چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:59 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

بخش‌هايي از سخنرانی داگلاس نورث، به هنگام دريافت جایزه نوبل- 9 دسامبر، 1993
عملكرد اقتصاد در طول تاريخ
 

محمدرضا فرهادی پور
گفتار زير بخشي از سخنراني داگلاس نورث هنگام دريافت جايزه نوبل اقتصاد در سال 1993 است. نورث در اين گفتار به‌طور اجمالي به بررسي نقش نهادها و گذر زمان در سير تكامل تاريخ اقتصاد و همچنين رابطه ميان نهادها، هزينه‌هاي مبادله و تئوري نئوكلاسيك پرداخته است.


 

1 - تاريخ اقتصاد نشان‌دهنده عملكرد اقتصادها در طول تاريخ است. هدف از تحقيق در اين زمينه نه ‏تنها اين است كه پرتو جديدي بر گذشته علم اقتصاد بيافكنيم بلكه فراهم كردن چارچوبي تحليلي براي نظريات اقتصادي است كه ما را نسبت به درك فرآيند تغييرات اقتصادي در طول تاريخ توانمند سازد. يك تئوري پوياي اقتصادي همانند يک تئوري تعادل عمومي ابزار تحليلي مناسبي خواهد بود. در غياب يك چنين تئوري، ما مي‏توانيم مشخصات اقتصادهاي گذشته را تشريح كنيم، عملكرد اقتصادها را در زمان‏هاي مختلف بررسي كرده و تحليل آماري مقايسه‏اي را به كار بگيريم، اما همواره جاي خالي يك درك تحليلي را از شيوه تكامل اقتصادها در گذر زمان احساس خواهيم کرد.
وجود يك نظريه پوياي اقتصادي براي رشته توسعه اقتصادي نيز حياتي است و اين موضوع نكته مبهمي نيست چرا كه رشته توسعه اقتصادي در طي پنج دهه گذشته يعني بعد از پايان جنگ جهاني دوم همواره با شكست مواجه بوده است. نظريه اقتصادي نئوكلاسيك ابزار مناسبي براي تحليل اقتصاد و سياست‏هايي تجويزي به منظور توسعه نيست و اين امر با عملكرد بازارها مرتبط است نه با چگونگي توسعه بازارها. زماني كه درك درستي از چگونگي توسعه اقتصادي وجود ندارد چگونه مي‏توان سياست‏هاي مناسبي را براي توسعه تجويز كرد؟ اقتصاددانان نئوكلاسيك روش‏هاي زيادي را ديكته كرده‌اند كه همگي آنها تنها موانعي بر سر راه توسعه بودند. اين تئوري در ابتدا با دقت و ظرافت رياضي از دنياي آماري و بدون اصطكاك الگوسازي شد. زماني كه اين تئوري در زمينه تاريخ و توسعه اقتصادي مورد استفاده قرار گرفت توجه خود را بر توسعه تكنولوژيك و سرمايه‏گذاري بيشتر بر منابع انساني معطوف كرد، اما از ساختار انگيزشي شكل گرفته در نهادهايي كه تا حدي از سرمايه‏گذاري اجتماعي تاثير مي‌پذيرند چشم‏پوشي كرد. در تحليل عملكرد اقتصادي در گذر زمان دو فرضيه كاملا اشتباه وجود دارد: يكي اين كه نهادها مهم نيستند و دوم اينكه گذر زمان (تاريخ) نيز مهم نيست.
اين گفتار در مورد نهادها و گذر زمان است، اما در عين حال يك تئوري نظير تئوري تعادل عمومي فراهم نمي‏كند و ما نيز‏ چنين تئوري را در اختيار نداريم. اما در عوض شالوده اوليه يك چارچوب تحليلي را فراهم مي‏كند كه منجر به درك ما از تكامل تاريخي اقتصادها مي‌شود و يك راهنماي لازم و در عين حال ناقص براي سياست‏گذاري به منظور بهتر شدن عملكرد اقتصادي را با خود به همراه مي‏آورد. چارچوب تحليلي اخير اصلاحيه تئوري نئوكلاسيك است. آنچه باقي مي‏ماند فرضيه اصلي كميابي و رقابت ابزار تحليلي تئوري اقتصاد خرد است و آنچه اصلاح مي‏شود فرض عقلايي بودن است، پس تنها گذر زمان باقي مي‏ماند.
نهادهاي حاصل از ساختار انگيزشي نهادهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي مبناي مشخص عملكرد اقتصادي هستند. گذر زمان تا جايي كه به تغييرات اقتصادي و اجتماعي مربوط است بعدي است كه در آن فرآيند يادگيري انسان راه تكامل نهادها را شكل مي‌دهد و آن اعتقاداتي است كه افراد، گروه‏ها و جوامع دارند كه فرد تعيين‏كننده انتخاب‌هايي است كه نتيجه فرآيند يادگيري در طول زمان است
2 - نهادها قيود طراحي شده توسط بشر هستند كه روابط متقابل انسان‏ها با يكديگر را شكل مي‏دهند. نهادها شامل قيود رسمي (قوانين، مقررات و قانون اساسي)، قيود غير رسمي (هنجارهاي رفتاري، رسوم و آداب تحميل شده رفتاري) و ويژگي‏هاي الزام به اعمال آنها هستند. علاوه‌بر اين نهادها مشخص‏كننده ساختار انگيزشي اجتماعي و به ويژه اقتصادي هستند. نهادها و تكنولوژي مورد استفاده در توليد تعيين‌کننده هزينه‏هاي مبادله و تبديل مي‌باشد كه به هزينه‏هاي توليد اضافه مي‏شوند.
اين «رونالدكوز» (1960) بود كه رابطه مهم ميان نهادها، هزينه‏هاي مبادله و تئوري نئوكلاسيك را نشان داد. نتيجه نئوكلاسيك بازاراهاي كارا تنها زماني به دست مي‌آيد كه مبادله داراي هزينه نباشد. تنها در شرايطي كه مبادله بي‏هزينه باشد،‏ عوامل توليد به راه حل حداكثر كردن درآمد با توجه به ترتيبات نهادي موجود خواهند رسيد. زماني كه مبادله هزينه‏بر است، نقش نهادها مهم است. واليس و نورث (1986) در يك مطالعه تجربي نشان دادند كه در دهه 1970، 45‌درصد از توليد ناخالص داخلي امريكا به داد و ستد اختصاص يافته است. بازارهاي كارا در دنياي واقعي زماني ايجاد مي‌شوند كه رقابتي به‌اندازه كافي قوي از طريق آربيتراژ و بازخوردهاي اطلاعاتي كارا آنهم با شرايط هزينه مبادله صفر كوز به دست بيايند، که در اين صورت بخش‏ها مي‏توانند منافع ذاتي تجارت در بحث نئوكلاسيك را به دست آورند.
اما براي دستيابي به چنين بازارهاي كارايي رفع نيازهاي نهادي و اطلاعاتي به شدت ضروري است. بازيگران اقتصادي نه ‏تنها بايد اهدافي مشترك داشته باشند بلكه بايد راه درست دستيابي به آنها را نيز بدانند. اما اين بازيگران چگونه راه صحيح دستيابي به اهداف خود را پيدا مي‌كنند. پاسخ ابزار عقلايي اين است كه گرچه در ابتدا ممكن است طرفين مبادله مدل‏هاي متنوع و نادرستي داشته باشند، اما فرآيند بازخورد اطلاعاتي و آربيتراژ ميان آنها مدل‏هاي نادرست اوليه را تصحيح مي‏كند، رفتار غير عادي سرزنش مي‏شود و بازيگران بازمانده به سوي مدل‏هاي درست هدايت مي‏شوند.
شرط ضمني جدي‏تر اصول مدل بازار رقابتي اين است كه زماني كه هزينه مبادله به طور معناداري بالا است نهادهاي حاصل از بازار به گونه‏اي طراحي شده‏اند كه طرفين مبادله را براي بدست آوردن اطلاعات اساسي به منظور تصحيح مدل خود، تشويق نمايند. مفهوم ضمني آن اين است كه نهاد‌ها نه‏ تنها براي دستيابي به محصولات كارا طراحي شده‏اند بلكه آنها مي‏توانند باعث بي‏توجهي به عملكرد اقتصادي شوند به دليل اينكه آنها نقشي مستقل در عملكرد اقتصادي ايفا مي‏كنند.
اينها نيازهاي جدي اي هستند كه به صورت كاملا استثنايي درک مي‏شوند. افراد معمولا با اطلاعات ناقص و با مدل‏هاي مشتقه كه اشتباه‌هاي فراواني دارند، تصميم‏گيري مي‏كنند. در عوض در يك دنياي با هزينه مبادله صفر، شدت چانه‏زني كارايي محصولات را تحت تاثير قرار نمي‏دهد، اما در يك دنياي با هزينه مبادله مثبت چرا.
استثنايي است كه بازارهاي اقتصادي را بيابيم كه تقريبا شرايط لازم براي كارايي را داشته باشند. اما اين نکته در مورد بازارهاي سياسي غيرممكن است. در بازارهاي اقتصادي آنچه‌اندازه‏گيري مي‏شود ويژگي‏هاي ارزشمند – ابعاد حقوق مالكيت و فيزيكي- كالاها و خدمات يا عملكرد عوامل حاضر در بازار است. در حالي كه‌اندازه‏گيري مي‏تواند بسيار هزينه ‏بر باشد، مقياس‏هاي استانداردي وجود دارد، ابعاد فيزيكي مشخصات عميقي دارند (اندازه، وزن، رنگ و غيره) و ابعاد حقوق مالكيت در واژه‏هاي قانوني تعريف شده‏اند. رقابت همچنين يك نقش حياتي در كاهش هزينه‏هاي الزام به اعمال قوانين بازي مي‏كند. سيستم قضايي الزامات اجباري را فراهم مي‏كند. بازارهاي اقتصادي در گذشته و حال معمولا ناقص بوده‌اند و يا با هزينه‏هاي مبادله بالا احاطه شده‏اند.
3 - رابطه متقابلي ميان نهادها و سازمان‏هاي شكل‏دهنده تكامل نمادي اقتصادي وجود دارد. اگر نهادها قواعد بازي باشند، سازمان‏ها و كارآفرينان آنها بازيگران اين بازي هستند.
سازمان‌ها متشكل از گروه‌هايي مقيدند كه نيات مشتركي را براي دستيابي به اهداف معيني دنبال مي‌کنند سازمان‏ها، گروه‏هاي سياسي (مجالس سياسي، سنا، شوراي شهر، مجالس قانوني)، گروه‏هاي اقتصادي (شركت‏ها، واحدهاي تجاري، مزارع خانوادگي، تعاوني‏ها)، گروه‏هاي اجتماعي (كليساها، انجمن‏هاي ورزشي، انجمن‏ها)، گروه‏هاي آموزشي (مدارس، دانشگاه‏ها، مراكز شغلي كارآموزي) را در بر مي‏گيرد.
سازمان‏هايي كه به وجود مي‏آيند در برابر فرصت‏هاي ايجاد شده توسط ماتريس نهادي جامعه واكنش نشان مي‏دهند. اگر چارچوب نهادي به دزدي ( رفتار‌هاي غيرمجاز) پاداش دهد، سازمان‏هاي غيرمجاز نيز به وجود خواهد آمد، و اگر چارچوب نهادي به فعاليت‏هاي تجاري پاداش دهد، سپس سازمان‏هايي – شركت‏ها - به وجود خواهند آمد كه فعاليت‏هاي مولد را به كار خواهند گرفت.
تغيير اقتصادي فرآيندي فراگير، فزاينده و در حال جريان است که نتيجه انتخاب‌هاي فردي هر روزه بازيگران و کارآفرينان سازمان مي‌باشد. در حالي كه حجم وسيعي از اين تصميمات و انتخاب‌ها تكراري هستند، اما برخي از آنها تغيير در قراردادهاي موجود ميان افراد و سازمان‏ها در برمي‏گيرند. گاهي اوقات قرارداد جديدي مي‏تواند در ساختار موجود حقوق مالكيت و قوانين سياسي اجرا شود، اما گاهي اوقات اشكال جديد قرارداد نيازمند تغيير در قوانين هستند. به همين صورت، هنجارهاي رفتاري كه تغييرات را هدايت مي‏كنند به تدريج اصلاح مي‏شوند اما در هر دو مورد نهادها در حال تغييرند.
اصلاحات به اين دليل اتفاق مي‏افتد كه افراد درک مي‌کنند كه آنها مي‏توانند بهترين تغييرات لازم براي تجديد ساختار (سياسي و اقتصادي) را انجام دهند. ممکن است منبع ادراكات تغيير يافته براي اقتصاد برون‏زا باشد –براي مثال يك تغيير در قيمت يا برابري يك محصول رقابتي در يك اقتصاد ادراكات كارآفرينان را در يك اقتصاد ديگر درباره فرصت‏هاي سودآور تغيير مي‏دهد. اما بنيادي‏ترين منبع بلندمدت تغيير يادگيري افراد و كارآفرينان سازمان‏ها است.
سرعت تغيير اقتصادي تابعي از نرخ يادگيري است اما مسير تغيير اقتصادي تابعي از بازدهي‌هاي انتظاري همراه با كسب و تحصيل انواع متفاوتي از دانش است.
4 - ضروري است که فرضيه اساسي تئوري اقتصادي يعني عقلانيت را به منظور رويكرد مفهومي به ماهيت يادگيري انساني مورد بازبيني قرار دهيم. تاريخ نشان مي‏دهد كه عقايد، ايدئولوژي‏ها، افسانه‏ها و تعصبات مهم هستند و دركي از روش تكامل آنها براي پيشرفت بيشتر در توسعه چارچوب فهم تغيير اجتماعي لازم است. چارچوب فروض انتخاب عقلايي اين است كه افراد مي‏دانند سليقه آنها چيست و مطابق با آن عمل مي‏كنند. اين نكته ممكن است براي افرادي كه در بازارهاي توسعه‏يافته دست به انتخاب کالا مي‏زنند صحيح باشد اما اين فرض آشكارا براي انتخاب‏كنندگاني که در شرايط عدم اطمينان قرار دارند نادرست است – شرايطي كه انتخاب‌هاي اقتصادي و سياسي را مشخص کرده‌اند و تغييرات تاريخي را شکل داده‌اند.
«هربرت سايمون» اين موضوع را به خوبي بيان كرده است: اگر ما بپذيريم که هم دانش و هم توان محاسباتي تصميم‌گيرندگان به شدت محدود است آنگاه بايد ميان دنياي واقعي و استنباط بازيگران اقتصادي از آن و نحوه استدلال آنها درباره آن تمايز قائل شويم. به عبارت ديگر ما بايد درباره فرآيند تصميم گيري نظريه پردازي کنيم ( و آن را به صورت تجربي بيازماييم) نظريه ما نبايد تنها شامل فرآيندهاي استدلال شود بلکه بايد فرآيندهاي مولد تجسم ذهني بازيگران از مساله تصميم و نيز فرآيندهاي مولد چارچوب فکري ايشان را در بر گيرد.
چارچوب تحليلي كه بايد بسازيم، بايد درك ما از چگونگي يادگيري انساني را توسعه دهد. اما شناخت علمي مراحل گسترده‏اي را در سال‏هاي اخير به وجود آورده است – مراحل كافي براي پيشنهاد يك رويكرد مقدماتي كه مي‏تواند ما را در درك تصميم‏گيري در شرايط عدم اطمينان كمك كند.
5 - ما با استفاده از ابزار تحليلي اقتصاد نئوكلاسيك نمي‏توانيم به محور فروپاشي شوروي و جهان كمونيسم پاسخي بدهيم، اما مي‌توانيم با رويكردي شناختي - نهادي نسبت به مسائل اخير توسعه به بررسي اين موضوع بپردازيم. بنابراين، با توجه به يک يك چارچوب تحليلي براي درك تغييرات اقتصادي، بايد طبق دستورهاي زير عمل كنيم:
الف - اين رويكرد تركيبي از قوانين رسمي، هنجارهاي غيررسمي و مشخصات اجرايي است كه عملكرد اقتصادي را شكل مي‏دهند. در حالي كه ممكن است قوانين رسمي يك شبه تغيير كنند، هنجارهاي غيررسمي فقط به صورت تدريجي تغيير خواهند كرد و برخي اوقات هنجارها به برخي از قوانين مشروعيت مي‏بخشند. تغييرات انقلابي هرگز همانند حاميان انقلاب طراحي نمي‌شوند و عملكرد متفاوتي از آنچه پيش‏بيني شده است خواهند داشت و اقتصادهايي كه مي‌کوشند خود را با قوانين رسمي اقتصادهاي ديگر تطبيق ‏دهند به دليل تفاوت در هنجارهاي غيررسمي و الزامات آنها عملكردي متفاوت با وضعيت اوليه خود و کشور صادر‌کننده قانون خواهند داشت. شواهد حاكي از آن است كه انتقال قوانين رسمي سياسي و اقتصادي اقتصادهاي بازاري غرب به جهان سوم و اقتصادهاي اروپاي شرقي شرايط كافي را براي عملكرد اقتصادي خوب فراهم نمي‏كند.
ب - روابط سياسي عملكرد اقتصادي را به شدت تحت تاثير قرار مي‏دهند، به دليل اينكه آنها قوانين اقتصادي را تصويب مي‏كنند. بنابراين قسمت اصلي سياستگزاري توسعه ايجاد سياست‏هاي مدافع حقوق مالكيت كارا است. اما ما در مورد چگونگي تصويب چنين قراردادهايي دانش خيلي كمي داريم، به دليل اينكه اقتصاد سياسي جديد (اقتصاد كاربردي جديد براي سياست‏ها) اكيدا بر ايالات متحده و سياست‏هاي توسعه جديد توجه دارد. يك پژوهش فشرده لازم است تا سياست‏هاي جهان سوم و اروپاي شرقي را نيز مدل‏سازي كند. با اين‏حال، تحليل اخير برخي اشارات دارد:
يكم) در شرايطي كه مدل‏هاي ذهني، عوامل انتخاب‌ها را شكل مي‏دهند هم نهادها و هم نظام‏هاي اعتقادي بايد منظور اصلاحات موفق تغيير كنند.
دوم) هنجارهاي رفتاري توسعه كه حامي تصويب قوانين جديد خواهند بود فرآيندي طولاني است و در نبود چنين مكانيسم‏هايي سياست‏هاي اجرايي بي‏ثبات خواهد بود.
سوم) در حالي كه با وجود رژيم‏هاي استبدادي رشد اقتصادي در كوتاه‏مدت مي‏تواند اتفاق بيافتد، اما رشد اقتصادي بلندمدت است که موجب توسعه حاكميت قانون خواهد شد.
چهارم) حتي اگر قوانين سياسي نامطلوب يا بي‏ثبات باشند، محدوديت‏هاي غير‌رسمي (هنجارها، اعتقادات) مطلوب گاهي اوقات مي‏توانند موجب رشد اقتصادي شوند. ميزان الزامي بودن قوانين غير‌رسمي نکته‌اي بسيار كليدي است.
ج - اين كارايي تطبيقي است که به جاي كارايي تخصيصي براي رشد بلندمدت كليدي است. نظام‏هاي موفق اقتصادي- سياسي ساختارهاي نهادي انعطاف‏پذيري را تكامل داده‏اند كه مي‏تواند از شوك‏ها و تغييرات يک باره جان سالم به در ببرند. اما اين نظام‏ها بارداري بلندمدت را توليد كرده‏اند و ما نمي‏دانيم چگونه كارايي تطبيقي را در كوتاه مدت ايجاد كنيم.
ما تنها مجموعه اي از مسيرهاي بلندمدت براي دستيابي به درك عملكرد اقتصادي طي زمان را در اختيار داريم. پژوهش اخير دربردارنده فرضيات جديدي در مواجهه با شواهد تاريخي است و چارچوب تحليلي را فراهم مي‏كند كه توانايي ما را در درك تغييرات اقتصادي در طول زمان افزايش مي‏دهد، که در اين فرآيند به شيوه اي موثر تئوري اقتصادي را براي مواجهه با پيامدهاي جاري غني مي‏سازد و شاهد اين مدعا انتخاب اين پژوهش از سوي کميته نوبل است که ما بايد به دنبال آن برويم.
 



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:58 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
مکتب کلاسیک (نظریه لیبرالیسم اقتصادی)، بر اساس فلسفه اصالت فرد در امور اقتصادی، در سال 1776 در انگلستان بنیان نهاده شد. آدام اسمیت(1790-1723) دانشمند اسکاتلندی‌الاصل انگلیسی در این سال کتاب معروف خود را تحت عنوان "پژوهشی درباره ماهیت و علل ثروت ملل" انتشار داد. با این کتاب، او به‌عنوان بنیان‌گذار علم اقتصاد و مکتب کلاسیک شناخته شد. کتاب اسمیت جامع‌ترین کتابی بود که تا آن زمان راجع به سازمان‌های اقتصادی نوشته می‌شد و ضمنا اولین کتابی بود که در قرن هیجدهم با روشی نو و بنیانی علمی در علم اقتصاد نگاشته می‌شد. در سال 1871 با ظهور اقتصاددانانی مثل ویلیام استانلی جونز، کارل منگر و لئون والراس، هر سه با تأکید بر اهمیت و اصالت مطلوبیت، مکتب نئوکلاسیک را پایه‌گذای کردند و مکتب جدید دیگری به اقتصاد ارائه گردید.[1]
 
مهمترین اصول و عقاید اقتصادی کلاسیک‌ها[2]
1.    حداقل دخالت دولت؛ اولین اصل مکتب کلاسیک این است که بهترین دولت دولتی است که حداقل دخالت را در امور دارا است. این اصل به اصل لسفر معروف است. اصطلاح لسفر یک اصطلاح فرانسوی (lassiez faire: let them do it) و به‌معنای "بگذار بگذرد" است. نیروهای بازار آزاد و رقابتی، تولید، مبادله و توزیع را هدایت و راهنمایی خواهند کرد. اقتصاد به‌گونه‌ای عمل می‌کند که به خودی خود، خودش را اصلاح کرده و تمایل به سمت اشتغال کامل، بدون دخالت دولت در آن وجود دارد. دخالت دولت تنها باید محدود به اعمال حقوق مالکیت، تمهیدات دفاع ملی و تعلیم و تربیت عمومی شود.
 
2.    رفتار اقتصاد مبتنی بر حداکثر کردن منافع شخصی؛ اقتصاددانان کلاسیک بر این باورند که رفتار بر پایه حداکثر کردن منافع شخصی، اساس طبیعت بشر را تشکیل می‌دهد؛ که در آن تولیدکنندگان برای به‌دست آوردن منافع، به تولید کالاها و خدمات می‌پردازند، کارگران برای به‌دست آوردن دستمزد، خدمات نیروی کارشان را ارائه می‌دهند و بالاخره مصرف‌کنندگان، برای ارضای خواسته‌هایشان کالاها را خریداری خواهند کرد.
 
3.    هماهنگی و عدم تضاد بین منافع شخصی و اجتماعی؛ اقتصاددانان کلاسیک در مجموع بر هماهنگی منافع در یک اقتصاد بازار تأکید داشتند. به‌طوری که افراد با تعقیب و دنباله‌روی منابع فردی خودشان، بهترین منافع را برای جامعه به‌وجود خواهند آورد.
 
4.     اهمیت داشتن تمام منابع و فعالیت‌های اقتصادی؛ کلاسیک‌ها به این موضوع اشاره می‌کنند که تمام منابع اقتصادی از قبیل زمین، نیروی کار، سرمایه و توانایی مدیریتی و به‌همین صورت تمامی فعالیت‌های اقتصادی از قبیل کشاورزی، تجارت، تولید و مبادلات بین‌المللی همگی در تجمع ثروت ملل دخالت و شرکت دارند. در حالی‌که پیشگامان آن‌ها یعنی مرکانتلیست‌ها و فیزیوکرات‌ها به ‌ترتیب بر این باور بودند که ثروت از راه تجارت و کشاورزی به‌دست خواهد آمد.
 
5.    رشد اقتصادی بلندمدت؛ مسئله اساسی در اقتصاد کلاسیک، رشد اقتصادی بلندمدت است. اقتصاددانان کلاسیک، اقتصاد را عمدتا از مقوله کلان می‌دانستند و به‌جز موارد بسیار کمی، دغدغه اقتصاد خردی نداشتند. اقتصاددانان کلاسیک، اصولا عالمان اقتصاد کلان بودند و به‌مسئله تخصیص اقتصادی منابع در اقتصاد خرد توجهی نداشتند.[3]
 
پایه‌های نظری مکتب کلاسیک[4]
مهمترین پایه‌های نظری اقتصادی مکتب کلاسیک را که در ارتباط مستقیم با نظام اقتصاد سرمایه‌داری است و در واقع توضیح‌دهنده فلسفه و نحوه عملکرد این نظام است را می‌توان در دو نظریه خلاصه کرد:
1.    انسان اقتصادی؛ محور نظریات کلاسیک‌ها را انسان اقتصادی تشکیل می‌دهد؛ که بر مبنای اصول عقلانی اقتصادی رفتار می‌کند. حس خودخواهی، نیروی مؤثر پویایی برای وقایع اقتصادی است. رفتار عقلانی انسان، تصمیمات او و وقایع را قابل محاسبه و پیش‌بینی‌پذیر می‌کند و در عین حال عکس‌العمل انسان را در برابر آمار و اطلاعات موجود، خالی از خطا می‌سازد. همین محاسبه‌پذیر بودن تصمیمات انسان، یکی دیگر از زمینه‌های نظریه مکانیسم بازار و تعادل خودکار را فراهم می‌کند.
2.    مکانیسم بازار؛ بسط آزاد خودخواهی، به خودی خود از طریق عمل نیروها، به هماهنگی اقتصادی می‌انجامد که در نتیجه به تعادل مستمر منتهی می‌شود. این همان دست نامرئی است که به‌گفته اسمیت بازار را هدایت می‌کند. از حس خودخواهی اصل رقابت نیز سرچشمه می‌گیرد؛ که یک عامل اجتماعی را شکل می‌دهد. رقابت، حس خودخواهی افراد را در چارچوب خود هدایت می‌کند. برنامه‌های اقتصادی افراد که به‌وسیله رقابت آزاد تنظیم شده‌اند، از طریق مکانیسم قیمت‌ها در بازار تلفیق شده و به این وسیله، تعدیل بهینه علایق صورت می‌پذیرد.
 
اقتصاددانان کلاسیک[5]
اقتصاددانان کلاسیک (لیبرالیست‌های کلاسیک) را به دو دسته می‌توان تقیسم کرد. یک دسته اقتصاددانان خوش‌بین مانند: آدام اسمیت، ژان باتیست سه و باستیا و یک دسته بدبین‌ها مثل رابرت مالتوس، دیوید ریکاردو و جان استوارت میل هستند. دسته خوش‌بین‌ها به پیروی از عقاید سردسته کلاسیک‌ها (آدام اسمیت) عقیده داشتند؛ که اصالت فرد و نظام‌های اقتصادی یا جریان طبیعی اقتصاد، موجب رفاه و خوشبختی جامعه خواهد شد و دسته بدبین‌ها ضمن قبول همان قواعد، اجرای آزاد همان قوانین مکشوفه را موجب فقر و بر اثر آن، سرانجامی شوم و آینده‌ای تاریک برای جامعه انسانی پیش‌بینی می‌کردند. مالتوس با نظریه افزایش جمعیت و ریکاردو با نظریه افزایش رانت(بهره مالکانه)، آن‌چنان احساس بدبینی به آینده به‌وجود آورده بودند که به علم نوبنیاد اقتصاد، علم شوم لقب داده شد. در این میان، عقاید استوارت میل بینابین و در حقیقت سنتزی از دو جریان فکری شد.
هرکدام از اقتصاددانان کلاسیک، در برخی از ابعاد نقش‌آفرینی نسبی بیشتری داشته‌اند. آدام اسمیت در پیوند دادن اندیشه اقتصاددانان قبلی و طراحی نظام کلی کلاسیک، آغازگر راه است و پایه‌های اولیه را مستحکم می‌کند و حلقه پیش از کلاسیک و کلاسیک را می‌سازد. ریکاردو، بنتام و مالتوس بدنه علم و مکتب را ساخته و تکامل می‌بخشند. استوارت میل کلاسیک را به اندیشه‌های بعد از کلاسیک پیوند می‌زند. اگر اسمیت حلقه‌گذار پیش از کلاسیک است، میل رساننده پیام به بعد از آن است.
متفکران اصلی تکامل‌دهنده اندیشه کلاسیک به‌ویژه آدام اسمیت، ریکاردو، مالتوس، استوارت میل و حتی بنتام تقریبا همگی از اندیشه‌های جامع در اقتصاد، سیاست، فلسفه و اخلاق برخوردار بوده‌اند.
یکی از نقش‌های مهم اقتصاددانان کلاسیک، پردازش بحث‌های اولیه متدولوژی اقتصاد، به‌صورت تدوین روش برای صورت‌بندی‌های نظریه‌ها و تحلیل علمی در اقتصاد است. به این صورت که تقریبا تمامی عناصر ابزارهایی که در علم اقتصاد امروز به‌کار می‌رود، در آن زمان تعریف و استفاده شده‌اند. هرچند صاحب‌نظران سوداگرایی (مرکانتلیست‌ها) و طبیعت‌گرایی(فیزیوکرات‌ها) از نظر تاریخ مقدم بر کلاسیک‌ها هستند و در شکل‌گیری عقاید کلاسیک نقش داشته‌اند، در عین حال، صورت‌بندی مکتب کلاسیک به‌طور مستقل، از خلاقیت ویژه‌ای برخوردار است. اندیشه‌های اقتصادی پس از کلاسیک، چه نئوکلاسیک که تکامل‌دهنده آن است و چه مارکسی، نهادی و تاریخی که منتقدان آن هستند، بدون شک، به‌نحوی خوشه‌چین کلاسیک‌ها بوده‌اند (البته خود نیز ره‌آورد مخصوص خود را داشته‌اند).
 
منتقدین مکتب کلاسیک
علاوه‌بر بدبینی‌ها و اختلاف نظرهایی که در میان اقتصاددانان کلاسیک نسبت به بعضی از اصول و مبانی این مکتب وجود دارد، معارضان مکتب کلاسیک که در واقع، اصول اولیه مکتب کلاسیک و نظام اقتصاد سرمایه‌داری را مورد تردید قرار داده و یا نفی کرده‌اند به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند. یک گروه سوسیالیست هستند؛ که از اساس، معتقدند نظام اقتصاد سرمایه‌داری با اصول خود هرگز قادر به حل مسائل و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیست و به‌همین دلیل، نظام اقتصادی خود را با اصولی کاملا متضاد با اصول نظام اقتصاد سرمایه‌داری ارائه می‌کنند و گروه دوم غیر سوسیالیست‌ها هستند؛ که مکتب‌هایی را در مقابل مکتب کلاسیک به‌وجود آورده‌اند. از آن جمله می‌توان به اقتصاددانان مکتب تاریخی، نهادگرایان و کنیزین‌ها اشاره کرد.[6]
همچنین نظریات مکتب کلاسیک در طول دوران عمر خود توسط اقتصاددانان بدبینی مانند مالتوس و ریکاردو و همچنین مارژینالیستها(نئوکلاسیک‌ها) در مقاطع مختلف به چالش کشیده شده است. به‌طور کلی اندیشمندان مختلفی از مکاتب مختلف، تا پایان قرن نوزدهم اندیشه‌های کلاسیک را نقد کرده و به چالش کشیده‌اند.
یکی از مهمترین این افراد جان مینیارد کنیز بود که سه انتقاد جدی را به این مکتب وارد کرد:
نخست آن‌که به‌عقیده وی در بازار کار کمبود تقاضا برای نیروی کار وجود دارد؛ زیرا به‌دلیل بدبینی‌های بنگاه‌ها نسبت به آینده، سرمایه‌گذاری کمتری صورت می‌گیرد.
دوم آن‌که در بازار محصول، به‌دلیل آن‌که مصرف تابعی از درآمد است و بیکاری حاصله درآمدها را کم کرده است. نتیجتا مصرف نیز کم شده و مازاد عرضه و خدمات به‌وجود می‌آید.
سوم آن‌که در بازار دارایی‌ها، به‌دلیل وجود همان بدبینی‌ها و در نتیجه، احتمال وجود دام نقدینگی، تقاضای پول افزایش یافته و بنابراین افزایش بیشتر حجم پول نمی‌تواند هیچ‌گونه اثری بر روی میزان بهره داشته و آن را کاهش دهد. در نتیجه، هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای افزایش سرمایه‌گذاری و به‌تبع آن، تولید ناخالص ملی و اشتغال به‌و جود نیامده و احتمال باقی ماندن اقتصاد در شرایط رکود، همچنان ادامه خواهد یافت.[7]
البته نباید فراموش کرد که جدی‌ترین منتقدان مکتب کلاسیک، اندیشمندان مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم و به‌ویژه خود کارل مارکس بوده‌اند.
سرانجام، ناهمخوانی نظریات اقتصاددانان کلاسیک با واقعیت‌ها و انتقادات شدید سوسیالیست‌ها و پیروان مکتب تاریخی به اصول مکتب کلاسیک، تجدید نظر در اصول مکتب کلاسیک را ضروری می‌نمود. بدین ترتیب استانلی جونز انگلیسی در سال 1871 یعنی 4 سال بعد از انتشار کتاب سرمایه کارل مارکس، کتاب خود را با نام "نظریه اقتصاد سیاسی" منتشر ساخت و اصول و نظریات اقتصاد کلاسیک، یعنی دانش اقتصاد سرمایه‌داری را بر اساس مطلوبیت، مورد تجدید نظر قرار داد. به این ترتیب مکتب نئوکلاسیک(مارژینالیست) شکل گرفت. در حقیقت نئوکلاسیک‌ها همان اصول کلاسیک‌ها را، در زمینه آزادی و رقابت و منافع شخصی پذیرفتند، منتها اصل مطلوبیت را جایگزین نظریه ارزش-کار کردند و برخلاف کلاسیک‌ها که عامل تعیین قیمت را در نیروی کار و در طرف عرضه می‌دیدند، آن‌ها عامل تعیین‌کننده ارزش و قیمت را در مطلوبیت دیده و در طرف تقاضا جستجو می‌کردند. با پیدایش مکتب مارژینالیسم و بازسازی نظریات کلاسیک اصول این مکتب و نظام اقصاد سرمایه‌داری دچار تغییر نشد و اصول لیبرالیسم اقتصادی، رقابت و تعادل اقتصادی خودکار به‌قوت خود باقی ماند.[8]


[1]. تفضلی، فریدون؛ ظهور اندیشه‌ها، مکاتب فکری و نظریات اقتصادی جدید در دوران انقلاب صنعتی، پژوهشنامه اقتصادی، تابستان 1383، ش13، ص29.
[2]. محنت‌فر، یوسف؛ ارزیابی و بررسی مکتب اقتصاد کلاسیک، مجلّه اقتصادی، مرداد و شهریور 1383، شماره 33و34، ص102.
[3]. تفضلی، فریدون؛ تاریخ عقاید اقتصادی از افلاطون تا دوره معاصر، تهران، نی، 1375، چاپ دوم، ص82.
[4]. نمازی، حسین؛ نظام‌های اقتصادی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1386، چاپ چهارم، ص47و48.
[5]. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، 1383، چاپ اول، ص223-288 و قدیری اصل، باقر؛ سیر اندیشه اقتصادی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376، چاپ نهم، ص75.
 
[6]. نمازی، حسین؛ ص60.
[7]. محنت‌فر، یوسف؛ ص101.
[8]. نمازی، حسین؛ ص62و63.


 



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:56 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

اندیشه‌های نخستین مدیریتی

تمامی مسائل مدیریتی مطرح از ابتدای تاریخ بشر تا سال ۱۹۱۰ در این قسمت طبقه‌بندی می‌شود. مسائلی نظیر سیستم‌های اداری و مدیریتی سومری‌ها، مصری‌ها، ایرانیان باستان و مواردی نظیر ساخت اهرام ثلاثه مصر و ساخت دیوار چین در این حوزه طبقه‌بندی می‌شود.

مکتب کلاسیک

شخصیت‌های زیر از تأثیرگذارترین افراد دورهٔ قبل از کلاسیک [درستی] هستند:

  • چارلز ببیج، مخترع ماشین‌حساب مکانیکی و اولین شخصی است که به تأثیر محیط در سازمان، اشاره کرده است.
  • هنری تاون، کسی که اولین مطالعات مربوط به تأثیر محیط کاری بر عملکرد کارکنان توسط وی انجام گرفته است.
  • آدام اسمیت، که به پدر علم اقتصاد مشهور است و برای اولین بار موضوع تقسیم کار در سازمان را مطرح نمود.
  • پیتر دراکر که به عنوان پدر (MBO)مدیریت بر مبنای هدف شناخته می شود.

این تئوری‌ها از سال ۱۹۱۰ شروع شدند و به ۳ دستهٔ کلی تقسیم می‌شوند:

  1. مکتب مدیریت علمی فردریک تیلور
  2. مکتب مدیریت اداری (اصول‌گرایان) هنری فایول
  3. نظریهٔ [[بروکراسی آرمانی|بروکراسی]] ماکس وبر

محوریت بحث نظریه‌های مدیریت کلاسیک دستیابی به حداکثر کارایی در سازمان می‌باشد. کلاسیک‌ها به سازمان رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر می‌دانستند. دیدگاه‌های کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیک‌ها انسان را همردیف با سایر عناصر تولید می‌دانستند و برای آن هویت مستقل قائل نبودند.ریدید

مکتب نئوکلاسیک (روابط انسانی)

در سال ۱۹۲۰، در حالی که غرب رکود اقتصادی را تجربه می‌کرد، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی به رهبری التون مایو مطالعاتی را دربارهٔ چگونگی واکنش کارکنان به میزان تولید در صورت تغییر شرایط کاری، طراحی شغل و محرک‌های مدیری آغاز کردند. بخش اعظم این مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر هاثورن صورت گرفت که بعدها به مطالعات هاثورن مشهور شد. نئوکلاسیک‌ها بر جنبه‌های انسانی مدیریت تأکید می‌کردند. طرفداران این روش معتقد بودند که مدیریت باید توجه خود را بر افراد متمرکز کند؛ به بیان دیگر متغیرهای اجتماعی را مؤثرتر از متغیرهای فیزیکی می‌دانستند. عمده فعالیت‌هایی که در این دوره انجام شد به دو دستهٔ زیر تقسیم می‌شود:

  • مطالعات هاثورن
  • نگرش رفتاری (مدیریت) که بر این مبنا استوار بود که مدیرانی که روابط انسانی خوبی در محیط کار برقرار می‌کنند می‌توانند به بهره‌وری دست یابند. به علاوه، جنبش روابط انسانی مرحله‌ای را ایجاد کرد که تکامل یافتهٔ آن امروز به‌عنوان رشتهٔ رفتار سازمانی، یعنی مطالعهٔ افراد و گروه‌ها در سازمان مطرح است.

مکتب اقتضایی

مكتب اقتضايي (رهيافت اقتضايي)(1960 تاكنون) اين مكتب با عنلوين ديگري چون موقعيت گرايي، محيط گرايي و شرايط گرايي آمده است. این مکتب که بیشتر طرز فکری درباره سازمان، مدیریت و پدیده هاست به این موضوع اشاره دارد که در شرایط گوناگون و بسته به اقتضائات زمانی، مکانی و موقعیتی است که می توان درباره یک موضوع اظهار نظر کرد. به عبارتی در حالیکه اندیشمندان مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک به اصول جهانشمول و همیشگی باور داشتند و راهکارهای ارائه شده توسط خودشان را برای همه شرایط مناسب می دانستند، در مکتب اقتضائی چیزی به نام بهترین وجود ندارد. بلکه این اقتضائات است که نشان می دهد در "آن مورد خاص" چه چیز بهترین است. برای مثال در حالیکه در بعضی از شرایط مدیریت مکانیکی برای سازمان راهگشا و مفید است، ممکن است با تغییر شرایط به سبک دیگری از مدیریت(مدیریت ارگانیک) احتیاج باشد.

مکتب سیستمهای اجتماعی

نگرش سیستمی، که تقریباً از دههٔ ۱۹۶۰ در مدیریت مرسوم شد. طرفداران این نظریه معتقدند نگرش سیستمی بهترین طریق برای وحدت بخشیدن به مفاهیم و نظریه‌های مدیریت و دستیابی به نظریه‌ای جامع است.

مکتب نوگرایی

در مطالعات مدیریت امروز بسیاری از نظریه‌ها از ترکیب تئوری‌های کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها شکل گرفته است. پیروان جدید جنبش مدیریت علمی بر تصمیم‌گیری‌های علمی، به کارگیری رایانه و ابزارهای تصمیم‌گیری تأکید دارند. گروه نظریه‌پردازان امروزی روابط انسانی، از بهبود و بازسازی سازمان صحبت می‌کنند و جای اصول‌گرایان را کسانی گرفته‌اند که معتقدند قبل از آنکه بتوان به اصولی پایبند شد لازم است مدیران زیادی را به طور عملی مورد مطالعه قرار داد. نظریات این دوره را می‌توان به دسته‌های زیر تقسیم کرد:

  • نگرش کمی مدیریت، که هدفش کاربرد روش علمی برای حل مسائل فنی در سطح وسیع است. مدیریت کمی سه شاخهٔ اصلی دارد: علم مدیریت یا تحقیق در عملیات، مدیریت عملیاتی و سیستم‌های اطلاعاتی مدیریت
  • نگرش اقتضایی. اساس این نگرش که به آن نگرش موقعیتی نیز گفته می‌شود بر این استوار است که یک الگوی مدیریت برای همهٔ موقعیت‌ها به‌عنوان بهترین راه وجود ندارد. وظیفهٔ مدیر این است که تعیین کند چه روشی، در چه موقعیت خاصی، تحت چه شرایط ویژه‌ای و در چه زمان بخصوصی بهترین زمینه را برای نیل به اهداف مدیریت فراهم می‌کند
  • جنبش جدید روابط انسانی. در طول بیست سال گذشته نظریه‌های دیگری در مدیریت معاصر با نگرش روابط انسانی پدید آمده است که از این قبیل نظریه‌ها می‌توان به نظریه z اشاره کرد.

منبع :ويكي پديا



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:50 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
واردکنندگان کالا و خدمات بخواننند

بخشنامه جدید بانک مرکزی برای تامین ارز واردکنندگان

بخشنامه جدید بانک مرکزی برای تامین ارز واردکنندگان

اقتصاد > پول ‌و بانک  - همشهری آنلاین:
بانک مرکزی بخشنامه جدیدی به بانکها برای تامین ارز واردکنندگان کالا و خدمات صادر کرد که براساس آن، صادرکنندگان می‌توانند از محل ارز حاصل از صادرات خود نسبت به واردات کالا و خدمت اقدام کنند.

بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در راستای انجام به موقع‌درخواست متقاضیان واردات کالا و خدمت، در بخشنامه‌ای به کلیه شعب ارزی موارد زیر را ابلاغ کرد:

1- شعب ارزی بانک‌ها موظف هستند کلیه ثبت سفارشات ارایه شده از سوی واردکنندگان را دریافت و پس از احراز شرایط آنها در اسرع وقت نسبت به گشایش اعتبار اسنادی، ثبت سفارش برات اسنادی و یا حواله اقدام کنند.

بدیهی است به محض اعلام بانک عامل، ارز مربوطه توسط اداره بین الملل بانک مرکزی تامین خواهد شد. ضمناً مقرر شد در خصوص کالاهای اساسی، اولویت خاص مدنظر قرار گیرد.

2- صادرکنندگان می‌توانند از محل ارز حاصل از صادرات خود نسبت به واردات کالا و خدمت اقدام کنند. در این راستا ، شعب ارزی بانک‌ها موظف هستند در چارچوب مقررات مربوطه نسبت به گشایش اعتبار اسنادی، ثبت سفارش برات اسنادی و یا حواله اقدام کنند.

همشهري-10/12/90



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:42 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

یادگاری هندی‌ها برای مردم ایران
يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

 


کسانی که به هرمزگان و بندرعباس سفر کرده اند می دانند که دیدنی ترین آثار تاریخی کشور را می توانند در این منطقه ببینند. جایی که معماری هفتاد و دو ملت خودنمایی می کند و در هر گوشه ای از آن اثری از گذر خارجی ها به جا مانده است. در این بین شاید معبد هندوها دیدنی ترین بنایی باشد که بتوانید سراغش بروید. بنایی با معماری هندی که در بلوار امام خمینی، رو به روی بازار روز بندر عباس در استان هرمزگان قرار دارد.


 

اگر از تاریخ این معبد بخواهید، باید بگوییم که معبد هندوها مربوط به اواخر دوره ناصر الدین شاه است و در زمان مظفرالدین شاه مورد بهره بردارى قرار گرفت. این معبد براى نیازهاى هندوهاى مقیم شهر بندرعباس و از سوى پولدارهاى شهرى به نام شیکار پور در غرب هند ساخته شد و تا هندوهایی که از سال‌هاى 1300 تا 1344 شمسی در بندرعباس سکونت داشته و به کارهاى تجارى مى‌پرداختند بتوانند در آن عبادت کنند اما در عین حال این معبد یکى از نقاط مهم ارتباط فرهنگى و هنرى میان ایران و هند بوده است.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

ساختمان معبد هندوها، در سال 1310 هجری قمری، در زمان حکومت محمد حسن‌خان سعد‌الملک ساخته شده است. اساس ساختمان این معبد یک اتاق چهارگوش میانی است که روی آن گنبدی قرار گرفته و اطراف و در 4 طرف گنبد حدود 72 برجک مخصوص هندویى وجود دارد که در وسط گنبد میله بزرگى به چشم می خورد که در حقیقت محور زمین و آسمان را نشان مى‌دهد.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

سبک معماری این گنبد را مقرنس‌های پیرامونی آن نه ‌تنها از دیگر گنبدهای موجود در سواحل خیلج‌فارس، بلکه از گنبدهای سراسر ایران متفاوت می‌سازد.

در ساخت این معبد از لاشه سنگ، ملات گل و ساروج، سنگ‌هاى مرجانى خاک و گچ هاى ضخیم ماده و گچ لویى استفاده شده و در اتاق آن طاقچه و قاب هاى کور به چشم می خورد. دورتا دور اتاق هم 4 راهرو وجود دارد که در گذشته زوار به دور آن زیارت مى کردند.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

داخل راهروها حجره هاى کوچکى است که براى طلبه هاى مکتب برهمنى در نظر گرفته شده و داخل برخى از اتاق ها نقاشى هاى مذهبى دیده مى شود که یکى از مهم ترین آنها خداى فلوت زن به نام کریشنا است.

از داخل راهرو غربى راه پله هاى مارپیچى وجود دارد که به سمت بالا است و به بام معبد منتهى مى‌شود که ساق معبد است و با جرزهاى پس رونده که الهام از معمارى ایرانى است تشکیل شده است که 4 نورگیر در 4 طرف این فضاى چند ضلعى روى جرزها و جود دارد و گنبد عظیمى با لایه هاى ذوزنقه اى و تزئینات آیین هندویى دیده مى شود.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

در قسمت ضلع شرقى گنبد نیز تالار بزرگى وجود دارد که تالار اجتماعات بوده و در این تالار نقاشى هاى مختلفى به چشم مى خورد که هر کدام از آن ها بیانگر فلسفه خاصى از اعتقادات مختلف مردم هند است.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

در سال 1344 که هندوها بندرعباس را ترک کردند، بت‌هایى را که در معبد و در طاقچه محراب بود هم با خود بردند و این بنا کم کم مخروبه شد تا این که سازمان میراث فرهنگى در چند نوبت آن را تعمیر اساسى کرد. معبد هندوها در سال 1377 توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با شماره 1999 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

يادگاري هندي‌ها براي مردم ايران

 

 

 منبع :همشهري



چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: 15:38 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

بهشتی در دل بلقیس
بهشتی در دل بلقيس

 

 

 


قلعه‌ها و بناها، آثار به جا مانده در زیر خاك  و در همین نزدیكی ارگ‌هایی كه نشانگر چندین دوره در ایران بوده‌اند اما بزرگ‌ترین و اولین سازه خشتی دنیا در ایران «ارگ بم» بود كه امروز حتی خرابه‌ای از آن را هم بسختی می‌توان دید. اما حالا شهر اسفراین در خراسان شمالی بزرگ‌ترین مجموعه معماری خشتی و گلی كشور را در خود جای داده است.


 

 

شهر بلقیس در حقیقت خرابه های شهر قدیمی اسفراین است که در 3 کیلومتری شهر فعلی و سمت راست جاده سبزوار ـ اسفراین قرار دارد. ارگ یا قلعه «بلقیس» یكی از برجسته ترین آثار زمان صفویان در این منطقه به شمار می آید كه تا  امروز شاید كمتر نامی از آن شنیده باشید. ارگ بلقیس با 29 برج و خندق در اطراف خود به «نارین قلعه» شهرت یافته است.

در ارگ بلقیس آثار معماری ساسانی به چشم می خورد و دارای كهن دژ، رنجس و شارستان است. گرداگرد شمال ارگ كه محدود به شارستان می‌شود حصار گلی بزرگی وجود دارد كه به دلیل عوامل انسانی تخریب شده است

 

 

در جریان حفاری هایی که در این شهر خرابه صورت گرفته، سفال هایی به دست آمده است که به دوران صفویان تعلق دارند. اما به نظر می رسد که شهر بلقیس بسیار پیش تر از دوران صفویه ساخته شده باشد. کشف آثار به دست آمده که مربوط به دوره صفویه است ، نمی تواند دلیلی بر ساخت این شهر در دوران صفوی باشد. به احتمال زیاد در این دوره شهر مجدداً بازسازی شده و تا زمان نادرشاه به حیات خود ادامه داده است.

بهشتی در دل بلقيس

 

 

در ارگ بلقیس آثار معماری ساسانی به چشم می خورد و دارای كهن دژ، رنجس و شارستان است. گرداگرد شمال ارگ كه محدود به شارستان می‌شود حصار گلی بزرگی وجود دارد كه به دلیل عوامل انسانی تخریب شده است.

بهشتی در دل بلقيس

 

 

همچنین در دروازه شرقی این ارگ گورستانی وجود دارد كه خود گویای سنت‌های تدفین در آن زمان است، گورهای تابوتی، سردابه‌ای و گورهای آجرچین كه دوره‌های مختلف از زمان اسلام تا دوره صفوی و حتی مسیحیان نسطوری در آن دوران را نشان می‌دهد. بقایای مقبره شیخ آذری و ویرانه‌های معروف به منارتپه نیز از باقیمانده‌های این مجموعه خشتی است.

این شهر پس از «ارگ بم» دومین شهر گلی به حساب می‌آید كه رازهایی با خود نهان دارد. همچنین علاوه بر آثار تاریخی به جای مانده، اسلوب معماری آن دوران گویای تمدنی از ایران و فرهنگ شهرسازی ما بوده است

در دل خرابه‌ها چیست؟

در دل بقایای «نارین قلعه» چه می‌گذرد؟ این قلعه تاریخی آثار بسیاری را از دوران گذشته در خود پنهان كرده است. انواع ظروف سفالی آبی و سفید كه مربوط به دوران صفوی بوده و سفال نیشابور كه تا امروز هم طرفداران خود را دارد اما سكه‌های مسی كه نام نوح سامانی روی آن حك شده و مهره‌های بازی و مجسمه‌های سفالی همه نشان‌دهنده جریان زندگی و تاریخی در این ارگ است كه در حال حاضر تمام این آثار در موزه آیینه خانه بجنورد نگهداری می‌شود.

بهشتی در دل بلقيس

 

این شهر پس از «ارگ بم» دومین شهر گلی به حساب می‌آید كه رازهایی با خود نهان دارد. همچنین علاوه بر آثار تاریخی به جای مانده، اسلوب معماری آن دوران گویای تمدنی از ایران و فرهنگ شهرسازی ما بوده است.

بخش‌ها و تاسیسات داخلی شهر كه شامل بخش صنعتی و بخش‌های ذخیره‌سازی غلات است، جزو تاسیسات شهر تلقی می‌شده. همچنین برخی مورخان معتقدند سازه منارتپه كه ویرانه‌هایی از مسجد شهر قلمداد می‌شده در قرون میانی اسلامی  فضایی صنعتی بوده است.

بهشتی در دل بلقيس

 

 

آبی در دل دیوار

دیواره‌های قلعه دوره صفویه، تاریخی دیگر را نمایان می‌كنند و آب انباری را كه احتمال می‌رود مربوط به دوره ایلخانان مغول و عهد فرمانروایی سلطان ابوسعید است را به تصویر می‌كشند.

سردری كه حدود 50 سانتی‌متر از آن باقی مانده است و كاوشگران را به شش پله و پاشیری می‌رساند كه نشان از آب انباری مفروش با سنگ لاشه، قلوه سنگ و ساروج  دارد  و مربوط به آب‌انبار ساخته شده در دوران مغولان است، همچنین ورودی این اثر برخلاف مسیر آبرو به سمت داخلی حصار است.

بهشتی در دل بلقيس

 

 



دوشنبه 08 اسفند 1390 :: 14:16 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

ديويد ريكاردو در سال ۱۷۷۲ در يك خانواده يهودي (هلندي ) كه به دليل رهايي از تعقيب دادگاههاي

تفتيش عقايد به انگلستان مهاجرت كرده بود زاده شد . او سومين فرزند از هفده فرزند خانواده بود . پس

از آموختن مقدمات كار در سن ۱۴ سالگي به كار دلالي بورس كه حرفه پدرش بود پرداخت . وي

هم چنين در سنين جواني به طور نامنظم به تحصيل فيزيك و رياضي مي پرداخت . در سن بيست و يك

سالگي با دختري غير يهود ازدواج كرد و مذهب يهود را ترك كرد . به دليل اين ازدواج ريكاردو و

همسرش از ۲ خانواده طرد شدند . پدر ريكاردو به دليل ترك كردن دين يهود از او رنجيده خاطر ش د

ولي در اواخر عمر او را بخشيد .

ريكاردو پس از جدايي از پدر به طور مستقل كار دلالي را در بورس ادامه داد . كساني كه او را مي

شناختند و به او اطمينان داشتند پول خود را به او مي سپردند . ريكاردو ظرف چند سال ثروتي بيش از

ثروت پدرش بدست آورد .

۲۷ سالگي ) صورت پذيرفت و اين زماني بود كه با ) آشنايي ريكاردو با علم اقتصاد در سال ۱۷۹۹

همسرش به شهر باث انگلستان كه چشمه هاي آب معدني دارد رفته بود . در آنجا بود كه فرصتي يافت

تا كتاب ثروت ملل آدام اسميت را بخواند . ( به كتابخانه نزديك آب معدني رفت و به صورت تصادفي

متوجه كتاب ثروت ملل شد .)

۴۷ سالگي ) به نمايندگي مجلس عوام ) در سن ۴۳ سالگي دست از كسب و كار كشيد . در سال ۱۸۱۹

انگلستان درآمد . نظرات او به سبب شهرتش همچون رأي مرجعي معتبر پذيرفته مي شد هر چند او با

صدايي آرام سخن مي گفت.

او را تنها كسي دانسته اند كه تحليل اقتصادي را به مجلس عوام آن كشور آموخت . در سال ۱۸۲۱

نخستين باشگاه اقتصاد را كه سپس در بيشتر كشورها نظير آن تأسيس گرديد را افتتاح نمود .

اصولي كه ريكاردو در معاملات بورس براي تحصيل پول به كار برده بود و تجربياتي كه ضمن كار

بدست آورده بود و مطالعاتش در تكوين نظريات اقتصادي وي تأثير سبز داشته است خود او در اين

مورد مي گويد :

تمامي پولي كه من بدست آوردم ناشي از آن بود كه مي ديدم مردم عموماً اهميت وقايع را بيش از »

آنچه كه واقعاً هست مي پندارد، مثلاً وقتي كه دلايلي براي رونق بورس وجود دارد مردم شروع به

خر يد مي كنند زيرا تصور مي كنند به طور حتم يك پيشرفت قطعي و بي دليل براي آنها سود بسيار به

بار خواهد آورد و بالعكس وقتي در بورس تزلزلي پديد آيد آنها دست به فروش مي گذارند زيرا فكر

« . مي كنند بزودي نگراني و هراس سبب سقوط بورس مي گردد

ريكاردو كه شديداً پايبند به اصول و اعتقادات خويش بود غالباً در اقتصاد سياستهايي را تجويز مي

كرد كه با منافع خصوصي او مغايرت داشت . مثلاً ريكاردو از زيادي عوائد يك بانك انگليسي انتقاد

مي كرد در حالي كه خود وي يكي از سهامداران اين بانك بود . در جاي ديگر ريكاردو از سرمايه

گذاري در خريد اوراق قرضه دولت انگلستان دفاع مي كرد و حال آنكه خود وي هرگز دست به اين

كار نزد . وقتي ريكاردو زميندار بزرگي شد نظرياتي بيان كرد كه درصورت اجرا شدن باعث از دست

رفتن املاك وي مي شد . در مورد اصلاحات پارلماني از نظرياتي پشتيباني مي كرد كه كاملاً به ضرر

وي بود . م ثلاً ريكاردو معتقد بود اگر كسي در حوزه انتخاباتي خود زندگي نكرده باشد حق انتخاب

شدن از آن حوزه را ندارد و حال آنكه خود وي نماينده يك حوزه انتخاباتي در ايرلند بود كه هرگز در

آنجا زندگي نكرده بود و حتي آن جا را نديده بود.

سرانجام در سن ۵۱ سالگي در حالي كه ث روتي فراوان اندوخته بود بر اثر بيماري عفوني گرفتن

درگذشت .

از پيروان و هم عصران ريكاردو مي توان به مالتوس و ژان باتيست سه اشاره كرد .

 

 

ندگي نامه



ساختار فیزیکی و تکنولوژی پرواز بشقاب پرنده‌ها


1 - انسان و پرواز







تنها عاملی که انسان را به فکر پرواز انداخته و او را شیفته و مجذوب آسمان و عاشق پرواز کرده است ، پرواز و بال زدن پرندگان میباشد . انسانها بعد از کوشش فراوان در نهایت به دانش ایرودینامیک دست یافته‌اند و بعد از الهام گرفتن از آناتومی ( کالبود شکافی ) پرندگان ، هواپیما طراحی نموده و آن را ساخته‌اند . ولی مشکل اساسی اینجاست که این دانش در اتمسفر سیاره زمین ، آنهم تا ارتفاع محدودی کارآیی دارد و در فضای خارج از اتمسفر زمین وضعیت به گونه‌ای دیگر است .



2 - UFO ها و پرواز

با دقت زیاد به عکسهای زیر توجه نمایید !







این ادعا خودخواهی بسیار بزرگی خواهد بود که اگر ما انسانها خود را با شعورترین موجودات هستی بدانیم و خود را یکه تاز در عرصه علم و دانش محسوب کنیم ، برای اینکه موجودات بسیار با شعورتر از ما به تکنولوژی پرواز بسیار بالایی دست یافته‌اند ، تصویر فوق عکسهایی از بشقاب پرنده‌ها و سرنشینان مرده آنها ( UFO's ) به علت سقوط و تصادم با زمین و همچنین کهکشانهای M104 , NGC4565 , NGC5866 را نشان میدهد ، اندیشه و فهم آنها در پرواز بسیار وسیع‌تر و جامع‌تر از انسانهاست . عاملی که یوفوها را به فکر پرواز انداخته و آنها را شیفته فضا نموده است ، سرعتهای سرسام آور و باور نکردنی کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر است ، یعنی چیزی که ما آن را انبساط شتاب دار کیهان و عامل آن را انرژی تاریک می‌نامیم . در واقع آنها ساختارهای فیزیکی کهکشانها را شناسایی و سپس آن را در مقیاس کوچک کپی کرده‌اند و به وسیله این اسباب‌های پرنده در کنترل خود ، میتوانند به همه جای کیهان سفر کنند .

تازه‌ترین رصدهای انجام شده توسط تلسکوپ فضایی چاندرای اشعه ایکس ناسا از کهکشان پر جرم NGC 5746 ، هاله بسیار گرمی از گاز و غبار را آشکار کرد که اطراف این کهکشان را پوشانده و آن را احاطه کرده است . این هاله گازی از هر قسمت این کهکشان که از لبه دیده می شود 60000 سال نوری فاصله دارد . در این کهکشان هیچ نشانه‌ای از فعالیت های شدید در نواحی هسته‌ای وجود ندارد و هیچگونه روند غیر عادی شکل گیری ستارگان در آن مشاهده نمی شود تا بتوانیم داغی هاله را توجیه کنیم . با این حساب این "هاله داغ" در اثر خروج گاز از کهکشان بوجود نیامده است .







هاله‌های کاملا مشابهی همواره پیرامون بشقاب پرنده‌ها رویت میشود ، البته زمانی که آنها وارد اتمسفر سیاره زمین میشوند .





انبساط عالم و انرژی تاریک چیست ؟

"/ چنین به نظر میرسد که یک نیروی بسیار عجیب ، اجزای جهان را با سرعت فزاینده‌ای از یکدیگر دور میکند ، در حالی که نیروی گرانش با این نیرو مقابله کرده و از سرعت این گسترش می‌کاهد . "



آیا نیروی ضد گرانشی باعث انبساط عالم میشود ؟

"/ به نظر میرسد که نیرویی در فضا نهفته است و همانند نوعی ضد گرانش عمل میکند . این نیرو باعث میشود ، بجای اینکه جهان متراکم شود و اجزای آن به یکدیگر نزدیک شوند ، انبساط یابد . کیهان شناسان دریافته‌اند که بسیاری از کهکشانهای دور دست با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه که محاسبات موجود پیش بینی کرده است ، از یکدیگر دور میشوند . در واقع نه تنها از سرعت انبساط جهان کاسته نمی‌شود ، بلکه این سرعت لحظه به لحظه در حال افزایش است . به نظر میرسد که بعضی از انواع نیروهای غیر منتظره و غیر قابل شناسایی در عالم وجود دارند که باعث میشوند کهکشانهای موجود در فضا به طور مرتب از یکدیگر فاصله گرفته و از هم دور شوند " و به علت عدم توانایی در شناخت این نیروها ، نام کلی آن را انرژی تاریک گذارده‌اند . بسیاری بر این باورند که انرژی تاریک همان نظریه ثابت کیهانی است .



تلاشهای بیهوده برای توجیه انرژی تاریک :

"/ طبق فرضیه تازه‌ای مهمترین معماهای فیزیک در دهه گذشته ، یعنی جرم نوترینوها و آهنگ فزاینده انبساط جهان به ذرات زیر اتمی به نام اکسلرون مربوط می‌شود . شاید بتوان دو دستاورد بزرگ فیزیک در دهه گذشته را مربوط به کیهان شناسی دانست ، یکی اینکه نوترینوها ( ذرات زیر اتمی بسیار کوچک ) جرم ناچیزی دارند که البته هنوز اندازه گیری نشده است و دیگری اینکه سرعت انبساط عالم در حال حاضر در حال افزایش است . سه فیزیکدان در دانشگاه واشنگتن معتقدند که این دو کشف هر دو به گونه‌ای به ناشناخته‌ترین پدیده کنونی در عالم ، یعنی انرژی تاریک مرتبط است - ما هنوز به درستی آن را نمی‌شناسیم ، تنها می دانیم عاملی است که بر ضد گرانش ، سبب سرعت بخشیدن به انبساط عالم می‌شود - آنها معتقدند همه چیز زیر سر ذره زیر اتمی دیگری است که تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است و آن را " اکسلرون (Acceleron) " ( شتابگر ) نامیده‌اند . انرژی تاریک در عالم اولیه چندان قابل توجه نبوده است اما در حال حاضر 70 درصد عالم را اشغال کرده است . شناخت انرژی تاریک به ما کمک می کند تا بدانیم چرا در زمان دوری در آینده عالم آن چنان وسعت پیدا می کند که دیگر هیچ کهکشانی در آسمان شب دیده نشود و آیا این انبساط تا ابد و بی نهایت ادامه خواهد داشت ؟

در نظریه جدید مطرح شده ، نوترینوها تحت تاثیر نیروی جدیدی که از برهمکنش آنها با اَکسِلِرون ها ناشی می شود قرار می گیرند این - نیرو سبب می شود که نوترینوها از هم فاصله بگیرند . درست مثل اینکه یک تکه کش را از دو طرف بکشیم ، هر چقدر بیشتر کشیده شود ، انرژی بیشتری را در خود ذخیره می کند - در هر ثانیه تریلیونها نوترینو در کوره هسته‌ای ستاره‌ها از جمله خورشید ما ساخته می شوند . آنها در همه جای عالم جریان پیدا می کنند و میلیاردها نوترینو از هر نوع ماده‌ای ، حتی بدن شما بدون هیچ برهمکنشی عبور می کنند . نوترینوها بار الکتریکی ندارند و جرم آنها هم آن قدر ناچیز است که هنوز اندازه گیری نشده است . آن نیلسون یکی از ارایه دهندگان نظریه جدید معتقد است که برهمکنش میان اکسلرونها و ذرات دیگر از این هم ضعیف‌تر است ، برای همین این ذرات تاکنون آشکار نشده‌اند . البته نیرویی که این ذرات بر نوترینوها وارد می کنند ، آنها را تحت تاثیر قرار می دهد و به این ترتیب باید بتوان وجود چنین نیرویی را در آشکارسازهای نوترینوی فعلی که در نقاط مختلف کره زمین وجود دارد نشان داد . مدلهای مختلفی برای انرژی تاریک ارایه شده است ، اما آزمودن آنها محدود به اندازه گیریهای دقیق در تغییر سرعت انبساط عالم است . این امر تنها با رصد اجرام بسیار دوردست امکان پذیر است ، اما اندازه گیریهای دقیق در چنین فاصله‌هایی بسیار مشکل است . به گفته نلسون این تنها روشی است که ما می‌توانیم با به کارگیری آشکارسازهای فعلی در کره زمین به نیرویی که سبب افزایش انرژی تاریک در عالم می شود پی ببریم . محققان معتقدند جرم نوترینو در عبور از محیطهای مختلف ، تغییر می کند ، همان طور که عبور نور از هوا ، آب یا یک منشور متفاوت است . در نتیجه آشکارسازهای مختلف بسته به اینکه در چه مکانی نصب شده‌اند ، نتایج متفاوتی به دست خواهد آورد . اما اگر بپذیریم که نوترینوها نیز بخشی از انرژی تاریک هستند ، وجود نیروی جدیدی می تواند این افت و خیزها را توضیح دهد . به عقیده نلسون این برهمکنش میان نوترینوها و اکسلرونها می تواند تا ابد انرژی لازم برای انبساط عالم را تأمین کند . تا پیش از این اخترشناسان به دنبال اطلاعاتی بودند که سرانجام تعیین کنند آیا عالم ما تا ابد منبسط خواهد شد ، یا زمانی دوباره در یک " رمبش بزرگ" منقبض شده و روی خودش بسته می شود . اما حالا باید به دنبال این باشیم که آیا سرعت انبساط عالم همچنان افزایش خواهد یافت یا در جایی ثابت خواهد ماند . براساس نظریه جدید ، هنگامی که فاصله نوترینوها بسیار زیاد شود ، جرم آنها نیز آن قدر افزایش پیدا می کند که دیگر انرژی تاریک بر آنها اثری نخواهد داشت ، در نتیجه شتاب انبساط عالم کم کم از بین می رود . و از آن پس عالم همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد ، اما با سرعتی که دائماً در حال کاهش است . "



بزرگترین ایراد نظریه انرژی تاریک این است که اگر انرژی تاریک در عالم وجود دارد ، پس چرا این انبساط خارج از کهکشانها روی میدهد و مربوط به درون کهکشانها نمیشود . در واقع چنین به نظر میرسد که حجم کهکشانها ثابت می ماند و چون انبساط عالم یک پدیده برون کهکشانی است و مربوط به داخل کهکشان نمی شود ، هم نظریه ثابت جهانی و هم نظریه انرژی تاریک مردود به نظر میرسند ، برای اینکه این دو نظریه به صورت جهان شمول عنوان شده‌اند ولی در داخل کهکشانها اعتبار ندارند . فعلا بهتر است چنین فرض کنیم که هر کهکشانی برای خود نیروی پیشرانه‌ای دارد که میتواند مستقل از کهکشانهای دیگر به حرکت شتاب دار خود در فضا ادامه دهد و حرکت کهکشانها به یکدیگر وابسته نیست ، برای اینکه سرعت کهکشانها متغیر و بسیار متفاوت و گوناگون از یکدیگر است و نمی توانند در حرکت و شتاب به منبع و انرژی ثابت و واحدی وابسته باشند ، که در صورت وابستگی تمامی کهکشانها به انرژی تاریک ، امروزه میبایست شاهد این می بودیم که سرعت تمامی کهکشانها مقدار ثابتی میبود که چنین نیست ، سرعت آنها بسیار متغیر است ، هر مقدار که به پیرامون کیهان نزدیکتر میشویم سرعت افزایش می یابد . اینک چند نظریه در این مورد میتوان ارایه داد که به آنها اشاره می کنیم !




1- نظریه ابرها !

همانطور که میدانیم جرم حجمی آب خالص تقریبا 1000 کیلوگرم بر متر مکعب است که در کل میتواند وزن بسیار سنگینی را برای یک ابر به ارمغان بیاورد . توده ابرهایی را که ما در آسمان مشاهده می کنیم میتوانند آب یک دریاچه را با خود حمل کنند ! اما چگونه ؟

با ارتفاع گرفتن بخار آب و ورود به مناطق زیر صفر درجه ، ذرات ریز یخ پدیدار میشوند و چون آب مقطر تقریبا برای جریان الکتریسیته عایق است ، ذرات یخ به علت وزش باد و اصطکاکشان ، شدیدا باردار میشوند که در این وضعیت بارهای الکتریکی ابرها به صورت زیر است .







شکل سمت چپ ساختار یک برق گیر را نشان میدهد و عکس سمت راست تخلیه الکتریکی یک ابر با زمین را نشان میدهد . همانطور که مشخص است یک ابر میتواند دو نوع بار الکتریکی منفی و مثبت را داشته باشد و به همین دلیل تخلیه الکتریکی مابین دو ابر و یا مابین ابر و زمین صورت می گیرد ! در حقیقت زمین برای ابرها در حکم بار مثبت است ، اما باردار شدن ابرها دو مزیت را برای آنها خواهد داشت !

1- ذرات یخ به همان حجم کوچک باقی مانده و با هم ادغام نمیشوند برای اینکه نیروی دافعه الکتریکی مابین آنها وجود دارد و تنها زمانی که تخلیه الکتریکی انجام گیرد در هم ادغام میشوند و بارندگی شروع میشود 2 - بار الکتریکی آنها میتواند نیروی دافعه الکتریکی ایجاد کند که بر گرانش سیاره زمین غلبه کرده و در اتمسفر سیاره زمین شناور شوند و بعد از تخلیه الکتریکی این نیروی دافعه از بین میرود و ذرات ریز تحت تاثیر نیروی گرانش به طرف سطح زمین سقوط کرده و بعد از ادغام با یکدیگر ، قطرات آب را تشکیل میدهند و چنین به نظر میرسد که تخلیه الکتریکی مابین دو ابر برای بارندگی کافی نباشد و این تخلیه الکتریکی در نهایت میبایست با زمین نیز صورت بگیرد . پس بهترین راه برای بارش مصنوعی یک ابر ، خنثی کردن بار الکتریکی آن است . از همین رو بشقاب پرنده‌ها میتوانند با ایجاد یک بار الکتریکی بسیار قوی ، در اتمسفر سیاره زمین شناور شده و به شرایط بی وزنی برسند ( فضای مشبک ، الکتروگراویتی و نیروهای پیشران و اسپین در فضا ) اما نکته بسیار جالب اینجاست که شکل هندسی آنها با شکل هندسی یک گردباد نیز ، کاملا همخوانی دارد . به شکل زیر توجه نمایید !







تصویر فوق عکس ماهواره‌ای گردباد کاترینا را نشان میدهد ، اینک به ساختار فیزیکی این گردباد می پردازیم :

همانطور که مشخص است این گردباد از دید ناظر ، زمانی که آن را از بالا مشاهده میکند ، مخالف جهت دوران عقربه‌های ساعت در حال چرخش است پس میتوانیم شکل زیر را برای میادین الکتریکی و مغناطیسی آن رسم کنیم .







چون جهت حرکت بار الکتریکی منفی همواره مخالف جهت میدان الکتریکی است ، پس در شکل فوق جهت میدان الکتریکی موافق عقربه‌های ساعت خواهد شد و میتوانیم طبق قانون دست راست قطبین مغناطیسی و جهت میدان مغناطیسی را مشخص کنیم . این ساختار فیزیکی میتواند میلیونها تن آب را به صورت قطعات ریز یخ در اتمسفر سیاره زمین معلق و با سرعتهای بیش از صد کیلومتر در ساعت حمل کند .

حرکت دورانی و چرخشی نیز در بشقاب پرنده‌ها شناسایی شده است و همچنین میادین بسیار قوی الکترومغناطیسی پیرامون آنها آشکار گردیده است ، برای اینکه تمامی سیستمهای الکتریکی و الکترونیکی هلیکوپترها ، هواپیماها و جت های نظامی در مجاورت بشقاب پرنده‌ها مختل شده و حتی برای همیشه از کار می افتند و احتمال سانحه هوایی بسیار زیاد است . بعضی از آنها در شب تاریک بسیار نورانی دیده میشوند و علت آن این است که میدان الکتریکی بسیار قوی پیرامون آنها باعث تخلیه الکتریکی در هوا شده و مسلما گازها در این حالت یونیزه و از خود نور ساطع میکنند یعنی همان چیزی که در لامپهای طویل نئون و یا رعد و برق دیده میشود . چنین گزارش شده است که نزدیک شدن آنها به نیروگاه‌ها و پستهای فشار قوی و ضعیف برق ، باعث قطع جریان میشود و همچنین نزدیک شدن آنها به مراکز رادیویی و مخابراتی ، باعث بوجود آمدن اختلالات و خرابی میشود .







شکل فوق مسیر حرکت یک ستاره دنباله دار را نشان میدهد . همانطور که میدانیم جنس ستاره دنباله دار از قطعات بزرگ یخ و غبار است که در هنگام حرکت متلاشی ، تکه تکه و خرد میشود و چون این ذرات به شدت باردار هستند از جانب میدان الکترومغناطیسی خورشید به طرف بیرون پرتاب و دفع میشوند و نیروی گرانش خورشید بر آنها بی تاثیر جلو میکند و تنها بر جرم هسته ستار دنباله دار تاثیر گذار است . قطعات ابر نیز در اتمسفر زمین همین حالت را دارند . بشقاب پرند‌ه‌ها نیز میتوانند از این پدیده فیزیکی استفاده کرده و از طرف میادین گرانشی قوی همچون خورشید فرار کرده و به راحتی از منظومه شمسی خارج شوند .



غبارهای ماه :

نور خورشید می‌تواند خاک ماه را دارای بار الکتریکی کند ( دو توجیه جدید برای پدیده فتوالکتریک ) . آنگاه این گرد و غبار باردار شده به خاطر بار الکتریکیش از خودش دور می‌شود . این یک جور از خاک را آشکار می‌کند که به صورت یک مه تیره از دور نمایان می‌شود و وقتی که خورشید غروب کرد به صورت تابش تیره رنگی نمایان می‌شود . این مورد اولین بار در دهه 1960 معلوم شد . این جور فکر کردند که قطعات بسیار ریز تا ارتفاع چند کیلومتری بالا میرود و ذرات به محض این که باردار و یا خنثی می‌شوند به صورت فواره در می آیند .




2- نظریه گرانش منفی ( نیروی ضد گرانشی یا جاذبه متضاد )

همانطور که قبلا توضیح دادیم با بالا رفتن سرعت دوران الکترون ، پدیده وارونگی میدان الکتریکی برای آن روی میدهد و بار الکتریکی آن مثبت خواهد شد و اصطلاحا به پوزیترون تبدیل میشود . همین وضعیت برای نیروی جاذبه و یا میدان گرانشی پیش بینی میشود ، ولی تا آنجا که ما میدانیم میدان گرانشی تک قطبی است یعنی مثل میدان الکتریکی و مغناطیسی دارای دو قطب منفی و مثبت و یا N و S نیست . پس اگر وارونگی میدان برای نیروی جاذبه و میدان گرانشی بروز کند حاصل کار قطب منفی گرانشی یا نیروی جاذبه متضاد خواهد بود ، یعنی نیرویی که باعث راندن اجرام میشود نه جذب آنها . این پدیده در بشقاب پرنده‌ها دیده شده است . آنها اجسام سبکتر از خود در پیرامونشان را به شدت رانده و از طرف خود پرتاب میکنند و این مسئله علی‌رغم اینکه میتواند باعث پرتاب خود آنها از طرف میدان گرانش سیاره زمین با شتابی نزدیک به 600 کیلومتر در مجذور ثانیه شود ( شتابی که رادارهای زمینی ثبت کرده‌اند ) بلکه مانع تصادم خرده شهاب سنگها در فضا با آنها میشود . تا محدوده‌ای که رادارهای زمینی کارآیی دارند سرعت آنها 7000 کیلومتر در ثانیه محاسبه شده است . در واقع با پرتابه‌هایی که ما میشناسیم همانند گلوله ( مرمی ) نمی توان آنها را هدف قرار داد ، اگر پتانسیل بشقاب پرنده بیشتر باشد گلوله منحرف میشود و اگر پتانسیل گلوله بیشتر باشد بشقاب پرنده منحرف میشود و به هر حال تصادمی روی نمی دهد . سطح صیقلی و آینه‌ای آنها میتواند تشعشعات قوی امواج الکترومغناطیسی مثل لیزر را منعکس کند هرچند که لایه‌ای از کریستال کوارتز آنهم به قطر یک دهم تار مو سطح بشقاب پرنده‌ها را پوشانده است و این لایه میتواند مقدار بار الکتریکی سطح بشقاب پرنده را تشدید کرده و همچنین خاصیت آینه‌ای نیز به آن بدهد و از اکسداسیون سطح بشقاب پرنده در اتمسفر زمین پیشگیری کند ، روی هم رفته بشقاب پرنده‌ها قدرت مانور بسیار زیادی دارند ، برای اینکه آنها جلو یا عقب نداشته و میتوانند در محیط کاملا کروی شکل تغییر مسیر دهند آنهم با هر زاویه دلخواهی که بخواهند .



این وارونگی میدان گرانشی چگونه روی میدهد ؟

راه اول برای این کار چرخاندن یک دیسک نسبتا سنگین مخصوص با سرعتی بسیار بالاست . البته لازم به ذکر است که آلیاژ این دیسک باید مخصوص این کار باشد یعنی این آلیاژ تحت تاثیر نیروهایی باید مقاومت کششی فوق‌العاده زیادی داشته باشد تا در این سرعت دورانی بالا ترک بر ندارد که در صورت متلاشی شدن ، تکه‌های جدا شده آن بسیار مشکل ساز است ، به هر کجا که بخورند نیروی انهدامی خیلی زیادی خواهند داشت و به هیچ وجه امکان کنترل تکه‌های آن وجود ندارد ، آنها به علت سرعت زیاد قدرت نفوذی و انهدامی شهاب سنگها را دارند ، در زمان سقوط بشقاب پرنده‌ها به هر دلیل ، در بسیاری از موارد صدای انفجار مهیبی شنیده میشود که علت آن برخورد شدید این دیسک یا تکه‌های آن با زمین است آن هم در زمانی که خاصیت ضد گرانشی خود را از دست داده‌اند و اگر خاصیت ضد گرانشی داشته باشند به بیرون اتمسفر زمین پرتاب میشوند . این دیسکها میبایست باردار بوده و درون محفظه‌ای مغناطیسی بدون اصطکاک و بدون تماس با هر چیزی و بدون بالانس ، دوران داشته باشند آنهم به صورت معلق در فضا . برسی‌های متالوژی در مورد آلیاژهای یافته شده از بقایای بشقاب پرنده‌ها موید این موضوع است که هیچ کشوری فعلا قادر به تهیه این کریستالهای فلزی نبوده و کشورهای غربی و شرقی با کمال اطمینان از یکدیگر خاطر جمع هستند و هیچ شک و تردیدی نسبت به یکدیگر در مورد ساخت و بهره برداری از این وسایل پرنده ندارند ، آنها در این مورد کمیته‌های مشترک نیز تشکیل داده‌اند ، تکنولوژی بشقاب پرنده‌ها فوق دانش بشری است که محققین را سردرگم و حیران خود کرده است . عناصری در این آلیاژها یافت شده است که در معادن سیاره زمین وجود ندارد .





عکس فوق یک بشقاب پرنده سقوط کرده را نشان میدهد ، محل چرخش و دوران دیسکها در زیر بشقاب پرنده کاملا مشهود است . قطر این دیسکها چیزی در اندازه 2 متر است .



بعضی از بشقاب پرنده‌های پیشرفته به جای دیسک از دوران یک آلیاژ کروی شکل یا کروی پخ شده ، آنهم در خارج از سفینه بهره میجویند . به خاطر اینکه حجم کره تو پر مقاومت ایده‌عالی در مقابل دوران با سرعتهای بسیار بالا دارد و در صورت بروز سانحه ، خسارتی به بشقاب پرنده وارد نمی‌شود ، در واقع نه تنها آنها توانایی کپی کردن کهکشانها را در مقیاسهای کوچک دارند ، بلکه قادرند ساختارهای فیزیکی ذرات و اتمها را در مقیاسهای بزرگ تر کپی نمایند .






تصویر فوق کره فلزی خارج شده از بشقاب پرنده‌ها و محل استقرار آنها را نشان میدهد .



یک سوال مهم در مورد نظریه فوق !

سرعت زاویه‌ای ذراتی همچون الکترون بسیار بسیار زیاد است یعنی رقمی تا اندازه فرکانس اشعه گاما ! آیا میتوان به این سرعتهای زاویه‌ای بالا دست یافت ؟

جواب سوال فوق میتواند اینگونه باشد که قطر ذرات اتمی خیلی کم بوده و درست است که سرعت زاویه‌ای آنها فوق‌العاده زیاد میباشد ولی با این قطر کم ، سرعت خطی نقطه‌ای فرضی در روی سطح آنها نسبتا کم خواهد بود و با افزایش قطر یک کره و یا یک دیسک ، میتوان به این سرعت خطی محیطی ، بوسیله سرعتهای زاویه‌ای کمتری دست یافت . به طور مثال اگر قطر یک دیسک دو برابر شود مسلما محیط آن دو برابر خواهد شد و برای حفظ سرعت خطی نقطه‌ای فرضی در روی محیط آن دیسک ، میتوان سرعت زاویه‌ای آن را به نصف کاهش داد . یعنی ما برای وارونه کردن میادین الکتریکی و گرانشی میتوانیم با افزایش قطر دیسک یا کره ، سرعت زاویه‌ای را کم کنیم ، لذا چنین به نظر میرسد که از اجسام بزرگ و توخالی هم میتوان استفاده بهینه نمود .



3- نظریه مغناطیس متضاد

همانطور که قبلا توضیح دادیم تنها فرق ماده با پاد ماده در اختلاف بار الکتریکی آنهاست به این معنی که پاد پروتون بار منفی و پاد الکترون یا همان پوزیترون بار مثبت دارد ، در این وضعیت هیدروژن و پاد هیدروژن یکدیگر را در کنار هم تحمل نخواهند کرد و با یکدیگر واکنش نشان داده و ذرات با هم ادغام میشوند . اگر چنین باشد ماده و پاد ماده در عالم میبایست مدتها پیش در هم ادغام و عالم منهدم می شده است ، ولی تا به امروز اینچنین اتفاقی روی نداده ، علت آن چه میتواند باشد ؟

زمانی که پاد ماده متراکم شده و اجرام سماوی و کهکشانها را تشکیل میدهد مسلما میادین الکتریکی و مغناطیسی نیز پدیدار خواهند شد ، مغناطیسی که توسط پاد ماده پدیدار میشود مغناطیس متضاد نامیده میشود به این معنی که این مغناطیس متضاد به جای اینکه آهن ماده را جذب کند ، آن را دفع مینماید و در عوض آهن پاد ماده را جذب خواهد کرد و به این دلیل توده‌های ماده و پاد ماده در عالم همدیگر را دفع و تصادمی مابین آنها پدیدار نمی شود البته این مسئله در حد یک حدس و گمان است چرا که در این صورت امواج الکترومغناطیس تولید شده توسط پاد ماده در هنگام گذر از میادین گرانشی قوی ماده ، بجای اینکه به طرف مرکز گرانش انحراف پیدا کنند به طرف خارج آن منحرف خواهند شد و تا به امروز چنین پدیده‌ای مشاهده نشده است ، هرچند که در کیهان مناطق ظاهرا تهی کشف شده است و چنین پنداشته میشود که ماده در آنها حضور ندارد و ممکن است این مناطق در ظاهر تهی ، محل حضور پاد ماده باشند که نور منتشره از آنها در کیهان به علت وجود نیروی دافعه با ماده پراکنده شده و به این خاطر کم انرژی و تهی به نظر برسند . به هر حال اگر چنین فرض کنیم که مغناطیس متضاد وجود دارد میتوان چنین فرض کرد که درون بشقاب پرنده ، هسته‌ای دوار با بار الکتریکی منفی و در بیرون آن بار الکتریکی مثبت وجود دارد . بعضی مشاهدات نشان داده است که اشیایی همچون عینک و سگک کمر بند و ساعت و اسلحه و ... در کنار بشقاب پرنده‌ها داغ و سوزان شده و همچنین رانده و پرتاب میشوند که نشان از تولید این نوع مغناطیس بخصوص و القای الکتریکی آن است . هرچند که علت این پدیده میتواند به علت فرکانس بالای میدان الکترومغناطیسی پیرامون بشقاب پرنده نیز باشد که بر فلزات القا میشود و علت رانش و پرتاب ، همان گرانش منفی یا جاذبه متضاد باشد .







"/ مقایسه تابش زمینه کیهانی و تصویر رادیویی . در هر دو ، ناحیه‌ای با تابش کم انرژی دیده می‌شود .

به تازگی دانشمندان دانشگاه مینسوتا مقاله‌ای در نشریه «استروفیزیکال» (Astrophysical Journal) منتشر کردند و توضیح دادند که حبابی خالی از هر چیز را در کیهان کشف کرده‌اند . خالی از هرگونه ماده مانند کهکشان ، سحابی ، سیاه چاله و حتی خالی از ماده تاریک .

در این بررسی که در آن از «آرایه عظیم تلسکوپ‌های رادیویی» (VLA) استفاده شد ، دانشمندان به اختلاف دمایی اندکی در محدوده خاصی از پس زمینه کیهانی برخوردند . VLA قادر است اختلاف دمایی در حدود یک میلیونیوم درجه سانتیگراد را آشکار کند .

فاصله این حباب خالی از ما نزدیک به یک میلیارد سال نوری است . برخورد با چنین بخش‌های «خالی» چندان دور از انتظار نبود اما ابعاد این حباب خیلی بزرگ است . چنان عظیم که در هیچیک از شبیه سازی‌های کامپیوتری ، مشابه آن پیش بینی نمی‌شد و این باعث شگفتی همگان شده است .





مقایسه تابش زمینه کیهانی و تصویر رادیویی . در هر دو ، ناحیه‌ای با تابش کم انرژی دیده می‌شود .

این یافته‌ها در پروژه «بررسی تمام آسمان» با آرایه عظیم VLA در قالب طرح NVSS به دست آمده است . در این بررسی ، دانشمندان به صورت اتفاقی به کم شدن معنادار تعداد کهکشان‌های واقع در منطقه‌ای از صورت فلکی «نهر» برخوردند .

با بررسی این ناحیه به وسیله ماهواره WMAP در سال ۲۰۰۴ در طول موج پس زمینه کیهانی ، این نتیجه به دست آمد که بخشی کم انرژی منطبق بر آنچه VLA یافته بود در آن منطقه قرار دارد . به این دلیل نام این منطقه را « لکه سرد » ( WMAP cold spot ) گذاشته‌اند . به نظر می‌رسد عامل اختلاف سطح انرژی در پس زمینه کیهانی در این منطقه ، نبود ماده باشد . "

اینک میتوانیم چنین فرض کنیم که در این مناطق پاد ماده وجود دارد و امواج الکترومغناطیس تولید شده ، پراکنده میشوند و به ما نمی رسند و یا اینکه کمتر میرسند و ما چنین استنباط میکنیم که اینها حفره‌های خالی از ماده در کیهان بوده و سردتر هستند . زمانی که بشقاب پرنده‌ها در جایی فرود می آیند و سپس بلند میشوند ، علائمی دال بر سوختگی مشاهده میشود که از خود تشعشعاتی ساطع میکنند و علت آن میتواند تشعشعات شدید الکترومغناطیسی از هر نوع ممکن باشد .



4- الکتروگراویتی :

این پدیده در مبحث زیر توجیه شده و در مورد آن توضیحاتی ارایه میشود .

فضای مشبک ، الکتروگراویتی و نیروهای پیشران و اسپین در فضا




انرژی مورد نیاز بشقاب پرنده‌ها از کجا تامین میشود ؟

در اتمهای عناصر موجود در عالم ، دوران همیشگی هسته و چرخش دائمی الکترونها پیرامون هسته وجود دارد ، بدون اینکه درون اتم مولد یا منبع انرژی طبق تعاریف ما وجود داشته باشد و یا اینکه از خارج به آنها انرژی داده شود . چنین به نظر میرسد که بشقاب پرنده‌ها نیز از این چنین نیروهای اتمی و انرژی نامحدود هسته‌ای برخوردارند . در واقع منبع نیرو و یا مولد انرژی که ما میشناسیم و تعریف کرده‌ایم درون بشقاب پرنده‌ها شناسایی و یافت نشده است برای اینکه آنها میتوانند ساختارهای اتمی را در مقیاسهای بزرگ کپی کنند .



سرعت بشقاب پرنده‌ها :

طبق تعاریف فعلی " / یکی از نتایج مهم نظریه نسبیت ، رابطه میان جرم و انرژی است . این اصل که سرعت نور باید به دید همه یکسان باشد ، نشان می داد که هیچ چیز نمی تواند از نور سریع تر حرکت کند . آنچه روی می دهد این است که با مصرف انرژی و وارد کردن نیرو برای شتاب دادن به ذره یا سفینه ، جرم شی افزایش می‌یابد و شتاب بیشتر دادن به آن را دشوارتر می سازد . شتاب دادن به ذره تا سرعت نور ناممکن است زیرا به مقدار نامتناهی انرژی و نیرو نیاز دارد "

زمانی که لوکوموتیو بخار و واگن‌های قطار ساخته می‌شدند ، عده‌ای بر این باور بودند که جسم انسان توانایی حرکت با سرعتی بیشتر از دویدن اسب را ندارد و بالاترین حد سرعت را کورس اسبهای مسابقه میدانستند . محدودیتی را که نسبیت برای سرعت جرم قائل شده است ، در صورت درست بودن ، فقط برای جرم با نیروی گرانشی مثبت معتبر خواهد بود و در مورد جرم با نیروی گرانش منفی صادق نیست ، زیرا بعد از اینکه میدان ضد گرانش پیرامون جرم تولید شد ، این مقدار جرم را نمی توانیم اندازه گیری کرده و داخل این معادلات نسبیت کنیم ، برای اینکه جرم حقیقی پشت این میدان گرانش منفی ، مخفی و صفر و حتی منفی به نظر میرسد . جرم و گرانش یک جسم ، دو پارامتر وابسته به همدیگر در عالم فیزیکی هستند . پس میتوانیم چنین فرض کنیم ، زمانی که میدان گرانش منفی جسمی پدیدار شد ، جرم ظاهری آن در معادلات صفر و حتی منفی به نظر میرسد و شتاب دادن به آن تا سرعت نور و حتی بیشتر از آن کار سهل و آسانی است . از لحاظ ریاضی می توانیم چنین بیان کنیم که بشقاب پرنده‌ها به نوعی با کسری جرم نه جرم منفی مطلق مواجه میشوند یعنی چیزی شبیه به همان پیش بینی جرم سکون صفر برای فوتون در نظریه نسبیت ، چرا که سرعت انتقال طولی فوتون معادل سرعت نور است و اگر حرکت موجی یا خطی آن را در نظر گرفت سرعت آن چند برابر سرعت نور میشود . اینها همگی بیانگر این واقعیت است که قوانین نسبیت برای اجرام با گرانش مثبت وضع شده است و این قوانین نمی توانند در مورد اجرام با گرانش منفی صادق باشند برای اینکه با پدیدار شدن میادین گرانشی منفی ، حقایق و تعاریف فیزیکی به گونه‌ای دیگر است . نام این مکان را میتوانیم حباب ضد گرانشی نام گذاری کنیم و صد البته قوانین فیزیک کلاسیک نیز درون و پیرامون آن اعتبار نخواهند داشت .

مشکل دیگری که برای رسیدن به سرعت نور مطرح میشود ، مشکل مقاومت فضا است ، یعنی مشکل مشابهی که قبلا برای هواپیماها وجود داشت یعنی مشکل مقاومت هوا که این مشکل با حذف ملخ و استفاده از موتور جت و بهره گرفتن از اشکال ایرودینامیک و همچنین افزایش ارتفاع پرواز حل شد ، در مورد بشقاب پرنده‌ها هم اینچنین است آنها با تغییراتی در شکل هندسی بشقاب پرنده‌ها و استفاده از میادین الکترومغناطیسی و حباب ضد گرانشی و .... میتوانند بر بیشتر مشکلات چیره شوند و به سرعتهای بسیار زیاد و باور نکردنی دست یابند . اصولا سرعت حرکت نور در کیهان سرعت بسیار کندی به نظر میرسد و با سرعت نور نمی توان در کیهان جا به جا شد و سفر در کیهان نیاز به سرعتهای بسیار بیشتر از سرعت نور دارد که البته دسترسی به آن مقدور است و قوانین نسبیت نمی توانند هیچگونه محدودیتی اعمال کنند . شواهدی وجود دارد که یوفوها سفاین فضایی مادر هم دارند که در سفرهای طولانی از آنها استفاده می‌کنند .



تخلیه الکتریکی پیرامون بشقاب پرنده‌ها :






عکس شماره یک ، ابر نو اختری را نشان میدهد که مدتها پیش منفجر شده است ، همانطور که قبلا اشاره کردیم علت نورانی شدن گازها ، میدان الکتریکی قوی پیرامون جرم نوترونی است ، همین وضعیت میتواند برای بشقاب پرنده‌ها نیز روی دهد ، عکس شماره 2 - بشقاب پرنده در حال سکون بر فراز شهر است ، عکس شماره 3 - بشقاب پرنده در حال ایجاد هاله الکترومغناطیسی است 4 - تشدید میدان الکترومغناطیسی توام با یونیزه شدن شدید هوای پیرامون و پرتاب بشقاب پرنده با شتاب خیلی زیاد .






تصویر فوق عکسهایی از بشقاب پرنده‌ها است که در تاریکی شب گرفته شده‌اند .





همانطور که میدانیم رابطه نزدیکی مابین طوفانهای مغناطیسی خورشید و شفق قطبی وجود دارد برای اینکه طوفانهای مغناطیسی خورشید میتوانند در اتمسفر سیاره زمین القا شده و میادین الکتریکی بوجود آورند که این پدیده باعث تخلیه الکتریکی و یونیزه شدن و نور افکنی گازها میشود که در پیرامون بشقاب پرنده‌ها نیز همین روی داد اتفاق می‌افتد . در حقیقت بشقاب پرنده‌ها در خلا نور افکنی از خود ندارند و فقط در هنگام ورود به اتمسفر سیاره زمین از خود نور ساطع میکنند .



شناسایی اشیا پرنده :

اشیا پرنده ساخته شده توسط انسانها همگی ساختار ایرودینامیک دارند ، یعنی شبیه پرندگان و حشرات پرنده نظیر سنجاقک هستند و نشانه‌هایی از بال و دم در آنها مشهود است ، ولی شکل هندسی اشیا پرنده ساخته شده توسط یوفوها فاقد حالت ایرودینامیک بوده شکل هندسی آنها اکثرا مدور و به حالت قرینه می‌باشد و با نور شدید در شب همراهند که در رادارها نیز چند برابر بزرگتر از اندازه واقعی دیده میشوند و این نشانه بزرگی میدان الکترومغناطیسی پیرامون آنهاست ، در حالی که اشیا پرنده جنگی مربوط به انسانها اکثرا بدون تولید نور و رادار گریز طراحی میشوند و بیشتر پروازهای شبانه دارند ، بشقاب پرنده‌ها در حال پرواز صدا ایجاد نمی کنند ولی هواپیماهای ملخ دار و جت ها صدایی مخصوص به خود دارند ، هرگونه تهاجم بشری و تیر اندازی با گلوله و موشک حتی تابش اشعه لیزر به بشقاب پرنده‌ها بی فایده است . البته آنها شرایط روانی انسانها را خوب درک کرده و در صورت گشوده شدن آتش ، واکنشهای دفاعی دارند و از درگیری اجتناب می کنند . و این عمل انسانها را نادیده طلقی کرده و خون سردی خود را حفظ می کنند . و شاید این درگیری مختصر برای آنها جنبه شوخی و سرگرمی یا قدرت نمایی هم داشته باشد . همانطور که انسانها همواره تجهیزات نظامی خود را آزمایش می کنند ، یوفوها نیز توانایی های خود را محک میزنند ، شواهدی وجود دارد که آنها همواره در مانورهای نظامی و آزمایش تسلیحات جنگی انسانها شرکت داشته و مداخله هم میکنند ، آنها توانایی کاملی جهت کنترل جنگ افزارهای انسانی را دارند . و چنین به نظر میرسد که در صورت بروز جنگ هسته‌ای گسترده‌ای ، قادر به کنترل جنگ بوده و مانع آسیبهای بیولوژیک در سیاره زمین خواهند شد .







تصاویری که در کادر قرمز رنگ قرار گرفته‌اند جز وسایل نقلیه یوفوها طبقه بندی نمی شوند و به احتمال زیاد مربوط به تحقیقات سری صنایع هوا و فضای انسانها میشود که تصادفا مشاهده و اشتباها در وسایل نقلیه یوفوها طبقه بندی شده است .



قرمز گرایی و سرعت کهکشانها و بشقاب پرنده‌ها :

همانطور که میدانیم کهکشانهایی که با سرعت از ما دور میشوند نور ارسالی از آنها به طرف ما به طیف قرمز تمایل پیدا میکند و از این رو میتوان سرعت آنها را محاسبه کرد . اگر سرعت این کهکشانها به صورت فزاینده‌ای افزایش یابد یعنی چیزی نزدیک به سرعت نور شود ، نور ارسالی از جانب آنها به سوی ما از محدوده نور مریی خارج و به طرف امواج رادیویی تمایل پیدا میکند که فقط قابل ردیابی توسط گیرنده های مایکروویو و رادیو تلسکوپ‌ها است . اینک این سوال مطرح میشود که اگر سرعت آنها فراتر از سرعت نور شود چه اتفاقی برای نور ارسالی آنها خواهد افتاد ؟

مسلما طول موج نور در این حالت بخصوص آنقدر کش خواهد آمد تا تقریبا فرکانس و تواتر آن به صفر میل کند و دیگر قابلیت شناسایی را نخواهد داشت . در حقیقت خیلی از چیزها منجمله بعضی از کهکشانها و بشقاب پرنده‌ها بالاتر از سرعت نور حرکت میکنند که قابل ردیابی توسط امواج الکترومغناطیسی نمی باشند و چنین به نظر میرسد که سرعتی بالاتر از سرعت نور در عالم وجود ندارد چون چیزی که با سرعت بیشتر از نور حرکت کند دیده نمی شود ، چه با چشم و تلسکوپ نوری و چه با رادیو تلسکوپ و یا گیرنده مایکروویو . به طور کلی بشقاب پرنده‌ها یک نوع پیکو کهکشان آزاد محسوب میشوند .



چه استنباطی در مورد ساختار فیزیکی بشقاب پرنده‌ها می توان داشت !






اندیشه و ذهنیت فعلی ما میتواند چنین باشد که ؛

1- عکس بالا سمت چپ ، عکس گرفته شده از یک بشقاب پرنده در آسمان است 2 - تصویر بالا سمت راست شبیه سازی همان عکس به صورت سه بعدی میباشد 3 - تصویر پایین نمای برش خورده از همان مدل ما است که دیسک گردانی را با سرعت متغیر و قابل کنترل در پایین آن در نظر می گیریم ، همانطور که گفته شد این دیسک گرانش منفی یا جاذبه متضاد تولید می کند و میتواند در دو جهت دوران داشته باشد .

در مرکز بشقاب پرنده گوی فلزی چرخانی با بار الکتریکی قوی ، همانند هسته عناصر در نظر می گیریم که ممکن است این گوی و دیسک باهم ادغام شوند . این گوی نیز میتواند در دو جهت دوران داشته باشد و میتواند هم بار الکتریکی منفی داشته باشد و هم بار مثبت . بدنه فلزی بشقاب پرنده هم میتواند یا بار الکتریکی منفی داشته باشد و یا بار الکتریکی مثبت . اینک با در نظر گرفتن این گزینه‌های متعدد میتوان بیشتر از شش حالت ممکن فیزیکی برای یک بشقاب پرنده در نظر گرفت که آن را قادر میسازد در شش جهت جلو و عقب ، راست و چپ ، بالا و پایین حرکت و شتاب داشته باشد . مارپیچ قرمز رنگ میدان الکتریکی و مارپیچ سبز میدان گرانش منفی و منحنی های آبی رنگ بیانگر میدان مغناطیسی یا مغناطیسی متضاد است . نکته جالب اینجاست که چگالی بار الکتریکی در لبه‌ها و قسمت‌های برجسته بشقاب پرنده فوق‌العاده زیاد است و این قسمتها بیشتر از مناطق دیگر در اتمسفر سیاره زمین نور منتشر می کنند ، چیزی که ما آن را هاله میدان الکتریکی می‌نامیم که به همراه میدان گرانشی منفی ، قدرت انحنا حتی برش میدان مغناطیسی یا مغناطیسی متضاد را دارد . همانطور که از شکل فوق بر می آید جا برای استقرار سرنشین یا سرنشینان برای هدایت بشقاب پرنده به حد کافی وجود دارد .





آیا بشقاب پرنده‌ها واقعیت داشته و ماهیت فیزیکی دارند ؟

اولا حکایت بشقاب پرنده‌ها حکایت چوپان

دوشنبه 08 اسفند 1390 :: 14:06 ::  نويسنده : afsanehmohamadi

اصطلاح توسعه بصورت فراگير پس از جنگ جهاني دوم مطرح شده است.

واژه توسعه به معناي پيشرفت و به معناي خروج از لفاف است

خروج از لفاف يعني خروج از جوامع سنتي به جوامع صنعتي

 

نكات مهم در توسعه عبارتند از :

 

1 ) مقوله ارزشي 2) چند جانبه و چند بعدي است 3) ارتباط نزديكي با بهبود دارد

 

 

 

انواع توسعه:

 

1* توسعه اجتماعي : اشكال متفاوت كنش متقابلي است كه در يك جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ مي دهد و حوزه وسيعتري را در بر مي گيرد

2* توسعه فرهنگي : داراي بار ارزشي بيشتري است و تاكيد بيشتري بر نيازهاي غير مادي افراد جامعه دارد و در حوزه هاي ادراكي ، شناختي ، ارزشي و گرايشي انسانها و رفتار و كنش آنهاست تا حاصل فرآيند توسعه فرهنگي كنار گذاشتن خرده فرهنگهاي نامناسب توسعه اي است

3* توسعه سياسي : پس از جنگ جهاني دوم در اديان توسعه طرح شده است تا كيد بر كارايي حكومتها و جايگزيني الگوهاي رفتاري نوين به الگوهاي رفتاري سنتي توجه دارد مثلاً مشاركت مردم در حكومت

دولت پيشرفت داشته باشد ، گسترش جامعه مدني در جامعه صورت مي گيرد.

4* توسعه انساني : توسعه انساني به 3 شاخص كليدي : طول عمر سطح دانش سطح معاش آبرومند بستگي دارد

تفاوت بين مفهوم رشد و توسعه : رشد جنبه كمي دارد ( رشد : بزرگ شدن ) توسعه جنبه كيفي دارد.

رشد اقتصادي: عبارت است از افزايش توليد خالص ملي يك كشور در يك دوره زماني معين

توليد ناخالص ملي = درآمد ملي

توسعه اقتصادي: به معناي خروج از لفاف به معناي بهبود

پرفسور بلاك مي گويد : توسعه اقتصادي عبارت است از : دستيابي به تعدادي از هدفها ، نمايان مطلوب و نوسازي از قبيل افزايش بازدهي توليد ، ايجاد نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي كسب معارف و فهم مهارتهاي جديد ، بهبود در رفع نهادها و يا بطور منطقي دستيابي به يك سيستم موزون و هماهنگ از سياستهاي مختلف كه بتواند انبوه شرايط نا مطلوب يك نظام اجتماعي را برطرف سازد.

تعريف ديگر توسعه اقتصادي: عبارت است از : افزايش مداوم ظرفيت توليد يك جامعه كه بر اساس تكنولوژي درون زايش رونده پي ريزي شده است.

(( افزايش درآمد ملي واقعي جامعه در طول مدت زمان طولاني ))

معيارهاي اندازه گيري توسعه : 1 *كيفي 2* كمي

معيارهاي اصلي:

1* توليد ناخالص ملي داراي معايب زير است:

الف) اثر رشد جمعيت را ناديده مي گيرد

ب ) اثر رشد قيمتها در نظر گرفته نمي شود

ج ) نحوه روش توزيع درآمد مورد توجه واقع نمي شود

د ) درآمد يا توليد ناخالص ملي هزينه هاي جانبي را كه جامعه براي توسعه اقتصادي متحمل مي شود مثل : آلودگي آب و هوا صنعتي شدن در نظر مي گيرد.

و) استفاده از اين روش مسلتزم وجود آمار و اطلاعات صحيح به هنگام و آگاهي از روشهاي محاسباتي دقيق و دارا بودن توان محاسباتي است به همين خاطر مي توان گفت كه اين معيار نمي تواند معيار خوبي باشد هر چند متداول است

2* توليد واقعي سرانه ( درآمد ) : اين معيار با توجه به اينكه دو ايراد اول وارد به معيار قبلي را ندارد از اين رو نسبت به آن معيار ، معيار مناسب تري است .

( درآمد ملي يا به قيمتهاي واقعي يا به قيمتهاي جانبي ( اسمي ) است .)

 

 

 

ويژگي هاي مهم توسعه اقتصادي :

 

1)تدريجي بودن 2) خودگرداني و استمرا 3) خود اتكايي 4)خود كفايي

 

 

 

توسعه نيافتگي:

 

فورتادو :سرمايه ناچيز كشورهايي كه منجر به فناوري و تكنولوژي نمي شود را توسعه نيافتگي مي داند

عوامل توسعه نيافتگي : جهل و بي سوادي موجب عدم توسعه مي شود - عدم اشتغال نبود سرمايه كافي نبود نيروي انساني ماهر و متخصص - عدم استفاده از بهينه منابع طبيعي كمبود منابع دوگانگي اقتصادي فرار مغزها عدم برنامه ريزي صحيح ضعف مديريت هيئت حاكمه نوع حكومت

خصوصيات كشورهاي جهان سوم : جمعيت زياد(عدم برنامه ريزي صحيح در ارتباط با جمعيت ) عدم تناسب امكانات اقتصادي با جمعيت - دوگانگي اقتصادي و فرهنگي بي سوادي و بي توجهي به ارزش بيكاري فقر بهداشت ضعيف تورم ضعف مديريت نبود نيروي انساني ماهر كمبود سرمايه درآمد ناچيز طول عمر پائين تغذيه نامناسب ضعف جسماني

 

 

 

روشهاي دستيابي به توسعه اقتصادي :

 

1* نظريه رشد متعادل: در اوايل دهه 1950 مطرح شده است لوئيس نوركس و روزن اشتاين رودن از جمله طراحان اين نظريه هستند .

نظريه رشد متعادل ناكيد خاصي به وجود صرفه جويي هاي خارجي و وجود وابستگي و پيوند متقابل بين بخشهاي مختلف در نظام اقتصادي دارند منظور از صرفه جويي منافعي است كه بطور ناخواسته در اثر فعاليت يك فرد يا يك گروه و يا در واقع يك بنگاه نصيب فرد يا گروهي مي شود كه در آن فعاليت هيچ نقشي ندارد . طرفداران نظريه رشد متعادل معتقدند كه براي رهايي از حالت سكون و ركود توليدي و فقر موجود در جوامع توسعه نيافته بايد يك تلاش همه جانبه در كليه بخشهاي اقتصادي صورت پذيرد كه حداقل تلاش جهت رسيدن به توسعه اقتصادي ضروري است و اين شروع سريع زمينه را براي رشد ساير سطوح و بالا بردن قدرت توليدي آنها فراهم آورد

 

رسيدن به رشد اقتصادي :

 

1* صرفه جويي 2* بازار ( عرصه و تقاضا ) 3* جلوگيري از تجارت خارجي

4* وابستگي متقابل بين بخشهاي مختلف 5* تربيت نيروي انساني ماهر

6* طرحهاي اقتصادي 7* رهايي از بازارهاي محدود داخلي 8* فعاليت هاي اقتصادي 9* ايجاد تقويت بازارهاي داخلي 10 * افزايش توليد 11 * دور شدن از دور باطل فقر 12* سرمايه گذاري وسيع 13* سرمايه

بر اساس نظريه رشد متعادل براي رهايي از دايره فقر و عقب ماندگي بايد سرمايه گذاري هاي وسيع و همزان در بخشهاي متعدد و مختلف صورت بگيرد .

بنظر رشد متعادل يكي ديگري از ابزارهاي دستيابي به رشد وجود بازار كه براي ايجاد ارتباط بين عرضه و تقاضا بكار مي رود

روزن اشتاين رودن : از نخستين كساني است كه نظريه رشد متعادل را تبيين كرده است نظريه وي به نظريه فشار بزرگ معروف است . روزن اشتاين رودن بيش از همه به نقش صرفه جويي هاي خارجي و وجود وابستگي متقابل بين بخشهاي مختلف اقتصادي تاكيد دارد وي معتقد است كه در برنامه ريزي اقتصادي به منظور رسيدن به توسعه اقتصادي جامعه را بايد بصورت يك موسسه توليدي عظيم در نظر گرفت در نظر وي اولين قدم در راه توسعه تربيت نيروي انساني ماهر و متخصص است ولي تربيت در آموزش نيروي انساني از نظر بخش خصوصي سودآور نمي باشد زيرا اولاً تربيت نيروي انساني هزينه بردار هستند و ثانياً هيچگونه تضميني وجود ندارد كه اين نيروي آموزش ديده و بعد از دوره هاي آموزشي جذب ساير موسسات نشوند

يكي از گامهاي ديگر توسعه اقتصادي از نظر روزن اشتاين رودن سرمايه گذاري وسيع و همزمان در بخشهاي متعدد مكمل است يكي از طرح هاي مهمي كه از نظر اشتاين به سرمايه گذاري وسيع نيازمند است طرح هاي اجتماعي بالا سري و يكي از طرح هاي ضروري مي باشد .

طرح هاي اجتماعي بالا سري : همان طرح هاي زير بنايي مانند آموزش ، بهداشت و درمان ، راه سازي و سد سازي كه بايد قبل از ساير طرح هاي سرمايه گذاري انجام گيرد تا راه و زمينه براي ساير فعاليت هاي بازار همراه شود.

نظريه لوئيس نوركس : نوركس پديده توسعه نيافتگي را از ديدگاه دورهاي باطل فقر بررسي مي كند نوركس معتقد است كه در كشورهاي توسعه يافته به علت پائين بودن سطح درآمد پس اندازها كم مي شود و در نتيجه ميزان سرمايه كم است و كمبود سرمايه نيز سبب كاهش قدرت توليدي و بازدهي آن مي شود و پائين بودن سطح توليد و بازدهي نيز به نوبه خود موجب پائين آمدن سطح درآمد مي شود و در نتيجه دور باطل آغاز مي شود نوركس با نقص تجارت خارجي يا گسترش محصولات بازار داخلي و نهايتاً ايجاد توسعه اقتصادي مخالف است و در مقابل بر نقش بازارهاي داخلي تاكيد مي كند وي معتقد است در زمان عدم وجود تقاضاي خارجي براي محصولات داخلي بايد فرآيند توسعه را از طريق گسترش بازارهاي داخلي ادامه داد براي اينكار بايد قدرت توليد را ارتقاء داد با افزايش قدرت توليدي ، قدرت خريد افراد جامعه بالا مي رود و بازار لازم براي جذب محصولات توليد شده فراهم مي شود نوركس با انكار نقش تجارت خارجي براي رهايي از بازارهاي محدود داخلي و تاكيد به نقش بازارهاي داخلي در ايجاد توسعه دور باطل ديگري را مطرح مي كند نوركس معتقد است كه گريز از بن بست دوره هاي فقر نيازمند سرمايه گذاري هاي گسترده و همزمان در دامنه وسيعي از صنايع مختلف است. نوركس عقيده دارد كه نظريه رشد متعادل قبل از هر چيز بوجود تقاضا براي سرمايه تاكيد دارد چرا كه تقاضاي سرمايه باعث عرضه آن مي شود نوركس در واقع بحث رسيدن به توسعه اقتصادي را فضاي متشكل از عرصه نامحدود سرمايه اي مطرح مي كند .

ريچارد نلسون ( نظريه دام تعادل ) = قرار گرفتن حداقل معيشت : نلسون با تعيين دام تعادل در سطح پايين به بررسي عقب ماندگي . چگونگي رهايي از آن پرداخته است نلسون معتقد است كه بيماري اقتصادي كشورهاي توسعه يافته قرار گرفتن سطح درآمد سرانه آنها در سطح حداقل معيشت است وي موارد زيرا دلايل قرار گرفتن اقتصاد كشورهاي مذكور در دام تعادل در سطح پايين مي داند :

1* وابستگي بسيار زياد و ارتباط بين نرخ رشد جمعيت و نرخ درآمد سرانه

2* تمايل ناچيز و افزايش سرمايه گذاري سرانه از طريق بكار گيري درآمد سرانه اضافي

3* كميابي زمين هاي قابل كشت

4* روشهاي توليدي با بازدهي پائين

5* وجود سكون فرهنگي و به تبع آن سكون اقتصادي

نلسون معتقد است كه براي رهايي از دور باطل فقر بايد سعي كرد تا سطح درآمد سرانه از يك سطح حداقل فراتر رود تا بتوان پس انداز كرد . بدنبال آن به سرمايه گذاري دست زد .

نظريه نلسون داراي 2 اشكال اساسي است :

1* نلسون معتقد به يك رابطه مستقيم بين درآمد سرانه و نرخ رشد جمعيت و درآمد سرانه و نرخ رشد درآمد ملي است در حالي كه علت رشد جمعيت از يكسو به كاهش نرخ مرگ و مير و اثر به بهبود شرايط بهداشتي و درماني دارد.

2* نلسون نظريه خود را بدون توجه به بعد زمان مطرح كرده است و از طرف ديگر به رابطه بين رشد جمعيت و رشد درآمد ملي در طول زمان توجه نكرده است

نظريه رشد نا متعادل : طرفداران نظريه رشد نا متعادل عنوان مي كنند نظريه رشد متعادل نيازمند سرمايه گذاري وسيع و همزمان است در حالي كه مشكل اصلي كشورهاي توسعه نيافته كمبود سرمايه است با توجه به كمبود سرمايه و سرمايه هاي موجود بايستي اين سرمايه ها در دسترس بخش ها يا صنايعي قرار دهيم كه بتوانند نقش لوكومتيو را براي ساير بخش ها يا صنايع ايفاء كرد .

هيرشمن : يكي از نظريه پردازان اصلي رشد نامتعادل پرفسور هيرشمن است براي استفاده بهينه از سرمايه هاي موجود از نظر هيرشمن بايد به طرح هاي استراتژيك توجه كرد بنابراين مي بايستي آن دسته پروژه هاي سرمايه گذاري انتخاب شوند كه در روند توسعه اقتصادي حداكثر پيوندها را ايجاد كند بنظر وي صنايع فولاد و آهن حداكثر مجموع پيوند ها را ايجاد مي كند به نظر هيرشمن بخش صنعت بدليل داشتن بيشترين پيوند با ساير بخشهاي اقتصادي براي اجراي طرح هاي استراتژيك مناسب تر از بخش كشاورزي است و دلايلي نيز براي آن مي آورد .

1* همه كشورهاي پيشرفته صنعتي هستند

2* بازده عوامل توليد از جمله نيروي كار در بخش صنعت از بخش كشاورزي بيشتر است

3* از نظر وي انتخاب صنايع پيشتاز به منظور صنعتي شدن احتياج به سرمايه گذاري بيشتري دارند و در 3 مرحله صورت مي گيرد :

مرحله ي اول صنعتي شدن : در اين مرحله با جايگزين كردن صنايع داخلي به جاي واردات واقف است

مرحله ي دوم صنعتي شدن : اعتقاد بر اين است كه در اين مرحله بايد صنايع مونتاژ ايجاد شود تا زمينه ي فرهنگ شدن و كسب مهارت ها در جامعه فراهم گردد

مرحله ي سوم صنعتي شدن : در اين مرحله ايجاد صنايع سنگين و مادر مانند فولاد و بالاخره ايجاد صنايع بسيار فني و تخصصي مانند صنايع پتروشيمي و الكترونيكي مد نظر است .

 



دوشنبه 08 اسفند 1390 :: 13:50 ::  نويسنده : afsanehmohamadi
Apple سومين برند قدرتمند دنيا
 
منبع: macnn.com
بنابر تحقيقات انجام گرفته توسط تيم تحقيقاتي Millward Brwn Optimor که در نسخه ساليانه 100 برند برتر دنيا به چاپ رسيده است Apple سومين برند قدرتمند دنيا است و ارزش تقريبي اين برند 86ميليارد دلار برآورد شده است. به اين ترتيب ارزش برند Apple به ميزان 6 ميليارد دلار از ارزش برند Microsoft که در رده چهارم قرار گرفته است بيشتر است.
جايگاه اول در اين ليست به Google و جايگاه دوم به IBM تعلق دارد. اما ارزش برندهاي مذکور يعني Microsoft , Apple , IBM , Google بالاتر از رقباي ديگر اين عرصه از جمله Samsung , Dell , Intel , Nokia ,BlackBerry , HP و Sony است.
اما آنچه بسيار حائز اهميت است اين است که Apple از جايگاه قبلي خود 26 پله بالاتر آمده است يعني ارزش اين برند 32 درصد افزايش يافته است که بخش مهمي از آن به دليل موفقيت ipad و iphon بوده است.

 



آیا می دانید91-9
رابطه رشد اقتصادی و توزيع درآمد: مقايسه نظريه هاي مختلف توزیع درآمدوتوسعه اقتصادی عجایب دهگانه طبیعی تصویر خورشید در لحظه شروع یک انقلاب آیا می دانید91-8 کشتی نوح
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران