجی وارد می‌گردند و لذا تولید کارخانجات مونتاژ باعث افزایش تولید در کشورهای استعماری می‌گردید.
4- ایجاد کارخانجات صنعتی توزیع جمعیت را به نفع شهرها تغییر داده است و در نتیجه مهاجرت روستائیان به شهرها در کشورهای جهان سوم تولیدات کشاورزی را کاهش داده و لذا در این کشورها از لحاظ کشاورزی نیز همانند کارخانجات صنعتی مونتاژ وابسته به کشورهای صنعتی می‌شوند. این وضعیت برای ایران در اوخر عمر رژیم پهلوی به علت کاهش تولیدات کشاورزی و مهاجرت نیروی کار شاغل در این بخش، کاملاً مشهود بود. در سال 1349 واردات مواد غذایی ایران به 111 میلیون دلار بالغ شد، حال آن‌که این مقدار در سال 1356 به 1780 میلیون دلار رسید. به عبارت دیگر در طول این دوره متوسط افزایش سالانه واردات مواد غذایی 7/48 درصد بود. این وابستگی را بر حسب درصدی از تولید ناخالص ملی نیز نشان داد. ارزش واردات مواد غذایی به صورت درصدی از تولید ناخالص ملی از یک درصد در سال 1349 به 5/2 درصد در سال 1356بالغ گردید .
5- کاخانجات مونتاژ به نوعی دریچه اطمینانی برای جلوگیری از فشارهای ناشی از رکود اقتصادی در کشورهای پیشرفته است. به نحوی که در شرایط رکود اقتصادی کشورهای صنعتی می‌توانند با اخلال در صدور قطعات مونتاژ و ترغیب کشورهای واردکننده به واردات کالاهای مختلف از شدت رکود اقتصادی بکاهند. بهترین مثال در این مورد مربوط به صنایع اتومبیل می‌باشد. در سال‌های 1970 به بعد اولین صنعتی که در جهان غرب به رکود مبتلا شد صنعت اتومبیل بود به همین جهت دولت ایران به کارمندان وام خرید آونجر داده از سود بازگانی و عوارض گمرکی اتومبیل کاست، مردم را به واردات تشویق کرد، تولید پیکان را کاهش داد، بهای پیکان را افزایش داد و خلاصه کلیه سیاست‌های اقتصادی که سبب فروش هرچه بیشتر اتومبیل خارجی در ایران شود را در پیش گرفت تا از شدت رکود بازار اتومبیل غرب بکاهد.

افزایش واردات
از طرف دیگر افزایش واردات به منظور پاسخ به تقاضاهای روزافزون و در نتیجه " تغییر الگوی مصرف و عادت دادن مردم به استفاده از كالاهای كه امكان تولید آن در كشور موجود نبود كل زندگی اقتصادی، اجتماع و فرهنگی ایران را با انحصارات غربی پیوند داد تا آنجا كه نه تنها برای به حركت در آوردن چرخ صنایع بلكه برای هرگونه فعالیتی اعم از تولیدی و خدماتی ،‌ نیازها از طریق واردات تأمین می‌شد. پس صنایع وابسته پیشاهنگ وابستگی اقتصادی در ایران محسوب می‌شوند. ا
خبار و رویدادها بر جای مانده از رژیم شاه شدت این وابستگی را به خوبی نشان می‌دهد. به عنوان مثال كارخانه ارج با هشت هزار كارگر در سال 1356 به علت نداشتن پیچ متوقف می‌شود.
توسعه صنعت كشور طی سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ایران و به ویژه در برنامه‌های اول ،‌ دوم و سوم بر مبنای ایجاد و توسعه صنایع مصرفی استوار بود و قاعدتا با گسترش كامل صنایع مصرفی و مونتاژ رفته رفته وابستگی شدید به واردات ،‌ فقدان هرگونه عمق در تولید صنعتی و فقدان رابطه منطقی میان بخش صنعت با سایر بخش‌ صنعت با سایر بخش های اقتصاد ملی و زیر بخش‌های صنعت از جمله ویژگی‌های نظام صنعتی كشورگردید. صنایع كشور همچنان از ضعف ساختار برخوردار بوده و اغلب بر صنایع مونتاژ تكیه شده بود. به این ترتیب صنایع تكنولوژی بر تا 90 در صد به خارج وابسته بودند و در سال 1357 به جز نفت كالای عمده دیگری برای صادرات وجود نداشت و 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستایی و روستانشینان همچنان به واردات مواد غذایی به خارج وابسته بودند.
در این مورد می‌توان به خبر یكی از روزنامه‌های آن زمان (رستاخیز) در تاریخ تیرماه 1357 اشاره كرد. در این خبر آمده است كه متاسفانه در ایران در وضع كنونی باید مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم مرغ جوجه كشی از خارج وارد كنیم. مرغ مادر گوشتی را در شرایط كنونی نمی توانیم در ایران تولید كنیم . برای تغذیه این مرغ‌ها 70 درصد غذای طیور را باید از خارج از كشور وارد كنیم. البته با این همه وارد كردن‌ها برای اداره این صنعت تكنولوژی لازم و نیروی انسانی نداریم . یعنی طبق استاندارد معمولا برای هر 2 هزار واحد دامی به یك دامپزشك نیازمندیم ولی در ایران متأسفانه برای هر 43196 واحد دامی یك دامپزشك وجود دارد. این خبر یك نمونه بارز از وابستگی تكنولوژیكی به تولید خارجی است. در سال 1354 برآورد شده است كه بیش از یك میلیارد دلار جریمه به كشتی‌هایی پرداخت شد كه در خلیج فارس به علت عدم وجود امكانات و تجهیزات تخلیه بار در انتظار بار اندازی مانده بودند .
در حالی كه برنامه ریزان پیش‌بینی می‌كردند كه در برنامه پنجم تولیدات صنعتی در سطحی بالاتر از تقاضای بازار داخلی یا حداقل مساوی آن خواهد بود در عمل این تولیدات كفاف مصرف داخلی را ندارد و تكنولوژی تولید همچنان وابسته و عقب مانده بود.

برنامه های اقتصادی
اين سياست جديد توسط برنامه هاي توسعه سوم و چهارم به اجرا گذاشته شد که مجموعا سال هاي 1962-1972 را در بر گرفت. طي اين دوره ارزش افزوده در بخش مصنوعات صنعتي بطور متوسط %12.3 در سال رشد کرد. ميانگين نرخ رشد در صنايع توليد کننده نهاده هاي توليد (مانند فولاد ومواد صنعتي) و کالاهاي صنعتي به ترتيب %19 و %21 در سال بود. نيروي محرک اين رشد سريع، تقاضاي داخلي بود که پيش از آن توسط واردات برآورده ميشد. تاسيس و ارتقا صنايع "جانشين کننده واردات" در پناه ديوارهاي حمايت تعرفه اي و تخصيص کمک هاي مالي به بخش صنايع انجام پذيرفت که با سرعت اقتصاد کشور را به سيستمي غير رقابتي تبديل کرد. همزمان بي توجهي به بخش کشاورزي ابعاد گسترده تري يافت. طي اين دوره تنها %8 بودجه توسعه به بخش کشاورزي تخصيص داده شد، در حاليکه بالغ بر %72 بودجه به بخش صنايع (شامل حمل و نقل، آب و برق و خانه سازي) اختصاص يافت. اين تدابير، همراه با تعيين حداکثر قيمت براي محصولات کشاورزي موجب رکود اين بخش گرديد.
مجموعه اين سياست ها برنامه توسعه و نوسازي ايران را به مکانيزمي يک بعدي تبديل کرد که نتوانست اشتغال لازم براي جمعيت رو به رشد کشور را تامين کند و اقشار کم درآمد را در دستآوردهاي توسعه سهيم نمايد. طي اين دوره نرخ رشد توليد ناخالص ملي بالغ بر %11 در سال بود، اما نرخ بيکاري از %7 به %9 افزايش يافت، سهم 40% فقير جامعه در مصرف از %16 به %14 تنزل کرد در حاليکه سهم %20 ثروتمند جامعه از %50 به %52 افزايش يافت.
برنامه توسعه پنجم، که در سال 1973 به تصويب رسيد، با تخصيص 2460 بليون ريال به سرمايه گذاري، برنامه اي بلند پروازانه بود که جامعه را در چارچوب مناسبات اقتصادي و سياسي موجود، تا سر حد ظرفيت جذب[1] و توانائيش به پيش رانده بود. در سال 1973 کمبود نيروي کار ماهر و تنگناهاي ساختاري گسترش يافته بود، اقتصاد کشور در مدار تورمي قرار داشت و سيل مهاجران روستايي به شهرهاي بزرگ، کشور را با بحراني اجتماعي و سياسي روبرو کرده بود. با اين همه، در سال 1974 با افزايش قيمت نفت، برنامه پنجم بر خلاف توصيه کارشناسان به کنار گذاشته شد و برنامه پنجم جديد با بودجه اي نزديک به سه برابر برنامه اوليه آغاز به کار کرد. در سال 1976 اين برنامه نيز به کنار گذاشته شد و برنامه ششم با بودجه اي بازهم بيشتر شروع به کار کرد. در سال 1978 محمد رضا شاه اعلام کرد که ايران ديگر به برنامه هاي پنج ساله نيازي ندارد و مديريت اقتصاد کشور را تحت هدايت برنامه هاي سالانه قرار داد. اين استراتژي جديد عملا مبتني بر اين برداشت ساده انگارانه بود که با درآمد نفت "هر چيزي را ميتوان وارد کرد".

موج تورم
همانطور که انتظار ميرفت، افزايش بيش از حد تقاضا موجب تشديد موج هاي تورمي شد. نرخ تورم از %4 در سال 1972 به %25 در سال 1977 افزايش يافت. فشار تورم در بخش هايي که دولت ميتوانست کمبود توليد را با افزايش واردات جبران کند (مانند کالاهاي صنعتي، مصرفي و کشاورزي) نسبتا کمتر بود. اما در بخش هايي که اين امکان وجود نداشت، مانند ساختمان سازي و خدمات، نرخ تورم به مراتب بالاتر بود. اين امر موجب کاهش نسبي نرخ سودآوري بخش هاي صنايع و کشاورزي، نسبت به نرخ سود در بخش هاي ساختمان و خدمات گرديد. در نتيجه، سرمايه در جستجوي حداکثر سود از اين بخش ها خارج و بسوي بخش هاي ساختمان سازي و خدمات جاري شد که موجب رکود بخش هاي صنايع و کشاورزي گرديد وعملا دست آوردهاي اقتصادي دهه 70 را تضعيف کرد. اين عملکرد زيان بار در مورد بخش هاي کشاورزي و صنايع سنتي، از جمله صادرات غير نفتي، بسيار شديد بود. زيرا اين بخش ها داراي ساختار ضعيف تري بوده و از حمايت دولت، به ويژه حمايت هاي تعرفه اي برخوردار نبودند. بخش کشاورزي نه تنها تحت فشار شديد رقابت با کالاهاي وارداتي ارزان قرار داشت، بلکه از سوي ديگر، دولت با تعيين سقف قيمت براي محصولات کشاورزي موجب تضعيف بيشتر سود آوري اين بخش گرديد.
در شرايطي که بودجه اقتصادي کشور چهار برابر شده بود و نرخ رشد توليد ناخالص ملي از مرز %12 گذشته بود، نرخ بيکاري به %10 (در سال 1976) افزايش يافت، ضريب نابرابري توزيع درآمد %11 بالا رفت (از 0.47 در سال 1972 به 0.52 در سال 1976)، سهم %20 ثروتمند جامعه در مصرف از %52 در سال 1973 به %57 در سال 1976 افزايش يافت، در حاليکه سهم %40 فقير جامعه از%14 به %11 کاهش يافت و نسبت مصرف مناطق شهري به روستايي، پس از احتساب تفاوت جمعيت، به پنج برابر در سال 1975 رسيد.
در فاصله 1973 تا 1978 واردات کشور متجاوز از %412 افزايش يافت که معادل نرخ رشدي برابر با %46 در سال ميباشد. ساختار اقتصادي کشور، به ويژه شبکه حمل و نقل، انبارها، سردخانه ها، و دستگاه اداري دولت، ظرفيت جذب، ترخيص و توزيع اين افزايش سريع در حجم واردات را نداشت. لذا، از سال 1976 کالاهاي وارداتي در بنادر و انبارهاي گمرک کشور انباشته شد و سرعت ترخيص و توزيع آنها کاهش يافت که متعاقبا موجب افزايش قيمت ها شد. به اين ترتيب، از توانايي بخش واردات در تخفيف فشارهاي تورمي کاسته شد و روند تورمي شدت بيشتري گرفت. دولت در مقابله با تشديد موج هاي تورمي، به جاي تصحيح سياست هاي خود، به دستگيري و مجازات "گران فروشان" پرداخت. اين امر موجب تشديد ناآرامي هاي اجتماعي گرديد و بازار را که طي دهه گذشته تا حدودي از نيروهاي مذهبي-سنتي جامعه فاصله گرفته بود به دامان اين نيروها سوق داد.
تورم، سرمايه گذاري هاي نادرست، افت کارايي، تخصيص نامطلوب منابع، پروژه هاي نمايشي و مصرف گرايي بي رويه موجب اتلاف انبوه منابع توليدي گرديد. از سوي ديگر، بخش متنابهي از ثروت کشور از طريق افزايش بي رويه بودجه نظامي به هدر داده شد. طي 1972 تا 1978 بودجه نظامي از %13 توليد ناخالص ملي به %20 افزايش يافت و سهم کالاهاي نظامي در کل واردات کشور از مرز %30 گذشت (در مقايسه با %12 در سال 1972). به اين ترتيب، کشوري که در سال 1974 داراي مازاد تراز پرداخت هنگفتي بود، در سال 1976 ناچار شد براي حل بحران مالي خود به صندوق بين المللي پول روي آورد.

سا‌ل‌های بحران
ناكارآمدی اقتصادی رژیم پهلوی به گونه‌ای بروز كرده بود كه بسیاری از محققان و نویسندگان آن را علت اصلی سقوط رژیم دانسته‌اند . رشد اقتصادی كه با اتكا بر درآمدهای نفتی و كمك‌های مالی آمریكا صورت گرفت . بدیهی است كه با هر گونه كاهش و یا نوسان در این منابع ‌رشد مذكور نیز متوقف می‌شد و به علت تضعیف سیاست‌های رفاهی موجبات نارضایتی مردم را فراهم می‌كرد .
بررسی‌های كلی توسعه حقایق روشنی را پیش روی ما قرار می‌دهد. از اواسط دهه 50 رشد و توسعه اقتصادی ناموزون و ناهماهنگ و دگرگونی سرسام‌آور بخش‌های اقتصادی و نیز تأثیرپذیری از اقتصاد جهانی چهره نامطلوب خود را نشان داد. علی رغم تبلیغات رژیم شاه در زمینه دستاوردهای عظیم اقتصادی واقعیات خبر از ناكامی اقتصادی می‌داد. این ناكامی‌ها در اواخر عمر رژیم نمود بیشتری داشت و این در واقع ناپایداری رشد اقتصادی سال‌های قبل از بحران اقتصادی كه ناشی از رشد بی‌رویه قیمت نفت بود را نشان می‌داد حتی در طول برنامه پنجم 1357-1352 كه به علت افزایش قیمت نفت رشد اقتصادی افزایش یافته بود و تفكر حركت به سوی دروازهای تمدن بزرگ در ذهن شاه شكل گرفته بود،‌ میزان برخورداری از رشد اقتصادی برای همه یكسان نبود و این نوع توسعه دوگانگی اقتصادی بین بخش سنتی و مدرن را افزایش داده بود. در بخشی از طرح‌های این دوره تأسیسات صنعتی مدرن قرار داشت كه در كنار بخش سنتی اقتصاد بنا شده بود . بحران‌های اقتصادی در اواخر رژیم شاه و مخصوصا به دنبال كاهش بهای نفت و ناكارآمدی دولت ، زمینه سقوط آن ار فراهم كرده بود. دولت برای تأمین بودجه برنامه‌ها و طرح‌های اقتصادی با مشكلات زیادی روبرو شد. . تورم و كمبود بعضی از اقلام غذایی از تبعات بحران اقتصادی بود . رشد بی‌رویه قیمت خدمات شهری و افزایش هزینه زندگی كه از پیامدهای تمركز توسعه در شهرها و مهاجرت بی‌رویه و فساد اقتصادی بود موجبات نارضایتی بخش‌های وسیعی از جامعه را فراهم كرد . سیاست رفاهی رژیم با كاهش درآمدهای نفتی به بن بست رسیده بود. آهنگ شتابان مهاجرت روستائیان به شهرها به خاطر بی توجهی دولت به آنان و از سوی دیگر نیاز شهرها به ویژه تهران به كارگر سبب خالی شدن روستاها از سكنه و ركود بیشتر بخش كشاورزی و افزایش بهای محصولات این بخش شد. در نیمه دوم سال 1356 تورم به 40 در صد رسید ،‌ نرخ رشد صنایع غیر نفتی از 1/14 درصد در سال 1355 به 4/9 درصد در سال 1356 تنزل یافت .
در انتها به نظر كاتوزیان در مورد توسعه در این دوره اشاره كنیم "آنچه در ایران رخ داد نه پیشرفت اجتماعی و اقتصادی بود و نه مدرنیسم ،‌ بلكه شبه مدرنیسمی بوده كه عواید نفت آن را تسریع كرد. به همین شكل تغییرات ساختاری اقتصاد نیز نه به علت شهر نشینی كه به واسطه شهرزدگی بود . هنگامی كه كشور در آستانه دروازه های تمدن بزرگ قرار داشت سهم كل تولیدات صنعتی (‌شامل تولیدات دستی و روستایی و سنتی )‌در تولید ناخالص داخلی غیر نفتی 20 درصد بود. در حالی كه سهم خدمات 56 درصد بود . با این همه حمل و نقل شهری در همه جا به ویژه تهران به قدری خراب بود كه غیر قابل توصیف است وضع مسكونی جز برای وابستگان دولت و جامعه تجار ‌یا وحشتناك بود و یا مشكلی هولناک . اغلب شهرهای كوچك و بزرگ از جمله تهران فاقد سیستم فاضلاب كار آمد بودند،‌ خدمات درمانی و بهداشتی برای اغنیا بسیار گران و نامطمئن بود و برای فقرا گران و خطرناك.



دوشنبه 24 بهمن 1390 :: 15:48 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

 

کدام دولت در حفظ ارزش ریال موفق تر بوده است؟

ارزش ریال ایران در مقابل دلار طی ۳۰ سال گذشته در بازار آزاد ارز بیش از ۵۰برابر کاهش یافته است.

آمارهای رسمی بانک مرکزی از نرخ ارز در بازار غیررسمی (آزاد) نشان می‌دهد در سال ۱۳۶۰، هر دلار آمریکا در بازار آزاد تهران ۲۷ تومان خرید و فروش می‌شد. در پایان جنگ، این نرخ به ۱۲۱ تومان در پایان دوران سازندگی به ۴۷۸ تومان و در پایان دولت اصلاحات به ۹۰۴ تومان رسیده است.

این آمار نشان می‌دهد. در طول سه دولت گذشته، ارزش پول ملی در دوره جنگ تحمیلی ۳۴۸ درصد در دوران دولت آقای هاشمی ۲۹۵ درصد و در دوران دولت آقای خاتمی ۸۹ درصد کاهش داشته است.

دولت احمدی نژاد تا قبل از بحران ارزی اخیر موفق ترین دولت از نظر حفظ ارزش ریال محسوب می شد البته سکوت معنی دار دولت وی در کاهش شدید ارزش ریال در روزهای اخیر، نقطه تاریک و ننگینی در کارنامه وی باقی خواهد ماند. اگر عدم کفایت سیاسی احمدی نژاد در مجلس تصویب نشود و وی تا پایان دوره اش در سال ۹۲ رئیس جمهور باقی بماند و بتواند تا آن زمان نرخ دلار را کمتر از ۱۷۰۰ تومان نگه دارد، در آنصورت رشد نرخ ارز در دوره ۸ساله وی کمتر از ۸۹ درصد زمان خاتمی خواهد شد و از نظر اسمی، دولت احمدی نژاد موفق ترین دولت در حفظ ارزش ریال باقی خواهد ماند.

لازم به یادآوریست برای ارزیابی موفقیت واقعی هر دولت در حفظ ارزش پول ملی، به عوامل متعددی نظیر درآمدهای نفتی، میزان هزینه های عمرانی انجام شده، میزان صادرات و واردات، میزان تنشهای سیاسی نظامی کشور و... بستگی دارد و نرخ اسمی به تنهایی شاخصی واقعی برای ارزیابی میزان موفقیت یک دولت در حفظ ارزش پول ملی نیست.

بدترین بحران ارزی بعد از انقلاب مربوط به سال ۱۳۷۴ میشود که در آن سال پس از اینکه تیم اقتصادی دولت وقت در محاسبه میزان بدهی خارجی کوتاه مدت اشتباه کرد، ارزش ریال بی سابقه ترین سقوط خود در تاریخ را تجربه کرد و از حدود ۳۰۰تومان در فروردین۷۴ به حدود ۷۰۰ تومان در خرداد همان سال رسید. در آن سال دولت توانست نرخ دلار را در حدود ۴۴۰ تومان تثبیت کند.

مهار نقدینگی و تثبیت نرخ تورم در نرخ تک رقمی از اهداف برنامه‌های توسعه چهارم و پنجم بوده است اما دولت فعلی با اجرای نادرست طرح هدفمند کردن یارانه‌ها حجم وسیعی از نقدینگی وارد بازار کرد که به همراه جنگ روانی دشمن، به تورم شدید و کاهش ناگهانی ارزش پول ملی در هفته های اخیر منجر شده است.

متاسفانه در طول سال‌های بعد از انقلاب همه دولت‌ها با هدف سازندگی و اجرای طرح‌های عمرانی، نقدینگی زیادی ناشی از دلار‌های نفتی به اقتصاد ایران تزریق کرده‌اند که باعث ابتلای اقتصاد ایران به بیماری هلندی مزمن و کاهش مستمر ارزش پول ملی ایران شده است. ریال ایران یکی از معدود پول‌هایی است که به طور مستمر ارزش آن کاسته می‌شود و ایران نیز یکی از معدود کشورهایی است که دولت‌های آن احداث طرح های عمرانی را دارای اولویت بیشتری بر مهار تورم می دانند.

 



آیا می دانید91-9
رابطه رشد اقتصادی و توزيع درآمد: مقايسه نظريه هاي مختلف توزیع درآمدوتوسعه اقتصادی عجایب دهگانه طبیعی تصویر خورشید در لحظه شروع یک انقلاب آیا می دانید91-8 کشتی نوح
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران