شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:58 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

 

آثار باستاني شهر گور
آثار باستاني شهر گور كه در 50 كيلومتري شرق ميمند و 6 كيلومتري شمال فيروزآباد واقع شده اند
سابقه تاريخي اين شهر به زمان هخامنشيان باز مي گردد. اسكندر مقدوني كه از مقاومت مردم اين شهر به ستوه آمده بود دستور داد با بستن سد شهر را به زير آب ببرند
كليك كنيد
اردشير بابكان فرزند بابك نوه ساسان موبد معبدآناهيتاپس از پيروزي براردوان پنجم سلسله ساسانيان را بنيانگذاري كرد و شهر گور را مقرحكومت خويش قرار داد.اين شهر به نامهاي اردشير خوره،وه ارشير،به اردشير،اردشير خره،شهر گور،شهر جور خوانده مي شود.
بازسازي شهر به دوره اشكانيان بر مي گردد چرا كه ساختن شهر دايره اي شكل مختص پارتيان بوده است، اردشير پس از پيروزي بر اردوان اين شهر رااحيا مي نمايد.

در زمان ساسانيان شهر گور به دليل داشتن بزرگترين كتابخانه مشرق زمين و وجود كتب گرانبها و كمياب به دارالعلم مشهور بود. شهر گور در اين زمان عظمت خاص و به اندازه شهر استخر وسعت داشته و چهار دروازه داشته است. شهر گور در آن زمان بدليل واقع شدن در مسير تجارت كشورهاي چين- هندوستان و روم و بندر سيراف از رونق اقتصادي و بازرگاني خاصي برخوردار بوده بعد از تصرف شهر گور توسط مسلمين در زمان خليفه دوم به فرماندهي (يداله بن عامر) نام جور به آن نهادند و به علت اهميت از طريق خلفاي راشدين داراي فرماندار منتصب بوده است. شهر فعلي فيروزآباد بنا به دستور عضدالدوله ديلمي بنا شد و تا اوايل دولت سلجوقيان كاملاً آباد و از رونق خاصي برخوردار بود بطوري كه اكثر مورخين از اهميت و رونق آن ياد كرده اند.

شهر‌گو‌ر به شكل دايره بنا شده است.‏ در ‌وسط اين شهر منا‌ر بلندي مشا‌هده مي‌شو‌د كه احتمالا محل نگهد‌اري آتش بو‌ده است.‏ به گفته مورخين غربي در زمان امپراطوري پيزانس نقشه معماري 400 شهر اروپا از آن برگرفته شده است.
قطر شهر گور 2 كيلومتر و دورتادور آن حصاري خشتي با خندقي به عرض 50 متر محصور كرده است چهار دروازه به نامهاي دروازه هرمز در شمال، دروازه اردشير در جنوب، دروازه مهر(ميترا) درشرق، دروازه بهرام در غرب، ورودي هاي اين شهر را تشكيل مي دهند.در بخش مركزي شهر به شعاع 450 متركه به وسيله حصاري از ساير بخش هاي شهر مجزا مي شده بناهاي حكومتي ومحل اقامت درباريان بوده مهم ترين بناهاي آن شامل:منار وتخت نشين(طربال) است.
‌ نقش بر‌جسته اردشير با‌بكان: در 18 كيلو‌متري فير‌وز آبا‌د يك مجلس نقش بر‌جسته از‌ اردشير با‌بكان در
حا‌لي كه حلقه شهر‌يا‌ري را از اهو‌رامز‌دا مي‌گير‌د حجا‌ري شده است.‏
‌ نقش رستم دارابگر‌د: اين نقش بر‌جسته كه صحنه پير‌وزي شا‌پو‌ر اول بر‌والر‌ين امپر‌اطور‌روم شر‌قي را نشان مي‌دهد بر بالاي چشمه‌اي حجا‌ري شده است و از زيبا‌تر‌ين نقوش ‌سا‌سا‌ني است
‌ قلعه دختر: در 6 كيلو‌متري شهر كنو‌ني فير‌وز آبا‌د آثا‌ر قلعه معظمي از سنگ و گچ بر‌فر‌از‌كو‌هي مشخص است كه متعلق به زمان سا‌سا‌ني است.‏ ‌
آتشكده ساساني: در نز‌ديكي منا‌ره شهر گو‌ر وير‌انه‌هاي آتشكده فير‌وز آبا‌د از سنگ‌هاي‌تر‌اش بز‌رگ با‌قي است كه از آثا‌ر اردشير با‌بكان سا‌سا‌ني است .‏
‌ كاخ اردشير با‌بكان: بير‌ون از وير‌انه‌هاي شهر قد‌يم گو‌ر و به فاصله 2 كيلو‌متري آن بناي‌بز‌رگي با سه گنبد و ايو‌ان‌ها و دهليز‌ها و اطاق‌هاي متعد‌د كه متعلق به دوره سا‌سا‌ني است ‌وجو‌د دارد اين بنا به آتشكده معر‌وف است و بعضي‌ها معتقد‌ند كه كا‌خي است متعلق به ‌اردشير با‌بكان .‏

از ديگر اثار باستاني اين منطقه مي توان به قلعه سهاره، آثاري از زمان غارنشيني ، نقش ارژنگ، حمامك، آسياب بادي، ساير آثار به جا مانده از شهر گور اشاره نمود.



شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:56 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

شهر گور یا شهر فیروزآباد، در 100 کیلومتری جنوب شیراز یکی از پرجاذبه‌ترین و گمنام‌ترین شهرهای گردشگری ایران است.
 

فیروز آباد تا قبل از حمله اسکندر به ایران، شهر گور نامیده می‌شد.

اسکندر مقدونی این شهر را کاملا ویران کرد و قرن‌ها بعد از اسکندر، اردشیر موسس سلسله ساسانی این شهر را احیا و آباد کرد، اما در حمله تازیان به ایران این شهر دوباره ویران شد.

 

فیروزآباد که قدیم آن را گور می‌نامیدند به روزگار کیانیان شهر بزرگی بوده و حصاری عظیم داشت.

از دیدنی‌های این شهر می‌توان به قلعه دختر، کاخ ساسانی و برج آتشکده و بقایای شهر گور اشاره کرد.

شهر ساسانی گور نخستین شهر دایره‌ای شکل ایران محسوب می‌شود که به دستور اردشیر بابکان ساخته شده است.

کاوش‌های باستان شناسی در این شهر ساسانی برای نخستین‌بار در سال جاری توسط دیتریش هوف، باستان‌شناسی آلمانی آغاز شده است.

این شهر چهار دروازه اصلی داشته است. این دروازه‌ها عبارتند از باب مهر که از طرف شرق، باب بهرام که از طرف غرب‌، باب هرمز که دروازه شمالی محسوب می‌شده و در آخر نیز باب اردشیر که از طرف جنوب باز می‌شده است.

از جمله یافته‌های مهم باستان شناسی در شهر گور، کشف دروازه تخت نشین بوده است که شباهت زیادی به سر درهای تخت جمشید دارد.

رنگ‌های به کار رفته در این کف همچنان سالم هستند و توجه ساسانیان را به استفاده از رنگ های متنوع در معماری نشان می‌دهد.

منار شهر گور:

در وسط شهر گور، مناری 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گردیده است.

در خصوص ساخت این مُنار نظریه‌های مختلفی ارائه شده است:

  • منار به عنوان سمبل قدرت پادشاه
  • منار، جهت دایره درآوردن و ساختن شهر
  • محل ارتباط با قلعه دختر جهت اطلاع از حملات دشمن
  • محل نیایش

رصدخانه شهر گور:

قدیمی‌ترین رصدخانه ایران، در کنار نقوش رنگی شاهزادگان ساسانی در شهر گور فیروزآباد قرار دارد.

این رصدخانه شاهکاری از دانش ایران در آن عصر محسوب می‌شود.

پروفسور دیتریش هوف در حفاری شهرگور فیروزآباد فارس به سازه‌ای دایره‌ای‌شکل رسید که پس ‌از مطالعه، مشخص شد، قدیمی‌ترین نمونه از رصدخانه‌های به‌دست آمده در ایران و از آن دوران ساسانی است.

نمونه‌های همانندی از این سازه در دهلی و جیپور هند هست؛ ولی باتوجه به این‌که رصدخانه مراغه مربوط به دوره ایلخانان مغول و نزدیک 300 سال پس‌از رصدخانه شهرگور بنا شده است، این سازه، قدیمی‌ترین رصدخانه ایران به‌شمار می‌رود.

برج ستاره‌شناسی پیدا شده در شهر گور، از خشت و گل و کاملاً تندرست است. قطری نزدیک 65/5 متر دارد که روی آن، 12 نشانه از علامت‌های بکار گرفته شده در اندازه ‌گیری‌های رصدی و سکوهایی نموداری، هست.

شهر گور در دوران ساسانی و از زمان پادشاهی اردشیر بابکان بنا شده و تا دوران اسلامی در حکومت عضدالدوله دیلمی بر فارس که نام آن به فیروزآباد تغییر می‌کند، اهمیت فراوانی داشته است.

 

فارس در سده چهارم هجری قمری یکی ‌از پیش‌تازان دانش اخترشناسی در سراسر ایران بوده و شهرگور نیز در این سده، هنوز اهمیت داشته است.

حتی ابوریحان بیرونی نیز نوشته که رصد دایره البروج با وسیله‌ای به قطر 123 سانتی‌متر در شیراز انجام شده که آن وسیله را در سازه به‌دست آمده در شهرگور، کار می‌گذاشتند.

نقش چهار شاهزاده:

چهار شاهزاده ساسانی برای اولین‌بار روی یکی از دیوارهای بدست آمده از این شهر کشف شد.

این چهار شاهزاده را دو زن و یک مرد جوان به همراه نوجوانی تشکیل می‌دهند.

 



شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:51 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

دیوار تاریخی گرگان به طول حدود 200 ‪ کیلومتر و گسترده در سراسر شمال استان گلستان از جاذبه‌های تاریخی و گردشگری و میراث کهن این منطقه است

 

این دیوار از شرق دریای خزر شروع شده و پس‌از عبور از ضلع شمالی گرگانرود و دشت‌های وسیع شهرستان‌های بندرترکمن، آق‌قلا، گنبدکاووس و کلاله به کوه‌های پیشکمر در شرق استان گلستان ختم می‌شود.

دیوار تاریخی گرگان پس از وقفه‌ای حدود 3 کیلومتری از بالای خط الراس ارتفاعات عرب‌داغ به سمت دامنه‌های شیب‌دار دره خوجه‌طوق منتهی به گرگانرود ادامه یافته و پس از عبور از کوه نقدعلی و از ضلع جنوبی گرگانرود به سمت شرق کشیده شده است.

این دیوار پس از عبور از روستاهای چترکروک، سیاقلیق، عزیزآبادپایین، قره‌یسر، صخره‌های گرگز، گرگاندوز، زاوپایین و دره‌ای به همین نام به صخره‌های بیلی کوه در محدوده پارک ملی گلستان می‌رسد.

با توجه به اهمیت و ارزشمندی دیوار و تاسیسات مجاور آن، این اثر فرهنگی در تابستان سال ‪ 1378 با شماره ‪ ۲۳۴۵ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید

در برخی از منابع از دیوار تاریخی گرگان به عنوان دومین و در برخی منابع دیگر به عنوان سومین دیوار دفاعی نام برده شده است.

برخی از مورخین ساخت دیوار تاریخی گرگان را به ساسانیان و برخی دیگر به اشکانیان نسبت می‌دهند، علیرغم وجود اینگونه اختلاف نظر، تاریخ نگاران و پژوهشگران پیشین و معاصر، در تلاش‌های فراوانی که برای ساخت دیوار دفاعی گرگان صورت گرفته است اتفاق نظر دارند، اتفاق نظر محققین بر این تلاش‌ها و نتایج به دست آمده از کاوش‌های زیر آب‌های خلیج گرگان و همچنین حدسیات حاصل شده مبنی بر وجود بنادر و پادگان‌های نظامی ساسانیان در این منطقه، بر اهمیت حفاظت از ایالت تاریخی گرگان در آن زمان دلالت دارد.

در دوره‌های حکومت‌های مختلف، علی الخصوص ساسانیان و اشکانیان ایالت گرگان شاهد حماسه های زیادی بوده است به طوریکه تعدادی از سلاطین بزرگ این دو سلسله سال‌ها در هیرکانیا درگیر جنگ بوده‌اند.

دیوار گرگان از 2 دیوار هاردین و آنتونی بریتانیا طویل‌تر می‌باشد و تنها دیوار سمیز در آلمان از دیوار گرگان طویل‌تر و فاقد موانع عبورناپذیر است.

این درحالی است که دیوار گرگان به حد کافی عریض بوده و دارای گذرگاه و موانع مستحکم‌تری نسبت به سایر دیوارهای مشابه و مانع عظیم خطی برای یک ارتش قدرتمند و بزرگ است.

این دیوار در منابع تاریخی به ‌نام‌های سد اسکندر، سد پیروز، سد انوشیروان، قزل‌آلان و مار سرخ (به دلیل رنگ آجرهای آن) نیز شناخته می‌شود.

پراکندگی قطعات آجرهای خردشده در طول مسیر دیوار و عوارض مصنوعی به جا مانده، بیانگر عرض‪ ۱۰متری دیوار در دشت است که منابع مکتوب تاریخی نیز بر این موضوع تاکید دارند و حفاری باستان‌شناسی دهه‪ ۵۰ توسط محمدیوسف کیانی در نزدیکی روستای قراول تپه گنبدکاووس موید این نکته است

کاوش‌های انجام شده در نواحی کوهستانی واقع در قسمت‌های شرقی دیوار بزرگ گرگان در محدوده شهرستان کلاله نیز مشخص کرده که عرض دیوار در نواحی کوهستانی بیشتر از 2 متر نبوده است.

دیوار گرگان به لحاظ بهره‌گیری از مصالح بوم‌آورد و تولید خشت و پخت در کوره‌های آجرپزی حاشیه دیوار، نسبت به سایر دیوارهای ساخته شده در جهان باستان کم نظیر و می‌توان گفت، مستحکم‌ترین دیوار دفاعی بوده که به دست معماران ایرانی ساخته شده است.

مصالح اولیه آجرهای دیوار گرگان خاک رس حاصل از حفر خندق دیوار با ترکیب کاه خردشده ریز و درشت است که وزن تقریبی هر کدام از آجرها بعد از پخت در کوره‌ها ۲۱ تا 24 کیلوگرم می‌باشد.

رنگ بیشتر آجرها به جهت جنس و ذرات موجود در خاک مورد استفاده، آجری متمایل به نخودی تا قرمز است و به این دلیل در برخی منابع تاریخی به آن دیوار سرخ یا مارسرخ نیز گفته شده است.

عرض خندق در طول مسیر بین‪ ۳۰ متر در نواحی پست و هموار تا 10 متر در نواحی کوهستانی متغیر است و وضعیت توپولوژی زمین از شرق به غرب بیانگر شیب ملایم آن به سمت دریای خزر می‌باشد.

خندق دیوار بیشتر در نواحی شرقی قلمرو دیوار بزرگ گرگان سالم و دست نخورده باقی مانده و در بعضی از قسمت‌ها در داخل آن کشاورزی صورت می‌گیرد.

در نواحی مرکزی و غربی بخش اعظم خندق تسطیح و یا پس از لایروبی به عنوان کانال‌های آبیاری زهکش از آنها استفاده می‌شود.

دیوار دفاعی گرگان طولانی‌ترین اثر معماری ایران باستان (به طول 200 کیلومتر) بعد از دیوار چین (به طول 6000کیلومتر) و سمیز آلمان (به طول 548 کیلومتر) بزرگترین است.

نخستین پژوهش‌های باستان شناسی این دیوار توسط ژاک دمرگان فرانسوی صورت گرفت. بعد از او باستان شناس فرانسوی (آرن) در سال 1312 شمسی، بخشی از دیوار گرگان را به صورت پیمایشی ،شناسایی و معرفی کرد. در سال 1312 شمسی اریک اشمیت آمریکایی با پرواز بر فراز منطقه، خط قرمز رنگی را روی زمین مشاهده کرد که با پیچ و تاب از دریا به سمت کوه‌های پیش‌کمر در شرق استان ادامه یافته است.

او با دیدن این منظره عجیب این پرواز را بار دیگر تکرار کرد و با تهیه عکس‌های هوایی نقش مهمی در شناسایی این دیوار ایفا کرد.

بعد از او محمد یوسف کیانی در سال 1350 شمسی با پرواز مجدد روی دیوار موفق به گرفتن عکس‌های جالب توجهی از دیوار شد و طول دیوار را 175کیلومتر با 32 قطعه وابسته شناسایی کرد.

از سال 1378 دیوار گرگان توسط هیات مشترک باستان شناسی ایرانی و انگلیسی مورد کاوش‌های متعددی قرار گرفته است.

در آن سال با شروع ساخت سد گلستان، بخشی از مسیر دیوار در محدوده کانال آبیاری و زهکشی سد قرار گرفت و بنابر ضرورت حفظ دیوار، آب سد از طریق 2 کانال از زیر دیوار هدایت شد.

بعد از آن در سال 1381 دیوار در 6 فصل کاوش شد، که اطلاعات زیادی از آن به دست آمد. به طوری که هم اکنون باستان شناسان طول دیوار را 200 کیلومتر می‌دانند. از آنجایی که در برخی نوشته ها این دیوار تا مرو ادامه داشته، باستان شناسان احتمال می دهند طول دیوار بیشتر ا ز200 کیلومتر باشد.

در کاوش‌هایی که تاکنون انجام شده 2000 متر مربع از دیوار حفاری شده و در پی آن یک آتشگاه و استراحتگاه سربازان کشف شده است. همچنین 2 قلعه از حدود 38 دژ تخمین زده شده در طول دیوار کاوش شده است.

طبق برآوردها 30000 سرباز می‌توانستند در طول دیوار مستقر شوند. باستان شناسان با نمونه برداری و آزمایش خاکسترها و ذغال‌های برجای مانده در کوره‌های آجرپزی نشان دادند که قدمت دیوار به قرن‌های پنج و ششم میلادی می‌رسد.

دلیل احداث دیوار دفاعی گرگان

با تخمین قدمت دیوار، راحت‌تر می‌توان به دلیل اصلی ساخته شدن آن پی برد. پادشاهان ساسانی که با امپراطوری روم شرقی جنگ‌های مداومی داشتند، از سوی شمال نیز با تهدید قوم هون و دیگر اقوام شمالی رو به رو بودند.

پیروز، پادشاه ساسانی در سال‌های 459 تا 484 میلادی مدتی را در منطقه گرگان گذرانده است، بنابراین احتمالا او یا پادشاه ساسانی دیگری برای محافظت از دشت گرگان در برابر هون‌ها این دیوار را ساخته است، که این دیوار می‌توانست محل رخنه این اقوام را به داخل ایران در فواصل کوهستان‌های قفقاز و خط ساحلی دریای مازندران ببندد.

کاوش زیر آب‌های خلیج گرگان

در زمان احداث دیوا رگرگان، سطح آب دریای مازندران پایین تر از سطح کنونی آن بوده است. بنابراین محتمل است برخی از قسمت‌های این دیوار اکنون زیر آب فرو رفته باشد.

کاوش‌های سال 2007 میلادی زیر آب های خلیج گرگان بخش هایی از دیواری به نام دیوار «تیشه» را آشکار کرد که گمان می رود در نقطه‌ای به دیوار گرگان متصل می شده است.

حدسیاتی نیز در این مورد وجود دارد که بخش های زیر آب دریا قسمتی از پادگانی بزرگ یا حتی بندری ساسانی باشد.

باستان‌شناسان می‌گویند در ساخت این دیوار عظیم ده‌ها میلیون قالب آجر به کار رفته است. آنان شواهدی از تعداد زیادی کوره و کارگاه ساخت آجر در طول دیوار و در فواصل نزدیک به آن یافته اند که نشان دهنده کارگاه صنعتی بسیار بزرگ برای احداث این دیوار است.

تحقیقات روی یکی از دژها یا سربازخانه‌های این دیوار دفاعی نشان می‌دهد که حداقل تا یک قرن پس از ساخته شدن فعال بوده است و نشانه هایی از حضور سربازان در آن دیده می‌شود اما بعد از آن به عللی متروک شده است.

از جمله دلایل متروک شدن این تاسیسات دفاعی می‌تواند نیاز به حضور سربازان بیشتر در نبرد با امپراتوری بیزانس یا مقاومت در برابر حمله اعراب بوده باشد.

اشیای مشکوفه از کاوش‌های دیوار دفاعی گرگان

ضمن کاوش دیوار دفاعی اشیای گوناگونی مانند سفال، شیشه و فلز به دست آمد که در بین این اشیاء سفال از اهمیت بیشتری برخوردار است.

بررسی سفالینه‌های دیوار

سفالینه دیوار را می‌توان به 3 گروه ذیل تقسیم‌بندی کرد: سفال خاکستری دوره اشکانی، سفال قرمز دوره اشکانی، سفال قرمز دوره ساسانی.



شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:48 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

برج خاموشان را به نام برج سکوت یا دخمه زرتشتیان نیز شناخته می‌شود. دخمه یا برج خاموشان سردابی است سنگی که در قدیم زرتشتیان مرده‌های خود را در آن قرار می‌دادند.

دخمه در فرهنگستان‌های مختلف معانی مختلفی دارد؛ مثل گورخانه گبران، سردابه‌ مردگان، خانه زیر زمینی برای مردگان، گور و گورستان زرتشتیان. دخمه‌ها معمولا بر فراز بلندی‌های شهر ساخته می‌شده ‌است. زرتشتیان در گذشته مردگان خود را به دخمه می‌بردند و با آیین خاصی در مرکز این دخمه‌ها قرار می‌دادند.

سطح داخلی برج خاموشان به صورت پهنه‌ مسطح و گردی است که تمام آن با تخته سنگ‌های بزرگ پوشیده شده و از سه بخش زنانه، مردانه و بچگانه تشکیل شده است.

برج خاموشان - یزد

نوار دایره‌ انتهای دخمه که به دیوار اطراف دخمه چسبیده، به مردها اختصاص داشته و نوار دایره میانی بعد از قسمت مردها، مخصوص زن‌ها بوده است.

نوار دایره داخلی بعد از زن‌ها هم جایگاه کودکان بوده است. اما در مرکز همه این نوارها، یک چاه بزرگ به نام استودان (استخوان‌دان) قرار دارد.

استخوان‌دان عبارت است از چاهی که در مرکز برج حفر می‌شده تا بعد از پاک شدن اسخوان‌های مردگان از گوشت و پوست و غیره، استخوان‌ها را در آن چاه قرار دهند.

در دامنه ضلع شمالی کوه دخمه نیز چند عمارت خشت و گلی، آجری، سنگی و یا ترکیبی از این‌ها وجود دارد که به دوران صفویه تعلق دارند و از سازه‌های رفاهی این دوران هستند که به نام خیله شهرت دارند.

برج خاموشان در سال 1381 توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با شماره 6312 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.



شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:44 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

آناهيتا، الهه نگهبان آب ايرانيان

آناهيتا به معناي پاک و دور از آلودگي در اعتقاد ايرانيان باستان الهه آب، فرشته نگهبان چشمه‌ها و باران و همچنين نماد باروي، عشق و دوستي بوده است. اين اعتقاد از دوران پيش از زرتشت در ايران وجود داشته و در دوران‌هاي بعدي هم مورد توجه قرار گرفته است.

توجه به آناهيتا از دوره اردشير دوم هخامنشي در ايران مرسوم شده و در دوره‌هاي تاريخي بعدي يعني اشکاني و ساسانيان هم ادامه داشته است. در کتيبه‌هاي به‌جا مانده از اين دوره‌هاي تاريخي اشاره‌ها و تصاويري از آناهيتا در کنار نام اهورا مزدا به چشم مي‌خورد.
«در نقش برجسته تاق بستان، خسرو پرويز پادشاه ساساني در ميان اهورامزدا و آناهيتا ايستاده است. در اين نقش برجسته، آناهيتا که در سمت راست شاه ايستاده، تاجي همانند اهورا برسر و در يک دستش حلقه فر ايزدي را نگه داشته و در دست ديگرش کوزه‌اي است که از آن آب مي‌ريزد.»

به احترام اين الهه ايراني معابد و تنديس‌هاي فراواني در دوره‌هاي تاريخي پيش از اسلام در سرزمين ايران ساخته شده است. از آناهيتا يادواره‌هايي (شامل معابد و کتيبه‌ها) در همدان، شوش، کازرون و آذربايجان، کرمانشاه و کنگاور به‌جاي مانده است. معبد آناهيتا در کنگاور مشهورترين معبد منسوب به آناهيتا در ايران است

پيشينه تاريخي معبد آناهيتا

بناي معبد آناهيتا در شهر کنگاور از شهرستان‌هاي استان کرمانشاه قرار دارد. اين بنا بر روي تپه‌اي با ارتفاع ۳۲ متر و در ابعاد ۲۰۹ متر در ۲۲۴ مترساخته شده است. ارتفاع ستونهاي اين بنا نسبت به قطر آنها سه به يک است و اين باعث شده در ميان تمام معابد دنيا بي نظير و منحصر به فرد باشد. معبد آناهيتا دومين بناي سنگي ايران پس از تخت جمشيد است. هرچند در مورد ماهيت اين بنا اختلاف نظر وجود دارد و برخي آنرا کاخ ناتمام خسرو پرويز دانسته‌اند ولي نظريه معروف‌تر بنا را معبدي براي الهه آناهيتا مي‌داند.

 

 اناهیتا

نخستين حفاري‌هاي باستان‌شناسانه سال 1347 انجام شد و طبق تحقيقات اوليه، بنا را مکاني براي پرستش الهه آناهيتا در دوره اشکاني دانستند. در سال 1354 کاوش‌هاي بعدي و پيدا شدن سنگ‌کنگره‌اي مشابه تاق گرا در سرپل ذهاب اين نظريه را مطرح کرد که ممکن است اين بنا باقي‌مانده يکي از کاخهاي خسرو پرويز در دوره ساساني باشد که البته وجود شواهد ديگر به نظريه اول قوت بيشتري مي‌بخشد.

اين معبد از دوران اشکاني قابل احترام بوده و تيريدات‌ها (تيردادها - تعدادي از پادشاهان اشکاني) در معبد آناهيتا تاج گذاري مي‌کرده‌اند. معبد آناهيتا در دوره ساسانيان هم مورد استفاده بوده و بازسازي شده است. کاوش‌ها نشان داده اين معبد در دوران سلجوقي، ايلخاني، صفويه و قاجار به منظورهاي ديگر مورد استفاده قرار مي‌گرفته و از هر کدام از اين دوران‌هاي تاريخي اثري در معبد به‌جا مانده است.

در نيمه اول قرن يکم بعد از ميلاد مسيح ايسيدور شاراکس جغرافيدان يوناني اولين کسي که معبد آناهيتا را در کتاب خود قيد نموده است آن را معبد آرتميس ناميده است. از قرن نهم تا چهاردهم مورخان اسلامي از اين منطقه ديدن نموده و مشاهدات خود را در گزارش‌هايشان ثبت کرده‌اند. ابن فقيه در کتاب مشهور البلدان نوشته است: «هيچ ستوني شگفت انگيز تر از ستونهاي معبد آناهيتا کنگاور نيست.»

معبد آناهيتا به تدريج در طول ساليان دراز به تدريج تخريب شده است. آثار معمارى متشکل از گچ و آهک را مردم محلى براى تهيه گچ و آهک تازه استفاده مى‌کردند. در طول هزاران سال مردم کنگاور با ذوب گچ و آهک موجود در محوطه تاريخى، بقاياى ساختمانى معبد آناهيتا را نابود کرده‌اند. معبد پس از زلزله کنگاور در سال 1336 و ساخت و سازهاي مردم تقريبا به يک خرابه تبديل شده بود

وضعيت فعلي معبد آناهيتا

بدون شک معبد آناهيتا به لحاظ ارزش تاريخي از جمله برجسته‌ترين آثار و ميراث‌هاي فرهنگي سرزمين ايران است. همچنين ويژگي‌هاي منحصر به فرد اين محوطه تاريخي مي‌تواند در جذب گردشگر داخلي و خارجي و رونق اقتصادي منطقه هم تاثير گذار باشد. در حالي که اين اثر سال‌هاست در انتظار ثبت در فهرست جهاني يونسکو قرار دارد هنوز اراده لازم براي آماده شدن بنا به منظور ثبت جهاني وجود ندارد.
يکي از موانع ثبت اين اثر در فهرست جهاني يونسکو کامل نشدن پژوهش در مورد سابقه بنا و قطعي نشدن نظريه‌هاي مربوط به سابقه تاريخي آن است. البته نه تنها سالهاست فعاليت‌ پژوهشي در اين منطقه متوقف شده، بلکه اقدامات لازم براي حفظ و نگهداري آثار بدست آمده و آماده‌سازي محوطه تاريخي معبد هم انجام نمي‌شود.

معبد آناهيا در سال‌هاي اخير با انوع و اقسام مشکلات مواجه بوده است. محاصره شدن در حصار کانتينرهاي ميوه و تره بار، مشکل بوي فاضلاب که محوطه تاريخي را فرا مي‌گرفته، تبديل شدن به محلي براي جمع شدن اراذل و اوباش و معتادان، تبديل شدن به محلي براي چسباندن پوسترهاي تبليغاتي ايام انتخابات تنها بخشي از مشکلات چند سال اخير اين محوطه تاريخي هستند. نگاهي به اين ليست مشکلات ابتدايي نشان دهنده بي‌توجهي مسئولان به حفظ اين بناي تاريخي است.

در دو-سه سال اخير هرچند اوضاع کمي بهتر شده اما هنوز تا تبديل شدن معبد آناهيتا به يک محل مناسب گردشگري راه زيادي مانده است. پاکسازي محوطه کامل نشده و مسير مناسب براي گردشگران در نظر گرفته نشده است، بقاياي شعارهاي تبليغاتي، انقلابي و انتخاباتي و يادگاري‌هاي شخصي بر روي آثار تاريخي به چشم مي‌خورد، محوطه تاريخي گاهي روزها محل بازي کودکان محلي و شب‌ها محل گردهم‌آمدن افراد ديگري است و از وجود امکانات اوليه رفاهي براي گردشگران در منطقه هنوز خبري نيست. تصاوير زير که تابستان سال ۱۳۸۶گرفته شده‌اند آخرين وضعيت معبد آناهيتا را نشان مي‌دهند

معبد آناهیتا در کجا قرار دارد؟

بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. نقشه این بنا چهار ضلعی، به ابعاد ۲۲۴×۲۰۹ متر و هر ضلع آن به شکل صفه ای به قطر هجده متر است. این صفه ها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است. در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است.

در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است.

با توجه به ارتفاع دیوار که ۲۰/۸ متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است. در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی – غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و ۳۰/۹ متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد. بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون ها کوتاه و قطور هستند.

برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند. سیف الله کامبخش فرد – کاوشگر بنا – آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند

آناهیتا در زبان اوستایی

آناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی ( هندو ) ایرانی است، که ایزدبانوی آب‌ها (آبان) پنداشته وستوده می‌شود و ازین رو با نماد‌هایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.
اردوی سورا آناهیتا در پارسی میانه یا امروزی ناهید یا اردویسور آناهید است و در زبان ارمنی آناهیت نامیده می‌شود. تاریخ نویسان کلاسیک باستان یونانی و رومی از او با نام آناتیس Anaïtis یاد کرده و یا او را با یکی از ایزدان معابد خود شناسانده‌اند.خرده ستاری نوع-اس سیلیسومی به نام آناهیتا ۲۷۰ به یاد او نامیده شده ‌است .

 

آناهیتا، اَناهید یا ناهید که در پارسی به معنای دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از ویژگی‌های این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد. هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوط‌اند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نام‌های دیگر- مورد ستایش قرار می‌گرفت.آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بوده‌است و باور بر این بود که جنگاورانی را که به پیشگاه او نذر کنند، یاری می‌دهد. در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهه‌های مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت.

البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار می‌گرفتند .

با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازه‌ای به فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستشگاه‌های بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی از او می‌بینیم، بلکه تندیس و نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این سرزمین پهناور باقی مانده‌است. آناهیتا نام یک معبد در شهر تاریخی و ویران شده بیشابور (مربوط به دوره ساسانیان) در غرب کازرون نیز می‌باشد.در اساطیر ایران مزید بر آناهیتا که یشت پنجم مختص ستایش اوست در اساطیر از خدایی به نام اپام نپات (زادهٔ آب) به عنوان پاسدار آبها یاد می‌شود. از اپام نپات در اوستا یسنا ۱ فقرهٔ ۵ ، یسنا ۲ فقره ٔ۹۵، زامیاد یشت فقرهٔ ۵۱ و ۵۲ یاد شده‌است .

از میان پرستشگاه‌های ناهید، نیایشگاه‌های همدان، شوش و کنگاور که ویرانه‌های آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بوده‌است .

وضعیت کالبدی بنا

در بخش شمال شرقی آناهیتا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته کهبر وجود یک فضای ورودی به عرض ۲ متر در این بخش از بنا دلالت دارد.در مرکز بنا صفه ای در راستای شرقی و غربی ساخته شده است که ۹۴ متر درازا و ۹.۳۰ متر پهنا و بین ۳ تا ۵ متر ارتفاع دارد . این صفه از لاشه سنگ های بزرگ که حداقل یکی از سطوح آن صاف بوده است و نمای ان با ملات گچ پوشیده شده اما در برخی از سطوح پایین دیوار حتی نشانی از آن باقی نمانده است.روی دیوار های این بنا به جز فاصله ی بین دو رشته ی پلکان جنوبی یک ردیف ستون قرار گرفته که کوتاه و قطورند فاصله ی ستون ها از محور تا محور ۴۵ سانتی متر است . بلندای هر ستون شامل پایه ، ساقه و سرستون معادل ۳.۵۴ متر و قطر هر یک از ساقه های ستون های استوانه ای شکل ۱۴۴ و گیلویی زیر پایه ی ستون ۶۰ سانتی متر ارتفاع داشته و مجموعاً با بخش زیرین و زبزین به ۴۷۵ متر می رسیده است.

نسبت قطر ستون به ارتفاع آن ۳ به ۴ و قطر و تناسب میان ارتفاع سر ستون و ایین آن ۱ به ۳ است. این قاعده بر خلاف سنت و نسیت های ستون سازی یونان در دوران « آرکائیک » و « کلاسیک » است.

سبک « دوریک » در معماری یونان عهد « آرکائیک » که نمونه بارز معماری و حجاری آن معبد « پوزنیدون » بوده و دارای ستون هایی که ارتفاع آن ها ۴ برابر قطرشان است در حالیکه ابعاد یک واحد ستون در معبد آناهیتا متشکل از پایه + سر + میان ستون برابر ۳۵۵ سانتی متر است و این اندازه برابر فاصله بین دو ستون و ضمناً معادل دو برابر قطر پایه ستون است . باید خاطر نشان کرد که ستون های آپادانا در مقایسه با ستون های آناهیتا ، کالبدی کشیده تربلند تر دارند و به عناصر تزیینی همچون گل و برگ و خطوطی برای تجسم احجام هنری و حیوانی مزینند .

به طور کلی در معبد آناهیتا ستون بندی بنا به صورت ردیفی و متوازی در جهار جنب محدوده ی خارجی بناست. در فضای میانی ، صحن باز و بسیار بزرگ بر فراز سکویی محصور بین ستون ها و فضای کوچک مستطیل شکلی در راستای شرقی – غربی قرار دارد که ان هم با مجموعه ای از ردیف های ستون های کوتاه سنگی محصور می شده و به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان فضای اصلی معبد بوده است. همانطور که اشاره شد ستون ها در این معبد بر خلاف آپاداناهای داریوش و پاسارگاد ساده و بدون تزیین ، کوتاه و قطورند و غیر از یک ردیف گیلویی ( بالشتک ) چوبی سقف دیگری را ( برخلاف آپادانا ) تحمل نمی کرده است . در عین حال ستون های یاد شده به مثابه ی نرده ها و حفاظ تزیینی قابل بررسی و بذل توجه بسیارند.

به رغم ارزش مجموعه آناهیتا و محصر به فرد بودن آن ، متاسفانه بیشترین تخریب وارد بر بنا در دوران اخیر از سوی مردمی صورت گرفته است که از سر نا آگاهی ، بیش از بلایای طبیعب و عوامل جوی ، در این زمینه اثر گذار بوده اند ، هنوز سالخوردگانی در کنگاور هستند که به یاد دارند سنگ های یکژارچه و سپید رنگ آناهیتا و آن ها را در گوی محلی « گچکن » می نامیده اند . حتی با اندکی جستجو در میان واحد های مسکونی بافت قدیم شهر می توان نشانه های بسیاری از سنگ های خوش تراش عظیم آناهیتا مدفون در بدنه ها و دیوار های ان ها یافت.

 

این میراث گرانقدر بنایی جاودانه واقه بر بلندای صخره ای مرتفع و شکل گرفته در یک مکان مقدس به شمار آورد که چون دیگر مکان های خاص و ویژه برگزاری ایین ایرانیان با حضور آب جاری در مرتفع ترین صفحات آن جذابیت و هیمنه ای کم نظیر داشته است. با این همه هنوز هم شامگاهان به وقت آرام گرفتن خورشید در ویرانه های عظیم آناهیتا و در میان ستون های ستبر بر جای مانده در آن می توان حضور روح اساطیری ایزد بانوی ایران باستان( آرتمیس = آناهیتا = الهه آب ) را احساس کرد

اناهیتا



 

g31 تئوتی هو آکان قطعه ای از منظومه شمسی بر پهنه سیاره زمین | تاریخ ما Tarikhema.ir

و ماه

از شمال به جنوب یک جاده باشکوه و مجلل به عرض ۴۰ متر کشیده شده است . بومیان این جاده را ” ” می نامند . در دو سوی این خیابان پر ابهت, و معابد متعددی ساخته شده است . منهی الیه شمالی این خیابان با قسمت جنوبی ان دارای اختلاف سطحی معادل ۴۰ متر است . طوری که مشاهده گری که در جنوب ایستاده است, دچار خطای باصره شده و تصور می کند که جاده به سوی اسمان امتداد دارید . این وضعیت جالب تا امروز هم باقی مانده است . کسی که در منتهی الیه پائین جاده ایستاده است, یک پلکان بی پایان با پله های یکسان و یکدست را می بیند که سرانجان پس از طی سه کیلومتر با یا همان ” ماه ” درهم می امیزد و محو میشود . اما اگر از جهت عکس, یعنی از ماه به جاده بنگریم تنها یک خیابان مستقیم دیده میشود . نقشه ساختمانی جاده بگونه ای است که از این دیدگاه هیچ یک از پله ها دیده نمیشود . تو گویی ارواح پلکان را با خود به دنیای مردگان برده اند .! دانش رسمی معتقد است که طراحان و سازندگان ناشناس این شهر عجیب, انسانهای عهد حجر بوده اند.!! جوابی که از خود این شهر اسرارامیز تعجب برانگیزتر به نظر میرسد.!! هر مهندس جاده سازی امروزی بخوبی میداند که مساحی یک جاده ۳ کیلومتری به نحوی که در فواصل معین, هر چند متر یکبار شش پله و یک سکوی مسطح عظیم, جانشین شش پله و یک سکوی مسطح دیگر بشود و در عین حال در پایان این مسیر شیب دار, تمام این بازی ظریف با پله و سکو با دقتی کمتر از چند میلیمتر با یک هرم عظیم در هم امیزد, تا چه حد دشوار و مستلزم چه محاسبات بغرنج و طاقت فرسای است . در چنین محاسباتی نباید حتی یک پله و یا یک سکو و یا یکی از انهمه فواصل مختلف از استاندارد معیین شده تجاوز کند . ایا واقعا انسانهای عهده حجر توانایی این محاسبات و برنامه ها را داشته اند.؟! ایا پذیرش این ادعا منطقی و عاقلانه است.؟! متاسفانه در اکثر معماهای – حرفهای نامعقولی از زبان بعضی از کارشناسان این رشته خارج میشود که ایکاش لااقل سکوت میکردند . پس گفتیم که “ ” در برابر به پایان میرسد . این هرم مجموعه ای پله مانند است که قاعده ان ۲۰۰ * ۱۵۰ متر مساحت دارد . این ابعاد کمی بیشتر از دو برابر یک زمین فوتبال است . ساختمان هرم از پنج طبقه یا پنج تراس که بر روی هم قرار گرفته اند – تشکیل شده است و ارتفاع نهایی ان ۴۴ متر میباشد . در وسط پلکانی وجود دارد که به بالاترین سکوی هرم منتهی میشودد . میگویند در قدیم بر روی این سکو یک زرین قرار داشته است .

g4 تئوتی هو آکان قطعه ای از منظومه شمسی بر پهنه سیاره زمین | تاریخ ما Tarikhema.ir

در سمت چپ – از موضع – عظیم ترین بنای امریکای مرکزی سر به اسمان بر افراشته است . این بناء که نام دارد یکی دیگر از هرمهای موجود در شهر ” تئوتی هواکان ” میباشد . قاعده ۲۶۵ * ۲۲۲ متر است و ارتفاع ان ۲۰ متر بلندتر از هرم ماه میباشد . با این حال اگر از بالاترین سکوی به اطراف بنگریم چنین بنظر میرسد که ارتفاع هر دو هرم – یعنی و هرم ماه – یکسان است . علت این خطای باصره همان شیب خیابان مردگان میباشد . بد نیست یاداور شوم که در ” تئوتی هواکان ” از نظر حجم از هرم ” خئوپس ” در جیزه , بزرگتر است . تخمین زده شده که این هرم از یک میلیون تن سنگ و خشت خام ساخته شده است . در اصل نمای خارجی هر دو و ماه با اندودی از گل رنگی پوشیده بود . انطوری که رنگهای باقیمانده ثابت می کند – با رنگهای درخشان و زبا خودنمایی میکرد . در راس بزرگی قرار داشت که روکش ان از طلا و نقره بود . این حتی در دوران حاکمیت اسپانیایی ها نیز وجو داشت . اما به دستور ” خوان دزومارگا ” نخستین اسقف , مجسمه را نابود کردند – چون او طلا و نقره را مهمتر از اثار باستانی یک دیرین می دانست.! در ادامه خیابان مردگان, با انواع هرمهای فاقد راس و سکوهای مسطحی روبر میشویم که غالبا مزین به نقش برجسته های زیبایی از مار بالدار – میمون – پلنگ و کاهنانی می باشند که اشیاء عجیب و نامشخصی در دست و با بالهای بزرگی به شانه دارند .

” کوئتسال کوتل”

سومین ساختمان بزرگ ” تئوتی هواکان ” معبد ” کوئتسال کوتل ” میباشد که طول هر یک از ضلع این معبد به ۴۰۰ متر میرسد . در قدیم الایام در هر یک از سمتهای شمال – جنوب و غرب ان چهار هرم وجود داشت که امروز از انها تنها خرابه تپه مانندی بجا مانده است . معبد دارای تزیینات و نقش برجسته های باشکوهی از انواع مارهای بالدار که دور حاشیه ها چنبر زده اند . صورتکهای از موجودات شرور و دیو اسا از دیوار پله ها به تماشاگر خیره شده اند .

تئوتی هو اکان ” یا نقشه منظومه شمسی بر روی زمین.!!

تمام هرمها و ساختمانها با یک محاسبه پیچیده و هندسه دقیق به هم مربوط میشوند . پله های منظم و ناگهان سکوهای عریض و طویل, اما در قانونی خاص و حساب شده .!! چه کسانی نقشه های شهر را به سازندگان ” تئوتی هواکان ” داده است . هدف از ساخت این شهر با پله ها و سکوها و در اخر هرمهای منظم چه بوده است . چگونه ممکن است تمدنی بیش از ۱۰۰۰ سال از روی نقشه نیاکان, به ساخت و توسعه شهر ادامه دهند .؟ در کنگره بین المللی امریکا شناسان که در سال ۱۹۸۴ در شهر برگزار شد, شخصی بنام ” هیو هارلستون ” ریاضیدان و شیفته امریکای لاتین ,سخنرانی مهیج و جالبی ایراد نمود که باعث سردرگمی کارشناسان گردید . اقای هارلستون مدتها در شهر ” تئوتی هواکان ” به جستجوی برای یافتن یک واحد طول ثابت که در مورد تمام ساختمانهای شهر صادق باشد پرداخته و این واحد ثابت را پیدا کرده بود . واحد طول قوم ” ” معادل ۰۵۹ /۱ متر میباشد و اقای هارلستون بر این واحد نام بومی ” هوناب ” را نهاد است که معنای ان مقیاس یا واحد میباشد . این متر , واحد طول قوم در ساختن شهر ” تئوتی هواکان ” بوده است . و ان را میتوان در مورد تمام بناها و مسافتهای شهر نامبرده مورد استفاده قرار داد . بر این اساس معبد کوئتسال کوتل ” – هرم خورشید و هرم ماه دقیقا” ۲۱ , ۴۲ , ۶۳ هوناب

( واحد ) ارتفاع دارند . یعنی نسبت ارتفاع انها به یکدیگر مانند ۱ به ۲ به ۳ میباشد . اقای هارلستون با دادن این ارقام به کامپیوتر به نتایج و محاسبات شگفت اوری دست پیدا کرد . وی کشف کرد که فاصله هرمهای کوچک حاشیه خیابان مردگان تا معبد ” کوئتسال کوتل ” در واقع نسبت فاصله میانگین سیارات عطارد, زهره , زمین و مریخ تا خورشید محاسبه و انتخاب شده اند . بر این اساس عطارد با ۳۶ واحد زهره با ۷۲ واحد و زمین با ۹۶ واحد و مریخ با ۱۴۴ واحد, دقیقا به نسبت صحیح و در جای درست ( نسبت به خورشید = معبد کوئتسال کوتل ) قرار گرفته اند.! کمی انطرفتر از معبد ” کوئتسال کوتل ” جویباری جریان دارد که سازندگان شهر ” تئوتی هواکان ” ان را در بستر یک کانال مصنوعی جاری ساخته بودند . این کانال از زیر خیابان مردگان میگذرد . کانال نامبرده با ۲۸۸ واحد دقیقا نشانگر فاصله خورشید تا کمربندی خرده سیارات ( موسوم به سیارات صغار ) است که بین مریخ و مشتری قرار دارد . همانطور که حتما میدانید در کمربند خرده سیارات هم مانند یک جویبار هزاران تکه سنگ در حرکت است . ۵۲۰ واحد انطرفتر از معبد ” کوئتسال کوتل ” که مبدا محاسبات محسوب میشود بر روی همان محور بقایای یک معبد ناشناس قرار دارد . این ۵۲۰ واحد نماینده فاصله خورشید تا سیاره مشتری میباشد . ۹۴۵ واحد انطرفتر نیز معبد دیگری بچشم میخورد که از ان هم تنها خرابه ای بجا مانده است . این معبد نماینده سیاره زحل است . و بالاخره ۱۸۴۵ واحد انطرفتر, در انتهای خیابان مردگان, مرکز هرم ماه واقع میباشد که دقیقا بر روی مدار اورانوس قرار گرفته است . اگر مسیر خیابان مردگان را ادمه دهیم, امتداد این مسیر مجازی از روی قلل کوهستان ” سروگوردو ” میگذرد . در انجا هم بقایای یک معبد کوچک و یک برج قدیمی دیده میشود که بر روی پی های بسیار قدیمی تری بنا شده اند . اگر بر روی این فرضی به ترتیب ۲۸۸۰ و ۳۷۸۰ واحد جدا کنیم, با بناهای نامبرده مواجه میشویم که نشانگر مدار دو سیاره نپتون و پلوتون میباشد . بدین ترتیب معلوم میشود که خیابان مردگان شهر ” تئوتی هو اکان ” در واقع مدل کوچکی از منظومه شمسی میباشد . نکته جالب انکه هرم بزرگ خورشید جزیی از این سیستم محسوب نمیشود . چون این هرم بر روی محور مستقیم خیابان مردگان قرار دارد . کاملا مشخص است که طراحان و سازندگان این شهر افسانه ای با منظور نمودن تپه های انسوی بلوار مردگان از همان ابتدا این منطقه را برای ساختن مدل کوچکی از منظومه شمسی در نظر گرفته بودند . اما سازندگان این شهر مشخصات مدارها و میانگین مسافت سیارات منظومه شمسی تا خورشید را از کجا می دانستند.؟!! سیاره اورانوس در سال ۱۷۸۱ – سیاره نپتون در سال ۱۸۴۵ و سیاره بسیار کوچک پلوتون تازه در سال ۱۹۳۰ کشف گردید . ایا ” ارباب ” نشانه ای از ماورای زمین از دانش و علوم خود برای زمینیان از خود باقی گذاشته اند.!

عایقی از جنس میکا در زیر هرم خورشید

در سال ۱۹۷۵ شناسان بصورت اتفاقی در زیر هرم خورشید, محوطه های زیرزمینی جدیدی را کشف کردند . در این اتاقها و حفره های زیرزمینی رازی شگفت انگیز وجود دارد که دنیای شناسی هیچ حرف و اندیشه ای برای بیان ان ندارد . دیوارهای این اتاقها با قشر ضخیمی از” میـــکا ” یا سنگ” طلق” ایزوله شده است . اما مگر این قشر میکا چه معمای مرموزی را در خود پنهان کرده است.؟ سقف شبستانی را در نظر مجسم کنید که از سنگ ساخته شده است . بر روی این سقف سنگی یک قشر ۱۵ سانتیمتری از میکا و بر روی ان دوباره قشری از سنگ معمولی وجود دارد . ترکیب این مجموعه درست مانند یک ساندویچ است : نان – کالباس و دوباره نان . در یکی از روزهای تابستانی نگهبان این ابنیه تاریخی بصورت تصادفی در زیر پای خود دریچه ای را مشاهده کرد که پس از باز کردن ان و به محض تابش افتاب در سوراخ , نور خیره کننده خورشید بر سنگ میکا افتاد و منعکس شد . شناسان تاکنون ۳۰ متر از این قشر میکا را کشف کرده اند. ” میکا ” یا سنگ ” طلق ” یک کانی متشکل از هیدرو سیلیکاتهای پتاسیم و الومینیم است و بویژه در نزدیکی معادن سنگ خارا در کوهستانهای مرتفع یافت میشود . بزرگترین معادن سنگ ” میکا ” در در کشورهای هندوستان , ماداگاسکار , فریقای جنوبی و برزیل و کمی هم در ایالات متحده امریکا قرار دارند . در اروپا هم اندکی از این کانی در کوهای الپ اتریش و سویس کشف شده است . کشور امروزی مکزیک مجبور است هر ساله مقداری سنگ میکا وارد کند, چون این کانی دارای خصوصیاتی است که در دنیای امروز هم بشدت مورد نیاز میباشد و بنابر این استفاده از ان لازم و غیر قابل اجتناب است . این کانی مقاوم در برابر نیروهای کششی و در عین حال انعطاف پذیر میباشد . میکا تا دمای ۸۰۰ درجه سانتیگراد نسوز و در برابر گرما مقاوم است و میتواند بخوبی در برابر نوسانات شدید و ناگهانی دما مقاومت کند . سنگ میکا در برابر تمام اسیدهای الی که در نتیجه نفوذ باران در لایه های حاوی اجساد حیوانات, نباتات و میکرو ارگانیسمهای مختلف ایجاد میشود, کاملا مقاوم است و علاوه بر این یکی از بهترین عایقهای معدنی در برابر الکتریسته محسوب میشود . میکا خاصیت ایزولاسیون خود را در برابر انواع مختلف جریان الکتریکی حتی ضربات قوس الکتریکی و هر نوع تخلیه الکتریکی دیگر حفظ می کند . میکا یک کانی متورق است و بخوبی میتوان ان را به ورقه های نازک تبدیل کرد . ورقه های نازک این کانی شفاف میباشد و در برابر گرما مقاومت خوبی از خود نشان می دهند . امروزه در اکثر وسایل برقی و الکتریکی و همچنین در صنایع کامپیوتری استفاده بسیاری از این کانی میشود . در اکثر کوره های ذوب فلز و همچنین در کارهای که نیاز به مقاومت در برابر گرمای شدید است این کانی بکار میرود . اما مطلب و موضوعی که ما دنبال می کنیم ربطی به کارائی این سنگ میکا در عصر امروز ندارد . سئوال و معمای بی جواب ما این است که اینهمه سنگ ” میکــــا ” چگونه از زیر معبد ” تئوتــــی هو اکان ” سر در اورده و منظور از کاربرد ان در سقف زیر زمین چه بوده است.؟!!! مهندسان کانی شناس یا همان مهندس معادن قاطعانه میگویند : کشور مکزیک از نظر خصوصیات خاکی و سنگی فقیرترین کشور در مورد سنگ میکا میباشد . معماران شگفتی ساز ” تئوتــــی هو اکان ” این سنگ عایق را از کجا استخراج کردند.؟ ایا ” اربــــــاب ” نقشه استخراج این سنگ را و محل مورد بهره برداری را به انها نشان داده است.؟ ایا ارباب پس از بازگشت نیازی به این انبار ایرودینامیک که عایق بندی شگفتی انرا فرا گرفته داشته است.؟ سئوالات اینچنینی بسیاری وجود دارد که دانش امروز جوابی برای انها ندارد .. عجایب شناسی بسیاری بر این کره خاکی نقش بسته است که باید برای حل انها در انتظار فردا بود .

منبع : تاريخ ما



جمعه 12 اسفند 1390 :: 12:51 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

آمارهای پولی ایران از سال 1352 تا 1389

یکی از مهمترین بخش های هر اقتصادی، بخش پولی آن اقتصاد می باشد. عموماً اقتصاد را به چهار بازار پول، سرمایه، کالا و کار تقسیم می کنند. در ایران متغیر های پولی تحت تأثیر عوامل مختلفی بوده و هستند از جمله درآمدهای نفتی، کسری بودجه دولت، سیاستهای پولی بانک مرکزی و سیاست های مالی دولت و ... . دراین میان، به دلیل نوسان هر یک از عوامل فوق، بازار پول و متغیر های پولی نیز تحت تأثیر قرار گرفته اند. در جدول زیر بدون هیچ گونه توضیحی شاخص های مهم بازار پول مانند «پول»، «شبه پول» و «نقدینگی» و درصد تغییر (رشد) این شاخص ها را می توان مشاهده نمود. در آینده به تکمیل بحث بازار پول خواهیم پرداخت. (ارقام به میلیارد ریال می باشند)  


 

 


جمعه 12 اسفند 1390 :: 12:41 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

مصاحبه با اقتصاد ایران


سلام آقای اقتصاد ایران ، حال شما خوبه؟

_ سلام . ممنون. بدنیستم . خوبم . نمیدونم شاید هم بدم.

_ چطور مگه ؟

_ راستش بعضیها  به من میگن که تو حالت خوبه ، بهترم هم میشی اما بعضیها حسابی نگران حال من هستند . فرق میکنه که پیش کدوم دکتر برم . یک دکتری هست که اینقدر به  من امید  میده که نگو و یک دکتر دیگه هست که به من میگه داری میری به سمت پرتگاه . یک دکتر دیگه هم که توی انگلیس درس خونده میگه که در آینده تورم کله ات میشه 70درصد . اما هنوز نشده . ولی شایدم بشه.

_ حالا خودت بگو حالت چطوره ؟ خودت متوجه نمیشی؟

_ نه والله . من سالهاست که متوجه نیستم . البته میدونم که حالم خوب نیست هی با این دکترهای مختلف سر وکله میزنم آخرشم معلوم نی چی بشه . مثلا 20سال پیش یک دکتری بود که یک قرصی نوشت برام بنام قرص تعدیل ، و گفت حالت خوب خوب میشه . خوب که نشدم هیچی ، حتی توی یک سالی کله ام 70 درصد تورم پیدا کرد.  بعد یه دکتر خندان دیگه اومد که اوایل کمتر به من توجه میکرد و بیشتر دنبال پسر عمویم سیاست بود و می خواست اونو خوب کنه.

_بعد چی شد؟

_ هیچ چی بعد یک قرص به من داد بنام ساماندهی اقتصادی . یه جورایی بگی نگی حالم بهتر شد . بعد یه دکتر دیگه اومد و به من گفت که دکترهای قبلی همه شون قرصای اشتباهی به تو دادن و کلی ایرا د از اونا گرفت و بعد گفت :  یه چند وقتی صبر کن دارم یه قرص برات میسازم که حالت رو خوب خوب میکنه.

_ قرصو بهت داد؟

_ آره داد. یه قرص خیلی بزرگ بود . اسمش هم بود طرح تحول اقتصادی. اول نمیتونستم این قرصو فرو بدم . گفتم از گلوم پایین نمیره . ولی دکتر گفت باید حتما بخوری خلاصه به هر بدبختیی بود قرص رو فرو دادم . دکتر هم چند تا مشت به پشتم زد و منم چند تا لیوان آب خوردم تا پایین رفت. البته دکتر گفت چن تا قرص دیگه هم هست که  بعدا بهت میدم. حالا هم یکی از دکترهای دستیارش رو که قبلا کشتی گیر بوده مآ مور کرده که مرتب با دشمنای من کشتی بگیره ، تا حالم بهتر بشه.

_ حالت بهتر شد؟

_ اوایل حالم بهتر بود . بعد کمی تورم پیدا کردم . بعد تورم کم شد. اما دوباره زیاد شد . تا اینکه قرار شد امسال همه ی دکترها دست به دست هم بدن و جهاد کنند و حال منو خوب کنند.

_ خوب شد ؟

_ نه زیاد. تا اینکه یک روز گرم تابستون دیدم قلبم حسابی درد گرفته. رفتم پیش دکتر . دکتر بهم گفت : یه میکرب افتاده توی جونت . گفتم چیه ؟ گفت : اختلاسه . گفتم : اینکه چیزی نیست چند سال قبل هم یکی از اون بزرگاش افتاده بود توی جونم . گفت: این یکی خیلی بزرگتره . اینو که شنیدم خیلی ناراحت شدم . از اون وقت تا حالا قراره دکترا این میکرب را بکشند .

بعضی دکترها هم میگن که رشدت خیلی پایینه . اما دکتر فعلیم میگه که رشدت از 10 سانت هم بیشتره . یه میکربای خارجی هم هستند که میخوان حالمو بگیرن. حالا نمی دونم قرار ه چی بشه . خدا کنه دکتر بعدی که میاد یه قرصی بده حالمون خوب بشه.

_ دکتر بعدیت رو میشناسی؟

_ نه . ولی بعضیها میگن که دکتر بعدیم، الان دکتر تهرانه یعنی داره تهرانو مداوا میکه . بعضیها هم میگن شاید معاون اون دکتر خندان ، دکترت باشه . بعضیها هم حدس میزنن که رفیق صمیمی همین دکتر فعلی دکترم باشه. بعضیها هم چیزای دیگه ای میگن . خلاصه امیدوارم هر دکتری که میاد بتونه حال ما رو خوب کنه .

_ ما هم از خدا میخوایم که حالت خوب بشه آخه نمیدونی حال توکه خوب بشه ، چقدر حال ما رو هم خوب میکنه.
 



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 19:14 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

جنگ کاره نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومی

 

 

روم که پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعيف ارمنستان و تسخير يونان تقريباً در آسياى صغير و مديترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نيز تا توانسته بود از جنگل نشينان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز بايد وارد بين النهرين مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جديدى در حال توسعه بود. پارت ها يا اشكانيان در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد به قدرتى قابل توجه رسيده و با اخراج سلوكيان از سرزمين اصلى ايران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسياى صغير و بين النهرين را داشتند. طبيعى بود كه در اين شرايط جنگ غيرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بيابانگردان شرقى رها شود، آنها را در يك نبرد تعيين كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر اين شكست تا ده ها سال مزاحم ايران نشدند. بنابراين جانشينان او از جانب شمال و شرق راحت بودند.

 

دليل اوليه پيدايش تضاد بين ايران و روم

در زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ايران خواست تا در اين نبرد به زيان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختيار ايران باشد. اما پس از پايان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با اين استدلال كه ايران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از اين قول خود شانه خالى كرد.

پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطيع ساختن سوريه و آسياى صغير، وارد بين النهرين شده و اين تقاضاى فرهاد پادشاه ايران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذيرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خيال ورود به ايران را به سر داشت، اما به دليل وسعت خاك ايران از اين تصميم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد.

كراسوس و ايران

كراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از ميلاد با يكديگر توافق كردند كه در انجام كارها با يكديگر هماهنگ باشند و بنابراين على رغم وجود سنا، اين سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از ميلاد به حكمروايى سوريه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژيون هاى روم، بين النهرين را تسخير و عملاً ايران و روم را هم مرز كرد. پيروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ايران را نيز كار ساده اى فرض كند.

اشتباه بزرگ كراسوس

«آرتا ورديس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصميم كراسوس مطلع شد، به او پيشنهاد داد كه از خاك اين كشور به ايران حمله ور شود. چرا كه لژيونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ايران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پياده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دليل غرور ناشى از پيروزى هاى مكرر لژيون هاى رومى و آشنايى به خاك بين النهرين درخواست او را نپذيرفت و ۵۴ قبل از ميلاد آماده جدال با ايران شد.

اگر كف دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد

پادشاه ايران در اين زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفيرى به نزد كراسوس فرستاد با اين پيام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترين عواقب آن نيز بيم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهيد به ايران دست اندازى كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود).

كراسوس مغرور، در پاسخ به سفير ايران گفت: جواب شما را در سلوكيه مى دهم (مراد از سلوكيه، خاك ايران است) و سفير ايران نيز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت.

«اگر در دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد.»

سرعت عمل شاه ايران

اورُد كه در اين زمان از سردارى بسيار باهوش و ورزيده به نام سورن (يا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گيرى سپاه بزرگ ارمنى عليه نيروهاى خود جلوگيرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسيار داراى اهميت بود، چرا كه ارمنستان تسخير شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پيروزى تنها به رشادت سواران پارت احتياج بود.

كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژيون خود وارد جلگه هاى بين النهرين شده و به حران يا كاره رسيد. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حيله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهايى را كه به سمت كراسوس كشاند نيز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زير لباس پنهان كنند.

هنگامى كه لژيونها تركيب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ايرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژيونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغيير داده و نيزه هاى خود را به سمت نيروهايى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و اين لژيونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغيير دهند.

در اين اثنا سواران ايرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمايان كردند. سرداران پارت با حركت زيگزاگى تيرها را به سمت لژيونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ايران بود. آنها لژيونها را به سمت بيابان كشيدند و بخش عظيمى از مردان رومى با تير پارت ها بر زمين افتادند.در اين زمان فابيوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگين اسلحه به كمك كراسوس رسيد.

ورود فابيوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زير ضربات پارت ها بيرون آيد اما ظرف همين مدت فابيوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند.

كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نيزه مردان سوار پارت ديد. روحيه رومى ها اكنون بشدت تضعيف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشديد كردند. اكتاويوس سردار ديگر رومى در اين موقع پيشنهاد عقب نشينى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خيانت كرد (و يا اشتباه كرد) در نتيجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 18:13 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

جنگ بابل نبرد كوروش كبير و نبونيد پادشاه بابل

در حالي که هارپاگ ، فرمانده ي سپاه پارسي ، آسياي صغير و جزاير يوناني نشين غرب ايران را ـ در پي فتح ليديه ـ مطيع پادشاه پارس مي کرد ، کوروش با احساس خط از ناحيه ي آسياي مرکزي ، به سوي مشرق رفت تا با مردمان آن ديار که پيش از اين از پادشاه ماد تبعيت مي کردند و با سقوط ماد ، بر وي شوريده بودند ، نبرد کند . برخوردهايي که بين سالهاي 545 تا 539 ق . م ميان کوروش و قبايل اين منطقه رخ داد ، مبهم و اندک گزارش شده است . سکوت هرودوت درباره ي برخوردهاي کوروش در اين منطقه ، بر ابهام موجود افزوده است . پادشاه پارسي ، در اين شش سال سرزمين هاي کرانه ي درياي خزر تا هند را تابع ايران کرد . در اين نبردها ، شهز بلخ ( باکتريا ) فتح شد و فرمانروايان مرو ( مرگيانا ) و سمرقند ( سغديانا ) خراجگزار ايران شدند . کوروش تا کناره ي رودخانه ي سيردريا ( ياکسارتس ) پيش رفت و استحکاماتي در آنجا بنا کرد که تا زمان اسکندر باقي ماند . وي اقوام سکاها را مطيع کرد و جنوب شرقي فلات ايران ، ناحيه ي سيستان و مکران را تصرف کرد . به اين ترتيب مرزهاي ايران در غرب به درياي مديترانه و در شرق به حدود هند رسيد و بزرگترين امپراتوري جهان باستان متولد شد . با فتح نواحي شرقي و شمال غربي ، تنها رقيب باقي مانده ، پادشاهي کهن بابل بود . بابل پس از سقوط آشور و در سايه ي آرامشي که در منطقه ي بين النهرين حاکم شده بود ، با شکوه باستاني اش رخ مي نمود . رونق دوباره ي شهر ، استحکامي شکست ناپذير را در دل مردمان و حاکمانش تداعي ميکرد . نبونيد ، پادشاه بابل تمام وقت خود را صرف گردآوري تنديس خدايان باستاني و بازسازي معابد آنها ميکرد ، هزينه ي اين کارها با وضع ماليات هاي سنگين تأمين ميشد . بي اعتنايي نبونيد به مَردوک ، خداي بابلي ( شاه خدايان ) و ارج نهادن خدايان شهرهاي ديگر باعث رنجش مردمان بابل از او شد . او مجسمه ي خداي اور را به بال آورد و ستود . اين رنجش را ميتوان در گزارش حکاکي شده بر استوانه ي کوروش که پس از فتح بابل نگاشته شده مشاهده کرد ، در اين متن ، نبونيد ، پادشاهي بي دين معرفي شده که مردوک ، شاه خدايان را به فراموشي سپرد . نبونيد ، مقارن قدرت يابي کوروش در ايران ، زمام امور بابل را به پسرش بَاشَصَر ( بالتازار ) سپرد و خود به مدت هفت سال ، پايتخت را ترک کرد ، اما يک سال پيش از سقوط بابل ، خطر پارسيان را دريافته بود . در سالنامه ي بابلي ـ که يکي از مهمترين منابع تاريخي اين دوران است ـ به تدابيري اشاره شده که نبونيد براي محافظت از مجسمه ي خدايان در برابر هجوم پارسيان به کار بسته بود . فتح بابل براي پارسيان کار دشواري نبود ، نارضايتي مردم از پادشاه موجب شده بود که پارسيان حاميان فراواني در شهر بيابند . مطابق گزارش سالنامه ي بابلي و استوانه ي کوروش ، پادشاه پارس با اشاره و راهنمايي مردوک ( شاه خدايان ) به بابل آمده بود تا مردم را از دست پادشاه ظالم برهاند . گزارش مورخان يوناني درباره ي رغبت بابليان به سقوط حکومت نبونيد و استقبال از فاتح پارسي ، با گزارشهاي بابلي هماهنگي دارد . با حرکت کوروش به سمت بابل ، گُبرياس ، حاکم بابليِ ميان رود زاب و دياله ( احتمالاً سرزميني به نام گوتيوم ) با سربازاني تازه نفس ، به پادشاه هخامنشي پيوست و بر نيروي سپاه ايران افزود . به رغم آنکه بابليان و يهوديان از فتح آسان بابل به وسيله ي « نجات بخش » خبر مي دهند ، اما پيگيري حوادث ، نشان ميدهد که فتح سرزمينهاي تحت حاکميت پادشاه بابل از يک سال پيش از از سقوط بابل آغاز شده بود و فتح نهايي بابل با حرکت کوروش به ياري گبرياس رقم خورد . کوروش با سپاهيانش ابتدا در نبرو سختي به نام اُپيس ، سپاه بابل به فرماندهي بلشصر را شکست داد . نبونيد و پسرش پس از دادن تلفات بسيار ، عقب نشيني کردند . پس از نبرد اُپيس ، ابتدا شهر سيپار فتح شد و سپس در نبردي کوچک بيرون دروازه هاي بابل ، پيروزي ديگري نصيب کوروش شد . در پي اين شکست نبونيد و پسرش به داخل برج و باروي شهر فرار کردند تا در آنجا از خود دفاع کنند . کوروش هم با سپاهش در پي تعقيب آنها ، شهر را محاصره کرد . ديوارهاي مستحکم بابل ، روزني را براي ورود باقي نمي گذاشت و تنها مجراي موجود ، مسير آب فرات ( يا يکي از شعبه هاي آن ) بود که از داخل شهر مي گذشت و البته به دقت هم کنترل ميشد . شهروندان بابلي به دو گروه اصلي تقسيم مي شدند : يهوديان که از سالها پيش ( در دوران بخت النصر ) به اسيري از فلسطين به آن شهر آمده بودند و روزگار سختي را زيد سلطه ي فرمانروايان بابلي سپري کرده بودند و طبق باورهاي ديني خود و بر اساس پيشگويي هاي تورات ، در انتظار يک منجي بودند تا آنان را از وضعيتي که در آن بودند برهاند و به فلسطين بازگرداند . گروه دوم بابلياني بودند که ـ همانطور که اشاره شد ـ از سياست هاي نبونيد سخت رنجيده بودند . اين دو گروه انگيزه ي کافي براي خيانت به پادشاه خود و استقبال از فاتح شهرشان داشتند . همين انگيزه باعث شد که در سقوط بابل با پارسيان همکاري کنند . مطابق گزارش مفصل هرودوت ، سپاه کوروش توانست مسير رود فرات را ـ که در فصل کم آبي بود ـ عوض کند و از مجراي رود وارد شهر شود . ابتدا بخش کوچکي از سپاه به فرماندهي گبرياس وارد شهر شد و با غافلگير کردن سپاهيان بابلي ، قلعه ها و مراکز شهر را تصرف کرد و به اين ترتيب بابل در آخرين روزهاي سال 539 ق . م با کمترين درگيري فتح شد . نبونيد خود را تسليم کرد ولي پسرش که حاضر به اطاعت از کوروش نبود ، در درگيري با پارسيان کشته شد . کوروش با شکوه فراوان وارد شهر شد و مانند نبردهاي ديگرش ، با مردم مغلوب ، رفتاري نيکو داشت . شايد همدلي بابليان در اين فتح او را بيش از ديگر جنگهايش تحت تأثير قرار داد ، زيرا پس از ورود به شهر ، به معبد بزرگ بابل رفت و در آنجا ـ مطابق رسم بابلي ها ـ تاج گزاري کرد . فاتح با نبونيد جوانمردانه رفتار کرد و هنگامي که وي در سال 538 ق . م ( يک سال پس از فتح بابل ) درگذشت ، کوروش در بابل عزاي ملي اعلام کرد و خود نيز در آن شرکت کرد . کوروش در فتح بابل دو يادگار بزرگ از خود به جاي نهاد : يکي آزاد سازي يهوديان و بازگشت آنان به فلسطين بود ( که به آن اشاره خواهد شد ) و ديگري بيانيه اوست که بر استوانه اي از گل پخته حک شده و داراي مطالب مهمي است . او در اين بيانيه که به استوانه ي کوروش * ـ * ـ اين استوانه در موزه ي بريتانيا در انگليس نگهداري مي شود . ـ * ـ مشهور است ، ابتدا خود را معرفي کرده و سپس به شرح اقداماتش براي مردم بابل مي پردازد . در قسمتي از اين بيانيه ـ که به منشور ملل يا منشور کوروش هم معروف است ـ آمده : « من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه سومر و اَکد ، شاه چهار منطقه ي جهان ، پسر کمبوجيه شاه بزرگ ، شاه انشان ... زماني که به صلح وارد بابل شدم و زماني که در ميان سرور و شادي تخت فرمانروايي را در کاخ شاهزادگان برقرار کردم ، آنگاه ، مردوک ، خداي بزرگ ، قلب بزرگ بابليان را [ مسخر من کرد ] در حالي که هر روز پرستش او را تداوم بخشيدم ، سپاهيان بسيارم به صلح وارد بابل شدند ، همه ي سومر و اکد را از هر نوع تهديدي حفظ کردم ... خداياني را که منزلگاهشان آنجا بود دوباره برگرداندم و براي آنها منزلگاهي جاودانه ساختم . همه ي مردم را يکجا فراهم آوردم و آنها را مجدداً در منزل هايشان مستقر کردم و خدايان سومر و اکد را که به رغم خشم خدايِ خدايان ، نبونيد به بابل برده بود ، آنها را در ميان شادي به دستور مردوک ، در معابدشان ، در منزلي که دل را شاد مي کرد قرار دادم ... » . از متن استوانه بر مي آيد که کوروش خود را سامان دهنده ي نظمي الهي مي داند که با بدعت هاي نبونيد بر هم ريخته و به اين ترتيب نخبگان محلي ( به ويژه کاهنان ) و عامه ي مردم را به خود جلب مي کند . از سوي ديگر در اين استوانه ، کوروش خود را بازسازي کننده ي ساختمانهاي اداري و مذهبي ـ که ويران يا متروک شده اند ـ معرفي مي کند . در حقيقت رفتار سياسي کوروش در بابل به گونه اي است که بابليان او را به منزله ي احيا کننده ي شکوه و قدرت بابل مي دانند و با او احساس الفت مي کنند . آنان کمبوجيه را ( به مدت چند ماهي از فتح بابل ) پادشاه بابل مي خواندند . اشاره کوروش به آشور باني پال به عنوان الگوي کارهاي خود که در چند کتبيه ي مکشوف در بناهاي بابلي مشاهده شده ، بيانگر همين نکته است . فاتح پارسي ، بدون آنکه با اصل و متشأ خود کمترين قطع ارتباطي کند ، بر آن بود که وارث قدرت قديمي آشوري پنداشته شود . البته اين باور بابليان چندان دوام نداشت ، زيرا آنان کشور قديمي خود را جزء ضميمه شده ي امپراتوريِ جديد يافتند که براي فرديت و استقلال بابل اعتباري قائل نبود . همين مسأله باعث شد با گذشت چندسال ، بابليان ( در زمان داريوش ) دست به شورش بزنند . ستايش از کوروش و سياست هاي مذهبي او ، تنها به استوانه و سالنامه ي بابلي منحصر نيست ، بلکه او از سوي يهوديان هم به عنوان برگزيده ي يَهُوَه ( خداي يهود ) معرفي شده است . فتح بابل ، سند آزادي يهوديان از تبعيد و اسارت بود . يهوديان با اجازه ي کوروش به فلسطين بازگشتند و به آباداني شهرهاي خود پرداختند . حرکت آنان از بابل در سال 537 ق . م صورت گرفت ، در اين سال ، بيش از 40000 يهودي ـ که در اسارت بابل بودند ـ به همراه غنيمت هاي گرانبهايي که آشوريان از بيت المقدس غارت کرده بودند ، به ارض موعود بازگشتند . محبت کوروش در حق اين قوم ، از او در انديشه و متون ديني يهود شخصيتي فرا تاريخي ساخت . يهوديان از کوروش با لقب مسيح موعود و مرد خدا نام برده اند . کمک کوروش به يهوديان تنها به بازگرداندن آنها به فلسطين ختم نمي شد ، او دستور داد معبد بيت المقدس را که بخت النصر تخريب کرده بود دوباره بسازند و هزينه هاي آن را هم از خزانه ي دولتي تأمين کنند . البته اختلاف يهوديان بر سر بازسازي معبد و درگيري آنها ، سبب شد که کوروش پس از سه سال فرمان خود را متوقف کند تا اختلاف ها برطرف شود . نام کوروش چند بار در تورات آمده است ، در عزرا از عهد عتيق ، شخصيت و کارهاي او را اينچنين بازگو مي کند : « ... خداوند روح کوروش ، پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمامي ممالک خود فرماني نافذ کرد و آن را هم مرقوم داشت ... کوروش پادشاه پارس چنين مي فرمايد ، يهوه خداي آسمانها ، جميه ممالک زمين را به من داد و مرا امر فرموده است خانه براي او در اورشليم که در يهود است به پا کنيم ... کوروش پادشاه ، ظرف هاي خانه ي خدا را که نبوکدنصر آنها را از اورشليم آورده و در خانه ي خداوند خود گذاشته بود ، بيرون آورده و به شِشبَصر رئيس يهوديان مسترد داشت ... » . در کتاب اشعياي نبي ( پاره ي ديگري از تورات ) درباره ي کوروش آمده است : « خداوند به مسيح خويش يعني کوروش ، آنکه دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امت ها را مغلوب سازم و کمرهاي پادشاهان را بگشايم ، تا درها را در مقابل وي مفتوح سازم و در دروازه ها ديگر بسته نشود ، چنين مي گويد : که من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين را شکسته ، پشت بندهاي آهنين را خواهم بريد و گنجهاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني که من ، يهوه تو را به اسمت خواندم ، خداي اسرائيل ميباشم ... [ و در جاي ديگر آمده ] کوروش شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانيد » بدون شک تأثير کارهاي کوروش براي يهوديان چنان عظيم و فراموش نشدني بوده که او را اين چنين ستوده اند .



آیا می دانید91-9
رابطه رشد اقتصادی و توزيع درآمد: مقايسه نظريه هاي مختلف توزیع درآمدوتوسعه اقتصادی عجایب دهگانه طبیعی تصویر خورشید در لحظه شروع یک انقلاب آیا می دانید91-8 کشتی نوح
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران