شنبه 29 بهمن 1390 :: 15:24 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

 
 

 


                        

 

 
                           

                                   

                               

 

 
                                 

                                 


شنبه 29 بهمن 1390 :: 15:20 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

اقتصاد را از نگاه اقتصاد دانان مشهور دنیا تعریف کنیم                                                                                                                   

11) آدام اسمیت ،اقتصاد دان انگلیسی مشهور قرن هیجدهم میلادی(1790-1723) و پایه گذار اقتصاد خرد و مکتب کلاسیک ها در کتاب خود به نام ثروت ملل ، اقتصاد را اینگونه تعریف میکند :

موضوع علم اقتصاد ، بررسی ثروت است ...

2)آلفرد مارشال اقتصاددان نامی انگلیسی(1924-1842)،بنیان گذار اقتصاد خرد و مکتب نئوکلاسیک ها(مکتب مارژینالیست ها یا نهائیون)اقتصاد را این گونه تعریف میکند:

اقتصاد عبارتست از مطالعه طرز رفتار انسان در زندگی مادی روزانه .پس موضوع علم اقتصاد بررسی آنگونه فعالیتهای انفرادی و اجتماعی است که با بهبود وضع زندگی و تامین نیازهای مادی افراد ارتباط دارد ...

3)جان مینارد کنزاقتصاددان معروف قرن بیستم میلادی(1946-1883)،شاگرد آلفرد مارشال و پایه گذار اقتصاد کلان و مکتب مشهور کنزین ها ، تعریفی اینگونه از اقتصاد دارد :

نطریات اقتصادی شامل مجموعه هایی از نتایج قطعی نمی باشند که بلافاصله بتوان برای وضع خط مش و اتخاذ تدابیر و سیاستهای اقتصادی مورد استفاده قرار داد، بلکه اقتصاد ،وسیله یا فنی است که برای تجزیه و تحلیل ذهنی و نتیجه گیری صحیح به کار میرود و به همین جهت اقتصاد بیشتر فن و تکنیک است تا اصول مسلم و تغییر ناپذیر .

4)اقتصاددان اسلامی، آیت الله محمد باقر صدر از کتاب اقتصادنا یا اقتصاد ما ، میگوید :

علم اقتصادی عبارت از علمی است که حیات اقتصادی و جلوه ها و پدیده های آنرا تفسیر میکند و ارتباط آن جلوه ها و پدیده ها را با اسباب و عوامل کلی که بر آن حاکم است، بیان می دارد .

5)تعریف پل ساموتلسون از علم اقتصاد که به نطر من بهترین و جامع ترین تعریف است ،به این صورت است که :

علم اقتصاد عبارت از بررسی روشهایی است که بشر با وسیله با بدون وسیله پول (که البته امروزه تمامی معاملات با پول انجام میگیرد ) برای به کار بردن منابع کمیاب تولید(نیروی انسانی-زمین-سرمایه)به منطور تولید کالاها و خدمات در طی زمان و هم چنین برای توزیع کالاها و خدمات بین افراد وگروهها در جامعه به منظور مصرف در حال و آینده انتخاب میکند .



شنبه 29 بهمن 1390 :: 15:05 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
یک انفجار بزرگ


 


Orion Nebula
سحابی اوریون (Orion)
منظومه شمسی نیز روزگاری توده ای از گاز و غبار بوده است


تئوری Big Bang سعی دارد پیدایش جهان هستی را توضیح دهد، طبق این نظریه جهان هستی میان 10 تا 20 بیلیون (میلیون میلیون) سال پیش بر اثر انفجار بزرگی تشکیل شده است و باعث شده تا اجرام بزرگ آسمانی به اطراف پخش شوند.

 
در سال 1927 یک کشیش بلژیکی بنام جرج لماتر (Georges Lemaître) اولین کسی بود که بیان کرد جهان هستی بر اثر یک انفجار بزرگ شکل گرفته است، نظریه او بر اساس یافته های ستاره شناسانی بود که مسئله تغییر (شیفت) طیف نور ستارگان دور دست را ارائه کرده بودند. سالها بعد ادوین هابل (Edwin Hubble) به شواهدی دست پیدا کرد که نظریه لماتر را تایید می کرد. او در یافت که کهکشان های دور از کهکشان ما با سرعتی که متناسب با فاصله آنها با راه شیری هست در حال دور شدن از ما می باشند.

تئوری انفجار بزرگ در ابتدا برای توجیه علت دور شدن کهکشان ها از یکدیگر ارائه شد اما در سال 1964 ، دو دانشمند بنامهای آرنو پنزیاس (Arno Penzias) و روبرت ویلسون (Robert Wilson) توانستند تشعشعاتی را ثبت کنند که از نظر آنها ادامه تشعشعات یک انفجار بزرگ اولیه بوده است که هنوز در حال انتشار می باشند. کشف این دو دانشمند بقدری مهم بود که بعدها جایزه نوبل را بخود اختصاص داد.

اگرچه امروزه اغلب دانشمندان تئوری انفجار بزرگ را قبول دارند اما به احتمال زیاد هرگز نخواهند توانست آنرا به اثبات برسانند و همواره سئوالهای بی پاسخی پیش روی دانشمندان باقی خواهد ماند.

لازم به ذکر است که به عقیده اخترشناسان منظومه شمسی حدود 4.5 بیلیون سال پیش در اثر تخریب یک توده بزرگ از گاز و غبار که مواد اولیه تشکیل ستارگان و سیارات هستند بوجود آمده است. این تخریب ممکن است به دلیل برخورد این توده با توده دیگر و یا بر اسر تشعشعات موجی انفجار یک ستاره دیگر بوقوع پیوسته باشد. پس از آن، با گذشت حدود 100 هزار سال یکی از سحابی های بوجود آمده بر اثر این واقعه منسجم شده و در مرکز آن جرمی بنام خورشید شکل گرفته و بتدریج منظومه شمسی تشکیل شده است.


 

منبع:http://daneshjo1366.parsiblog.com


شنبه 29 بهمن 1390 :: 15:02 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

پرندگان پرواز می کنند، پس چرا من نتوانم؟ این سؤالی است که احتمالاً برای اولین بار غارنشینان با دیدن پرواز پرندگان از خود پرسیده باشند. شاید بعد از آن انسان ها به مزایای توانایی پرواز پی برده باشند. میل به غلبه بر نیروی جاذبه برای تجربه پرواز آزادانه سبب شد تا خیلی زود تلاشهایی برای دستیابی به راز پرواز پرندگان و فنون و مهارت آنها صورت پذیرد. بشر برای آنکه بتواند سکان پرواز را در دست بگیرد و به آرزوی خود برسد مجبور شد قرن ها صبر کند.

برای غارنشینان مهمتر از هرچیز حفظ بقا بود. کشف آتش توسط انسانهای اولیه، زمین را به مکانی ماندگار برای نسل های بعد تبدیل کرد. زمانی که جرقه های آتش نور و گرما تولید می کرد، بارقه پرواز رویایی بیش نبود. اما این کشف دست کمی از اولین پرواز نداشت. در هرحال آتش و پرواز مسیر زندگی ما را تغییر دادند.

مدارکی که از تمدن های پیشین بر جای مانده از توجه و فکر دائم بشر به پرواز حکایت دارد. بخشی از این افکار بصورت رمان و افسانه های یونانی از نویسندگان آن زمان ها باقی است. برای مثال در افسانه های یونانی «پگاسوس» اسبی بالدار بود. اما برخی دیگر از این داستان ها به گونه ای با علم پیوند داشتند. دانشمند و هنرمند نامدار «لئوناردو داوینچی» از اوایل دهه 1480 تا پیش از مرگش در سال 1519 نیز کسی بود که رویای پرواز را در سر می پروراند و اولین کسی بود که هواپیما، بالگرد، چتر و دیگر وسایل پروازی را ترسیم نمود.

در اوایل قرن 17 دو نفر به نام های «بیرد من» و «وینگ فلپرز» به طور جدی در مورد هوانوردی به تحقیق پرداختند. این محققین تازه کار به غلط فکر می کردند اگر به بازوی انسان بال متصل شود نیروی ماهیچه او برای پرواز کافی خواهد بود. جسارت و تحقیقات اغلب خطرناک این دو توانست اندکی به دانش هوانوردی کمک کند. در اواسط قرن 17 بود که محققین قانع شدند انسان نمی تواند پرواز را مانند پرندگان تقلید کند. از آن به بعد آنها توجه خود را به ساخت وسیله ای معطوف کردند که بتواند انسان را به هوا حمل کند.

دو فرانسوی به نام های «ژوزف و اتینه مونت گلفیه» که تولید کننده کاغذ بودند، متوجه شدند که دود آتش تکه های نیمسوز کاغذ را با خود به هوا می برد و به همین دلیل شروع به آزمایش هایی با پاکت کاغذی کردند. آنها دهانه پاکت را باز کرده و به طور وارونه بالای آتش نگه داشتند. بعد از چند لحظه پاکت را رها کردند. دودی که پاکت را پر کرده بود توانست آن را با خود به هوا ببرد. دو برادر نتیجه گرفتند که دود می تواند نیروی بالابری بوجود آورد که برای ساخت وسیله ای قابل پرواز مورد استفاده قرار گیرد. بعداً دانشمندان دلیل علمی آن را اینگونه بیان کردند که وقتی هوا گرم می شود انبساط یافته و در اطراف هوای سرد نیروی بالابر تولید می کند.
در 19 سپتامبر 1783 یک گوسفند، یک خروس و یک اردک مسافران بالن «مونت گلفیه» بودند. این بالن 17 متر ارتفاع و 12 متر عرض داشت. بزودی این بالن با آتشی که روشن کرده بودند پر از هوای گرم شد و از زمین فاصله گرفت. بالن توانست تا ارتفاع 500 متر بالا رود و به سلامت بازگردد. به این ترتیب اولین موجودات زنده توانستند سوار بر وسیله ساخت بشر به پرواز درآیند و رویای پرواز تحقق یابد.

دو ماه بعد در 21 نوامبر 1793 دو داوطلب سوار بر بالن شدند و فاصله 8 کیلومتر بر فراز پاریس پرواز کردند. نام این دو به عنوان اولین هوانوردان تاریخ ثبت شد. از آن به بعد پرواز با وسایلی مانند بالن که از هوا سبک تر بودند، گسترش یافت. در طول قرن 19 تحقیقات بیشتری در مورد استفاده از گاز هیدروژن برای بالن و نیز روش هایی برای کنترل وسیله انجام شد.
بعد از یک قرن تجربه شکل بالن ها رفته رفته کشیده تر شد و در آنها از سوخت و ارابه های ناوبری استفاده شد. بالن سواری به شکل تفریحی برای پولداران، سکویی برای عملیات آکروباتیک در سیرک ها و یا دیده بانی برای ارتش در آمد. تا به اینجا نحوه پرواز هیچ شباهتی به پرواز پرندگان نداشت.

برای رهایی از محدودیت پرواز به شکل شناور، محققین کار تازه ای را برای دستیابی به نیروی بالابر آغاز کردند. آنها فهمیدند که آینده پرواز بشر بیشتر به وجود بال بستگی دارد تا هوای گرم. یکی از آنان به مطالعه دقیق پرواز پرندگان پرداخت و امیدوار بود به اصولی دست یابد که قابل انطباق با توانایی بشر باشد. در سال 1796 یک انگلیسی به نام «جرج کایلی» به تحقیق در باره آئرودینامیک پایه پرداخت. به همین منظور او پرهای پرنده ای را به محور گردانی متصل نمود و به این ترتیب موفق به ساخت و پرواز بالگردی مدل گردید. او در سال 1804 اولین گلایدر مدل جهان با بال ثابت را ساخت و به پرواز در آورد. این گلایدر بالی به شکل کایت و از جنس کاغذ داشت که به تیرک بلند و چوبی متصل بود. در انتهای این تیرک دم هواپیما قرار داشت که موجب کنترل آن در جهات افقی و عمودی می شد. این اولین وسیله در تاریخ بود که شکل هواپیمای واقعی را داشت.

در سال 1849 و بعد از سالها تلاش و تجربه «کایلی» سرانجام موفق به ساخت گلایدری واقعی شد که می توانست کودکی 10 ساله را به اندازه چند متر از زمین بلند کند. چهار سال بعد توانست درشکه چی وفادارش را ترغیب به سوار شدن در گلایدر دیگری کند که ساخته بود. بدین ترتیب او اولین خلبان جهان با هواپیمای بال ثابت نام گرفت.

در آلمان نیز «اتو لیلینتال» بر این باور بود که بال قوسی شکل می تواند معمای پرواز را حل کند. او در کارگاهش واقع در برلین، وسایلی ساخت تا با کمک انها به آزمایش بر روی نیروی بالابر در بال هایی با اشکال مختلف بپردازد. نتیجه کار او به روشنی عملکرد بهتر بال های قوسی را به اثبات رساند. در سال 1894 گلایدرهای «لیلینتال» پروازهای تماشایی به طول بیش از 300 متر را به نمایش گذاشتند. او سپس موتوری با قدرت دو ونیم اسب و وزن حدود 45 کیلوگرم ساخت که با گاز اسید کربنیک کار می کرد. اکنون همه چیز فراهم بود تا او از این موتورها در گلایدر خود استفاده کند اما پیش از آنکه موفق به این کار شود در سال 1896 و در جریان سانحه ای با گلایدر خود کشته شد.

گرچه «اتو لیلینتال» در زندگی کاریش نشان داد که ما می توانیم پرواز کنیم اما مرگ او هشداری غم انگیز بود. بشر پیش از آنکه بتواند مانند پرندگان پرواز کند، باید با دستیابی به اصول دقیق آئرودینامیکی، ایمنی و سلامت خود را تضمین کند. تحقیقات و آزمایشات او در زمینه هوانوردی انسان را به آرزوی دیرینه اش نزدیک تر کرد.

راه «لیلینتال» را یکی از شاگردان اسکاتلندی او به نام «پرسی پیلچر» ادامه داد. او نیز همانند استادش موتوری با قدرت چهار اسب ساخت و امیدوار بود بتواند با نیروی موتور به پرواز درآید. اما قبل از آنکه بتواند فرصت آن را پیدا کند در سال 1899 و در سانحه دیگری با گلایدر کشته شد.

در حالی که قرن نوزدهم به پایان خود نزدیک می شد، پیشگامان هوانوردی به کشف راز و رمز پرواز ادامه می دادند. «اکتاو چنات»، «ساموئل لانگلی» و دیگران تلاش هایی در این راه انجام دادند ولی تا این زمان پرواز قابل کنترل با نیروی موتور محقق نشده بود.

«ویلبر رایت» در 30 مه 1899 نامه ای به انستیتو «اسمیتسونین» در واشنگتن دی سی نوشت و از آنها درخواست کرد تا اطلاعات هوانوردی را در اختیارش بگذارند. تا اوایل تابستان همان سال «ویلبر» و برادرش «اورویل» هر آنچه اطلاعات در این زمینه بدست آورده بودند را مطالعه کردند. سپس به طور اصولی بر روی اشکالاتی که دیگر محققین با آنها روبرو شده بودند، به کار پرداختند. برای این منظور آنها از تونل باد استفاده کرده و صدها آزمایش انجام دادند

در 17 دسامبر 1903 یعنی چهار سال بعد از آغاز تحقیقاتشان، چهره جهان برای همیشه تغییر کرد. از ساحلی در «کیتی هاوک» واقع در شمال کارولینا، هواپیمایی چوبی به هوا برخاست و فاصله 36 متر را پیمود. بالاخره این دو برادر توانستند وسیله ای که برای بلند شدن از زمین، از موتور نیرو می گرفت و بدست انسان هدایت می شد را به جهان عرضه کنند. این پرواز 12 ثانیه ای آغازی برای توسعه صنعت هواپیمایی شد. در سال 1905 «رایت» هواپیمای پیشرفته تر خود را به پرواز درآورد که فاصله 32 کیلومتر را در زمان 40 دقیقه پیمود.

پنج سال بعد اولین همایش بین المللی هوایی در «لس آنجلس» واقع در آمریکا صورت گرفت. «گلن کورتیس» با سرعت 88 کیلومتر در ساعت و «لوئیس پاؤلان» با سقف پرواز 1250 متر رکورد دیگران را شکستند. تا پایان جنگ جهانی اول، هواپیماها به سرعتی بیش از 200 کیلومتر و سقف پرواز 7500 متر رسیده بودند. در این همایش معلوم شد که عصر جدیدی در حمل و نقل آغاز شده است به طوری که می تواند تأثیر زیادی در مبادلات انسانها از جمله بازرگانی، روابط خارجی و استراتژی نظامی بگذارد.

در سال 1915 با تصویب مجلس آمریکا، شورای ملی هوانوردی (NACA) تشکیل شد تا بر مطالعات علمی و مسائل مربوط به پرواز نظارت و راهبری کند. تحقیقات (NACA) در سال 1930 با استفاده از تونل های باد و پروازهای آزمایشی به پیشرفت هایی در زمینه عملکرد هواپیما و ایمنی منجر شد. اغلب این تحقیقات به شکل بال و طراحی ملخ مربوط می شد. طراحی جدید آئرودینامیکی در موتور و بدنه سبب کاهش نیروی کشش و افزایش سرعت شده بود.
امروزه جانشین (NACA) را به نام سازمان ملی هوانوردی و فضایی (NASA) می شناسیم که مأموریتی خطیرتر دارد. همانطور که از اسم آن پیداست (NASA) وظیفه تحقیق تا آخرین حد ممکن در زمینه علوم مختلف هوا-فضا از جمله: فن آوری آئرودینامیکی، مواد، فنون ساختمانی، موتورها، ملخ ها، کنترل ترافیک هوایی، توسعه کشاورزی، الکترونیک، بهره وری و ایمنی را بر عهده دارد. (NASA) می کوشد تا هواپیماهایی بسازد که با کاهش آلودگی صوتی و ارتقاء سیستم سوختی در آنها به محیط زیست آسیب وارد نشود.
در17 آگوست 1978 در نزدیکی پاریس بالنی از آسمان پایین آمد و در مزرعه ذرت بر زمین نشست. تماشاچیانی که در آنجا حاضر بودند فریاد شادی سرداده و سه مسافر آن را در حالی که از بالن پایین می آمدند مورد تشویق قرار دادند. آنها اولین کسانی بودند که بدون توقف با بالن از اقیانوس اطلس گذشتند. تقریباً دویست سال پیش از آن یعنی در سال 1783 اهالی پاریس برادران «مونت گلفیه» را هنگامی که اولین بالن هوای گرم را به آسمان می فرستادند، تشویق کرده بودند.
هیچ کس در آن زمان حتی تصورش را نمی کرد که زمان بین این دو رخداد با پرواز موشک «مایل استون» همراه باشد و انسان بتواند در مدتی کوتاه از رویایش برای پرواز، بر روی کره ماه فرود آید.

 



شنبه 29 بهمن 1390 :: 14:56 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
تین نیوز: طی گذر بیست سال از نخستین پرواز در آمریكا توسط برادران رایت، اولین پرواز خود را با هواپیمای گلایدر طراحی شده با دست بر فراز آسمان كارولینای شمالی آمریكا انجام دادند. 
در حالیكه چهار سال از نخستین پرواز رایت می گذشت مردم ایران هنور هواپیما را بالن می نامیدند.
اولین نمایشگاه در پایتخت فرانسه برگزار شد كه از آن به بعد جهان هر سال شاهد شگفتی های سریع در صنعت هوانوردی بود.
 نخستین هواپیما زمانی بر آسمان تهران پرواز كرد كه هیچ فرودگاهی برای نشستن وجود نداشت و لاجرم "كورمینسكی" خلیبان روسی مجبور شد آن را در محوطه شمالی وزارت امور خارجه فعلی و پشت محوطه موسوم به شهربانی (آگاهی سابق تهران) فرود بیاورد،‌كه در آن روزگار به این محوطه میدان مشق دیویزیون قزاق می گفتند.
خلبان روسی این هواپیما به دلیل نداشتن عدم موقعیت مناسب سعی نمود در ارتفاع پائین پرواز كند كه كاری شبیه نفریح امروزی انسان های نیمه مرفه شهر تهران كه با هواپیماهای كوچك آموزشی در فرودگاه تفریحی شهر تهران در جاده تهران،‌ ورامین، ری انجام می دهند را داشت ، پس از ساعتی از غرش مهیب صدای پرواز آن هواپیما بر فراز تهران، مردم اطراف میدان توپخانه آن روزگار را احاطه كردند و دسته دسته برای تماشای آن هجوم آوردند بطوریكه نظم تهران را مختل و كار حفاظت برای ماموران مشكل شده بود. 
كم كم نیدان مشق آن روزگار و محوطه ای كه پشت وزارت امورخارجه فعلی قرار داشت، تبدیل به محل نمایش این پرنده آهنبن گشت و مردم از اطراف و شهرها برای دیدن آن به سمت نقطه مركزی تهران سرازیر می شدند.
نخستین خطوط هوایی
در سال 1302كمپانی آلمانی یونكرس ضمن عقد قراردادی با ایران نخستین شعبه فعالیت هواپیمایی خود را در تهران افتتاح كرد و با وارد كردن چند فروند هواپیمای یونكرس موفق شد خطوط هوایی تهران،‌ مشهد،‌ شیراز، بندر انزلی، بوشهر را برقرار كند و به حمل مسافر و محموله های پستی بپردازد.
مردم تهران در روزهای تعطیل می توانستند با پرداخت 5هزار تومان، با حضور در فرودگاه دوشان تپه (تپه های مشرف به قصر فیروز امروزی تهران) سوار هواپیما شده و مناظر زیبای اطراف تهران را نماشا نمایند و برای كسانی كه استطاعت مالی لازم برای سوار شدن به این هواپیما را نداشتند حمایت كنند.
تشكیل اولین دفتر هواپیمایی
تشكلیل یك دفتر برای امور هواپیمایی برای نخستین بار از سوی رضاخان در سال 1301 ابلاغ و اسم هواپیمایی جزء سایر سازمان های ارتش ذكر شد. كل عناصر تشكیل دهنده نخستین دفتر هواپیمایی ایران یك افسر به عنوان رئیس و یكی نویسنده وقایع پروازی با نام سرهنگ میزانی بود كه پس از تشكیل رسمی این دفتر دولت ایران برای نخستین بار یك فروند هواپیمای فلزی ساخت كارخانه یونكرس را در سال 1301 خریداری كرد كه با استخدام یك خلبان و مكانیك ویژه پرواز در پادگان قلعه مرغی از این هواپیما نگهداری می شد.
در سال 1302 سرتیپ آیرم فرمانده كل تیپ های مازندران و گیلان با پول هایی كه از مردم و اهالی این دو خطه به زور گرفته بودند توناست دو فروند هواپیمایی آلمانی یونكرس را به نام گیلان و مازندران خریداری و به تهران اعزام كند و در همین سال،‌چهار فروند هواپیمای هاویلاند روسیه خریداری شد.
به این ترتیب یك تشكیلات منسجم هواپیمایی در دل ارتش شكل گرفت.
نخستین خلبان ایرانی
مدتها رضاخان و چند تن از افسران عالی رتبه ارتش در فرودگاه پادگان قاعه مرغی منتظر نخستین خلبان بودند كه در سال 1302 برای كسب مهارت های لازم و دیدن دوره های آموزشی خلبانی عازم فرانسه و روسیه شده بودند را كشیدند تا سرانجام در سال 1305 نخستین هوانورد ایرانی به نام سرهنگ اخمد نخجوان كه با 26 سال سن طی مسافت طولانی از شهرهای ایستر، مكدار،‌ اكسی شهر،‌ حلب، بغداد، در فرودگاه های قلعه مرغی به زمین نشست.
هواپیماهایی كه یكی پس از دیگری به ناوگان هوایی ایران ملحق می شدند نشانگر پیشرفت سریع صنعت هوانوردی و دست یافتن به رویای ناممكن پرواز برای مردم ایران و حضور در آسمان ها تلقی می شد و كم كم شكلی موجه و جدی و قابل دست یایی به خود گرفت.
ناگفته نماند كه نخستین آرزو و ایده های پرواز را حكیم ابوالقاسم فردوسی پیش از آن در قصر پرواز كیكاوس شاه توسط چند عقاب تیز پرواز در شاهنامه خود تصویر كرده بود. قصه از این قرار بود كه به فرمان كیكاوس شاه یك تخت دیواره دار هشت ضلعی ساختند كه شاه بتواند در داخل آن بنشیند.
او كه آرزوی یك پرواز طولانی را بر فراز ابرها و عبور از آسمان ها و شهرها را در سر می پروراند دستورداده بود تا مامورانش چند عقاب برای پرورش خصوصی به دربار او بیاورند. پس از ماه ها و سال ها زحمت پروراندنشان چهار سویی كه در هشت ضلع تخت نصب كرده بودند پاهای چهر عقاب گرسته تربیت شده را بسته و بر نیزه ای در وسط آن بره ای برای خوردن آنان فراهم ساخت،‌ پس عقاب های گرسته برای دستیابی به گوشت بره پر و بال می زدند و با این عمل آنها،‌تخت پادشاه را از زمین دور می كردند و به سمت آسمانها می بردند و پرواز افسانه ای كیكاووس چنین نقش بست.
تاریخچه صنعت هواپیمایی ایران
باگذشت حدود 80 سال از عمر صنعت هوانوردی ایران، این صنعت هشت دوره متفاوت زمانی را پشت سر گذاشته است كه عبارتند از :
1- دوره 1923-1927 ، تاسیس نیروی هوایی ارتش
2- دوره 1927-1932 ، آغاز به كار خطوط هوایی یونكرز آسمان در ایران
3- دوره 1932-1938 ، غیبت حمل و نقل هوایی تجاری و بازرگانی
4- دوره 1938-1946 ، تاسیس خط هوایی وزارت پست،‌تلگراف و تلفن
5- دوره 1945-1961 ، تاسیس خطوط هوایی ایران ایرویز و پرشین ایر سرویس
6- دوره 1961-1962 ، تاسیس خط هوایی ایران یونایتد
7- دوره 1962-1979 ، تاسیس ایران ایر و دوره شكوفایی صنعت هوانوردی كشور
8- دوره 1979 تا كنون ، بعد از انقلاب و عصر شركت های هواپیمایی چند گانه
اهداف
- توسعه و ترغیب حمل و نقل هوایی ایمن ، مرتب و متقصدانه به نفع مدرم
- ایجاد یك مركز برای هماهنگی های لازم فی مابین بین شركت های هواپیمایی كه شركت های هواپیمایی به منظور ایجاد هماهنگی های نزدیك فی مابین یكدیگر در 28 اگوست سال 1919 در شهر لاهه هلند انجمن یاتا را تشكیل دادند و در سال 1945 انجمن حمل و نقل یاتا با عضویت 58 شركت هواپیمایی در شهرها وانا ،‌كویا ، اساسنامه خود را مجدداً اصلاح و تكمیل نمود تا به منزله پارلمان شركت هایی هوایی و نماینده این شركت ها در سازمان های بین المللی باشد . یاتا سازمانی است غیردولتی ، غیر انحصاری ، غیر سیاسی ، دموكراتیك با امكان عضویت دلخواه در آن ، عضویت در یاتا برای تمام شركت های هواپیمایی با اجازة دولت متبوعه كه خود عضو ایكائو باشد و به شرط داشتن پروازهای منظم برنامه ای امكان پذیر می باشد .
- هماهنگی و مشاركت در امور هواپیمایی با عضویت در سازمان ایكائو در پیشبرد امور هواپیمایی
- گسترش خدمات هوایی به مناطق محروم در جهت تحقق میثاق ریاست جمهوری با مردم
- ایجاد تسهیلات رئیس هیئت هماهنگی از سوی شركت های عضو در ارتباط با قوانین و مقررات امور هواپیمایی
- حفظ و توسعه منابع انسانی متخصص به عنوان ارزشمندترین دارایی شركت
- تجدید حیات هما از طریق تدوین برنامه جامع تحول با مشاركت متخصصین صنعت حمل و نقل هوایی
- افزایش سهم بخش حمل و نقل هوایی در اقتصاد ملی از طریق گسترش سرمایه گذاری های زیربنایی
- حضور گسترده در بازارهای رقابتی
- دسترسی مردم به خدمات هوایی با به كارگیری فن آوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی
 


شنبه 29 بهمن 1390 :: 14:54 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

 تاريخچه هوانوردي در ايران
 

شركت هــــوانــــوردي هــما كـــه در مجامـــع بين المللي به "ايران اير" معروف است، در ماه فوريه سال 1962 توسط دولت وقت ايران تا‡سيس گرديد. در آن زمان، مجلس با تصويب لايحه اي به هما اجازه داد تا كنترل تمام اموال و دارايي هاي دو شركت هـــــــــوانـــــــــوردي ايران ايرويز و خدمات هوانوردي ايران را در دست بگيرد. ايران اير بعد از گذشت مدت كوتاهي از كنترل دو شركت ياد شده، موفق شد با تلاش و كوشش فراوان براي خود در ميان ديگر شركت هاي هوانوردي جهان، وجهه اي در خور نام ايران بيابد. با وجودي كه در ابتدا هما يك شركت كوچك قلمداد مي شد، ولي درعين حال نقش بسيار مهمي در شبكه حمل و نقل هوايي بين المللي ايفا مي كرد. بعد از چند سال فعاليت، شمار پرسنل شركت هما به 12 هزار نيروي فني و باتجربه بالغ گرديد. در سال 1970 مديرعامل هما به دليل موفقيت چشمگيرش در اداره و كنترل ايران اير، به رياست سازمان بين المللي شركت هاي هوانوردي موسوم به ياتا )IATA( برگزيده شد. با وجودي كه مالكيت شركت ايران اير كاملاً در اختـيار دولت مي باشد، ولي هما جزو معدود شركت هاي هوانوردي است كه تا سال 1979 همچنان سودآوري خود را حفظ كرده بود.
ايران اير در دهه 70 ميلادي علاوه بر خدمات پروازي از طريق تا‡سيس هتل هاي زنجيره اي هما، به ارايه خدمات رفاهي فرودگاهي به مسافران پرداخته است. در حال حاضر هتل هاي شركت هما در شهرهاي تهران، شيراز، بندرعباس، رامسر و مـشـهد به مسافران داخلي و خارجي خدمات رفاهي ارايه مي دهند. به علاوه، قرار است يك هتل 42 طبقه ديگر در محل كنوني هتل هما ساخته شود كه به گفته مديران شركت ايران اير، بزرگ ترين هتل خاورميانه خواهد بود.

پارس اير

پارس اير اولين شركت هوانوردي ايران است كه در سال 1969 فعاليت رسمي خود را آغاز كرد. اين شركت اولين هاب پروازي خود را در مشهد مقدس تا‡سيس كرد كه از آنجا به شهرهاي طبس و بيرجند پرواز مي نمود. اولين هواپيمايي كه توسط اين شركت به خدمت گرفته شد، يك هواپيماي شش سرنشين از نوع Shrike 500B بود. در سال 1975 ناوگان پارس اير، با 32 هواپيماي مختلف از جمله 4 فروند هواپيماي فوكر، خدمات پروازي خود را به 14 شهر مختلف ايران گسترش داد. پارس اير تا سال 1979 خصوصي بود تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي، ملي اعلام شد و به ايران اير واگذار گرديد.

خطوط هوايي ويژه

شركت خطوط هوايي ويژه با هدف ارايه خدمات ويژه به سازمان هاي دولتي نظير بذرپاشي و سـمپاشــي هــوايــي، بازبـيـنــي و كـنترل خــطـوط برق رساني ولتاژ بالا، مراقبت از جنگل ها، پست هــوايــي و آـتـش نـشانـي هـوايـي ـتا‡سـيس گرديد. سهامداران اين شركت پارس اير و ايرتاكسي با سهم 51 درصد و هور آسمان با سهم 49 درصد بودند.
به جز شركت خطوط هوايي ويژه، چند شركت كوچك هوايي ديگر نيز در ايران تا‡سيس شدند كه از آن ميان مي توان به ايرتاكسي و اير سرويس اشاره كرد كه به ترتيب در سال هاي 1958 و 1962 تا‡سيس گرديدند. ايرتاكسي ويژه پروازهاي عمومي داخلي چارتر و ايرسرويس براي ارايه خدمات پروازي به شركت ملي نفت ايران تا‡سيس شده بودند.


سازمان هواپيمايي كشوري

درست بعد از چند سال كه از اختراع هواپيما مي گذشت، جهانيان به اين نتيجه رسيدند كه هوانوردي تنها يك موضوع و پديده داخلي نبوده و بايد با آن به صورت بين المللي برخورد كرد. فرانسه اولين كشوري بود كه با دعوت از 18 كشور اروپايي در سال 1910 اقدام به برگزاري يك كنفرانس ويژه در اين مورد نمود. درخلال اين نشست بسيار مهم و تاريخي، شركت كنندگان چند اصل مهم هوانوردي را پايه گذاري كردند. اين نشست گردهمايي هاي بعدي را به دنبال خود داشت و در نهايت به تا‡سيس سازمان ايكائو )ICAO( منجر گرديد. ايكائو كه مسوِ وليت تدوين و تنظيم استانداردهاي عملياتي و فني هوانوردي را بر عهده دارد، از سال 1947 رسماً فعاليت خود را آغاز كرده است.
بـــه دنبال آغاز فـعالـيت هاي هــوانــوردي در كشورمان در سال 1946، نياز به تشكيل يك سازمان دولتي براي نظارت بر امور هوانوردي داخلي و خارجي بيش از پيش احساس شد. در نتيجه با فرمان دولت وقت (قـوام السلـطـنـه)، سازمان هـواپيمايي كشوري به عنوان بخشي از وزارت راه و ترابري تا‡سيس گرديد. سازمان هواپيمايي ايران در 19 ژوييه سال 1949 به عضويت رسمي ايكائو درآمد.

ايران ايرويز

در دسامبر سال 1944 گروهي از سرمايه داران ايراني متشكل از مديران سابق دولتي و چند تن از بازرگانان و تجار برجسته، شركت هوايي ايران ايرويز را در قالب يك شركت هوايي خصوصي تا‡سيس كردند. بعدها چند تن از همين افراد، اولين سازمان مسافرتي و گردشگري كشورمان را با عنوان ايران تور پايه گذاري نمودند. در صنعت هوانوردي يــك قاعده كلــي وجـود دارد مبـنـي بر ايـنـكـه، شركت هاي كوچك و نوپا براي استفاده از توان تخصصي و فني شركت هاي با تجربه اين صنعت، با آنها قرارداد همكاري امضاء مي كنند. به همين دليل، در سال 1945 ايران ايرويز قبل از خريد هر نوع هـواپيمايي با شركت آمريكايي TWA، كه يك شركت بزرگ هوانوردي داخلي و بين المللي بود و 17 سال سابقه فعاليت در صنعت هوانوردي داشت، موافقتنامه همكاري امضاء نمود. اين موافقتنامه به ايران ايرويز امكان مي داد تا از دانش فني اين شركت باتجربه به نفع صنعت هوانوردي ايران بهره برداري كند. براساس موافقتنامه ياد شده، 10 درصد از سهام ايران ايرويز به TWA واگذار گرديد.

اولين خلبانان زن ايراني

خانم آينا اَفشيد، اولين بانوي ايراني است كه در سال 1946 توسط شركت ايران ايرويز براي خلباني هواپيماهاي تجاري به استخدام درآمد. وي در زمره اولين گروه از بانوان ايراني است كه در كلوپ پروازي ايران با مدرك خلبانـــــــــــــي بازرگانــــــــــــي، فارغ التحصيل شد. خانم افشيد اولين پرواز خود را به عنوان كمك خلبان با يك هواپيماي DC-3 شركت ايران ايرويز به انجام رساند. وي بعد از مدت كوتاهي به دلايل نامعلوم اين حرفه را كنار گذاشت. بعد از او خانم ها عفت تجارتچي و صديقه دولتشاهي، دو بانوي ديگر ايراني بودند كه موفق به كسب درجه خلباني و پرواز با هواپيماهاي مسافربري شدند.


تاريخچه ادوار صنعت هواپيمايي ايران

بعد از گذشت حدود 80 سال از عمر صنعت هوانوردي ايران، مي توان گفت اين صنعت هشت دوره متفاوت زماني را پشت سر گذاشته است كه عبارتند از:

)1 دوره ( 1923-1927تا‡سيس نيروي هوايي ارتش)
)2 دوره ( 1927-1932آغاز به كار خط هوايي يونكرز آلمان در ايران)
)3 دوره ( 1932-1938دوره غيبت حمل و نقل هوايي تجاري و بازرگاني)
)4 دوره ( 1938-1946تا‡سيس خط هوايي وزارت پست، تلگراف و تلفن)
)5 دوره ( 1945-1961تا‡سيس خطوط هوايي ايران ايرويز و پرشين ايرسرويس)


)6 دوره ( 1961-1962تا‡سيس خط هوايي ايران يونايتد)
)7 دوره ( 1962-1979تا‡سيس ايران اير و دوره شكوفايي صنعت هوانوردي كشور)
)8 دوره 1979 تاكنون: (دوره بعد از انقلاب و عصر شركت هاي هوايي چندگانه)


اولين هواپيماي ساخت ايران

اولين هواپيماي ساخت ايران كه ستوان دوم خلبان سياوش سياهپوش آن را با موفقيت آزمايش كرد، با نام DeHaviland DH9A در سال 1930 توسط مختصصان داخلي طراحي و ساخته شد. با وجودي كه اين اولين تجربه ساخت هواپيما در داخل به شمار مي رفت، ولي چند سال بعد از آن، ايران صاحب يك كارخانه هواپيماسازي شد كه قادر بود چند مدل مختلف هواپيما را مونتاژ و تعمير كند. در سال 1933 ماشين آلات مورد نياز كارخانه هواپيماسازي شهباز از انگلستان خريداري و در سال 1935 نصب و راه اندازي شدند. اين كارخانه در آن زمان اقدام به توليد يك سري هواپيماهاي جنگنده و آموزشي نظير Tiger Moth، Hawker Audax و Hawker Hind مي كرد. سال 1938 اولين مجموعه از توليدات كارخانه شهباز آماده بهره برداري شد، اما متا‡سفانه با شروع جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين، كارخانه شهباز نيز توسط نيروهاي انگليسي مصادره گرديد



شنبه 29 بهمن 1390 :: 14:28 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

چکيده: در هر كشوري براي عوامل توليد درآمد ايجاد ميشود. مجموع درآمدهاي كليه عوامل توليد درآمد ملي خوانده ميشود. درآمد ملی بين عوامل توليد توزيع می شود. توزيع درآمد يك موضوع ارزشي است و در اقتصاد اثباتي خيلي به آن پرداخته نميشود. توزيع نابرابر درآمد از نظر عدالت اجتماعي نامطلوب است. از نظر رشد اقتصادي نيز افزايش

نابرابري به علت اينکه موجب نارضايتي و خشم طبقات پايين اجتماعي ميشود نامطلوب است. برخي از اقتصاددانان علت توزيع نابرابر درآمد را توزيع ناعادلانه ثروت و دارايي مي دانند.
در مورد اولويت رشد اقتصادي بر توزيع درآمد يا اولويت توزيع درآمد بر  رشد اقتصادي سه ديدگاه وجود دارد. از هر ديدگاه تعداد زيادي از اقتصاددانان با استدلال دفاع ميكنند.
در ديدگاه اول رشد بر توزيع درآمد اولويت دارد. در ديدگاه دوم توزيع درآمد بر رشد اولويت دارد و در ديدگاه سوم هيچ كدام بر ديگري اولويت ندارند. نظريه اقتصاد اسلامی با ديدگاه سوم مطابقت دارد.
عوامل متعددي بر نابرابري توزيع درآمد مؤثرند برخي از اينعوامل نتيجه شرايط توارثي، ژنتيكي و تفاوتهاي فردي بين افراد مختلف جامعه است و برخي از اين  عوامل نتيجه سياستهاي دولت و شرايط اجتماعي است. نظريه اقتصاداسلامی بين توزيع درآمد و رشد اقتصادی رابطه متقابلی را برقرار می کند.
کليد واژه: توزيع درآمد، توزيع عادلانه فرصتها، عدالت اجتماعی، رشداقتصادی، اقتصاداسلامی

1. مقدمه
در هر كشوري براي عوامل توليد درآمد ايجاد ميشود. مجموع درآمدهاي كليه عوامل توليد درآمد ملي خوانده ميشود براي اندازهگيري درآمد ملي چند روش وجود دارد كه در كتابهاي اقتصاد كلان در مورد آن بحث ميشود اين روشها عبارتند از:

1. روش ارزش افزوده
2. روش مجموع درآمدها
3. روش مجموع هزينهها

برخي از اقتصاددانان به توزيع از ديد توليد مينگرند، ديويد ريكاردو از ساير اقتصاددانان در مورد توزيع درآمد بيشتر بحث كرده وي معتقد است كه درآمد فئودالها و زمينداران در طول زمان افزايش و درآمد سرمايهداران كاهش مييابد و درآمد كارگران ثابت است.
توزيع درآمد يك موضوع ارزشي است و در اقتصاد اثباتي خيلي به آن پرداخته نمي شود در اقتصاد خرد بيش از 90 درصد بحثها به تخصيص بهينه منابع مربوط ميشود. آن بخشي از بحثها هم كه به توزيع ميپردازد  با اين نگاه كه با حداقل سازي هزينه و حداكثر سازي سود تا حد امكان بايد به فكر توليد باشيم، توليد درآمد ايجاد خواهد كرد، اين درآمد مصرف خواهد شد مصرف هر فرد و هرگروه درآمد افراد و گروههاي ديگر را افزايش ميدهد و به اين ترتيب درآمد طبقات پايين جامعه هم افزايش مييابد.
توزيع نابرابر درآمد از نظر عدالت اجتماعي نامطلوب است. از نظر رشد اقتصادي نيز افزايش نابرابري موجب نارضايتي و خشم طبقات پايين اجتماعي كه بار اصلي توليد را بر دوش ميكشند، ميشود و در نهايت به آشوبهاي اجتماعي و جنگ داخلي و نابود شدن پايههاي اجتماعي و سياسي فعاليتهاي اقتصادي منجر ميشود (هايامي، 1380؛ 216).
تا دو دهه قبل اغلب كشورهاي در حال گذر به دنبال رشد بيشتر اقتصادي بودند تجربه اخير اين كشورها نشان ميدهد كه علي رغم نرخ بالاي رشد اقتصادي نرخ بيكاري و كم كاري افزايش يافته و شكاف بين درآمد ثروتمندان و فقرا هر روز بيشتر ميشود. رشد اقتصادي كه بايد به هدف اصلي تمام نظريههاي توسعه كه نابودي فقر است منتهي شود، موجب فقر بيشتر مردم كشورهاي در حال گذر شده است.
نابرابري درآمدي تنها بخشي از نابرابريهاي وسيع اجتماعي در كشورهاي در حال گذر است. نابرابريهاي درآمدي خود موجب نابرابريهاي آموزشي، بهداشتي، منزلت اجتماعي، قدرت، اعتبار، رضايت شغلي، نرخ مشاركت، آزادي انتخاب، شرايط كار، اعتماد به نفس و ساير نابرابريها ميشود.
تقريبا تمامي اقتصاددانان شكوفايي اقتصادي را مرهون دخالت دولتهاي در فعاليتهاي اقتصادي ميدانند. در حال حاضر يكي از مهمترين معيارهاي توسعه اقتصادي توزيع مناسب و متعادل درآمد است. توزيع مناسب درآمد بدون دخالت دولت صورت نميگيرد زيرا بخش خصوصي در كشورهاي در حال گذر ناكارآمد بوده و تخصيصمنابع را به سمت اهداف سود آور كوتاهمدت هدايت ميكند و توزيع درآمد را به شدت نابرابر مينمايد. اقتصاد اسلامی مبتنی بر فعاليت بخش خصوصی در توليد و نظارت بخش عمومی بر توزيع است.
كشورهاي توسعه يافته صنعتي نسبت به كشورهاي در حال گذر توزيع درآمد مناسبتري دارند. علت اين امر وجود مالياتهاي مستقيم تصاعدي و سيستم تأمين اجتماعي شامل بيمه بيكاري، بيمه غرامت، حداقل دستمزد، بيمه درماني و امنيت شغلي است.
برخي از اقتصاددانان علت توزيع نابرابر درآمد را توزيع ناعادلانه ثروت و دارايي مي دانند بنابراين پيشنهاد ميكنند براي از بين بردن نابرابريهاي درآمدي بايد توزيع عادلانه ثروت و دارايي انجام گيرد تا به دنبال آن توزيع درآمد عادلانه شود.
در كشورهاي در حال گذر گروهي اقليت بر جامعه تسلط دارند و منابع ثروت، قدرت و فرصتهاي مناسب اجتماعي و اقتصادي را در دست دارند، در اين جوامع اكثريت مردم زير خط فقر زندگي ميكنند و از امكانات اوليه زندگي محرومند.
مشخصه جهان امروز نابرابري درآمدي بسيار گسترده ميان كشورها در سطح بينالملل  و ميان گروههاي اجتماعي در داخل كشورها است.
بر اساس گزارش توسعه جهاني1992، بانك جهاني متوسط درآمد سرانه سالانه در سال 1990 از سطح حدود 20000 دلار آمريكا در كشورهاي پر درآمد عضو سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD) تا سطح بسيار پايين حدود 100 دلار در كشورهاييكه در انتهاي گروه كشورهاي كم درآمد قرار دارند، مانند موزابيك، تانزانيا و اتيوپي در جنوب صحراي آفريقا دامنه داشته است (هايامي، 1380: 27). اندازه و وسعت فقر در هر كشور تابع دو عامل است:

1. سطح متوسط درآمد ملي
2. درجه نابرابري در توزيع درآمد (تودارو، 1377: 51).

در كشورهاي در حال گذر سطح متوسط درآمد ملي نسبت به كشورهاي صنعتي پايينتر و درجه نابرابري در توزيع درآمد بالاتر است. بنابراين وسعت فقر دراين كشورها بيشتر از كشورهاي صنعتي است.
اين مفاله به صورت زير سازماندهی شده است. در بخش دوم انواع معيارهاي توزيع درآمد مورد بررسی قرار می گيرد. در بخش سوم نحوه اندازه گيري توزيع درآمد ارائه می شود. تحليل ديدگاههاي مختلف در مورد رابطه رشد اقتصادي و توزيع درآمد در بخش چهارم می آيد. در بخش پنجم نظريه اقتصاد اسلامی در مورد تقابل رشد اقتصادي و توزيع درآمد تحليل می شود. عوامل مؤثر بر توزيع نابرابر درآمد در بخش ششم بررسی می شود. در بخش هفتم نقش دولت در توزيع عادلانه درآمد و در بخش هشتم نتيجه بحث و پيشنهادات ارائه می شود.

2.  انواع معيارهاي توزيع درآمد
معيارهاي مختلفي براي توزيع درآمد وجود دارد كه به شرح مهمترين آنها ميپردازيم.

2 . 1 توزيع درآمد شخصي
براي درك مفهوم درآمد شخصي از يك مثال استفاده ميكنيم. فرض كنيد فرد ” الف“ 1000 واحد و فرد ”ب“ 800  واحد درآمد دارند. اين توزيع درآمد صرفاً با اشخاص يا خانوادهها و كل درآمدي كه آنها دريافت ميكنند سر و كار دارد و طريقه كسب درآمد در نظر گرفته نميشود. درآمد ممكن است تماماً از اشتغال ناشي شود يا از منابع ديگري نظير بهره، سود، اجاره، هديه و ارث كسب شود. اگر دو فرد ”ج“ و”د“ درآمد سالانه شخصي برابري داشته باشند هر دو در يك طبقه قرار ميگيرند صرف نظر از اينكه فرد ”ج“ ممكن است روزي 16 ساعت كار كند و شخص ” د“ اصلاً كار نكند و بهره سرمايهاش را دريافت نمايد.

2 . 2 توزيع درآمد مبتني بر عوامل توليد
در اين ديدگاه مقياس توزيع درآمد درصدي از درآمد ملي است كه نيروي كار به عنوان دستمزد دريافت ميكند در مقايسه با درصدي از درآمد مليكه به شكل سود، اجاره يا بهره توزيع ميشود. به عنوان مثال فرض كنيد 1000 واحد درآمد به صورت زير توزيع شده است. اين ارقام فقط ميتوانند نشان دهند كه سهم كارگران، سرمايهداران، زمينداران و وام دهندگان از توليد ملي چقدر است. چون تعداد هر طبقه مشخص نيست راجع به عادلانه بودن يا ناعادلانه بودن توزيع نميتوان اظهار نظر كرد.

جدول1 توزيع فرضي درآمد ملي بين عوامل توليد
سهام     بهره     اجاره     سود     دستمزد
ارقام مطلق     150     300     350     200
درصد     15     30     35     20


3 . نحوه اندازه گيري توزيع درآمد
براي محاسبه توزيع درآمد روشهاي مختلفي وجود دارد كه عبارتند از:

روش اول
گروههاي اجتماعي را به سه طبقه 1. درآمد بالا؛ 2. درآمد متوسط؛ 3. درآمد پايين تقسيم ميكنند.

روش دوم
گروههاي اجتماعي را به پنج طبقه درآمدي 1. بالا؛ 2. متوسط رو به بالا؛ 3. متوسط؛

4. متوسط رو به پايين، 5. پايين تقسيم ميكنند.

روش سوم
گروههاي اجتماعي را به ده طبقه درآمدي تقسيم ميكنند و هر طبقه را يك دهك مي نامند.

روش چهارم
گروههاي اجتماعي را به بيست طبقه درآمدي تقسيم ميكنند.

هر چه طبقات اجتماعي بيشتر شوند دقت بالا ميرود ولي محاسبه مشكلتر ميشود. روش معمول روش سوم يعني دهكهاي درآمدي است. براي اندازهگيري درجه نابرابري توزيع درآمد بين دهكهاي مختلف از ابزارهاي مختلف از جمله منحني لورنز و ضريب جيني استفاده ميكنند در بخشهاي بعدي به توضيح هر يك از آنها مي پردازيم.

3 . 1 منحني لورنز1
منحني لورنز توزيعهاي درصد تجمعي درآمد خانوارها (روي محور عمودي) را متناسب با توزيعهاي درصد تجمعيتعداد خانوارها (روي محور افقي) رسم ميكند كه مطابق با درآمد خانوارها از پايين به بالا مرتب شدهاند.
منحني لورنز رابطه كمّي واقعي بين درصد دريافتكنندگان درآمد و درصدكل درآمدي را كه آنان در طول يك سال دريافت ميدارند نشان ميدهد (تودارو،1377: 143).
براي درك بهتر منحني لورنز يك مثال فرضي در جدول2 آمده است در اين جدول فرضي سهم گروههاي درآمدي پنج گانه و دهگانه به طور جداگانه ذكر شده است. فرض ميشود 10 نفر در اين جامعه زندگي ميكنند سهم گروههاي درآمدي به صورت تجمعي محاسبه گرديده است.
براي رسم منحني لورنز بايد جمعيت را به صورت تجمعي روي محور افقي و درصد درآمد را روي محور عمودي به صورت تجمعي نشان دهيم و براي هر طبقه درآمدي  درصد درآمد را به صورت تجمعي يعني درآمد طبقه مذكور به اضافه درآمد كليه طبقات پايينتر از اين طبقه را مشخص و نقطهيابي كنيم. از وصل نقاط به دست آمده منحني لورنز به دست ميآيد. نمودار 1 منحني لورنز فرضي را با استفاده از اطلاعات جدول2 نشان ميدهد. طول هر دو محور مساوي است و به قطعات 10 درصدي تقسيم شده است. قطر OZ مربع از سمت چپ به راست رسم شده است. در هر نقطه بر روي قطر OZ درصد دريافتكنندگان درآمد با درصد درآمدهاي دريافت شده برابر است به همين دليل OZ را خط برابري كامل در توزيع درآمد شخصي  ميگويند. زيرا هر درصد گروه درآمدي همان درصد از كل درآمد را دريافت ميكند. براي مثال گروه 30 درصد پايينترين طبقه 30 درصد از درآمد را دريافت ميكنند.

نقطه A نشان ميدهد كه ده درصد پايينترين طبقه فقط 8/1 درصد از كل درآمد را دريافت ميكند. نقطه B كه 20 درصد پايينترين طبقه را نشان ميدهد 5 درصد، نقطه C كه 30 درصد پايينترين طبقه را نشان ميدهد 9/8 درصد و نقطه I كه 90 درصد پايينترين طبقه را نشان ميدهد 5/71 درصد از كل درآمد را دريافت ميكنند.

جدول2 توزيع درآمد شخصي  بر حسب سهم گروههاي درآمدي
افراد     درآمد شخصي

(بر حسب واحد پول)
سهم نسبي از درآمد كل
گروههاي پنج گانه     گروههاي ده گانه
1     8/1           8/1     A
2     2/3     5     5     B
3     9/3           9/8     C
4     1/5     14     14     D
5     8/5           8/19     E
6     2/7     27     27     F
7     0/9           36     G
8     13     49     49     H
9     5/22           5/71     I
10     5/28     100     100     ‌‌‌Z


تفسير منحني لورنز
هر چه منحني لورنز از خط برابري كامل دورتر باشد، درجه نابرابري درآمد بيشتر و هر چه به آن نزديكتر باشد، درجه نابرابري درآمد كمتر است.
دو حالت حدي وجود دارد:
1. منحني لورنز برخط برابري كامل درآمد (OZ) منطبق شود در اين صورت توزيع درآمد كاملاً برابر است.
2. منحني لورنز بر خط (OXZ) منطبق شود در اين صورت نابرابري كامل است و يك نفر تمام درآمد ملي را به خود اختصاص ميدهد.
در عمل هيچ كدام از دو حالت حدي اتفاق نمي افتد و منحني لورنز بين خط برابري كامل و خط نابرابري كامل قرار مي گيرد. نمودار 2 دو منحني لورنز نسبتاً برابر و نسبتاً نابرابر را نشان ميدهد.

3 . 2 ضريب جيني2

آماردان ايتاليايي به نام جيني در سال 1912 با استفاده از منحني لورنز مقياس ساده و خلاصهاي به نام ضريب جيني را معرفي كرد. از  نظر هندسي، ضريب جيني برحسب منحني لورنز بيان ميشود.
ضريب جيني نسبت مساحت بين قطر مربع و منحني لورنز به كل مساحت نصف مربع است. در نمودار3  اين نسبت از ناحيه هاشور زده A به كل مساحت مثلث BCD به دست ميآيد. براي هر درصد دريافتكننده درآمد يك ضريب جيني به دست ميآيد مجموع ضرايب جيني كل دريافتكنندگان درآمد يك مقياس اندازهگيري نابرابري درآمد جامعه است.
ضرايب جيني ميتواند از صفر (برابري كامل) تا يك (نابرابري كامل) تغيير كند. ضريب جيني بيش از 5/0 ناعادلانه و بيش از 75/0 غيرقابل تحمل است و ممكن است به جنگهاي داخلي و سقوط يك حكومت منتهي شود.

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمودند: الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظّلم سرزمين (حكومت) با كفر باقي ميماند ولي با ظلم باقي نميماند.
كاد الفقر ان يكون الكفرا نزديك بود فقرشان به كفر مبدل شود.
من لا معاش له لا معاد له كسي كه معاش ندارد معاد ندارد.
ظلم كه از حد بگذرد نه ايمان باقي ميماند و نه انصاف و هر اتفاقي ممكن است رخ دهد.

3  . 3  مقايسه ضريب جيني و منحني لورنز

در جامعهاي كه منحني لورنز آن نقطه چين است در طبقات پايين، درآمد نسبتاً عادلانهتر و در طبقات بالاتر ناعادلانهتر است. در جامعهاي كه منحني لورنز آن خط پر است در طبقات پايين درآمد نابرابرتر از طبقات بالا است.

4 . تحليل ديدگاههاي مختلف در مورد رابطه رشد اقتصادي و توزيع درآمد
در مورد اولويت رشد اقتصادي بر توزيع درآمد يا اولويت توزيع درآمد بر رشد اقتصادي سه ديدگاه وجود دارد. از هر ديدگاه تعداد زيادي از اقتصاددانان با استدلال دفاع ميكنند.

در ديدگاه اول رشد بر توزيع درآمد اولويت دارد. در ديدگاه دوم توزيع درآمد بر رشد اولويت دارد و در ديدگاه سوم هيچ كدام بر ديگري اولويت ندارند. اكنون به تحليل هر كدام از اين سه ديدگاه مي پردازيم.

4 . 1 ديدگاه اول: اولويت رشد اقتصادي بر توزيع درآمد

اين ديدگاه معتقد است كه توزيع بسيار نابرابر درآمد شرط لازم براي رشد سريع اقتصادي است (تودارو، 1377؛170).

استدلال اقتصادي اين نظريه اين است كه شرط لازم رشد اقتصادي نرخ بالاي پسانداز است، براي افزايش نرخ پسانداز بايد درآمد طبقات بالاي اجتماعي افزايش يابد چون ثروتمندان نيازهاي اوليه خود را بر طرف نموده و با افزايش درآمد ميل نهايي به مصرف آنها كاهش و ميل نهايي به پسانداز افزايش مييابد. ثروتمندان درآمدهاي اضافي را پسانداز ميكنند و رشد اقتصادي تسريع ميشود. ايننظريه براي تقويت استدلال خود از اثرات رخنه به پايين استفاده ميكند كه به شرح آن ميپردازيم.

اثرات رخنه به پايين3

اگر توليد يك جامعه افزايش يابد در مراحل اوليه طبقات بالاي جامعه از آن بهرهمند ميشوند. در مراحل بعدي اثرات مصرف اين طبقات به طبقات پايين سرايت ميكند و آنها نيز از اثرات رشد توليد بهره مند ميشوند. به اعتقاد نظريه پردازان اين نظريه با افزايش درآمد ثروتمندان اثرات رخنه به پايين رشد اقتصادي در مرحله بعد درآمد فقرا را هم زمان با افزايش توليد افزايش ميدهد و از فشارهاي تورمي جلوگيري ميكند. در صورتي كه فقرا نيازهاي اشباع نشده دارند و با افزايش درآمد تقاضاي آنها براي كالاهاي مصرفي افزايش مييابد و چون عرضه بي كشش است تنها قيمتها بالا ميرود.

اين نظريه در عمل صحيح نيست زيرا جامعه ميتواند رشد داشته باشد ولي توزيع مناسب درآمد نداشته باشد و آثار رشد به طبقات پايين سرايت نكند.

4 . 2 ديدگاه دوم: اولويت توزيع درآمد بر رشد اقتصادي

نظريه پردازان اين ديدگاه با ديدگاه اول به چهار دليل مخالفند و توزيع درآمد را بر رشد اقتصادي در اولويت قرار ميدهند استدلال و دلايل آنها به شرح زيراست:

1. ثروتمندان كشورهاي در حال گذر تمايلي به پسانداز و صرفهجويي ندارند اغلب آنها بخش عمدهاي از درآمد خود را صرف خريد كالاهاي لوكس وارداتي، خانههاي بزرگ و بسيار گران قيمت، مسافرت به كشورهاي ديگر، خريد جواهرات و طلا و مصرف كالاها و خدماتي كه بيشتر جنبه تفاخر دارد مينمايند. بنابراين افزايش درآمد اين طبقه تأثيري بر توليد ملي ندارد.
2. افزايش درآمد اندك فقرا سطح زندگي آنها را از لحاظ، تغذيه مناسب، بهداشت و آموزش پايين نگه ميدارد و لذا بهره وري اقتصادي آنها را كاهش ميدهد كه به طور مستقيم و غيرمستقيم بر كند شدن رشد اقتصادي تأثير مي گذارد چون بار اصلي توليد را اين قشر بر دوش ميكشند.
3. افزايش سطح درآمد طبقات پايين، تقاضا براي كالاهاي ضروري نظير غذا، پوشاك، مسكن، آب آشاميدني سالم، آموزش و امنيت كه عمدتاً در داخل توليد ميشود را بالا ميبرد و اين امر به دنبال خود اشتغال و توليد ملي را افزايش ميدهد. در صورتي كه كالاهاي مورد تقاضاي ثروتمندان وارداتي بوده و موجب خروج ارز از كشور ميشود و توليد ملي را كاهش ميدهد.
4. توزيع عادلانه درآمد از لحاظ رواني انگيزه نيرومندي براي افزايش نرخ مشاركت عموم مردم در فعاليتهاي اقتصادي و همكاري با برنامههاي توسعه اقتصادي ايجاد ميكند. بيعدالتي عموم مردم و بالاخص انديشمندان و آگاهان نوع دوست جامعه را عليه برنامههاي اجرايي كه موجب ظلم و شكاف طبقاتي شده بر ميانگيزاند.

به طور خلاصه بر اساس ديدگاه دوم توزيع عادلانه درآمد شرط لازم رشد سريع اقتصادي است.

4 . 3 ديدگاه سوم: هم زماني رشد اقتصادي و توزيع درآمد
در اين ديدگاه رشد سريع اقتصادي با توزيع عادلانه درآمد به عنوان اهداف اصلي توسعه ناسازگار نيستند و هيچ كدام بر ديگري اولويت ندارند. هدف اصلي برنامههاي توسعه اقتصادي بايد ايجاد الگوي مطلوب رشد درآمد همگاني باشد، همگاني شدن جريان رشد اقتصادي درآمد گروههاي بسيار فقير را هم زمان افزايش ميدهد.

5 . نظريه اقتصاد اسلامی در مورد تقابل رشد اقتصادي و توزيع درآمد
اقتصاداسلامی حتی قبل از توليد اعتقاد به توزيع عادلانه دارد. قبل از توليد کالا و خدمت عوامل توليد و منابع طبيعی بايد براساس استحقاق افراد و مطابق با عدالت اجتماعی بين افراد جامعه توزيع شود. پس از توليد کالا و خدمت عوايد حاصل از توليد بايد براساس نسبت مشارکت در توليد تعيين و پرداخت شود. در نظريه اقتصاد اسلامی انسان خليفه خداست بنابراين توليد برای وی و توسط وی صورت می گيرد لذا سهم نيروی کار نسبت به ساير عوامل توليد از اولويت برخوردار است. در نظريه اقتصاد اسلامی بين رشداقتصادی و توزيع عدلانه درآمد، ثروت و امکانات اجتماعی سازگاری وجود دارد و هم زمانی آنها موجب هم افزايی می شود.  

6 . عوامل مؤثر بر توزيع نابرابر درآمد
عوامل متعددي بر نابرابري توزيع درآمد مؤثرند برخي از اين عوامل نتيجه شرايط توارثي، ژنتيكي و تفاوتهاي فردي بين افراد مختلف جامعه است و برخي از اين عوامل نتيجه سياستهاي دولت و شرايط اجتماعي است.

عوامل مؤثر بر توزيع درآمد را در دو بخش 1.عوامل طبيعي؛ 2.عوامل سياسي طبقهبندي نموده و به توزيع هر كدام ميپردازيم.

1 . عوامل طبيعي مؤثر بر توزيع نابرابر درآمد
بين افراد مختلف تفاوتهاي فردي جسمي، روحي، وراثتي، وجود دارد. چون افراد از لحاظ درجه هوش، تواناييهاي جسمي ذاتي، مسئوليت پذيري، صبر و تحمل در مقابل مشكلات، قناعت و سازگاري با محيط تفاوت دارند لذا دو فرد با شرايط يكسان تحصيل و تجربه و سن دريافتي متفاوت دارند كاهش اين تفاوتها بسيار مشكل بوده و در حوزه برنامههاي توسعه نيست.

2 . عوامل سياسي مؤثر بر توزيع نابرابر درآمد
مسأله فقر و توزيع ناعادلانه درآمد منشأ سياسي و نهادي دارد در كشورهاي در حال گذر عوامل جبري شامل انواع تبعيضات نظير تفاوت درحقوق زن و مرد، عدم رعايت حقوق كودكان و زنان سرپرست خانوار، تفاوت بين حقوق كارگران داخلي و خارجي و تفاوت بين افراد وابسته به مراكز قدرت سياسي و افراد عادي و عوامل تصادفي نظير خوش شانسي يا بد شانسي در زمينه پيدا كردن شغل مناسب، ادامه تحصيل، ازدواج و استفاده از امكانات بر توزيع درآمد مؤثرند. به طور خلاصه عوامل مؤثر بر توزيع نابرابر درآمد عبارتند از:

1. تواناييهاي جسمي و فكري (درجه هوش، خلاقيت و قدرت جسمي)
2. تعليم و تربيت (آموزش رسمي و غير رسمي)
3. سطح تحصيلات
4. ارث
5. تجربه و دوران اشتغال
6. ريسك پذيري يا ريسك ناپذيري يا بيتفاوتي نسبت به ريسك
7. ويژگيهاي فرهنگي، قومي و محلي
8. عوامل جبري و تصادفي نظير شانس

7 . نقش دولت در توزيع عادلانه درآمد
بدون دخالت دولت درآمد حاصل از رشد اقتصادي به طور نامتعادل توزيع ميشود و در جامعه شكاف عميق طبقاتي ايجاد ميشود و يك گروه كوچك ممتاز از حداكثر امكانات بهره مند ميشوند و جمع كثيري از افراد جامعه زيرخط فقر قرار ميگيرند و از حداقل امكانات اوليه هم بهره مند نميشوند، لذا دولت بايد در امر توزيع درآمد‌، ثروت و فرصتهاي شغلي، آموزشي و بهداشتي دخالت نمايد. دولت از چهار طريق ميتواند بر توزيع درآمد تأثير بگذارد:

1 . دريافت ماليات مستقيم و غيرمستقيم از درآمدهاي بالا
چون دولتها براي اجراي برنامههاي توسعه خود نياز به منابع مالي دارند اين منابع مالي از طريق ماليات تأمين ميشود. دريافت ماليات از درآمدهاي بالا و از ثروتمندان هم منبع درآمدي براي دولت است و هم درآمدهاي بالا را تعديل ميكند و شكاف طبقاتي را كاهش ميدهد. تودارو معتقد است كه نرخهاي تصاعدي ماليات بر روي كاغذ تصاعدي و در عمل اغلب نزولي است (تودارو 1377: 179). به اين معني كه گروههاي پايين درآمدي به طور نسبي سهم بالاتري از درآمد خود را نسبت بهگروههاي بالاي درآمدي به عنوان ماليات ميپردازند. چون گروههاي پايين درآمدي عمده درآمد خود را از دستمزد به دست ميآورند كه قطعاً داراي گزارش مالياتي است ولي ثروتمندان درآمد خود را از بازده سرمايههاي مادي بهدست ميآورند كه اغلب فاقد گزارش مالياتي است. دولتهاي كشورهاي در حال گذر بايد قدرت نظارتي و كنترل خود را بالا ببرند تا ماليات واقعاً به طبقات بالا تعلق گيرد تا توزيع درآمد را متعادل نمايد.

2 . پرداخت يارانه و تأمين نيازهاي اساسيگروههاي درآمدي پايين
اغلب گروههاي درآمدي پايين فاقد امكانات لازم براي بر طرف كردن نيازهاي اساسي نظير مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، آموزش و امنيت هستند. به همين دليل بازدهي آنها و در نتيجه درآمد آنها اندك است. دولتهاي كشورهاي در حال گذر ميتوانند از درآمدهاي مالياتي خود كمكهاي مستقيم و غيرمستقيم به قشرهاي پايين اجتماعي كنند تا آنها نيازهاي اوليه خود را برطرف نموده و بازدهي آنها افزايش يابد اين امر موجب تعديل درآمد ميشود و گروههاي پايين نيز از منافع حاصل از رشد اقتصادي بهره مند ميشوند و توزيع درآمد تعديل ميشود.


3 . اصلاح نظام مالكيت، قوانين ارث و ايجاد اشتغال
دولت ميتواند نظام مالكيت را از طريق اصلاحات ارضي و قوانين ارث را از طريق لايحه يا طرح در مجلس قانون گذاري تصحيح نمايد و براي افراد مايل و قادر به كار شغل مناسبي در بخش خصوصي يا دولتي ايجاد نمايد. هر كدام از موارد فوق موجب تعديل درآمد و ثروت به نفع طبقات پايين ميشود.

4 . تغيير قيمتهاي نسبي عوامل
در كشورهاي در حال گذر قيمت تجهيزات سرمايهاي به طور نهادي مصنوعاً در سطح پايين قرار دارد (تودارو، 1373: 176). دليل پايين بودن قيمت سرمايه در اين كشورها سياستهاي متعدد دولت نظير ايجاد انگيزه سرمايهگذاري، معافيت مالياتي، نرخ بهره كمك شده از طرف دولت، نرخ ارز بيش برآورد شده براي صادرات و نرخ ارز ارزان براي واردات، تعرفه پايين گمركي بر واردات كالاهاي سرمايهاي است.
از طرفي نرخ دستمزد نيروي كار در نتيجه محدوديتهاي نهادي و سياستهاي ناصحيح بالاتر از مقداري است كه به وسيله عرضه و تقاضاي كار تعيين ميشود (همان، 176). علت بالا بودن دستمزدها از دستمزدهاي تعادلي وجود قدرت اتحاديههاي كارگري، حزب كار و نهادهاي مختلف حامي كارگران است لذا حداقل دستمزدها مصنوعاً بالا ميباشد.
در اين كشور نرخ بيكاري بالا است ولي در عين حال دستمزدها نيز بالا ميباشد. لشكري اشاره ميكند كه پرداخت دستمزدهاي بالا و نرخ بالاي بيكاري ابزاري است براي كنترل نيروي كار چون هميشه سطح بالاي بيكاري تهديدي براي كارگران شاغل است (لشكري، 1384: 162-165).
قيمتهاي تحريف شده سرمايه و كار موجب ميشود تا كارفرمايان سرمايه را جانشين نيروي كار نمايند و همچنان سطح بيكاري را بالا نگه دارند. براي تصحيح قيمتهاي تحريف شده پيشنهاد ميشود دولت امتيازهاي ويژه خود را به سرمايه بر طرف سازد تا قيمت سرمايه به سطح كميابي واقعي آن افزايش يابد. پرداخت دستمزدهاي پايين در بخش دولتي موجب ميشود تا كارفرمايان در فعاليتهاي توليدي خود كارگر را جانشين سرمايه كنند چنين تغيير قيمتي سطح اشتغال را افزايش ميدهد و درآمد فقرا را افزايش ميدهد و چون قيمت نسبي سرمايه افزايش يافته، بازدهاقتصادي سرمايه كاهش مييابد و درآمدهاي صاحبان سرمايه به طور نسبي كاهش مييابد چون فرض ميشود كه در هر اقتصادي قيمت عوامل توليد به عنوان علامت و انگيزه نهايي عمل ميكند تصحيح اين قيمتها نابرابري درآمدها را كاهش ميدهد.

مقايسه بازدهي نيروي كار و توزيع درآمد
اگر بازدهي نيروي كار را حداكثر كنيم توزيع درآمد نامتعادل خواهد شد اگر توزيع مناسب شود بازدهي نيروي كار كاهش مي يابد، بايد حد متعادل بين توزيع درآمد و بازدهي را رعايت كنيم.

8 . نتيجه بحث و پيشنهادات
توزيع درآمد يك موضوع ارزشي است و در اقتصاد اثباتي خيلي به آن پرداخته نميشود. توزيع نابرابر درآمد هم  از نظر عدالت اجتماعي نامطلوب است و هم  از نظر رشداقتصادی.
در مورد اولويت رشد اقتصادي بر توزيع درآمد يا اولويت توزيع درآمد بر  رشد اقتصادي سه ديدگاه وجود دارد. از هر ديدگاه تعداد زيادي از اقتصاددانان با استدلال دفاع ميكنند.
در ديدگاه اول رشد بر توزيع درآمد اولويت دارد. در ديدگاه دوم توزيع درآمد بر رشد اولويت دارد و در ديدگاه سوم هيچ كدام بر ديگري اولويت ندارند. نظريه اقتصاد اسلامی با ديدگاه سوم مطابقت دارد.
اندازه و وسعت فقر در هر كشور تابع دو عامل است:

1. سطح متوسط درآمد ملي
2. درجه نابرابري در توزيع درآمد

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمودند: الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظّلم سرزمين (حكومت) با كفر باقي ميماند ولي با ظلم باقي نميماند.
كاد الفقر ان يكون الكفرا نزديك بود فقرشان به كفر مبدل شود.
من لا معاش له لا معاد له كسي كه معاش ندارد معاد ندارد.
ظلم كه از حد بگذرد نه ايمان باقي ميماند و نه انصاف و هر اتفاقي ممكن است رخ دهد.
اقتصاداسلامی حتی قبل از توليد اعتقاد به توزيع عادلانه دارد. قبل از توليد کالا و خدمت عوامل توليد و منابع طبيعی بايد براساس استحقاق افراد و مطابق با عدالت اجتماعی بين افراد جامعه توزيع شود. پس از توليد کالا و خدمت عوايد حاصل از توليد بايد براساس نسبت مشارکت در توليد تعيين و پرداخت شود. در نظريه اقتصاد اسلامی انسان خليفه خداست بنابراين توليد برای وی و توسط وی صورت می گيرد لذا سهم نيروی کار نسبت به ساير عوامل توليد از اولويت برخوردار است. در نظريه اقتصاد اسلامی بين رشداقتصادی و توزيع عدلانه درآمد، ثروت و امکانات اجتماعی سازگاری وجود دارد و هم زمانی آنها موجب هم افزايی می شود.
بدون دخالت دولت درآمد حاصل از رشد اقتصادي به طور نامتعادل توزيع ميشود و در جامعه شكاف عميق طبقاتي ايجاد ميشود و يك گروه كوچك ممتاز از حداكثر امكانات بهره مند ميشوند و جمع كثيري از افراد جامعه زيرخط فقر قرار ميگيرند و از حداقل امكانات اوليه هم بهره مند نميشوند، لذا دولت بايد در امر توزيع درآمد‌، ثروت و فرصتهاي شغلي، آموزشي و بهداشتي دخالت نمايد.
پيشنهاد می شود دولت شرايط عادلانه امکان تحصيل،  اشتغال و بهره برداری از امکانات و فرصتهای اجتماع را برای تمام آحاد مردم فراهم نمايد تا هم زمان با رشد اقتصادی توزيع نيز عادلانه باشد زيرا توزيع عادلانه درآم تنها بخشی از عدالت اجتماعی است عدالت اجتماعی وقتی تحقق می يابد که تمام فرصتها عادلانه توزيع شود.

منبع:مقايسه نظريه هاي مختلف
دکتر محمد لشکري

 


شنبه 29 بهمن 1390 :: 13:22 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

پس از 20 سال از انتشار گزارش جهانی توان رقابت (Global Competitiveness Report) بالاخره در ماه جاری میلادی و در گزارش سال 11-2010 برای نخستین بار نام و اطلاعات ایران نیز در این گزارش درج شد و شاخص توان رقابت ایران محاسبه و اعلام گردید.

در گزارش سال 11-2010 مجمع جهاني اقتصاد رتبه توان رقابت 139 کشور محاسبه شده که 7 کشور از جمله ایران برای نخستین بار در آن وارد شده اند (آنگولا، لبنان، مولداوی و رواندا نیز در این سال اضافه شده‌اند). بر اساس این گزارش اقتصاد ایران با کسب امتیاز کلی (14/4 از هفت) رتبه 69 را به خود اخصاص داده است. در این گزاش سوئیس، سوئد، سنگاپور، آمریکا، آلمان و ژاپن شش کشور برتر از جهت قدرت رقابت اقتصادی‌اند و کشور چاد در آخر فهرست قرار دارد. رتبه برخی کشورهای منطقه و آسیا در جدول زیر آمده است: 



این مجموعه جزء مهمترین گزارشهاي مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) است که از ابتدای دهه 1990 هر ساله منتشر شده و بر اساس یک شاخص ترکیبی (بیش از 80 متغیر کمی و کیفی اقتصادی) رتبه کشورهای جهان را در زمینه رقابت‌پذیری اقتصاد محاسبه می‌کند. اهمیت این گزارش از آنجاست که تا دهه 80-1970 ميلادي چنين گمان مي‌شد كه مي‌توان با اتكاء صرف به شاخصهای کلان از جمله نرخ رشد اقتصادی، درآمد سرانه، نرخ تورم، بیکاری، تراز تجاری و... درباره توانمندي يك اقتصاد ملي و مقايسه كشورها با يكديگر قضاوت نمود. اما به مرور ضعف شاخصهاي كلان براي نمايش واقعيت‌هاي پيچيده درون اقتصادها روشن شد. از اين رو هم مدیران کسب و کار و هم مجامع بین‌المللی در جستجوي نماگرهاي دیگری بودند که بتواند قوت و ضعف اقتصادی کشورها را نسبت به یکدیگر به نحو جامعتری مقایسه نماید. همچنين قادر باشد با توجه به بسترها و نهادهاي هر كشور، فراز و فرود اقتصادها را پيش از وقوع گزارش نمايد.

بنابراین از اواخر دهه 1980 به طور همزمان برخی نهادهای بین‌المللی مانند موسسه توسعه مدیریت (IMD) و مجمع جهانی اقتصاد دست به کار تدوین یک شاخص ترکیبی شدند. به زودی مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد نسبت به شاخصهاي ديگر آشکار گردید و بسیاری از مدیران و همچنین سیاست‌گذاران برای ارزیابی شرایط آینده اقتصادها، گزارش مجمع جهانی را مرجع خود قرار دادند. این شاخص بدون توجه به بزرگي يا كوچكي اقتصادها، برآوردی از بسترهاي تولید محصولات رقابتي در سطح جهان و بهره‌وري اقتصادها ارائه مي‌داد و البته کیفیت، سلامت و پویایی آنها را نيز ارزيابي مي‌كرد. زيرا به نظر طراحان اين شاخص تنها از طريق بسترهاي بهره‌وري مي‌توان ظرفيت رشد اقتصادي پايدار در بلندمدت را نشان داد. از جمله مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد آن بود که سرپرست گروه را صاحبنظری همچون پرفسور مایکل پورتر (نویسنده کتاب معروف مزیت رقابتی ملت‌ها) بر عهده داشت. نقدهايي كه طي اين دو دهه به شاخص مذكور وارد شده موجب گرديده اجزاء شاخص توان رقابت دستخوش تغییراتی شود اما روش‌شناسی و مبنای نظری ساخت شاخص تقریبا پابرجا مانده است.

توان رقابت يك اقتصاد در مجموع برگرفته از سه ركن است: نيازمندي‌هاي اساسي (كه كليد رقابت اقتصادهاي مبتني بر منابع است)، تقويت‌كننده‌هاي كارايي (كه كليد رقابت اقتصادهاي مبتني بر كارايي‌اند) و نوآوري (كه كليد رقابت اقتصادهاي مبتني بر خلاقيت‌اند). هر يك از سه ركن نيز زيرشاخص‌هايي دارند كه اين 12 زيرشاخص در مجموع و بر اساس وزن خود (ضريب اهميت) شاخص نهايي را مي‌سازند. در گزارش سال 2010 رتبه جهانی اقتصاد ایران در هر یک از سه رکن به شرح زیر است:

1. نیازمندی های اساسی رقابت پذیری، رتبه 63، امتیاز 4.58 از 7
2. تقویت کنندگان کارایی، رتبه 90، امتیاز 3.76 از7
3. عوامل خلاقیت و انعطاف، رتبه 82، امتیاز 3.34 از 7

همانطور كه مشاهده مي‌شود وضع اقتصاد ايران در ركن اول بهتر است يعني زيرشاخصهايي مانند محيط اقتصاد كلان، آموزش و بهداشت و زيرساختها امتياز مناسب‌تري دارد. اين مساله نشان مي‌دهد اقتصاد ما بيش از همه با تكيه بر وفور و ارزاني منابع (طبيعي) خود در حال رقابت است نه بر اساس كارايي يا نوآوري. از سوي ديگر دقت در زيرشاخصها نيز نشان مي‌دهد پايين‌ترين رتبه ايران مربوط به كارايي بازار نيروي كار (رتبه 135) و توسعه بازار مالي (رتبه 120)، كارايي بازار محصولات (رتبه 98) و آمادگي‌هاي تكنولوژيك (رتبه 98) است. انعطاف‌ناپذيري كسب‌وكار و ضعف نهادهاي رسمي در رده‌هاي بعد قرار دارند.

توانمندساختن اقتصاد كشور براي رقابت در عرصه جهاني نه تنها از جهت رفاه و اقتدار ملي و اهداف سند چشم‌انداز مطلوب است بلكه با توجه به نقش قدرت اقتصادي در مناسبات بين‌المللي، جزء مهم برنامه توانمندي انقلاب اسلامي و حفظ موضع عزت است. بنابراين با وجود نقدهايي كه براي راستي‌آزمايي اين شاخص و هر شاخصي وجود دارد، به نظر مي‌رسد يكي از گزينه خوب موجود براي ارزيابي مجموعه وسيعي از قابليت‌هاي اقتصادي كشور و مقايسه آنها در سطح جهاني است. با توجه به اينكه اين شاخص از تركيب اطلاعات رسمي اقتصادي و داده‌هاي ميداني (نظر فعالان اقتصادي كشور) استفاده مي‌كند، حتي اگر بازنمايي تمام واقعيت اقتصاد ايران نباشد، قطعا آميزه‌اي از واقعيت و تلقي‌هاي بخشي از فعالان اقتصادي است كه لازم است براي تعيين اولويت‌ سياست‌هاي اقتصادي مدنظر قرار گيرد



شنبه 29 بهمن 1390 :: 13:20 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

انقلاب اسلامی ایران با هدف متحول‌سازی محیط بین‌الملل از رهگذر فراهم ساختن شرایط ذهنی برای تغییر قواعد و هنجارهای بین‌المللی توانست با تفکرات رهایی‌بخش خود نظام سلطه را زیر سؤال برد و پیام سیاسی اندیشه استکبارستیزی، استقلال‌طلبی و راهبرد نه شرقی نه غربی را برای جهانیان آشکار سازد. انقلاب اسلامی ایران نه تنها به چالش فکری و سیاسی با غرب مبادرت ورزید که ... انقلاب اسلامی وارد سی و سومین سال خود شده است. این انقلاب که براساس آرمان های بسیار بلند انسانی و اسلامی آغاز و با انگیزه الهی و وحدت کلمه به پیروزی رسید، تاکنون با چالش ها و تهدیدات متنوع و پیچیده ای روبرو شده است. در واقع انقلاب اسلامی با شعار نفی استبداد و استعمار، تحقق حاکمیت الهی و ایجاد جامعه ای، همانند سایر انقلاب های الهی برای دشمنان داخلی و خارجی غیر قابل قبول و تحمل بود.. خصومت آنها از همین بابت شکل گرفت. خصومتی که از سر کینه و براساس مبانی ایدئولوژیک بود. اما علی رغم چالش ها و موانع دشمن و برخلاف انتظار مخالفان و معاندان، این انقلاب راه خود را ادامه داد. استراتژی تضعیف سازی و نابود سازی انقلاب نه تنها نتوانست کاری از پیش ببرد بلکه نفوذ و اقتدار انقلاب بیش از هر وقت ارتقاء یافت.

در حقیقت انقلاب اسلامی با رهبری امام (ره) در دهه اول و سپس با رهبری مقام معظم رهبری در دهه دوم و سوم انقلاب از طوفان های بسیار سهمگین عبور کرد و با پشت سر گذاشتن موانع، فشارها و محدویت ها هر روز بالند تر از روز قبل خود گردید. نمودار سه دهه اتقلاب گویای این مدعی است که شاخص های اقتدار و قدرت جمهوری اسلامی به عنوان ساخت و مرکب انقلاب اسلامی سیر صعودی داشته و آینده بسیار امید وار کننده ای را نوید بخش است. با این وجود، به میزان افزایش قدرت و اقتدار انقلاب، دشمنان انقلاب اگرچه قادر به بهره گیری از ابزارهای گذشته برای مانع سازی و جلوگیری از قدرت یابی ایران نیستند اما فکر براندازی یا جلوگیری و انحراف انقلاب نیز از دستور کارهای آنها خارج نشده است. افزون براین تمام نشانه ها بیانگر این نکته است که آنها نسبت به گذشته عصبانی تر بوده و بیشتر در تلاش برای تحول سازی انقلاب به هر شکل ممکن هستند. بنابراین ورود انقلاب اسلامی به سی و سومین سال خود و به عبارتی وارد شدن انقلاب به دهه چهارم با توجه به اقتدار جمهوری اسلامی و اقتضائات جهانی و بویژه شرایط و موقعیت دشمنان، الزامات خاص خودش را برای تداوم و پاسداری از انقلاب می طلبد.

مقدمه

واژه اقتدار(Autorite،) به معنای قدرت مقبول از واژه لاتینی(Actoritas) گرفته شده که خود مشتق از واژه Auctor به معنای Auteur یا مولف است. پس در فکرت اقتدار، نوعی فکرت تولید مستتر است (سنت،۱۳۷۸) اقتدار ملی مقوله ای است که به یک ملت اجازه می دهد، با اتکاء به توان داخلی در همه ی زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی، علمی ، فنی ، اقتصادی ، نظامی و ... بر روی پای خود بایستد و با قدرت، جسارت و شجاعت همراه با درایت در برابر زورگویان جهانی ، از حقوق حقه ی خود دفاع کند. مشهور است که در اقتصاد، طلا پشتوانه اسکناس و پول ملی است، اما در زمینه اقتدار ملی، توانمندی های بسیاری است که این اقتدار را می‌سازد. مقام معظم رهبری در یکی از بیانات خود تاکید دارند که ایران اکنون دارای چنان اقتداری است که دشمن نیز نمی‌تواند آن را انکار کند:

«امروز اقتدار ایران اسلامی را حتی دشمنان هم نمی‌توانند انکار کنند؛ آنها هم اقرار می‌کنند. البته دشمن با نیت پیشبرد پروژه‌ی ایران‌هراسی - با این نیت، با این موضع خصمانه - قدرت شما و قدرت ملی این کشور و این نظام را فریاد میکشد. بخشی از این کار او درست و بخش دیگری، غلط و دروغ است. آن بخش که نشان دهنده و گویای قدرت نظام جمهوری اسلامی است، راست است؛ درست است»

یکی از نکات مهمی که در رابطه با اقتدار جمهوری اسلامی می توان مطرح کرد، این است قدرت و اقتدار ایران در ابعاد مختلف روند صعودی داشته و در هر دوره از دوره قبل از آن بالنده‌تر و قدرتمندتر است.

۱. قدرت و اقتدار سخت افزارانه

به طور کلی درگذشته، این اقتدار به تعداد کمی از نیروها متکی بود، در حالی که امروزه اقتدار نظامی به داشتن نیروهای کیفی، متخصص و خلا‌ق گفته می‌شود. به گونه‌ کلی، اقتدار نظامی، یعنی داشتن یک نیروی نظامی قدرتمند که بتوا‌ند کشور را در مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی حفاظت نماید. اقتدار نظامی سه بعد دارد (تسبیحی،۱۳۷۹) الف- تصمیم‌گیری منطقی و عقلانی و سریع، ب- تو‌ان استفاده از تکنولوژی، ج- توجه به ابعاد انسانی.

اگر روند اقتدار نظامی را از ابتدای انقلاب در برداری نشان دهیم مشاهده خواهد شد که اقتدار نظامی انقلاب اسلامی به طور غیر قابل تصوری افزایش یافته و اساساً قابل مقایسه با دوره های اولیه آن نیست. زمانی اهمیت این مساله بیشتر دانسته می شود که بدانیم جمهوری اسلامی با تحریم های بی سابقه در جهان نیز روبرو بوده است. در این خصوص «جف مورل»، سخنگوی پنتاگون که با شبکه تلویزیونی اختصاصی این وزارتخانه یعنی فاکس نیوز سخن می گفت، تصریح کرد: «ایران هم اکنون از نقطه نظر نظامی بسیار قوی است». وی ادامه داد: «این حقیقتی است که همه کشورهای منطقه خاورمیانه آن را دریافته اند و به آن باور دارند».

۲. قدرت و اقتدار نیمه سخت

قدرت ایران در زمینه های نیمه سخت نیز قابل مقایسه با قبل نیست. یکی از مولفه های قدرت نیمه سخت اقتصاد و قدرت اقتصادی است. بر اساس آخرین آمار صندوق بین المللی پول، ایران به عنوان هجدهمین اقتصاد بزرگ جهان در سال ۲۰۱۰ شناخته شده است. صندوق بین المللی پول پیش بینی کرده است ایران با تولید ناخالص داخلی ۸۶۷ میلیارد دلاری در سال ۲۰۱۱ موقعیت خود به عنوان هجدهمین قدرت اقتصادی جهان را در این سال حفظ کند.

در همین زمینه ایران چهارمین قدرت اقتصادی جهان اسلام محسوب می گردد. سازمان کنفرانس اسلامی در گزارش سال ۲۰۱۰ خود اعلام کرد ایران با رشد اقتصادی ۷.۵ درصد در سال ۲۰۱۰ چهارمین اقتصاد بزرگ را در بین کشور های اسلامی داراست. این سازمان با بررسی اقتصاد ۵۳ کشور اسلامی عضو این سازمان، ایران را یکی از ۱۰ کشور برتر از حیث تولید ناخالص داخلی قرارداد .

از سوی دیگر، شاخص توان رقابت نیز قابل ملاحظه است. پس از ۲۰ سال از انتشار گزارش جهانی توان رقابت، بالاخره در ماه جاری میلادی و در گزارش سال ۱۱-۲۰۱۰ برای نخستین بار نام و اطلاعات ایران نیز در این گزارش درج شد و شاخص توان رقابت ایران محاسبه و اعلام گردید. در گزارش سال ۱۱-۲۰۱۰ مجمع جهانی اقتصاد رتبه توان رقابت ۱۳۹ کشور محاسبه شده که ۷ کشور از جمله ایران برای نخستین بار در آن وارد شده اند. این مجموعه جزء مهمترین گزارشهای مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) است که از ابتدای دهه ۱۹۹۰ هر ساله منتشر شده و بر اساس یک شاخص ترکیبی (بیش از ۸۰ متغیر کمی و کیفی اقتصادی) رتبه کشورهای جهان را در زمینه رقابت‌پذیری اقتصاد محاسبه می‌کند.

موارد فوق را باید در کنار مقاومت ایران در برابر تحریم های تصاعدی آمریکا و غرب مورد ارزیابی قرار داد. در واقع صاحب نظران در زمینه قدرت معتقدند که قدرت زمانی معنا می یابد که با مقاومت در نظر گرفته شود. واحد سیاسی زمانی قدرت دارد که بتواند در برابر قدرت دیگران مقاومت داشته باشد. لذا قدرت اقتصادی ایران زمانی بهتر فهم می شود که فشارهای سنگین اقتصادی به آن هم در نظر گرفته شود. عده ای بدون تسلط به شرایط اقتصادی ایران در این فکر بودند که با وضع چند قطعنامه ما را به اصطلاح تحریم کنند اما خوب است نمایشگاه دستاوردهای بومی سازی را مورد توجه قرار دهند و به قدرت صنعتی کشور پی ببرند. در همین راستا، بساری از مقامات کشورها بر این باورند که تحریم ها نتوانست مقاومت ایران را بشکند و بلحاظ اقتصادی آن را ناکارآمد نماید.

به عنوان نمونه؛ به اعتقاد 'ولادیمیر پوتین' نخست وزیر روسیه، تحریم های سازمان ملل علیه ایران هیچ تاثیری بر آن ندارند و تجربه های گذشته ثابت کرده است. 'کالین پاول' وزیر سابق خارجه آمریکا گفت: قدر مسلم آن است که اعمال تحریم های تکراری و طولانی نمی تواند ملت باهوش ایران را از اهداف خویش منصرف سازد. ایرانیان افراد باهوشی هستند که هزاران سال است؛ در عرصه های مختلف در حال داد و ستد و تعامل با جهان هستند و موانع متعددی را پشت سر گذاشته اند. در آخرین مورد، تصویب طرح کنگره آمریکا در تحریم شرکت های تأمین کننده بنزین و فرآورده های نفتی ایران است که بنا بر شواهد و قرائن موجود مانند سایر سیاست های تحریمی واشنگتن بر ضد ایران در همان مراحل ابتدایی با شکست مواجه شده است. گری سیک عضو اسبق شورای امنیت ملی آمریکا نسبت به کارآمد بودن تحریم صادرات بنزین به ایران، ابراز تردید کرد. به گزارش هفته نامه تایم، سیک گفت: اگر غرب تحریم صادرات بنزین به ایران را عملی کند چنین تحریمی تأثیر نامطلوبی بر حکومت ایران نخواهد گذاشت.

یکی دیگر از مولفه های قدرت نیمه سخت، قدرت اطلاعاتی و اشراف اطلاعاتی است. این موضوع نیز بیانگر این نکته است که دشمن از این ناحیه تلاش هایی را برای براندازی و ضربه زدن به ایران دنبال کرده اما قدرت اطلاعاتی ایران موفق شد تا بسیاری از این اقدامات را با ناکامی روبرو سازد. به طور کلی همواره قدرت سیستم های اطلاعاتی کشورها برای دولتمردان آن کشور و حتی سایر کشورها بسیار مهم بوده است. وزارت اطلاعات ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نمی باشد. معمولا اکثر عملیات های اطلاعاتی در تمام کشور ها از دید رسانه ها مخفی می ماند اما راه یافتن تنها چند مورد از این عملیات ها به رسانه های جمعی سبب شده است در بین اکثر مردم دنیا قدرت اطلاعاتی کشور های امریکا، انگلستان، روسیه و رژیم صهیونیستی زبانزد باشد. اما همیشه در کنار نام این قدرت های اطلاعاتی از وزارت اطلاعات ایران نیز با احترام نام برده می شود تا جایی که کارشناسان خارجی در چندین مورد (به خصوص در عملیات های ضد اطلاعاتی) قدرت اطلاعاتی ایران را جزو برترین قدرت های اطلاعاتی دنیا عنوان می کنند. جالب آن است که این سازمان ها همیشه با یکدیگر رقابت دارند و توفیق یکی از آن ها در عملیاتی موجب ایجاد فشار رسانه ای بر روی سازمان های دیگر برای عدم موفقیت در عملیات های مشابه است. در چند سال گذشته دو عملیات دستگیری سرکرده گروهک تروریستی «جندالله» و آزادی و بازگرداندن «حشمت الله عطارزاده» دیپلمات ربوده شده ایران در پاکستان، دو ماه پس از دستگیری اعجاب‌انگیز عبدالمالک ریگی از جمله عملیات هایی بود که سبب شد همگان مجبور شوند جایگاه ویژه ای را برای سرویس اطلاعاتی ایران باز کنند.

قدرت سایبر یکی دیگر از مولفه های قدرت نیمه سخت است که قدرت ایران در این زمینه در آغاز راه است اما روند قدرت یابی آن به اعتراف دشمن بیانگر نکات مهمی است. طرح تشکیل ارتش سایبری ایران از سال ۸۴ در سپاه پاسداران مطرح شده بود، اما با افزایش تبلیغات علیه دولت نهم در اجرای آن تسریع به عمل آمد. مدتی بعد گروهی بسیار وسیع تشکیل شد که تعداد اعضای آن از چند نام بسیار فراتر می‌رود. واحد جذب نیروی انسانی ارتش سایبری به این ترتیب عمل می‌کند که تیم‌های ویژه‌ای پس از شناسایی هکرهای حرفه‌ای، با آن‌ها تماس گرفته و تهدید می‌کنند در صورتی که همکاری نکنند، روانه زندان خواهند شد.سطح ارتباط و اطلاعات افراد تا حدی کنترل شده است که حتی بیشتر اعضای گروه هنوز از همکاری خود با ارتش سایبری اطلاعی ندارند. با توجه به استفاده از نخبه‌ها، سطح علمی ارتش سایبری با توجه به سابقه فعالیت بالای نفوذگران در ایران بسیار بالاست و قدرت این ارتش با توجه به هدف آن، قابل مقایسه با گروه‌های مشابهی است که در سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل فعالیت می‌کنند. گفتنی است "مرکز مبارزه با جرائم سازمان یافته سایبری " (پدافند سایبری سپاه) از همین افراد تشکیل شده است. مشاور ارشد وزیر امور خارجه آمریکا اعتراف کرد که قدرت سایبری ایران تمامی تلاش های غرب برای ایجاد اغتشاش و ناامنی در سالروز انتخابات ریاست جمهوری این کشور را ناکام گذاشت. مؤسسه دیفنس تک(Defense Tech) از مؤسسات نظامی و امنیتی ایالات متحده آمریکا با استناد به آمار دریافتی از سازمان اطلاعات آمریکا(CIA)، ایران را جزء ۵ کشور دارای قوی ترین نیروی سایبری معرفی کرده و تعداد نیروهای سایبری سپاه را بیش از دو هزار و ۴۰۰ نفر تخمین زده و اعلام کرد: این تیم زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

۳. قدرت و اقتدار نرم

اقتدار و قدرت نرم ایران در سی و سومین سال انقلاب فوق العاده افزایش یافته است. هفته نامه آمریکایی تایم نوشت: اما قدرت ایران در جنگ افزارهای نظامی نیست، چرا که بودجه نظامی ایران یک چهارم بودجه نظامی عربستان می باشد. لیکن قدرت نرم ایران می تواند ارتشهای منطقه را از پا درآورد؛ همان گونه که آمریکا این قدرت ایران را در عراق تجربه کرده است. فلینت و هیلاری من لووِرت ن معتقدند:« در حال حاضر می بینیم که قدرت نرم ایران به شدت رو به افزایش گذارده است». آنان نوشته اند، برخلاف نظر برخی از تحلیلگران که می گویند قدرت نرم ایران در سال های اخیر، پس از انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری امریکا و همچنین تحریم های اخیر علیه ایران، و اختلافاتی که در پی انتخابات ژوئن ۲۰۰۹ در ایران بوجود آمد، کمتر شده است، ما بر این عقیده ایم که قدرت نرم ایران کماکان بالا است، بلکه به عقیده ما کماکان رو به رشد است.

۱/۳- منابع قدرت نرم ایران

۱/۱/۳- دین اسلام و مذهب تشیع به ویژه در ابعاد

یک- فرهنگ عاشورایی و روحیه شهادت طلبی

دو- فرهنگ انتظار و امید به آینده

سه- ولایت مطلقه فقیه و نظام ولایی

۲/۱/۳- قدرت معنوی و اخلاقی

۳/۱/۳- توان و سابقه فکری ، فرهنگی و تمدنی

۴/۱/۳- قدرت علمی و فناوری در حال شکوفایی

۵/۱/۳- استحکام داخلی و کارآمدی نظام

۶/۱/۳- سرمایه اجتماعی

۷/۱/۳- مردم سالاری دینی

۸/۱/۳- قدرت بسیج کنندگی (توان ایجاد جنبش های اجتماعی)

۹/۱/۳- ظرفیت مدیریت نرم افزاری تهدیدات و بحران‌ها

۱۰/۱/۳- استقامت و پایداری بر اصول و ارزش‌های اسلام ناب محمدی (ص)

۱۱/۱/۳- ظلم ستیزی و دفاع از حقوق مظلومین و مستضعفین در جهان.

۲/۳- مروری بر ابعاد قدرت نرم ایران

یک- اقتدار عقیدتی و فلسفی: مبانی ارزشی حکومت و نظام تشکیلاتی آن را در بر می‌گیرد. به بیان دیگر یکی از عو‌امل اقتدار هر نظام داشتن، پایه‌های تئوریکی اعتقادی و فکر‌ی است. اقتدار عقیدتی و فلسفی، جهت حکو‌مت و اصول و ضوابط تشکیلاتی آن را مشخص می‌کند. تقویت و ایجاد این بعد، مستلزم توجه به دو اصل اساسی است: اصل اول قوانین و مقررات و اصل دوم رهبری نظام است. لازم به ذکر است که اقتدار ایران اسلامی در این بعد، ناشی از حاکمیت قوانین و مقررات اسلامی و ولایت فقیه و رهبری جامعه است.

دو- اقتدار سیاسی: رابطه بین شهروندان و رهبری، همگرایی داخلی و قدرت چانه‌زنی بین‌المللی، در زمینه همگرایی، ایجاد الفت و رابطه دوستی بین حکومت‌گران و حکومت‌شو‌ندگان، که می‌تواند زمینه تعامل و همفکری را در کل آحاد جامعه گسترش دهد و قدرت چانه‌زنی در سطح بین‌المللی ز‌مانی موثر است که نظام از ثبات داخلی برخوردار باشد. در این صورت می‌توان از طریق قدرت چانه‌زنی اراده ملی را در دنیا مطرح و ایدئولوژی نظام را به جهان صادرکرد. به عنوان مثال، در سطح داخلی، جمهوری اسلامی ایران در ۹ دی ۸۸ به بالاترین میزان محبوبیت و مقبولیت مردمی در عمر سی ساله‌ی خود رسید.

سه- اقتدار فرهنگی: فرهنگ مجموعه‌ای از باورها، اعتقادات، ارزش‌ها و نگرش‌های یک ملت است که تعیین می‌کند چه نرم‌ها و رفتارهایی قابل قبول و چه نرم‌ها و رفتارهایی غیر قابل قبول است. یعنی به آحاد مردم یک کشور یاری می‌دهد که چگونه باید رفتار کنند. (قورچیان، ۱۳۷۸)

هر فرهنگ سه عنصردارد:

الف- عنصر عمومی یا پایه: که وجه مشترک همه فرهنگ‌ها را مشخص می‌کند.

ب- عنصرتخصصی: که تخصص هر فرهنگ را مشخص می‌کند.

ج- عنصر اختراعی: که صادرات یک فرهنگ را مشخص می‌کند.

بدین ترتیب اقتدار فرهنگی، داشتن باورها، اعتقادات، ارزش‌ها و نگرش‌های اصیل در آحاد یک ملت و بسط و تقویت آن به نسل آینده و دیگر کشورهای جهان است. بین فرهنگ، کارآیی، اثر بخشی و خلاقیت رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد و اقتدار فرهنگی مربوط به یک نسل نیست، بلکه نسل‌های گوناگون باید روی آن کار کنند. اقتدار فرهنگ، اساس استقلال یک ملت است.

چهار- اقتدار علمی: مبتنی بر دانش و آگاهی است. به عبارتی توانایی تبدیل منابع انسانی به سرمایه‌های انسانی را اقتدار علمی گویند.(قورچیان، خورشیدی، ۱۳۷۶) به بیان دیگر قدرت اکتشافات و نوآوری‌ها، درکشور را اقتدار علمی گویند. به طورکلی هر نظامی که اطلاعات بیشتری دارد و آن را در غالب اختراعات به کار می‌بندد و دارای افراد متخصص بیشتری باشد، اقتدار علمی بیشتری دارد.

تولیدات علمی ایران هر سال نسبت به سال قبل افزایش یافته و در تعدادی از رشته ها نیز ایران جایگاه مهمی در بین کشورهای جهان به دست آورده است. دانشمندان ایران در طی سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ در مجموع ۸۸ هزار و ۸۲۷ رکورد علمی تولید کرده اند. اگر به میزان تولیدات علمی ایران تنها در سال ۱۹۹۰ توجه کنیم مشاهده خواهیم کرد که در مجموع ۱۸۶ مقاله از دانشمندان ایران در نمایه نامه های بین المللی به ثبت رسیده است. رقم مزبور بسیار ناچیز در شرایط کنونی است. در سال ۲۰۰۰ میلادی یعنی بعد از ۱۰ سال آنچه از ایران و تولیدات علمی آن در جهان به ثبت رسیده است رقمی است معادل یک هزار و ۳۸۷ مقاله که همچنان ناچیز است. مقایسه تولیدات علمی ایران در سال ۲۰۱۰ با ۱۰ سال پیش از آن مشخص می سازد که به تدریج برنامه های اقتصادی و علمی تحقیقاتی روند رو به رشدی را طی کرده است؛ به طوری که در سال ۲۰۱۰ تعداد ۱۸ هزار و ۳۱۹ رکورد علمی که در مقایسه با تولیدات علمی سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ که به ترتیب ۱۸۶، ۱۳۸۷ مقاله بود بسیار چشمگیر است. همچنین تولیدات علمی در سال ۲۰۱۰ در مقایسه با سال ۲۰۰۹ که ۱۶ هزار و ۹۷۸ مدرک از ایران در مؤسسه اطلاعات علمی (ISI) به ثبت رسیده است افزایشی برابر با یک هزار و ۳۴۱ مدرک را نشان می دهد.

دانشمندان ایران در عرض ۱۵ روز اول سال ۲۰۱۱ میلادی نیز ۴۰۰ مقاله در مجلات معتبر بین المللی که تحلیل استنادی بر روی آنها انجام می شود چاپ کرده اند که در روزها و ماه های بعد شاهد رشد و شکوفایی تولیدات علمی بیشتر دانشمندان و پژوهشگران ایرانی خواهیم بود.

جدول تولیدات علمی ایران در سال های ۲۰۰۰، ۲۰۰۹، ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱

وضعیت تولید علم ایران طی ۴ دوره میزان مدارک ثبت شده ردیف

وضعیت تولید علم ایران در سال ۱۹۹۰ ۱۸۶ مدرک

وضعیت تولید علم ایران در سال ۲۰۰۰ ۱ هزار و ۳۸۷ مدرک ۱

وضعیت تولید علم ایران درسال ۲۰۰۹ ۱۶ هزار و ۹۷۸ مدرک ۲

وضعیت تولید علم ایران در سال ۲۰۱۰ ۱۸ هزار و ۳۱۹ مدرک ۳

وضعیت تولید علم ایران در سال ۲۰۱۱ ۴۰۰ مدرک تا کنون ۴

پنج- نفوذ معنوی ایران؛ به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی در ایران که باعث برهم خورد معادلات امریکا و اسرائیل در منطقه شد، دریچه امیدی برای بسیاری از مردم منطقه و دنیای اسلام به حساب می‌آمد. از این رو مسئولان ایرانی پس از انقلاب در هر کشوری که حضور پیدا می‌کردند جدای از برخوردهای صمیمانه مقامات کشورهای میزبان که نشان دهنده اهمیت بالای کشورمان برای آنها بود، با استقبال پرشور مردمی مواجه می‌شدند که انقلاب ایران را تنها نقطه اتکای خود در برابر حکام خود می‌دیدند.

شاید نقطه درخشان این دیدارها سفر مقام معظم رهبری در کسوت رئیس جمهور به کشور پاکستان بود. بر اساس تصاویری که هم اکنون نیز در آرشیو صدا و سیما موجود است، در این سفر حضور بدون برنامه ریزی تعداد زیادی از مردم پاکستان در مسیر تردد حضرت آیت الله خامنه‌ای در شهر لاهور، باعث تعجب مقامات پاکستانی می‌شود. این حضور به گونه‌ای بوده است که معظم‌له مسیر ۱۵ دقیقه‌ای را نزدیک به ۴ ساعت می‌پیمایند و حتی برخی روایت کرده‌اند که این استقبال در حجم همان استقبالی بوده‌ است که مردم در روز ۱۲ بهمن از امام(ره) کردند. نکته جالب د ر این میان هراسان شدن مسئولان پاکستانی بوده چراکه چنین اتفاقی را تاکنون در کشور خود ندیده بودند. حتی این موضوع تا آنجا ادامه پیاده کرده بود که مردم پاکستان در حضور رئیس جمهور این کشور شعار درود بر خامنه ای ، مرگ بر ضیاالحق سر دادند. سفرهای دیگر مقامات کشورمان نیز چنین رنگ و بویی داشته که این موضوع بیان کننده حقیقت صدور انقلاب اسلامی به خارج از مرزهای ایران است.

سفر محمود احمدی نژاد به لبنان در کنار تمامی دستاوردهایی که برای دو کشور به همراه داشت، دستاورد بزرگ دیگری را نیز با خود به همراه آورد و آن خنثی شدن طراحی‌های آمریکا برای ایجاد خاورمیانه آمریکایی با نظر لابی صهیونیستی بود. احمدی نژاد در این سفر با خطاب قرار دادن تمامی گروه‌های لبنانی و دعوت مکرر آنها به وحدت تلاش‌های دولتهای بیگانه برای روی کار آوردن حکومتهای سکولار در منطقه را با شکست روبرو کرد. این سخنان احمدی‌نژاد به حدی در میان احزاب و گروه‌های لبنانی تاثیر گذار بود که حتی سمیر جعجع، رئیس حزب سوسیالیست ترقی‌خواه دروزی که بارها تحت تاثیر غرب مواضعی ضد حزب‌الله اتخاذ کرده بود، خواستار اتخاذ مواضع مشابه احمدی‌نژاد توسط تمامی گروه‌های لبنانی شده بود. از این رو می‌توان به خوبی دریافت که تنها حزب الله لبنان حامی گفتمان ایران نیست و همه گروه‌ها و احزاب و ادیان، ایران را به چشم یک کشور دوست و برادر نگاه می‌کنند.

۳/۳- به چالش کشیدن هژمونی غرب

اگر وجود نرم‌افزاری قدرت بین‌المللی انقلاب اسلامی و مایه های فرهنگ‌ساز و تمدنی آن مورد مداقه قرار گیرد، هژمونی غرب در چند حوزه از جمله هژمونی فرهنگی غرب، گشایش جنبه ثالث در نظام بین‌الملل و پرچمداری انقلاب فرهنگی جهانی به چالش کشیده می شود:

۱/۳/۳. به چالش کشیدن هژمونی فرهنگی غرب؛ انقلاب اسلامی ایران با هدف متحول‌سازی محیط بین‌الملل از رهگذر تحول و دگرگونی در افکار و اذهان و فراهم ساختن شرایط ذهنی برای تغییر قواعد و هنجارهای بین‌المللی توانست با تفکرات رهایی‌بخش خود نظام سلطه را زیر سؤال برد و پیام سیاسی اندیشه استکبارستیزی، استقلال‌طلبی و راهبرد نه شرقی نه غربی را برای جهانیان آشکار سازد. انقلاب اسلامی ایران نه تنها به چالش فکری و سیاسی با غرب مبادرت ورزید که توانست با اتکاء به قدرت نرم‌افزاری خود و باز تعریف نسبت نوین از معنویت و سیاست، الگوی روش زندگی و مدل جدید اجتماعی جایگزین را نمایان سازد.

انقلاب اسلامی با اعطای خودباوری به ملت ها، مبنی بر توان آنان برای مقابله با سلطه‌گری قدرت های یکه‌تاز و شکستن قدرت دروغین آنها و دعوت ملت ها به خوداتکایی و پایداری در برابر سلطه‌جویی غرب، جریان ثالثی را در نظام بین‌المللی رقم زد و ضمن مقابله با نفوذ سیاسی و فرهنگی آنان توانست مسلمانان را به عزت و افتخار خود آگاه سازد و با تکیه بر فرهنگ مستقل اسلامی، غرب را وادار به عقب‌نشینی در برابر قدرت اسلام نماید. انقلاب اسلامی با پیشتازی در عرصه اندیشه‌ورزی و سیاست‌پردازی و آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی و ترویج گفتمان‌ها و آموزه‌های اسلام، توانست اهمیت جغرافیای فرهنگی جهان اسلام را آشکار سازد و اسلام را به عنوان یک شیوه زندگی و تمدن معنوی در عصر حاکمیت تمدن‌های مادی شرق و غرب معرفی نماید.

انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب فکری و فرهنگی، تفکر و اندیشه سومی را در جهان مطرح کرد تا از این رهگذر اعضای ایدئولوژی‌های مادی لیبرالیسم و سوسیالیسم را به چالش کشد. انقلاب اسلامی با داعیه نظم جهانی اسلامی و با دامنه و برد جهانی توانست خود را به عنوان یک نیروی سوم در معادلات جهانی عرضه کند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان تنها تجربه واقعی مردم‌سالاری دینی معرفی نماید.

به منظور مقابله با تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی، امریکا به مقابله نرم‌افزاری با این انقلاب پرداخته است. عملیات نرم‌افزاری از قبیل بهره‌گیری از شبکه‌های ماهواره‌ای برای جهت‌دهی به افکار عمومی جامعه بین‌الملل علیه ایران و سازماندهی ادراک نخبگان سیاسی و گروه های اجتماعی امریکایی در این چارچوب، در راستای سوق دادن فضای اطلاعاتی و اطلاع رسانی امریکا در جهت مقابله با نخبگان سیاسی ایرانی سازماندهی شده است. امریکا با گسترش جدال نرم‌افزاری و مقابله‌گرایی هنجاری با ایران، سازماندهی انگاره‌سازی تهاجمی و الگوی تعارض بر آمریکا با دامن زدن به اسلام هراسی از رهگذر پیوند دادن بنیادگرایی اسلامی با تروریسم، علیه رهبران سیاسی ایران به جنگ نرم مبادرت ورزیده است.

حمایت از نیروهای شورشگر و اعمال «جنگ کم شدت» (Low intensive war) علیه ایران همگی در راستای تخریب فضای سیاسی و نیز چهره‌های سیاسی جمهوری اسلامی ایران سازماندهی شده است. امریکا با بهره‌گیری از موج «دیپلماسی عمومی» درصدد است به ایجاد تغییر در حس اعتماد مردم به نظام و دگرگونی در فرآیندهای باورپذیری جامعه بپردازد. بنابراین موج جدید مبتنی بر جلوه‌هایی از الگوهای رفتاری و خلق واژه‌های جدید به منظور بسترسازی برای تحقق انگاره‌سازی تهاجمی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده است چرا که این انقلاب توانسته است با ماهیت قدرت نرم‌افزاری خود شالوده فکری و هنجاری نظام سلطه را خدشه‌دار سازد. ( دهشیری،۱۳۸۷)

۲/۳/۳. گشایش جبهه ثالث در نظام بین‌الملل؛ انقلاب اسلامی ایران بر اساس اصل «نه شرقی نه غربی» توانست علاوه بر شکستن ابهت استکبار جهانی و قطع دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورهای مستضعف، پیام و راه ثالثی را به جهانیان عرضه کند که بر استقرار و اجرای عدالت، اجرای قوانین و مقررات الهی، تکیه بر آزادی توأم با مسئولیت انسان در برابر خداوند، ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی، مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی، تأمین حقوق همه‌جانبه مستضعفان، نفی استعمار و سلطه خارجی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حمایت از مسلمانان و مظلومان جهان، قوت بخشیدن به قدرت اسلام و مسلمانان، گسترش فرهنگ اسلامی و اعتقادات معنوی در سراسر جهان و تحکیم وحدت امت اسلامی در جهت استقرار عدالت و نفی سلطه قدرتهای استکباری تأکید می‌کرد.

انقلاب اسلامی با ایستادگی در برابر زورگوئی‌های قدرت‌های شرق و غرب و مقابله با چپاولگران جهانی، حمایت از حرکت های ظلم‌ستیز و استقلال‌طلبانه، تکیه بر بیداری ملت ها و نجات آنان از دنیای سلطه، تشویق ملت‌ها به پیروی از معنویت و فرهنگ انسان‌ساز اسلام، نشان دادن قدرت و انرژی انقلابی اسلام به عنوان نیرو بخش‌ترین و با قدرت‌ترین عامل تحرک و پویایی و زیر سؤال بردن هنجارهای نظام بین‌الملل، توانست روابط و معادلات سیاسی جهان را بر هم زند و موجبات تحقق و بروز نظم جدیدی را در مناسبات بین‌المللی فراهم نماید. افزون بر این، تکیه بر ارزش های انسانی و اسلامی نظیر عفاف، فداکاری، اخلاق، اخلاص و فرهنگ استقلالی به عنوان شالوده‌های فکری و سیاسی اندیشه «نه شرقی، نه غربی» در انقلاب اسلامی، دستاوردی جهانی برای کلیه مسلمانان و مستضعفان جهان و تمامی انسان های آزادیخواه و استقلال‌طلب محسوب می‌گردید.

بدین‌ترتیب، انقلاب اسلامی ایران توانست عملاً قدرت و قطب سومی را در جهان ایجاد کند. بروز قطب و قدرت سوم در عرصه جهانی به دلیل عدم وابستگی به قطب های پذیرفته شده جهانی ناشی از اعتقادات دینی، ایمانی و اسلامی و حمایت و پشتیبانی گسترده مستضعفان جهان از آرمان‌های انقلاب بود که توانست نظم تحمیلی مبتنی بر سرمایه‌داری و کمونیسم را بشکند. انقلاب اسلامی با گشایش این جبهه ثالث توانست در جهت صدور پیام انقلاب در ابعاد سیاسی و معنوی تلاش نماید که این مهم ناشی از تقویت وحدت جهان اسلام در عرصه بین‌الملل، تحکیم هویت تمدن اسلامی با توجه به محصور نبودن در قلمروی جغرافیایی خاص، مخاطب قرار دادن مسلمانان و مستضعفان سراسر جهان و بهره‌گیری از جاذبه قدرتمند پیام استقلال‌طلبانه آن بود.

انقلاب اسلامی با توجه به ماهیت نه شرقی نه غربی خود توانست ابعاد صدور پیام جهانی انقلاب را با تکیه بر معنویت، استقلال، عدالت و آزادی گسترده‌تر سازد و الگویی ثالث را فرا راه تمامی کشورهای جهان سومی و اسلامی قرار دهد. از این رو، انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر اهمیت قدرت نرم‌افزاری توانست قواعد و هنجارهای بین‌المللی را زیر سؤال ببرد و نگرشی ثالث در ساختار نظام بین‌الملل را به ارمغان آورد که بر نفی سلطه و استقلال فکری و فرهنگی ملت‌های مسلمان در روابط بین‌الملل استوار باشد. انقلاب اسلامی با تغییر معادلات قدرت در سطح جهانی و با اطلاع‌رسانی پیرامون توان اسلام در احیای مناسبات سیاسی و اجتماعی، توانست جهان اسلام را از حاشیه به متن بکشاند و با آگاهی‌بخشی به افکار عمومی جهانی در مورد نظام سلطه، به متحول‌سازی محیط بین‌المللی مبادرت ورزد و از این رهگذر تعادل قدرت‌ در عرصه بین‌الملل را به نفع کشورهای غیرمتعهد و جهان سومی رقم زند.( دهشیری،۱۳۸۷)

۳/۳/۳. پرچمداری انقلاب فرهنگی جهانی؛انقلاب اسلامی ایران با تبیین اندیشه تحول بر مبنای معنویت و اسلام و احیای دین در سطح جهان توانست ضمن به چالش کشیدن مکاتب مادی و ضد ارزش ساختن سلطه‌گری قدرتهای جهانی به دگرگون سازی معادلات سیاسی بین‌الملل مبادرت ورزد. این رستاخیز فرهنگی که بر همگرایی اسلامی و پی‌ریزی قطب جهانی دنیای اسلام تأکید می‌ورزید توانست پرچمداری مبارزه با تهاجم فرهنگی شرق و غرب را به عهده گیرد و با ارایه تصویری جدید از دین به عنوان مجموعه‌ای از اعتقادات، آمال، اعمال و احساسات حول مفهوم حقیقت‌نمایی سامان یافته که با ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیوند و نسبت مداوم دارد به بازسازی تمدن اسلامی همت گمارد و انقلاب اسلامی توانست ضمن اهتمام به صدور پیام انقلاب، از قدرت نرم‌افزاری اندیشه به عنوان بستری برای تعامل پویا و تبادل سازنده استفاده نماید و بدین‌ترتیب زمینه‌ساز تحقق انقلاب فرهنگی جهانی گردد.

انقلاب اسلامی با ارائه تصویری کارآمد از دین به عنوان پدیده‌ای معنوی، ملموس و پویا و محتوی عبادات، معاملات و سیاسیات و در تعامل با مقوله‌های حق، اقتدار و تکلیف توانست نقش آموزه‌ها و اعتقادات دینی را به عنوان منبع معرفتی و راهنمای زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی به منصه ظهور رساند و توان دین را به عنوان پرچم معنوی مبارزه برای رفع استیلای بیگانگان فراروی بشریت قرار دهد و با شاخصه دین‌باوری و آرمان‌خواهی، دین را به عنوان پدیده‌ای سیاسی و عنصری فرهنگی معرفی نماید.

رشد گفتمان دینی در پی بازخوانی تفکر دینی از سوی انقلاب اسلامی بر اساس تلفیق جمهوریت و اسلامیت موجبات بسط و گسترش کمی و کیفی هنجارهای دینی و ارتقای روند فکری جوامع مسلمان متناسب با تحولات ابزاری و تکنولوژی مدرن گردید. انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم ارتقای توسعه و کارایی عناصر درونی و بومی جوامع اسلامی و ضرورت سازگاری و انطباق پویای آنها با تحولات جهانی و متناسب با مقتضیات زمان، توانست دیدگاهی منطقی و آگاهانه نسبت به واقعیات اعتقادی و تحولات اجتماعی ارایه دهد و با تکامل بخشیدن به مبادی فکری بر اساس نگرش‌های عقلانی، بین نسل جدید و سنت‌های گذشته پیوند برقرار سازد.

از دیگر دلایل پرچمداری انقلاب اسلامی در انقلاب فرهنگی جهانی، ترویج روحیه استقلال‌طلبی در میان مستضعفان بوده است. انقلاب اسلامی با نفی وابستگی به قدرتهای بزرگ شرق و غرب، تکیه بر اسلامگرایی و معنویت باوری، تأکید بر ضرورت احقاق حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود، بر هم زدن هنجارهای سلطه‌جویانه بین‌الملل و خدشه‌دار کردن معادلات سیاسی و امنیتی قدرتهای بزرگ توانست جایگاه واقعی سیاست غیرمتعهد را بر اساس عزت اسلامی و افتخار جهانی بازنمایاند و استقلال عمل و نظر خود را در تصمیم‌گیری، سیاستگذاری و اجرای سیاست بین‌الملل به منصه ظهور رساند.

نويسنده :سیامک باقری



 

یکی از نتایج مهم درتلاش برای تعریف توسعه این است که فرآیند توسعه مترادف با رشد اقتصادی نیست . ممکن است در کشوری تولید ناخالص ملی سرانه افزایش پیدا کرده باشد با این وجود نابرابری درآمدها بیشتر شده باشد ، فقرا فقیرتر شده باشند وسایر اهداف توسعه بدتر شده باشند. چنین حالتی می تواند به عنوان رشد اقتصادی با توسعه منفی نامیده شود که درآن با وجود این که درآمد سرانه افزایش یافته است وضع اقتصادی توده مردم بدتر شده باشد وهیچ پیشرفتی درتغییر عادات و رفتار افراد ونهادها متناسب با آرمانهای مدرن گرائی به وجود نیامده باشد اما درکوتاه مدت(نه دربلند مدت) رشد اقتصادی منفی داشته باشد.مثلا" درجامعه ای که درحال تجدید ساختار درنهادهای اجتماعی ونهادهای سیاسی وروابط تولید ( مثلا" اجرای اصلاحات ارضی) باشد که شرایط را برای توسعه جامعه درآینده فراهم می سازد اما درکوتاه مدت به علت ازبین رفتن نظام قبلی تولید وتوزیع ، هزینه آن توسعه کاهش محصول ناخالص ملی باشد.
((استریتن)) چنین بحث کرده است : می توان بدون توسعه اقتصادی ، رشد اقتصادی داشت همچنین می توان توسعه بدون رشد اقتصادی داشت.
اما همه با استریتن ازاین نظر موافق نیستند . به طور مثال ، سنتیس به طور هوشمندانه ای چنین استدلال می کند : هرتفاوتی میان تئوریهای رشد وتوسعه دربهترین حالت خودفقط برای مقاصد عملی می تواند قابل قبول باشد... با این وجود تفاوت علمی بین رشد وتوسعه وجود دارد زیرا توسعه همیشه ودرهمه جا دربرگیرنده یک ارتباط متقابل ودیالکتیک میان تغییرات کمی وکیفی ، انقلاب وتکامل است . وحتی اگر یک رشد صرفا" کمی ومقداری درجای خاصی درزمان معینی درچارچوب ساختار یا سیستم موجود انجام شود نه فقط نتیجه تغییرات کیفی قبلی است بلکه بدون تردید راه جدیدی را برای توسعه باز می کند.
شناخت این مسئله که رشد اقتصادی به خودی خود وبه تنهائی وبه طور خودکار بدون بهبود در شرایط کیفی زندگی افراد جامعه منجر به تحقق اهداف معین و وسیعتر توسعه نمی شود قدم مهمی درتکامل علم توسعه اقتصادی دردوره پس از جنگ جهانی دوم بوده است . با این وجود تعاریف مجرد وآرمان گرایانه از توسعه که درادبیات توسعه اقتصادی عمومیت پیدا کرده است مشکلات نظری را به وجود آورده است که ضرورت دارد مفهوم توسعه را مجددا" بررسی کرد. چهار نکته زیررا می توان با توجه به این تعاریف ذکر کرد:
اولا" مفهوم توسعه که رایج شده است به یک دنیای آرمانی اشاره دارد که هم غیرتاریخی وهم غیر سیاسی است . غیر تاریخی است چون این ساختار ایده آل هرگز وجود نداشته است وغیرسیاسی است چون مفهوم توسعه به صورت تجریدی بدون اشاره وبی توجه به ساختار سیاسی ، اجتماعی ، نهادی خاصی تبیین می شود.
هدفهای توسعه که ازطرف اندیشمندانی چون سیرز ، استریتن ، میردال وسایرین بیان می شوند دارای اهمیت زیاد ویژه ای هستند اما این سئوال مطرح می شود که چارچوب اجتماعی ، سیاسی خاصی که موجب رسیدن به این اهداف می شود چه باید باشد؟به عبارتی توسعه درخلاء سیاسی رخ نمی دهد بلکه لازمه توسعه یک سازماندهی اجتماعی وسیاسی خاصی است که بتواند از نتایج نامطلوب رشد اقتصادی اجتناب کرده و جامعه را به سوی اهداف توسعه سوق دهد.
ثانیا"، مفهوم آرمانی توسعه موجب بدبینی درباره اقتصاد توسعه شده است . توسعه دربسیاری از کشورهای کمتر توسعه یافته بسیار متفاوت ازآن چیزی بوده که اقتصاددانان توسعه به ان امید داشته اند . عده ای این وضعیت را به عنوان بحرانی درعلم اقتصاد توسعه مطرح ساخته اند.
ثالثا"، یک گرایش مشخصی دراقتصاد توسعه هم در اقتصاد نئوکلاسیک وهم در اندیشه ساختارگرایان ومکتب وابستگی وجودداشته که معمولا" توضیح (تاریخی – تحلیلی ) علل توسعه را با سیاستهای توسعه مخلوط کرده اند . ما از اقتصاد دانان توسعه بیشتر شنیده ایم ((چه باید باشد)) اما درباره چگونگی وسیاستهائی که باید اتخاذ شوند کمترشنیده وخوانده ایم . لذا باید اردرهم آمیختن آرزو وتمایل برای جهان بهتر با درک کاملتر از واقعیت اجتناب کرد.
رابعا"، اقتصاد توسعه غالبا" به نظر می رسد که براین فرض استوار می باشند که مشکلات ساختاری دراقتصاد جهان توسعه یافته (سرمایه داری) تا حدودی حل شده است ومشکل این قبیل کشورها فقط کسب رشد مستمر وخودکار درجامعه شان می باشد . به عبارت ساده تر کشورهای توسعه یافته امروزی برمسائل ومشکلات توسعه غلبه پیدا کرده اند . البته این موضوع روشن نیست درست باشد. زیرا هنوز بیکاری ، نابرابری ، محرومیت وانواع مختلفی از عدم تعادل ساختاری ( درارتباط با ترازپرداختها ، صنعتی شدن وشهرنشینی ونظایر آن ) به وضوح دربسیاری از کشورهای توسعه یافته سرمایه داری وجود دارد . این مشکلات عمده ، ریشه در ساختار اقتصادی اجتماعی آن کشورها دارد که با توسعه ، حل نشده اند وآنها نتیجه الگوهای خاصی ازتوسعه هم در درون اقتصاد آن کشورها وهم در وسعت بیشتر دراقتصاد جهانی می باشد.
از نکات فوق دربیان مفهوم توسعه چه نتایجی می توان گرفت؟ مهمترین وعمده ترین نکته ای که می توان بر آن تاکید داشت این است که توسعه جریانی همواره خطی (دارای یک جهت) وساده نیست بلکه به جای آن توسعه جریانی است نا متعادل ، غیر مستمر ، غیر سازگار . توسعه جریانی دیالکتیکی است که درآن هر تغییری دراقتصاد به همراه خود مشکلات وتعدیلهای جدیدی را به وجود می آورد. توسعه فرآیندی غامض ومتضاد است . فرآیندی است توام با بحرانها ودردها ومشکلات به مانند زایش وتولد یک نوزاد که درعین حال برای آینده ، امیدهائی را محقق می سازد . توسعه چیزی نیست که حکومتها ازبالا بخواهند بلکه چیزی است که دردرون جامعه باید بجوشد ونمو کند. تا آنجا که ممکن است هدفهای توسعه را باید تعریف ومعین ساخت ومعلوم کرد که آن هدفها در چارچوب کدامین ساختار اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی واجتماعی قابل تحقق ودسترسی می باشند.
برگرفته از : توسعه اقتصادی وبرنامه ریزی
نوشته دکتر شهنام طاهری


آیا می دانید91-9
رابطه رشد اقتصادی و توزيع درآمد: مقايسه نظريه هاي مختلف توزیع درآمدوتوسعه اقتصادی عجایب دهگانه طبیعی تصویر خورشید در لحظه شروع یک انقلاب آیا می دانید91-8 کشتی نوح
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران