|
آثار باستاني شهر گور از ديگر اثار باستاني اين منطقه مي توان به قلعه سهاره، آثاري از زمان غارنشيني ، نقش ارژنگ، حمامك، آسياب بادي، ساير آثار به جا مانده از شهر گور اشاره نمود. شهر گور یا شهر فیروزآباد، در 100 کیلومتری جنوب شیراز یکی از پرجاذبهترین و گمنامترین شهرهای گردشگری ایران است. فیروز آباد تا قبل از حمله اسکندر به ایران، شهر گور نامیده میشد. اسکندر مقدونی این شهر را کاملا ویران کرد و قرنها بعد از اسکندر، اردشیر موسس سلسله ساسانی این شهر را احیا و آباد کرد، اما در حمله تازیان به ایران این شهر دوباره ویران شد.
فیروزآباد که قدیم آن را گور مینامیدند به روزگار کیانیان شهر بزرگی بوده و حصاری عظیم داشت. از دیدنیهای این شهر میتوان به قلعه دختر، کاخ ساسانی و برج آتشکده و بقایای شهر گور اشاره کرد. شهر ساسانی گور نخستین شهر دایرهای شکل ایران محسوب میشود که به دستور اردشیر بابکان ساخته شده است. کاوشهای باستان شناسی در این شهر ساسانی برای نخستینبار در سال جاری توسط دیتریش هوف، باستانشناسی آلمانی آغاز شده است. این شهر چهار دروازه اصلی داشته است. این دروازهها عبارتند از باب مهر که از طرف شرق، باب بهرام که از طرف غرب، باب هرمز که دروازه شمالی محسوب میشده و در آخر نیز باب اردشیر که از طرف جنوب باز میشده است. از جمله یافتههای مهم باستان شناسی در شهر گور، کشف دروازه تخت نشین بوده است که شباهت زیادی به سر درهای تخت جمشید دارد. رنگهای به کار رفته در این کف همچنان سالم هستند و توجه ساسانیان را به استفاده از رنگ های متنوع در معماری نشان میدهد. منار شهر گور: در وسط شهر گور، مناری 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گردیده است. در خصوص ساخت این مُنار نظریههای مختلفی ارائه شده است:
رصدخانه شهر گور: قدیمیترین رصدخانه ایران، در کنار نقوش رنگی شاهزادگان ساسانی در شهر گور فیروزآباد قرار دارد. این رصدخانه شاهکاری از دانش ایران در آن عصر محسوب میشود. پروفسور دیتریش هوف در حفاری شهرگور فیروزآباد فارس به سازهای دایرهایشکل رسید که پس از مطالعه، مشخص شد، قدیمیترین نمونه از رصدخانههای بهدست آمده در ایران و از آن دوران ساسانی است. نمونههای همانندی از این سازه در دهلی و جیپور هند هست؛ ولی باتوجه به اینکه رصدخانه مراغه مربوط به دوره ایلخانان مغول و نزدیک 300 سال پساز رصدخانه شهرگور بنا شده است، این سازه، قدیمیترین رصدخانه ایران بهشمار میرود. برج ستارهشناسی پیدا شده در شهر گور، از خشت و گل و کاملاً تندرست است. قطری نزدیک 65/5 متر دارد که روی آن، 12 نشانه از علامتهای بکار گرفته شده در اندازه گیریهای رصدی و سکوهایی نموداری، هست. شهر گور در دوران ساسانی و از زمان پادشاهی اردشیر بابکان بنا شده و تا دوران اسلامی در حکومت عضدالدوله دیلمی بر فارس که نام آن به فیروزآباد تغییر میکند، اهمیت فراوانی داشته است.
فارس در سده چهارم هجری قمری یکی از پیشتازان دانش اخترشناسی در سراسر ایران بوده و شهرگور نیز در این سده، هنوز اهمیت داشته است. حتی ابوریحان بیرونی نیز نوشته که رصد دایره البروج با وسیلهای به قطر 123 سانتیمتر در شیراز انجام شده که آن وسیله را در سازه بهدست آمده در شهرگور، کار میگذاشتند. نقش چهار شاهزاده: چهار شاهزاده ساسانی برای اولینبار روی یکی از دیوارهای بدست آمده از این شهر کشف شد. این چهار شاهزاده را دو زن و یک مرد جوان به همراه نوجوانی تشکیل میدهند.
دیوار تاریخی گرگان به طول حدود 200 کیلومتر و گسترده در سراسر شمال استان گلستان از جاذبههای تاریخی و گردشگری و میراث کهن این منطقه است
این دیوار از شرق دریای خزر شروع شده و پساز عبور از ضلع شمالی گرگانرود و دشتهای وسیع شهرستانهای بندرترکمن، آققلا، گنبدکاووس و کلاله به کوههای پیشکمر در شرق استان گلستان ختم میشود. با توجه به اهمیت و ارزشمندی دیوار و تاسیسات مجاور آن، این اثر فرهنگی در تابستان سال 1378 با شماره ۲۳۴۵ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید در برخی از منابع از دیوار تاریخی گرگان به عنوان دومین و در برخی منابع دیگر به عنوان سومین دیوار دفاعی نام برده شده است. برخی از مورخین ساخت دیوار تاریخی گرگان را به ساسانیان و برخی دیگر به اشکانیان نسبت میدهند، علیرغم وجود اینگونه اختلاف نظر، تاریخ نگاران و پژوهشگران پیشین و معاصر، در تلاشهای فراوانی که برای ساخت دیوار دفاعی گرگان صورت گرفته است اتفاق نظر دارند، اتفاق نظر محققین بر این تلاشها و نتایج به دست آمده از کاوشهای زیر آبهای خلیج گرگان و همچنین حدسیات حاصل شده مبنی بر وجود بنادر و پادگانهای نظامی ساسانیان در این منطقه، بر اهمیت حفاظت از ایالت تاریخی گرگان در آن زمان دلالت دارد. در دورههای حکومتهای مختلف، علی الخصوص ساسانیان و اشکانیان ایالت گرگان شاهد حماسه های زیادی بوده است به طوریکه تعدادی از سلاطین بزرگ این دو سلسله سالها در هیرکانیا درگیر جنگ بودهاند. دیوار گرگان از 2 دیوار هاردین و آنتونی بریتانیا طویلتر میباشد و تنها دیوار سمیز در آلمان از دیوار گرگان طویلتر و فاقد موانع عبورناپذیر است. این درحالی است که دیوار گرگان به حد کافی عریض بوده و دارای گذرگاه و موانع مستحکمتری نسبت به سایر دیوارهای مشابه و مانع عظیم خطی برای یک ارتش قدرتمند و بزرگ است. این دیوار در منابع تاریخی به نامهای سد اسکندر، سد پیروز، سد انوشیروان، قزلآلان و مار سرخ (به دلیل رنگ آجرهای آن) نیز شناخته میشود. پراکندگی قطعات آجرهای خردشده در طول مسیر دیوار و عوارض مصنوعی به جا مانده، بیانگر عرض ۱۰متری دیوار در دشت است که منابع مکتوب تاریخی نیز بر این موضوع تاکید دارند و حفاری باستانشناسی دهه ۵۰ توسط محمدیوسف کیانی در نزدیکی روستای قراول تپه گنبدکاووس موید این نکته است دیوار گرگان به لحاظ بهرهگیری از مصالح بومآورد و تولید خشت و پخت در کورههای آجرپزی حاشیه دیوار، نسبت به سایر دیوارهای ساخته شده در جهان باستان کم نظیر و میتوان گفت، مستحکمترین دیوار دفاعی بوده که به دست معماران ایرانی ساخته شده است. رنگ بیشتر آجرها به جهت جنس و ذرات موجود در خاک مورد استفاده، آجری متمایل به نخودی تا قرمز است و به این دلیل در برخی منابع تاریخی به آن دیوار سرخ یا مارسرخ نیز گفته شده است. عرض خندق در طول مسیر بین ۳۰ متر در نواحی پست و هموار تا 10 متر در نواحی کوهستانی متغیر است و وضعیت توپولوژی زمین از شرق به غرب بیانگر شیب ملایم آن به سمت دریای خزر میباشد. خندق دیوار بیشتر در نواحی شرقی قلمرو دیوار بزرگ گرگان سالم و دست نخورده باقی مانده و در بعضی از قسمتها در داخل آن کشاورزی صورت میگیرد. در نواحی مرکزی و غربی بخش اعظم خندق تسطیح و یا پس از لایروبی به عنوان کانالهای آبیاری زهکش از آنها استفاده میشود. دیوار دفاعی گرگان طولانیترین اثر معماری ایران باستان (به طول 200 کیلومتر) بعد از دیوار چین (به طول 6000کیلومتر) و سمیز آلمان (به طول 548 کیلومتر) بزرگترین است. نخستین پژوهشهای باستان شناسی این دیوار توسط ژاک دمرگان فرانسوی صورت گرفت. بعد از او باستان شناس فرانسوی (آرن) در سال 1312 شمسی، بخشی از دیوار گرگان را به صورت پیمایشی ،شناسایی و معرفی کرد. در سال 1312 شمسی اریک اشمیت آمریکایی با پرواز بر فراز منطقه، خط قرمز رنگی را روی زمین مشاهده کرد که با پیچ و تاب از دریا به سمت کوههای پیشکمر در شرق استان ادامه یافته است. او با دیدن این منظره عجیب این پرواز را بار دیگر تکرار کرد و با تهیه عکسهای هوایی نقش مهمی در شناسایی این دیوار ایفا کرد. بعد از او محمد یوسف کیانی در سال 1350 شمسی با پرواز مجدد روی دیوار موفق به گرفتن عکسهای جالب توجهی از دیوار شد و طول دیوار را 175کیلومتر با 32 قطعه وابسته شناسایی کرد. از سال 1378 دیوار گرگان توسط هیات مشترک باستان شناسی ایرانی و انگلیسی مورد کاوشهای متعددی قرار گرفته است. در آن سال با شروع ساخت سد گلستان، بخشی از مسیر دیوار در محدوده کانال آبیاری و زهکشی سد قرار گرفت و بنابر ضرورت حفظ دیوار، آب سد از طریق 2 کانال از زیر دیوار هدایت شد. بعد از آن در سال 1381 دیوار در 6 فصل کاوش شد، که اطلاعات زیادی از آن به دست آمد. به طوری که هم اکنون باستان شناسان طول دیوار را 200 کیلومتر میدانند. از آنجایی که در برخی نوشته ها این دیوار تا مرو ادامه داشته، باستان شناسان احتمال می دهند طول دیوار بیشتر ا ز200 کیلومتر باشد. در کاوشهایی که تاکنون انجام شده 2000 متر مربع از دیوار حفاری شده و در پی آن یک آتشگاه و استراحتگاه سربازان کشف شده است. همچنین 2 قلعه از حدود 38 دژ تخمین زده شده در طول دیوار کاوش شده است. طبق برآوردها 30000 سرباز میتوانستند در طول دیوار مستقر شوند. باستان شناسان با نمونه برداری و آزمایش خاکسترها و ذغالهای برجای مانده در کورههای آجرپزی نشان دادند که قدمت دیوار به قرنهای پنج و ششم میلادی میرسد. دلیل احداث دیوار دفاعی گرگان با تخمین قدمت دیوار، راحتتر میتوان به دلیل اصلی ساخته شدن آن پی برد. پادشاهان ساسانی که با امپراطوری روم شرقی جنگهای مداومی داشتند، از سوی شمال نیز با تهدید قوم هون و دیگر اقوام شمالی رو به رو بودند. پیروز، پادشاه ساسانی در سالهای 459 تا 484 میلادی مدتی را در منطقه گرگان گذرانده است، بنابراین احتمالا او یا پادشاه ساسانی دیگری برای محافظت از دشت گرگان در برابر هونها این دیوار را ساخته است، که این دیوار میتوانست محل رخنه این اقوام را به داخل ایران در فواصل کوهستانهای قفقاز و خط ساحلی دریای مازندران ببندد. کاوش زیر آبهای خلیج گرگان در زمان احداث دیوا رگرگان، سطح آب دریای مازندران پایین تر از سطح کنونی آن بوده است. بنابراین محتمل است برخی از قسمتهای این دیوار اکنون زیر آب فرو رفته باشد. کاوشهای سال 2007 میلادی زیر آب های خلیج گرگان بخش هایی از دیواری به نام دیوار «تیشه» را آشکار کرد که گمان می رود در نقطهای به دیوار گرگان متصل می شده است. حدسیاتی نیز در این مورد وجود دارد که بخش های زیر آب دریا قسمتی از پادگانی بزرگ یا حتی بندری ساسانی باشد. باستانشناسان میگویند در ساخت این دیوار عظیم دهها میلیون قالب آجر به کار رفته است. آنان شواهدی از تعداد زیادی کوره و کارگاه ساخت آجر در طول دیوار و در فواصل نزدیک به آن یافته اند که نشان دهنده کارگاه صنعتی بسیار بزرگ برای احداث این دیوار است. تحقیقات روی یکی از دژها یا سربازخانههای این دیوار دفاعی نشان میدهد که حداقل تا یک قرن پس از ساخته شدن فعال بوده است و نشانه هایی از حضور سربازان در آن دیده میشود اما بعد از آن به عللی متروک شده است. از جمله دلایل متروک شدن این تاسیسات دفاعی میتواند نیاز به حضور سربازان بیشتر در نبرد با امپراتوری بیزانس یا مقاومت در برابر حمله اعراب بوده باشد. اشیای مشکوفه از کاوشهای دیوار دفاعی گرگان ضمن کاوش دیوار دفاعی اشیای گوناگونی مانند سفال، شیشه و فلز به دست آمد که در بین این اشیاء سفال از اهمیت بیشتری برخوردار است. بررسی سفالینههای دیوار سفالینه دیوار را میتوان به 3 گروه ذیل تقسیمبندی کرد: سفال خاکستری دوره اشکانی، سفال قرمز دوره اشکانی، سفال قرمز دوره ساسانی. برج خاموشان را به نام برج سکوت یا دخمه زرتشتیان نیز شناخته میشود. دخمه یا برج خاموشان سردابی است سنگی که در قدیم زرتشتیان مردههای خود را در آن قرار میدادند. دخمه در فرهنگستانهای مختلف معانی مختلفی دارد؛ مثل گورخانه گبران، سردابه مردگان، خانه زیر زمینی برای مردگان، گور و گورستان زرتشتیان. دخمهها معمولا بر فراز بلندیهای شهر ساخته میشده است. زرتشتیان در گذشته مردگان خود را به دخمه میبردند و با آیین خاصی در مرکز این دخمهها قرار میدادند. سطح داخلی برج خاموشان به صورت پهنه مسطح و گردی است که تمام آن با تخته سنگهای بزرگ پوشیده شده و از سه بخش زنانه، مردانه و بچگانه تشکیل شده است.
نوار دایره انتهای دخمه که به دیوار اطراف دخمه چسبیده، به مردها اختصاص داشته و نوار دایره میانی بعد از قسمت مردها، مخصوص زنها بوده است. نوار دایره داخلی بعد از زنها هم جایگاه کودکان بوده است. اما در مرکز همه این نوارها، یک چاه بزرگ به نام استودان (استخواندان) قرار دارد. استخواندان عبارت است از چاهی که در مرکز برج حفر میشده تا بعد از پاک شدن اسخوانهای مردگان از گوشت و پوست و غیره، استخوانها را در آن چاه قرار دهند. در دامنه ضلع شمالی کوه دخمه نیز چند عمارت خشت و گلی، آجری، سنگی و یا ترکیبی از اینها وجود دارد که به دوران صفویه تعلق دارند و از سازههای رفاهی این دوران هستند که به نام خیله شهرت دارند. برج خاموشان در سال 1381 توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با شماره 6312 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. آناهيتا، الهه نگهبان آب ايرانيانآناهيتا به معناي پاک و دور از آلودگي در اعتقاد ايرانيان باستان الهه آب، فرشته نگهبان چشمهها و باران و همچنين نماد باروي، عشق و دوستي بوده است. اين اعتقاد از دوران پيش از زرتشت در ايران وجود داشته و در دورانهاي بعدي هم مورد توجه قرار گرفته است.
توجه به آناهيتا از دوره اردشير دوم هخامنشي در ايران مرسوم شده و در دورههاي تاريخي بعدي يعني اشکاني و ساسانيان هم ادامه داشته است. در کتيبههاي بهجا مانده از اين دورههاي تاريخي اشارهها و تصاويري از آناهيتا در کنار نام اهورا مزدا به چشم ميخورد. «در نقش برجسته تاق بستان، خسرو پرويز پادشاه ساساني در ميان اهورامزدا و آناهيتا ايستاده است. در اين نقش برجسته، آناهيتا که در سمت راست شاه ايستاده، تاجي همانند اهورا برسر و در يک دستش حلقه فر ايزدي را نگه داشته و در دست ديگرش کوزهاي است که از آن آب ميريزد.» به احترام اين الهه ايراني معابد و تنديسهاي فراواني در دورههاي تاريخي پيش از اسلام در سرزمين ايران ساخته شده است. از آناهيتا يادوارههايي (شامل معابد و کتيبهها) در همدان، شوش، کازرون و آذربايجان، کرمانشاه و کنگاور بهجاي مانده است. معبد آناهيتا در کنگاور مشهورترين معبد منسوب به آناهيتا در ايران است پيشينه تاريخي معبد آناهيتابناي معبد آناهيتا در شهر کنگاور از شهرستانهاي استان کرمانشاه قرار دارد. اين بنا بر روي تپهاي با ارتفاع ۳۲ متر و در ابعاد ۲۰۹ متر در ۲۲۴ مترساخته شده است. ارتفاع ستونهاي اين بنا نسبت به قطر آنها سه به يک است و اين باعث شده در ميان تمام معابد دنيا بي نظير و منحصر به فرد باشد. معبد آناهيتا دومين بناي سنگي ايران پس از تخت جمشيد است. هرچند در مورد ماهيت اين بنا اختلاف نظر وجود دارد و برخي آنرا کاخ ناتمام خسرو پرويز دانستهاند ولي نظريه معروفتر بنا را معبدي براي الهه آناهيتا ميداند.
وضعيت فعلي معبد آناهيتابدون شک معبد آناهيتا به لحاظ ارزش تاريخي از جمله برجستهترين آثار و ميراثهاي فرهنگي سرزمين ايران است. همچنين ويژگيهاي منحصر به فرد اين محوطه تاريخي ميتواند در جذب گردشگر داخلي و خارجي و رونق اقتصادي منطقه هم تاثير گذار باشد. در حالي که اين اثر سالهاست در انتظار ثبت در فهرست جهاني يونسکو قرار دارد هنوز اراده لازم براي آماده شدن بنا به منظور ثبت جهاني وجود ندارد.
يکي از موانع ثبت اين اثر در فهرست جهاني يونسکو کامل نشدن پژوهش در مورد سابقه بنا و قطعي نشدن نظريههاي مربوط به سابقه تاريخي آن است. البته نه تنها سالهاست فعاليت پژوهشي در اين منطقه متوقف شده، بلکه اقدامات لازم براي حفظ و نگهداري آثار بدست آمده و آمادهسازي محوطه تاريخي معبد هم انجام نميشود. معبد آناهيا در سالهاي اخير با انوع و اقسام مشکلات مواجه بوده است. محاصره شدن در حصار کانتينرهاي ميوه و تره بار، مشکل بوي فاضلاب که محوطه تاريخي را فرا ميگرفته، تبديل شدن به محلي براي جمع شدن اراذل و اوباش و معتادان، تبديل شدن به محلي براي چسباندن پوسترهاي تبليغاتي ايام انتخابات تنها بخشي از مشکلات چند سال اخير اين محوطه تاريخي هستند. نگاهي به اين ليست مشکلات ابتدايي نشان دهنده بيتوجهي مسئولان به حفظ اين بناي تاريخي است. در دو-سه سال اخير هرچند اوضاع کمي بهتر شده اما هنوز تا تبديل شدن معبد آناهيتا به يک محل مناسب گردشگري راه زيادي مانده است. پاکسازي محوطه کامل نشده و مسير مناسب براي گردشگران در نظر گرفته نشده است، بقاياي شعارهاي تبليغاتي، انقلابي و انتخاباتي و يادگاريهاي شخصي بر روي آثار تاريخي به چشم ميخورد، محوطه تاريخي گاهي روزها محل بازي کودکان محلي و شبها محل گردهمآمدن افراد ديگري است و از وجود امکانات اوليه رفاهي براي گردشگران در منطقه هنوز خبري نيست. تصاوير زير که تابستان سال ۱۳۸۶گرفته شدهاند آخرين وضعيت معبد آناهيتا را نشان ميدهند معبد آناهیتا در کجا قرار دارد؟بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. نقشه این بنا چهار ضلعی، به ابعاد ۲۲۴×۲۰۹ متر و هر ضلع آن به شکل صفه ای به قطر هجده متر است. این صفه ها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است. در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است. در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است. با توجه به ارتفاع دیوار که ۲۰/۸ متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است. در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی – غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و ۳۰/۹ متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد. بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون ها کوتاه و قطور هستند. برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند. سیف الله کامبخش فرد – کاوشگر بنا – آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند آناهیتا در زبان اوستاییآناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی ( هندو ) ایرانی است، که ایزدبانوی آبها (آبان) پنداشته وستوده میشود و ازین رو با نمادهایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.
آناهیتا، اَناهید یا ناهید که در پارسی به معنای دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از ویژگیهای این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد. هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوطاند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نامهای دیگر- مورد ستایش قرار میگرفت.آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بودهاست و باور بر این بود که جنگاورانی را که به پیشگاه او نذر کنند، یاری میدهد. در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهههای مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت. البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار میگرفتند . با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازهای به فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستشگاههای بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی از او میبینیم، بلکه تندیس و نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این سرزمین پهناور باقی ماندهاست. آناهیتا نام یک معبد در شهر تاریخی و ویران شده بیشابور (مربوط به دوره ساسانیان) در غرب کازرون نیز میباشد.در اساطیر ایران مزید بر آناهیتا که یشت پنجم مختص ستایش اوست در اساطیر از خدایی به نام اپام نپات (زادهٔ آب) به عنوان پاسدار آبها یاد میشود. از اپام نپات در اوستا یسنا ۱ فقرهٔ ۵ ، یسنا ۲ فقره ٔ۹۵، زامیاد یشت فقرهٔ ۵۱ و ۵۲ یاد شدهاست . از میان پرستشگاههای ناهید، نیایشگاههای همدان، شوش و کنگاور که ویرانههای آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بودهاست . وضعیت کالبدی بنادر بخش شمال شرقی آناهیتا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته کهبر وجود یک فضای ورودی به عرض ۲ متر در این بخش از بنا دلالت دارد.در مرکز بنا صفه ای در راستای شرقی و غربی ساخته شده است که ۹۴ متر درازا و ۹.۳۰ متر پهنا و بین ۳ تا ۵ متر ارتفاع دارد . این صفه از لاشه سنگ های بزرگ که حداقل یکی از سطوح آن صاف بوده است و نمای ان با ملات گچ پوشیده شده اما در برخی از سطوح پایین دیوار حتی نشانی از آن باقی نمانده است.روی دیوار های این بنا به جز فاصله ی بین دو رشته ی پلکان جنوبی یک ردیف ستون قرار گرفته که کوتاه و قطورند فاصله ی ستون ها از محور تا محور ۴۵ سانتی متر است . بلندای هر ستون شامل پایه ، ساقه و سرستون معادل ۳.۵۴ متر و قطر هر یک از ساقه های ستون های استوانه ای شکل ۱۴۴ و گیلویی زیر پایه ی ستون ۶۰ سانتی متر ارتفاع داشته و مجموعاً با بخش زیرین و زبزین به ۴۷۵ متر می رسیده است. نسبت قطر ستون به ارتفاع آن ۳ به ۴ و قطر و تناسب میان ارتفاع سر ستون و ایین آن ۱ به ۳ است. این قاعده بر خلاف سنت و نسیت های ستون سازی یونان در دوران « آرکائیک » و « کلاسیک » است. سبک « دوریک » در معماری یونان عهد « آرکائیک » که نمونه بارز معماری و حجاری آن معبد « پوزنیدون » بوده و دارای ستون هایی که ارتفاع آن ها ۴ برابر قطرشان است در حالیکه ابعاد یک واحد ستون در معبد آناهیتا متشکل از پایه + سر + میان ستون برابر ۳۵۵ سانتی متر است و این اندازه برابر فاصله بین دو ستون و ضمناً معادل دو برابر قطر پایه ستون است . باید خاطر نشان کرد که ستون های آپادانا در مقایسه با ستون های آناهیتا ، کالبدی کشیده تربلند تر دارند و به عناصر تزیینی همچون گل و برگ و خطوطی برای تجسم احجام هنری و حیوانی مزینند . به طور کلی در معبد آناهیتا ستون بندی بنا به صورت ردیفی و متوازی در جهار جنب محدوده ی خارجی بناست. در فضای میانی ، صحن باز و بسیار بزرگ بر فراز سکویی محصور بین ستون ها و فضای کوچک مستطیل شکلی در راستای شرقی – غربی قرار دارد که ان هم با مجموعه ای از ردیف های ستون های کوتاه سنگی محصور می شده و به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان فضای اصلی معبد بوده است. همانطور که اشاره شد ستون ها در این معبد بر خلاف آپاداناهای داریوش و پاسارگاد ساده و بدون تزیین ، کوتاه و قطورند و غیر از یک ردیف گیلویی ( بالشتک ) چوبی سقف دیگری را ( برخلاف آپادانا ) تحمل نمی کرده است . در عین حال ستون های یاد شده به مثابه ی نرده ها و حفاظ تزیینی قابل بررسی و بذل توجه بسیارند. به رغم ارزش مجموعه آناهیتا و محصر به فرد بودن آن ، متاسفانه بیشترین تخریب وارد بر بنا در دوران اخیر از سوی مردمی صورت گرفته است که از سر نا آگاهی ، بیش از بلایای طبیعب و عوامل جوی ، در این زمینه اثر گذار بوده اند ، هنوز سالخوردگانی در کنگاور هستند که به یاد دارند سنگ های یکژارچه و سپید رنگ آناهیتا و آن ها را در گوی محلی « گچکن » می نامیده اند . حتی با اندکی جستجو در میان واحد های مسکونی بافت قدیم شهر می توان نشانه های بسیاری از سنگ های خوش تراش عظیم آناهیتا مدفون در بدنه ها و دیوار های ان ها یافت.
این میراث گرانقدر بنایی جاودانه واقه بر بلندای صخره ای مرتفع و شکل گرفته در یک مکان مقدس به شمار آورد که چون دیگر مکان های خاص و ویژه برگزاری ایین ایرانیان با حضور آب جاری در مرتفع ترین صفحات آن جذابیت و هیمنه ای کم نظیر داشته است. با این همه هنوز هم شامگاهان به وقت آرام گرفتن خورشید در ویرانه های عظیم آناهیتا و در میان ستون های ستبر بر جای مانده در آن می توان حضور روح اساطیری ایزد بانوی ایران باستان( آرتمیس = آناهیتا = الهه آب ) را احساس کرد
شنبه 13 اسفند 1390 :: 19:20 :: نويسنده : afsanehmohamadi
از شمال به جنوب یک جاده باشکوه و مجلل به عرض ۴۰ متر کشیده شده است . بومیان این جاده را ” خیابان مردگان ” می نامند . در دو سوی این خیابان پر ابهت, اهرام و معابد متعددی ساخته شده است . منهی الیه شمالی این خیابان با قسمت جنوبی ان دارای اختلاف سطحی معادل ۴۰ متر است . طوری که مشاهده گری که در جنوب ایستاده است, دچار خطای باصره شده و تصور می کند که جاده به سوی اسمان امتداد دارید . این وضعیت جالب تا امروز هم باقی مانده است . کسی که در منتهی الیه پائین جاده ایستاده است, یک پلکان بی پایان با پله های یکسان و یکدست را می بیند که سرانجان پس از طی سه کیلومتر با معبد یا همان ” هرم ماه ” درهم می امیزد و محو میشود . اما اگر از جهت عکس, یعنی از معبد ماه به جاده بنگریم تنها یک خیابان مستقیم دیده میشود . نقشه ساختمانی جاده بگونه ای است که از این دیدگاه هیچ یک از پله ها دیده نمیشود . تو گویی ارواح پلکان را با خود به دنیای مردگان برده اند .! دانش رسمی باستان شناسی معتقد است که طراحان و سازندگان ناشناس این شهر عجیب, انسانهای عهد حجر بوده اند.!! جوابی که از خود این شهر اسرارامیز تعجب برانگیزتر به نظر میرسد.!! هر مهندس جاده سازی امروزی بخوبی میداند که مساحی یک جاده ۳ کیلومتری به نحوی که در فواصل معین, هر چند متر یکبار شش پله و یک سکوی مسطح عظیم, جانشین شش پله و یک سکوی مسطح دیگر بشود و در عین حال در پایان این مسیر شیب دار, تمام این بازی ظریف با پله و سکو با دقتی کمتر از چند میلیمتر با یک هرم عظیم در هم امیزد, تا چه حد دشوار و مستلزم چه محاسبات بغرنج و طاقت فرسای است . در چنین محاسباتی نباید حتی یک پله و یا یک سکو و یا یکی از انهمه فواصل مختلف از استاندارد معیین شده تجاوز کند . ایا واقعا انسانهای عهده حجر توانایی این محاسبات و برنامه ها را داشته اند.؟! ایا پذیرش این ادعا منطقی و عاقلانه است.؟! متاسفانه در اکثر معماهای باستان شناسی – حرفهای نامعقولی از زبان بعضی از کارشناسان این رشته خارج میشود که ایکاش لااقل سکوت میکردند . پس گفتیم که “خیابان مردگان ” در برابر هرم ماه به پایان میرسد . این هرم مجموعه ای پله مانند است که قاعده ان ۲۰۰ * ۱۵۰ متر مساحت دارد . این ابعاد کمی بیشتر از دو برابر یک زمین فوتبال است . ساختمان هرم از پنج طبقه یا پنج تراس که بر روی هم قرار گرفته اند – تشکیل شده است و ارتفاع نهایی ان ۴۴ متر میباشد . در وسط پلکانی وجود دارد که به بالاترین سکوی هرم منتهی میشودد . میگویند در قدیم بر روی این سکو یک مجسمه زرین قرار داشته است .
در سمت چپ – از موضع هرم ماه – عظیم ترین بنای امریکای مرکزی سر به اسمان بر افراشته است . این بناء که هرم خورشید نام دارد یکی دیگر از هرمهای موجود در شهر ” تئوتی هواکان ” میباشد . قاعده هرم خورشید ۲۶۵ * ۲۲۲ متر است و ارتفاع ان ۲۰ متر بلندتر از هرم ماه میباشد . با این حال اگر از بالاترین سکوی هرم خورشید به اطراف بنگریم چنین بنظر میرسد که ارتفاع هر دو هرم – یعنی هرم خورشید و هرم ماه – یکسان است . علت این خطای باصره همان شیب خیابان مردگان میباشد . بد نیست یاداور شوم که هرم خورشید در ” تئوتی هواکان ” از نظر حجم از هرم ” خئوپس ” در جیزه مصر, بزرگتر است . تخمین زده شده که این هرم از یک میلیون تن سنگ و خشت خام ساخته شده است . در اصل نمای خارجی هر دو هرم خورشید و ماه با اندودی از گل رنگی پوشیده بود . انطوری که رنگهای باقیمانده ثابت می کند – با رنگهای درخشان و زبا خودنمایی میکرد . در راس هرم خورشید مجسمه بزرگی قرار داشت که روکش ان از طلا و نقره بود . این مجسمه حتی در دوران حاکمیت اسپانیایی ها نیز وجو داشت . اما به دستور ” خوان دزومارگا ” نخستین اسقف مکزیک, مجسمه را نابود کردند – چون او طلا و نقره را مهمتر از اثار باستانی یک تمدن دیرین می دانست.! در ادامه خیابان مردگان, با انواع هرمهای فاقد راس و سکوهای مسطحی روبر میشویم که غالبا مزین به نقش برجسته های زیبایی از مار بالدار – میمون – پلنگ و کاهنانی می باشند که اشیاء عجیب و نامشخصی در دست و با بالهای بزرگی به شانه دارند .
سومین ساختمان بزرگ ” تئوتی هواکان ” معبد ” کوئتسال کوتل ” میباشد که طول هر یک از ضلع این معبد به ۴۰۰ متر میرسد . در قدیم الایام در هر یک از سمتهای شمال – جنوب و غرب ان چهار هرم وجود داشت که امروز از انها تنها خرابه تپه مانندی بجا مانده است . معبد دارای تزیینات و نقش برجسته های باشکوهی از انواع مارهای بالدار که دور حاشیه ها چنبر زده اند . صورتکهای از موجودات شرور و دیو اسا از دیوار پله ها به تماشاگر خیره شده اند .
تمام هرمها و ساختمانها با یک محاسبه پیچیده و هندسه دقیق به هم مربوط میشوند . پله های منظم و ناگهان سکوهای عریض و طویل, اما در قانونی خاص و حساب شده .!! چه کسانی نقشه های شهر را به سازندگان ” تئوتی هواکان ” داده است . هدف از ساخت این شهر با پله ها و سکوها و در اخر هرمهای منظم چه بوده است . چگونه ممکن است تمدنی بیش از ۱۰۰۰ سال از روی نقشه نیاکان, به ساخت و توسعه شهر ادامه دهند .؟ در کنگره بین المللی امریکا شناسان که در سال ۱۹۸۴ در شهر مکزیک برگزار شد, شخصی بنام ” هیو هارلستون ” ریاضیدان و شیفته باستان شناسی امریکای لاتین ,سخنرانی مهیج و جالبی ایراد نمود که باعث سردرگمی کارشناسان گردید . اقای هارلستون مدتها در شهر ” تئوتی هواکان ” به جستجوی برای یافتن یک واحد طول ثابت که در مورد تمام ساختمانهای شهر صادق باشد پرداخته و این واحد ثابت را پیدا کرده بود . واحد طول قوم ” مایا ” معادل ۰۵۹ /۱ متر میباشد و اقای هارلستون بر این واحد نام بومی ” هوناب ” را نهاد است که معنای ان مقیاس یا واحد میباشد . این متر , واحد طول قوم مایا در ساختن شهر ” تئوتی هواکان ” بوده است . و ان را میتوان در مورد تمام بناها و مسافتهای شهر نامبرده مورد استفاده قرار داد . بر این اساس معبد کوئتسال کوتل ” – هرم خورشید و هرم ماه دقیقا” ۲۱ , ۴۲ , ۶۳ هوناب ( واحد ) ارتفاع دارند . یعنی نسبت ارتفاع انها به یکدیگر مانند ۱ به ۲ به ۳ میباشد . اقای هارلستون با دادن این ارقام به کامپیوتر به نتایج و محاسبات شگفت اوری دست پیدا کرد . وی کشف کرد که فاصله هرمهای کوچک حاشیه خیابان مردگان تا معبد ” کوئتسال کوتل ” در واقع نسبت فاصله میانگین سیارات عطارد, زهره , زمین و مریخ تا خورشید محاسبه و انتخاب شده اند . بر این اساس عطارد با ۳۶ واحد زهره با ۷۲ واحد و زمین با ۹۶ واحد و مریخ با ۱۴۴ واحد, دقیقا به نسبت صحیح و در جای درست ( نسبت به خورشید = معبد کوئتسال کوتل ) قرار گرفته اند.! کمی انطرفتر از معبد ” کوئتسال کوتل ” جویباری جریان دارد که سازندگان شهر ” تئوتی هواکان ” ان را در بستر یک کانال مصنوعی جاری ساخته بودند . این کانال از زیر خیابان مردگان میگذرد . کانال نامبرده با ۲۸۸ واحد دقیقا نشانگر فاصله خورشید تا کمربندی خرده سیارات ( موسوم به سیارات صغار ) است که بین مریخ و مشتری قرار دارد . همانطور که حتما میدانید در کمربند خرده سیارات هم مانند یک جویبار هزاران تکه سنگ در حرکت است . ۵۲۰ واحد انطرفتر از معبد ” کوئتسال کوتل ” که مبدا محاسبات محسوب میشود بر روی همان محور بقایای یک معبد ناشناس قرار دارد . این ۵۲۰ واحد نماینده فاصله خورشید تا سیاره مشتری میباشد . ۹۴۵ واحد انطرفتر نیز معبد دیگری بچشم میخورد که از ان هم تنها خرابه ای بجا مانده است . این معبد نماینده سیاره زحل است . و بالاخره ۱۸۴۵ واحد انطرفتر, در انتهای خیابان مردگان, مرکز هرم ماه واقع میباشد که دقیقا بر روی مدار اورانوس قرار گرفته است . اگر مسیر خیابان مردگان را ادمه دهیم, امتداد این مسیر مجازی از روی قلل کوهستان ” سروگوردو ” میگذرد . در انجا هم بقایای یک معبد کوچک و یک برج قدیمی دیده میشود که بر روی پی های بسیار قدیمی تری بنا شده اند . اگر بر روی این خط فرضی به ترتیب ۲۸۸۰ و ۳۷۸۰ واحد جدا کنیم, با بناهای نامبرده مواجه میشویم که نشانگر مدار دو سیاره نپتون و پلوتون میباشد . بدین ترتیب معلوم میشود که خیابان مردگان شهر ” تئوتی هو اکان ” در واقع مدل کوچکی از منظومه شمسی میباشد . نکته جالب انکه هرم بزرگ خورشید جزیی از این سیستم محسوب نمیشود . چون این هرم بر روی محور مستقیم خیابان مردگان قرار دارد . کاملا مشخص است که طراحان و سازندگان این شهر افسانه ای با منظور نمودن تپه های انسوی بلوار مردگان از همان ابتدا این منطقه را برای ساختن مدل کوچکی از منظومه شمسی در نظر گرفته بودند . اما سازندگان این شهر مشخصات مدارها و میانگین مسافت سیارات منظومه شمسی تا خورشید را از کجا می دانستند.؟!! سیاره اورانوس در سال ۱۷۸۱ – سیاره نپتون در سال ۱۸۴۵ و سیاره بسیار کوچک پلوتون تازه در سال ۱۹۳۰ کشف گردید . ایا ” ارباب ” نشانه ای از ماورای زمین از دانش و علوم خود برای زمینیان از خود باقی گذاشته اند.!
در سال ۱۹۷۵ باستان شناسان بصورت اتفاقی در زیر هرم خورشید, محوطه های زیرزمینی جدیدی را کشف کردند . در این اتاقها و حفره های زیرزمینی رازی شگفت انگیز وجود دارد که دنیای باستان شناسی هیچ حرف و اندیشه ای برای بیان ان ندارد . دیوارهای این اتاقها با قشر ضخیمی از” میـــکا ” یا سنگ” طلق” ایزوله شده است . اما مگر این قشر میکا چه معمای مرموزی را در خود پنهان کرده است.؟ سقف شبستانی را در نظر مجسم کنید که از سنگ ساخته شده است . بر روی این سقف سنگی یک قشر ۱۵ سانتیمتری از میکا و بر روی ان دوباره قشری از سنگ معمولی وجود دارد . ترکیب این مجموعه درست مانند یک ساندویچ است : نان – کالباس و دوباره نان . در یکی از روزهای تابستانی نگهبان این ابنیه تاریخی بصورت تصادفی در زیر پای خود دریچه ای را مشاهده کرد که پس از باز کردن ان و به محض تابش افتاب در سوراخ , نور خیره کننده خورشید بر سنگ میکا افتاد و منعکس شد . باستان شناسان تاکنون ۳۰ متر از این قشر میکا را کشف کرده اند. ” میکا ” یا سنگ ” طلق ” یک کانی متشکل از هیدرو سیلیکاتهای پتاسیم و الومینیم است و بویژه در نزدیکی معادن سنگ خارا در کوهستانهای مرتفع یافت میشود . بزرگترین معادن سنگ ” میکا ” در جهان در کشورهای هندوستان , ماداگاسکار , فریقای جنوبی و برزیل و کمی هم در ایالات متحده امریکا قرار دارند . در اروپا هم اندکی از این کانی در کوهای الپ اتریش و سویس کشف شده است . کشور امروزی مکزیک مجبور است هر ساله مقداری سنگ میکا وارد کند, چون این کانی دارای خصوصیاتی است که در دنیای امروز هم بشدت مورد نیاز میباشد و بنابر این استفاده از ان لازم و غیر قابل اجتناب است . این کانی مقاوم در برابر نیروهای کششی و در عین حال انعطاف پذیر میباشد . میکا تا دمای ۸۰۰ درجه سانتیگراد نسوز و در برابر گرما مقاوم است و میتواند بخوبی در برابر نوسانات شدید و ناگهانی دما مقاومت کند . سنگ میکا در برابر تمام اسیدهای الی که در نتیجه نفوذ باران در لایه های حاوی اجساد حیوانات, نباتات و میکرو ارگانیسمهای مختلف ایجاد میشود, کاملا مقاوم است و علاوه بر این یکی از بهترین عایقهای معدنی در برابر الکتریسته محسوب میشود . میکا خاصیت ایزولاسیون خود را در برابر انواع مختلف جریان الکتریکی حتی ضربات قوس الکتریکی و هر نوع تخلیه الکتریکی دیگر حفظ می کند . میکا یک کانی متورق است و بخوبی میتوان ان را به ورقه های نازک تبدیل کرد . ورقه های نازک این کانی شفاف میباشد و در برابر گرما مقاومت خوبی از خود نشان می دهند . امروزه در اکثر وسایل برقی و الکتریکی و همچنین در صنایع کامپیوتری استفاده بسیاری از این کانی میشود . در اکثر کوره های ذوب فلز و همچنین در کارهای که نیاز به مقاومت در برابر گرمای شدید است این کانی بکار میرود . اما مطلب و موضوعی که ما دنبال می کنیم ربطی به کارائی این سنگ میکا در عصر امروز ندارد . سئوال و معمای بی جواب ما این است که اینهمه سنگ ” میکــــا ” چگونه از زیر معبد ” تئوتــــی هو اکان ” سر در اورده و منظور از کاربرد ان در سقف زیر زمین چه بوده است.؟!!! مهندسان کانی شناس یا همان مهندس معادن قاطعانه میگویند : کشور مکزیک از نظر خصوصیات خاکی و سنگی فقیرترین کشور در مورد سنگ میکا میباشد . معماران شگفتی ساز ” تئوتــــی هو اکان ” این سنگ عایق را از کجا استخراج کردند.؟ ایا ” اربــــــاب ” نقشه استخراج این سنگ را و محل مورد بهره برداری را به انها نشان داده است.؟ ایا ارباب پس از بازگشت نیازی به این انبار ایرودینامیک که عایق بندی شگفتی انرا فرا گرفته داشته است.؟ سئوالات اینچنینی بسیاری وجود دارد که دانش امروز جوابی برای انها ندارد .. عجایب باستان شناسی بسیاری بر این کره خاکی نقش بسته است که باید برای حل انها در انتظار فردا بود . منبع : تاريخ ما آمارهای پولی ایران از سال 1352 تا 1389 ![]() مصاحبه با اقتصاد ایران جنگ کاره نبرد ارد پادشاه اشکانی با کراسوس سردار رومیروم که پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعيف ارمنستان و تسخير يونان تقريباً در آسياى صغير و مديترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نيز تا توانسته بود از جنگل نشينان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز بايد وارد بين النهرين مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جديدى در حال توسعه بود. پارت ها يا اشكانيان در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد به قدرتى قابل توجه رسيده و با اخراج سلوكيان از سرزمين اصلى ايران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسياى صغير و بين النهرين را داشتند. طبيعى بود كه در اين شرايط جنگ غيرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بيابانگردان شرقى رها شود، آنها را در يك نبرد تعيين كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر اين شكست تا ده ها سال مزاحم ايران نشدند. بنابراين جانشينان او از جانب شمال و شرق راحت بودند.دليل اوليه پيدايش تضاد بين ايران و رومدر زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ايران خواست تا در اين نبرد به زيان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختيار ايران باشد. اما پس از پايان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با اين استدلال كه ايران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از اين قول خود شانه خالى كرد.پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطيع ساختن سوريه و آسياى صغير، وارد بين النهرين شده و اين تقاضاى فرهاد پادشاه ايران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذيرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خيال ورود به ايران را به سر داشت، اما به دليل وسعت خاك ايران از اين تصميم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد.كراسوس و ايرانكراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از ميلاد با يكديگر توافق كردند كه در انجام كارها با يكديگر هماهنگ باشند و بنابراين على رغم وجود سنا، اين سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از ميلاد به حكمروايى سوريه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژيون هاى روم، بين النهرين را تسخير و عملاً ايران و روم را هم مرز كرد. پيروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ايران را نيز كار ساده اى فرض كند.اشتباه بزرگ كراسوس«آرتا ورديس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصميم كراسوس مطلع شد، به او پيشنهاد داد كه از خاك اين كشور به ايران حمله ور شود. چرا كه لژيونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ايران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پياده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دليل غرور ناشى از پيروزى هاى مكرر لژيون هاى رومى و آشنايى به خاك بين النهرين درخواست او را نپذيرفت و ۵۴ قبل از ميلاد آماده جدال با ايران شد.اگر كف دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديدپادشاه ايران در اين زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفيرى به نزد كراسوس فرستاد با اين پيام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترين عواقب آن نيز بيم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهيد به ايران دست اندازى كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود).كراسوس مغرور، در پاسخ به سفير ايران گفت: جواب شما را در سلوكيه مى دهم (مراد از سلوكيه، خاك ايران است) و سفير ايران نيز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت.«اگر در دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد.»سرعت عمل شاه ايراناورُد كه در اين زمان از سردارى بسيار باهوش و ورزيده به نام سورن (يا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گيرى سپاه بزرگ ارمنى عليه نيروهاى خود جلوگيرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسيار داراى اهميت بود، چرا كه ارمنستان تسخير شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پيروزى تنها به رشادت سواران پارت احتياج بود.كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژيون خود وارد جلگه هاى بين النهرين شده و به حران يا كاره رسيد. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حيله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهايى را كه به سمت كراسوس كشاند نيز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زير لباس پنهان كنند.هنگامى كه لژيونها تركيب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ايرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژيونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغيير داده و نيزه هاى خود را به سمت نيروهايى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و اين لژيونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغيير دهند.در اين اثنا سواران ايرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمايان كردند. سرداران پارت با حركت زيگزاگى تيرها را به سمت لژيونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ايران بود. آنها لژيونها را به سمت بيابان كشيدند و بخش عظيمى از مردان رومى با تير پارت ها بر زمين افتادند.در اين زمان فابيوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگين اسلحه به كمك كراسوس رسيد.ورود فابيوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زير ضربات پارت ها بيرون آيد اما ظرف همين مدت فابيوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند.كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نيزه مردان سوار پارت ديد. روحيه رومى ها اكنون بشدت تضعيف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشديد كردند. اكتاويوس سردار ديگر رومى در اين موقع پيشنهاد عقب نشينى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خيانت كرد (و يا اشتباه كرد) در نتيجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.جنگ بابل نبرد كوروش كبير و نبونيد پادشاه بابل توسعه اقتصادی اقتصاد در دنیا درباره وبلاگ موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||||
|
|
|||||